روایت یک زوال پنهان
خلاقیت ایرانی چگونه از قنات به قحطی رسید؟
یادداشتنویس روزنامه پیام ما نوشته شناخت نسبت میان خلاقیت و نوآوری یکی از مباحث بنیادین در فهم جایگاه این دو مفهوم در فرهنگ، تمدن و تاریخ زیست فرهنگی ایران است. این نسبت، نه یک بحث انتزاعی یا تزئینی، بلکه یکی از ستونهای اصلی دوام اجتماعی و توان بقا در سرزمینی بوده که در طول تاریخ با دهها تهدید طبیعی، محیطی و انسانی روبهرو شده است. حالا این نویسنده کوشیده نشان دهد چرا و چگونه این نسبت در سالهای اخیر زیر سایه دلالیگری از میان رفته و چه نتیجهای در پی دارد.
آنچه ایران را بارها از آستانه فروپاشی دور کرده، دقیقاً همین پیوند پویا میان «توان تخیل» و «توان تبدیل» بوده است. یعنی قدرت خلق ایده و توان تبدیل آن به راهحل که در ادوار مختلف تاریخی و حتی دوران پیشاتاریخ، پشتوانه مهم شکلگیری و توسعه تمدن ایران بوده است. در کنار آن همزیستی مسالمتآمیز با طبیعت و محیطزیست نیز در این چرخه، رویکردی بوده که ثبات و پایداری سرزمینی را در جایجای ایران ممکن ساخته است.
در هر دورهای که جامعه ایرانی با بحران روبهرو شده، این همافزایی خلاقیت و نوآوری بوده که مسیر برونرفت را روشن کرده است. خشکسالیهای سهمگین، که در بسیاری از تمدنها سبب فروپاشی بوده، در ایران منجر به تولد یکی از بزرگترین اختراعات تاریخ بشر یعنی ساخت قنات شده است. این شبکه پیچیده آبرسانی، تنها حاصل مهندسی نیست؛ بلکه درنتیجه یک تخیل ریشهدار شکل گرفته که از دل بحران زاده شده است و توانسته تا زندگی را در فلات خشک ایران پایدار نگهدارد. قنات، نمونهای عینی از تبدیل بحران به خلاقیت و تبدیل خلاقیت به نوآوری در گذشته درخشان تمدن ایران است.
در عرصه فرهنگ و هنر نیز همین چرخه زایا جریان داشته است. برای مثال منع دینی استفاده از ظروف طلا و نقره در سدههای نخست ورود اسلام به ایران، شاید در ظاهر یک محدودیت باشد، اما هنرمند ایرانی این محدودیت را نه مانع، بلکه محرک خلاقیت دید. نتیجه این مواجهه و زایش، تولد سفال زرینفام بود؛ هنری که چنان درخشش و ظرافتی یافت که نهتنها جای خالی ظروف زرین را پر کرد، بلکه به یکی از قلههای هنر جهان تبدیل شد. این نمونهها و بسیاری موارد دیگر نشان میدهد محدودیت، اگر با هوشمندی و مهارت همراه شود، میتواند بهانهای برای خلق ارزش تازه باشد.
در تاریخ هنر ایران، نمونههای درخشان دیگری از این نوع یعنی «نوآوری برآمده از خلاقیت» وجود دارد. از ریختهگری مفرغهای لرستان که هنوز هم روش آن الهامبخش صنایعدستی و مجسمهسازی امروز است تا معماری هوشمندانه بادگیرها را که پیش از عصر انرژیهای پاک، مسیر تهویه طبیعی را کشف کرده بود، شامل میشود. اینها تنها نمونههایی از انباشتی بزرگترند؛ انباشتی که نشان میدهد خلاقیت و نوآوری، موتور محرک تمدن ایرانی بوده و چیزی فراتر از یک مفهوم مدرن یا شعار برنامهریزیشده است.
اما در سالهای اخیر، این نسبت تاریخی دچار اختلالی جدی شده است. عرصهای که باید میدان زایش ایده، آفرینش راهحل و خلق ارزش باشد، به دام دلالان همهچیزخوار، مدیران فرصتطلب و سیاهیلشکرهایی که نام «تسهیلگر» و «کارآفرین خلاق» بر خود گذاشتهاند، افتاده است. نتیجه این سلطه نامبارک، چیزی جز تخریب تدریجی بنیانهای خلاقیت در ایران نیست. گروهی از مدیران که باید راهگشا باشند، امروز خود مانع اصلیاند.
آنان بهجای ایجاد بستر شکوفایی، در حال مکیدن شیره جان این حوزهاند؛ با سیاستهای هیجانی، بیدانشی ساختاری، رانتمحوری و تبدیل هر فرصت به ابزار بهرهکشی، به ساختار نوپای این حوزه آسیب میزنند. از سوی دیگر، موجی از بهظاهر فعالان و سیاهیلشگران کممایه، «خلاقیت» را به یک برند مصرفی تبدیل کردهاند. برندی که با چند اصطلاح خارجی، چند عکس و اسلاید و پست اینستاگرامی تزئین میشود، اما هیچ ریشه، دانش یا عمق نظری ندارد و با کپی کردن و از آن خودسازی ایدهها و محتوای دیگران خودنمایی میکنند.
این وضعیت را میتوان نوعی «بحران جایگاه» نامید: شکافی عمیق میان خلاقیتی که در گذشته ریشه در دانش، مهارت، رنج و مسئلهمندی داشت و خلاقیتی که امروز به یک نمایش سطحی و بیخروجی تبدیل شده است. در گذشته، خلاقیت ابزار عبور از ناامیدی و تنگنا بود و امروز تبدیل شده به سکوی موجسواری گروهی که با نهایت قساوت، چهارمیخ جهالت و منافع شخصی را بر پیکر ظریف و زایای آن میکوبند. این تخریب، تنها یک مشکل فرهنگی نیست و تبعات اقتصادی، اجتماعی و تمدنی دارد.
وقتی خلاقیت از خاستگاه حقیقی خود جدا شود، نوآوری هم نابود میشود. بدون نوآوری، تولید ارزش ممکن نیست. بدون ارزش، جامعه فرسوده میشود و جوانان مستعد راهی جز مهاجرت نمییابند. شوربختانه این چرخه خطرناک، امروز در بسیاری از حوزههای هنر و صنایع خلاق ایران بهوضوح قابلمشاهده است. مقولهای که به نظر میرسد تا دیر نشده باید نسبت به آن اقدامی مؤثر و واقعی انجام داد، وگرنه درنتیجه استمرار این شرایط ناگوار، افسوسی بزرگ در خاطر همه فرهنگدوستان و علاقهمندان به هنر ایران بهجای خواهد ماند.