قلمرو رفاه

وضعیت گوش‌ به زنگی

نگاهی به آثار بلندمدت بحران جنگی بر روان مردم

02 اردیبهشت 1405 - 10:46 | جامعه

جنگ چه در میانه درگیری و چه پس از پایان آن همواره به‌عنوان عاملی سبب‌ساز آسیب‌های عمیق روحی و روانی در افراد و جوامع شناخته می‌شود؛ آسیب‌هایی که گاه تا سال‌ها و حتی نسل‌ها در ذهن و زیست روانی انسان‌ها باقی می‌ماند. تجربه‌های جهانی و داخلی نشان می‌دهد اضطراب، افسردگی، احساس ناامنی و سوگ‌های حل‌نشده از مهم‌ترین پیامدهای این‌وضعیت هستند که بدون مداخله به‌بحران‌های گسترده‌تری تبدیل می‌شوند. در چنین شرایطی توجه جدی به‌سلامت روان و تلاش برای درمان و حمایت از افراد آسیب‌دیده باید در زمره اولویت‌های اصلی سیاستگذاری و اقدامات اجتماعی قرار گیرد.

به‌گفته رییس انجمن روانشناسی اجتماعی ایران «آنچه موجب نگرانی است «ابهام» ناشی از شرایط جنگ است». مجید صفاری‌نیا، در گفت‌وگو با وب‌سایت خبری خبرآنلاین می‌گوید: مردم در وضعیت «گوش‌به‌زنگی» قرار می‌گیرند و دائما در انتظار وقوع رویدادهای جدید هستند؛ اینکه چه اتفاقی خواهد افتاد و آینده چگونه خواهد شد. این‌ابهام همراه با عدم کنترل و پیش‌بینی‌ناپذیری عامل اصلی آزار روانی افراد است. بخش‌هایی از این گفت‌وگو را می‌خوانید.

 نگاه شما به‌عنوان یک‌روانشناس اجتماعی به‌جنگ چیست؟

جنگ پدیده‌ای خانمان‌برانداز، آسیب‌زننده و ویرانگر است. مطالعات جهانی از جمله پژوهش‌هایی که در فلسطین و اوکراین انجام شده نشان می‌دهد افرادی که در معرض جنگ قرار دارند نسبت به‌گروه‌های دیگر سطح بالاتری از افسردگی و اضطراب را تجربه می‌کنند. بنابراین نفس جنگ پدیده‌ای منفی و شوم است که موجب از بین رفتن جان انسان‌ها می‌شود.

چیزی در این‌شرایط شما را از منظر یک‌روانشناس اجتماعی نگران می‌کند؟

آنچه موجب نگرانی است «ابهام» ناشی از شرایط جنگ است. در چنین وضعیتی برخی افراد دچار آسیب‌های جسمی برخی دچار آسیب‌های روانی و برخی با مشکلات اقتصادی مواجه می‌شوند. این‌شرایط فرآیندهای روان‌شناختی خاصی ازجمله ابهام، اضطراب و نگرانی درباره آینده ایجاد می‌کند یعنی همان وضعیت گوش‌به‌زنگی. 

یکی از مخرب‌ترین جنبه‌های جنگ از دیدگاه روانشناسان اجتماعی ایجاد و تشدید «ابهام» است. این‌ابهام نه‌تنها به‌معنای عدم قطعیت در مورد آینده و سرنوشت بلکه شامل فقدان کامل کنترل بر وقایع و پیش‌بینی‌ناپذیری شرایط است. در فضایی که صدای آژیر خطر، بمباران‌های ناگهانی و اخبار ضدونقیض زندگی روزمره را مختل می‌کنند ذهن انسان در وضعیتی دائمی از «گوش‌به‌زنگی» قرار می‌گیرد. این‌حالت استرس مزمن فرد را در چرخه معیوبی از اضطراب و نگرانی گرفتار می‌کند. نیاز بنیادین انسان به‌داشتن احساس امنیت، پیش‌بینی‌پذیری و کنترل بر محیط اطراف در شرایط جنگ به‌کلی خدشه‌دار شده و بنیان‌های روانی او را متزلزل می‌کند. این‌فقدان خود منبع اصلی آزار روانی است که می‌تواند با علائم بیرونی متعددی خود را نمایان کند.

