لاجوردیها؛ سرنوشت یک خانواده صنعتگر
سرگذشت خانواده لاجوردی، بنیانگذاران گروه صنعتی بهشهر نمونه از سرنوشت بخش خصوصی در دوران بعد از جنگ جهانی دوم در ایران است
قلمرو رفاه: غالبا این تصور وجود دارد که از اواخر دوران قاجار تا انقلاب ۵۷، دیکتاتوری و اعمال سیاستهای حاکمیتی از بالا، دستاندرکار تعیین سرنوشت جامعه ایران بودهاند. اما کتاب «تاریخ کار و اقتصاد در ایران»، با زیر سؤال بردن این روایت تکعاملی، تحولات اقتصادی این دوره را با در نظر گرفتن نقش عاملان اجتماعی و محلی مانند اصناف، کسبوکارهای خانوادگی، بازرگانان و بدنه کارگری بررسی میکند. این کتاب نشان میدهد که پیدایش نهادهای اقتصادی مدرن، بانک خصوصی و نهادهای رفاهی نظیر تأمین اجتماعی، تنها محصول اعمال سیاستهای از بالا نیستند، بلکه محصول نوعی رابطه اجتماعی هستند که به شکل تاریخی و طی زمان ایجاد میشود و چگونگی ارتباط گروههای مختلف اجتماعی، از جمله کارگران، روشنفکران، اصناف و اتحادیهها، با یکدیگر و با حکومت، نقش تعیینکنندهای در شکلدهی به آن دارد. این کتاب که در اوایل سال ۲۰۲۵ توسط انتشارات بلومزبری منتشر شده، شامل مجموعه مقالاتی از نویسندگان مختلف است؛ در هر مقاله به جنبهای خاص و کمتردیدهشده از رابطه میان کارگران، کارفرمایان و دولت، در تاریخ ایران، پرداخته شده. ترجمه مقالات این کتاب، در قالب یک مجموعه، به تدریج در سایت قلمرو رفاه قرار خواهد گرفت.
مقاله حاضر که به قلم علیاصغر سعیدی، جامعهشناس اقتصادی و عضو هیأتعلمی دانشگاه تهران نوشته شده است، به سرنوشت خانواده صنعتگر لاجوردی میپردازد. عنوان اصلی این مقاله در کتاب تاریخ کار و اقتصاد در ایران، «بخش خصوصی در دوران پس از جنگ؛ سرنوشت یک خانواده کارآفرین» است. سعیدی در این مقاله به مرور سرگذشت خانواده لاجوردی، بنیانگذاران گروه صنعتی بهشهر میپردازد. او برخلاف بسیاری از مطالعاتی که درباره صنایع انجام میشود، صرفا به ارائه آمار و ارقام فنی یا شرایط زندگی کارگران نمیپردازد، بلکه داستان را از زاویهای جدید، یعنی از زاویه سرنوشت و زندگی صاحبان این صنایع روایت میکند. او نشان میدهد که در دوره مورد بررسیاش -یعنی پس از جنگ جهانی دوم تا انقلاب ۵۷- به تبعیت از رویکردهای جهانی، نگاه صنعتگران به کارگران نیز متفاوت بود. گروه صنعتی بهشهر برای کارگران خود خدمات رفاهی، از جمله بیمه درمانی، مدرسه و حقوق مکفی فراهم میکرد که نه فقط در زمانه خود، در ایران، کمنظیر بود، بلکه امروز نیز با غلبه نولیبرالیسم، چنین سیاستهایی بهندرت مشاهده میشوند.
ترجمه: مهسا جزینی | در دوران پس از جنگ[1]، بخش خصوصی نقش مهمی در توسعه اقتصاد ایران داشت. بسیاری از شرکتهای بزرگ نیز فعالیتهای اقتصادی خود را در چارچوب روابط خانوادگی گسترش دادند. هدف این مقاله بررسی روند توسعه اقتصادی ایران از خلال فراز و نشیبهای یک خانواده کارآفرین، یعنی خانواده لاجوردی و لاجوردیان است. نویسنده معتقد است زندگی اقتصادی این خانواده بازتاب جامعهای بود که در آن افراد با ارزشهای اخلاقی سنتی بزرگ میشدند، به بزرگترها احترام میگذاشتند و توصیههایشان را آویزه گوش میکردند. با این حال، این خانواده همزمان تلاش میکرد از شیوههای نوین برای رشد و توسعه صنعتی در چارچوب شرایط سیاسی و اقتصادی زمان خود استفاده کند. در این مقاله توضیح داده میشود که این خانواده چگونه شرکتهای خود را گسترش داد، محصولات جدید تولید کرد و با استفاده از یکپارچهسازی عمودی و افقی، شبکه توزیع خود را توسعه داد. در پایان نیز به رویدادهایی پرداخته میشود که به افول موقعیت اقتصادی این خانواده انجامید و زمینهساز ورود بخش خصوصی ایران به مرحلهای تازه شد.
در ایران، خانواده و پیوندهای خویشاوندی همواره نقشی اساسی در جامعه ایفا کردهاند. خانوادههای معمولی معمولاً فراز و نشیبهای بسیاری را تجربه میکنند. اما هنگامی که یک خانواده فعالیت خود را نهفقط در چارچوب روابط اجتماعی میان اعضایش، بلکه در حوزه کسبوکار ـ شامل برنامهریزی، پذیرش ریسک و پاسخگویی ـ پیش میبرد، دیگر با یک خانواده معمولی روبهرو نیستیم، بلکه با یک خانواده کارآفرین سروکار داریم. این مقاله درباره چنین خانوادهای است؛ خانوادهای که بیش از یک قرن، یعنی حدود ۱۱۰ سال، با جسارت، شجاعت و روحیه خطرپذیری، در توسعه اجتماعی و اقتصادی بخش خصوصی ایران نقش فعالی داشته است. گروه صنعتی بهشهر، یکی از اصلیترین شرکتهای بزرگ ایران، ریشه در بازرگانی و تجارت اواخر قرن نوزدهم داشت و فعالیتهای خود را طی چهار نسل، تحت مالکیت و مدیریت خانوادههای لاجوردی و لاجوردیان گسترش داد. دامنه فعالیتها و دستاوردهای تجاری آنان شامل تولید روغنهای نباتی، صابون، مواد شوینده و بستهبندی، تولید مخمل، سایر منسوجات و پوشاک، همچنین الیاف پلیاستر و اکریلیک بود. افزون بر این، آنان مالک یک بانک و یک شرکت بیمه بودند و در حوزه ساختوساز نیز در زمینه ساختمانهای پیشساخته و انبارها فعالیت داشتند. بدین ترتیب، تا سال ۱۹۷۹ این خانواده بیش از ۱۳هزار و500 شغل مستقیم و تقریباً به همین تعداد شغل غیرمستقیم ایجاد کرده بودند. اما چه عاملی میتواند گستره این دستاوردها و نقش این خانواده را در توسعه بخش خصوصی ایران، بهویژه در 30 سال بین ۱۹۴۸ تا ۱۹۷۸، توضیح دهد؟
از بازار محلی تا بازار بینالمللی
سید محمد (معروف به «نیلفروش»)، از اعضای نسل نخست این خانواده، از بازرگانان روشنفکر و آیندهنگر کاشان در دوران انقلاب مشروطه (1905) بود. او فردی خودساخته بود که تقریباً از هیچ شروع کرد و ابتدا کارش را در بازار کاشان بهعنوان شاگرد یک پارچهفروشی در دکان حاج مرتضی آغاز کرد تا اینکه در سال ۱۸۹۵ توانست پسانداز کافی برای راهاندازی کسبوکار خود فراهم کند؛ رویدادی که سرآغاز فعالیتهای تجاری این خانواده بهشمار میآید. حجره او در تیمچه حاج سید حسین صباغ در بازار کاشان قرار داشت. در دوران ناصرالدینشاه، سید محمد بیشتر با هند دادوستد میکرد و بهویژه در کار واردات پودر نیل (نیل یا لاجورد) و توزیع آن در ایران بود. به گفته پسرش، اکبر لاجوردیان: «در ابتدا، پدرم بهعنوان شاگرد در یک شرکت تجاری کوچک در کاشان کار میکرد. پس از آن، به همراه برادرش یک کسبوکار خانوادگی بنیان گذاشت. بعد از درگذشت برادرش، تصمیم گرفت ازدواج کند. پدرم سپس وارد تجارت نیل از اصفهان به کاشان شد و آن را میان رنگرزهای کاشان پخش میکرد... و به همین دلیل به «سید محمد نیلفروش» معروف شد. بعدها، کسبوکار خود را با صادرات پارچه از کاشان به تهران گسترش داد... در آن زمان دفتری در تهران افتتاح کرد و فردی به نام میرزا ابوالقاسم را به اداره آن گماشت... برای رونق فعالیتهای این دفتر، پسر بزرگش سید محمود را، که در آن هنگام ۱۶ سال داشت، به تهران فرستاد تا به میرزا ابوالقاسم کمک کند.»