این‌ابهام چه نشانه‌های بیرونی در رفتار افراد دارد؟

نشانه‌های بیرونی این‌وضعیت در رفتار افراد قابل مشاهده است. برای مثال افراد به‌طور مداوم اخبار را پیگیری می‌کنند و دچار حالت گوش‌به‌زنگی می‌شوند. در شرایط بمباران یا تهدید ممکن است دچار اضطراب، دلشوره، تهوع یا بی‌قراری شوند. از نظر رفتاری ممکن است گوشه‌گیری، گریه، کاهش تمرکز، عصبانیت، ترس یا وحشت‌زدگی بروز پیدا کند. اختلال در خواب، تغییر در الگوی خواب و بیداری و خروج از سبک زندگی عادی از دیگر پیامدهاست. به‌طور کلی انسان به‌پیش‌بینی‌پذیری و کنترل نیاز دارد. در شرایط جنگ این‌دو عامل از بین می‌رود و همین امر موجب ایجاد احساس ناامنی و ابهام می‌شود.
تاثیرات روانی جنگ تنها به‌حالات درونی محدود نمی‌شود بلکه رفتارهای قابل مشاهده‌ای را نیز در افراد ایجاد می‌کند. پیگیری بی‌وقفه اخبار که گاه به‌وسواس فکری-عملی بدل می‌شود یکی از بارزترین این‌نشانه‌هاست. در مواجهه مستقیم با خطر یا در اثر شنیدن اخبار هولناک بروز علائمی چون اضطراب شدید، دلشوره، حالت تهوع، بی‌قراری، گریه‌های ناگهانی، گوشه‌گیری و انزوای اجتماعی، عصبانیت‌های بی‌دلیل، ترس‌های مرضی و حتی وحشت‌زدگی امری رایج است. اختلالات خواب، شامل بی‌خوابی یا خواب‌های پریشان، کاهش تمرکز و دشواری در انجام وظایف روزمره به‌وضوح در زندگی افراد دیده می‌شود. سبک زندگی عادی که لازمه ثبات روانی است دگرگون شده و جای خود را به‌روتین‌هایی مملو از استرس و نگرانی می‌دهد.

این‌نشانه‌ها نیاز به‌درمان دارند. جامعه در این‌شرایط چه نیاز روان‌شناختی دارد؟

در پدیده «اضطراب جنگ» تفاوتی با سایر انواع اضطراب وجود دارد. در سایر اضطراب‌ها ترس‌ها مبهم هستند اما در اضطراب جنگ منشأ اضطراب مشخص است. برای مثال در شرایط آتش‌بس مشاهده می‌شود که حال عمومی مردم بهبود می‌یابد و زندگی به‌حالت عادی بازمی‌گردد اما این‌بهبود برای همه یکسان نیست. افرادی که مستقیما در معرض آسیب بودند مانند کسانی که خانه‌شان تخریب شده یا عزیزان خود را از دست دادند به‌راحتی بهبود نمی‌یابند و نیازمند مداخلات تخصصی و حمایت‌های حرفه‌ای هستند. درمقابل افرادی که در معرض مستقیم حوادث نبودند معمولا دچار آسیب‌های جدی نمی‌شوند مگر در حوزه‌های اقتصادی که نیازمند حمایت‌های دولتی است.

باتوجه به‌تداوم تنش‌ها وضعیت سلامت روان جامعه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

جامعه ما در سال‌های اخیر با تنش‌های متعددی مواجه بوده است؛ از مشکلات اقتصادی گرفته تا حوادث مختلف و جنگ. در چنین شرایطی شاخص‌های سلامت روان در مقایسه با میانگین جهانی وضعیت نامطلوب‌تری دارد. برای مثال آمارها نشان می‌دهد میزان اختلالات روانی به‌ویژه افسردگی و اضطراب افزایش یافته است. براساس آخرین آمار موجود مربوط به‌سال‌۱۴۰۱ حدود ۲۵‌درصد از مردم دچار این‌اختلالات هستند و پیش‌بینی می‌شود این‌میزان پس از جنگ افزایش یابد. افزایش آمار خودکشی و کاهش امید به‌زندگی از دیگر پیامدهای این‌شرایط است. از سوی دیگر مرگ‌ومیر ناشی از جنگ موجب افزایش سوگ، غم، احساس گناه و مشکلات روانی در خانواده‌ها می‌شود.

جنگ فراتر از ویرانی‌های مادی و ازدست‌دادن جان‌های گرانبها زخمی عمیق بر پیکر روان جامعه و تک‌تک افراد آن بر جای می‌گذارد. این‌پدیده شوم فارغ از انگیزه‌های دفاعی یا تهاجمی همواره چون سیلی بنیان‌کن، آرامش، امنیت و ثبات روانی را از انسان‌ها سلب کرده و چرخه‌ای از اضطراب، افسردگی و بحران‌های هویتی را به‌راه می‌اندازد که گاه تا نسل‌ها ادامه می‌یابد. از منظر روانشناسی اجتماعی پیچیدگی و چندلایگی تاثیرات جنگ بر روان انسان آن را به‌یکی از پرتنش‌ترین و آسیب‌زاترین پدیده‌هایی بدل کرده که نیازمند درک عمیق‌تر و رویکردهای حمایتی جامع است.

تاثیرات روانی جنگ تنها به‌حالات درونی محدود نمی‌شود بلکه رفتارهای قابل مشاهده‌ای را نیز در افراد ایجاد می‌کند. پیگیری بی‌وقفه اخبار که گاه به‌وسواس فکری-عملی بدل می‌شود یکی از بارزترین این‌نشانه‌هاست. در مواجهه مستقیم با خطر یا در اثر شنیدن اخبار هولناک بروز علائمی چون اضطراب شدید، دلشوره، حالت تهوع، بی‌قراری، گریه‌های ناگهانی، گوشه‌گیری و انزوای اجتماعی، عصبانیت‌های بی‌دلیل، ترس‌های مرضی و حتی وحشت‌زدگی امری رایج است. اختلالات خواب، شامل بی‌خوابی یا خواب‌های پریشان، کاهش تمرکز و دشواری در انجام وظایف روزمره به‌وضوح در زندگی افراد دیده می‌شود. سبک زندگی عادی که لازمه ثبات روانی است دگرگون شده و جای خود را به‌روتین‌هایی مملو از استرس و نگرانی می‌دهد.