در سال ۱۹۱۱، سید محمود که رموز تجارت را از پدرش آموخته بود، برای اداره کار پدر در بازار تهران و گسترش فعالیتهای «شرکت تجاری لاجوردیان و شرکا» به تهران اعزام شد. او کار خود را در حجرهای اجارهای در تیمچه امین اقدس آغاز کرد. چند دهه بعد، با حمایت برادر کوچکترش، اکبر لاجوردیان، و پسرانش احمد، قاسم و حبیب، یکی از بزرگترین مجموعههای صنعتی ایران و خاورمیانه را بنیان نهاد. پس از جنگ جهانی اول، در سال ۱۹۲۲، حاج سید محمود لاجوردی برای آموختن اصول تجارت بینالمللی به اتحاد شوروی و آلمان سفر کرد و از همان زمان به فکر تأسیس یک شرکت بازرگانی افتاد. پس از جنگ جهانی دوم، افزایش تقاضای مصرفکنندگان برای کالاهای وارداتی باعث شد که شمار نمایندگان فروش شرکتهای خارجی در ایران رو به افزایش گذارد. در این میان، شرکت «حاج سید محمود لاجوردی و شرکا» موفق به دریافت مجوز نمایندگی فروش دو شرکت آمریکایی، «گلف استار» و «کولمن»، شد. آنها همچنین نمایندگی شرکتهای «گلدن برادرز» (آمریکایی) و «یورکشایر اینشورنس» (انگلیسی) را نیز به دست آوردند.
همزمان، بازار منسوجات ایران پس از جنگ رونق چشمگیری داشت. بنابراین، برای بهرهگیری از فرصتهای تجاری بهوجودآمده، خانوادههای لاجوردی و لاجوردیان دو شرکت «جاوید بازرگانی» و «آرین بازرگانی» را با مالکیت مشترک میان اعضای خانواده تأسیس کردند. این اقدام نخستین گام در شکلگیری یک بنگاه خانوادگی بود که بر اساس درسهایی که حاج سید محمود از تجربهی ناموفق همکاری با پدرش آموخته بود، بنا شد. جایگاه نمایندگی فروش در شرکتهای «گلدن برادرز» و «یورکشایر اینشورنس» به این شرکتهای بازرگانی کمک کرد تا حجم معاملات خود را بهطور چشمگیری افزایش دهند. افزون بر این، شرکتهای خصوصی این خانواده با گشایش دفاتری در خارج از کشور گسترش یافتند. تا سال ۱۹۵۶، خانواده دفاتری در نیویورک، اوساکا و هامبورگ تأسیس کرده بود که دسترسی آنان را به بازارهای جهانی بهطور مؤثری افزایش داد.
از کشاورزی تجاری تا بخش صنعتی
شرکت «حاج سید محمود لاجوردی و شرکا» از طریق تجارت پنبه وارد حوزه صنعت شد. این شرکت پنبه را از کشاورزان شهرهای ساحلی دریای خزر مانند بابل و گرگان در شمال ایران خریداری میکرد. سپس پنبه را به اروپا و ژاپن صادر کرده و در مقابل پارچه وارد میکرد. با این حال، خریداران خارجی از وجود ناخالصی در پنبههای صادرشده شکایت داشتند و شرکت ناچار شد غرامت بپردازد. در نتیجه، حاج سید محمود تصمیم گرفت پنبه را بهصورت وش (پنبه با دانه) از کشاورزان خریداری کرده و عمل تصفیه آن را در داخل کشور انجام دهد. از یک سو ظرفیت محدود داخلی برای پنبهپاککنی و از سوی دیگر افزایش تقاضای خارجی برای پنبه، او را به اندیشه تأسیس یک کارخانه پنبهپاککنی انداخت؛ اقدامی پرهزینه و دشوار در آن زمان. بدین ترتیب، پس از کسب موافقت وزارت بازرگانی، در سال ۱۹۴۹ کارخانه پنبهپاککنی بهشهر ساخته شد و در سال ۱۹۵۲ آغاز به کار کرد. این اقدام، نخستین گام در گذار از صادرات پنبه خام به صنعت پنبهپاککنی بود.
اکبر لاجوردیان توضیح داده است:
«ما ابتدا پنبه را تصفیه میکردیم تا هیچگونه خاک، دانه یا شاخهای در آن باقی نماند. در آغاز، کارخانههای پنبهپاککنی در انحصار دولت بودند و به بخش خصوصی مجوز ساخت کارخانه جدید داده نمیشد. با این حال، ما وزیر بازرگانی و مدیرکل مربوطه را شخصاً میشناختیم. با آنها دیدار کردیم و مشکلاتمان را درباره کیفیت پایین پنبه خام صادراتی توضیح دادیم. وزارت بازرگانی سپس به بخش خصوصی اجازه داد کارخانه پنبهپاککنی احداث کند. مجوز کارخانه پنبهپاککنی بهشهر در سال ۱۹۴۹ صادر شد. احمد، پسر بزرگ حاج سید محمود لاجوردی، مدیریت ساخت کارخانه را بر عهده داشت و در همان زمان پسر دومش، قاسم، در ایالات متحده بود. ظرف یک سال، کارخانه بهشهر ساخته شد و در سال ۱۹۵۲ به بهرهبرداری رسید.» برای پاسخگویی به نیاز روزافزون کشاورزان پنبهکار، چهار کارخانه پنبهپاککنی دیگر در گرگان، نکا، گنبد و بهشهر ایجاد شد. همزمان، بهمنظور کمک به کشاورزان، شرکتی برای ترویج کشت پنبه تشکیل گردید؛ ابتکاری که در واقع میبایست از سوی وزارت کشاورزی انجام میشد.

تصویر۱. از چپ به راست: حاج سید محمد لاجوردیان، حدود سال ۱۹۴۰؛ احمد لاجوردی، حاج سید اکبر لاجوردیان، قاسم و حبیب لاجوردی، حدود سال ۲۰۰۵؛ حاج سید محمود لاجوردی، حدود سال ۱۹۷۵. برگرفته از آلبوم خانوادگی مسعود لاجوردیان.
یکپارچهسازی عمودی در صنعت روغن نباتی
کارخانه پنبهپاککنی بهشهر نخستین گام در مسیر شکلگیری گروه صنعتی بهشهر بود. علاوه بر پنبهپاککنی، خانواده یک واحد استخراج روغن از دانه پنبه نیز در بهشهر احداث کرد. بهتدریج، خانواده شروع به ایجاد تغییراتی در الگوی کسبوکار خود کرد. در ابتدا بخشی از دانه پنبه به شرکت روغن نباتی «گل» به مدیریت حبیب القانیان فروخته میشد، اما ظرفیت محدود این شرکت در فرآوری، مقدار زیادی دانه پنبه فروشنرفته بر جای میگذاشت و خریدار دیگری نیز برای آن وجود نداشت؛ همین امر خانواده را بر آن داشت تا واحد مستقلی برای استخراج روغن دانه پنبه در بهشهر تأسیس کند. در سالهای بعد و در شرایط دشوار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی که کمتر کسی حاضر به انجام ریسک سرمایهگذاری بود، این خانواده همچنان در حال سرمایهگذاری و توسعه فعالیتهای صنعتی خود بودند. از نظر اقتصادی، ایران فاقد زیرساختهای لازم و کافی مانند جادههای آسفالته، برق، آب و تلفن بود. تنها چند سال از اشغال متفقین در خلال و پس از جنگ جهانی دوم گذشته بود. افزون بر این، از سال ۱۹۴۵ به بعد، کشور با جنبشهای کارگریِ اعتراضی و مختلکننده روبهرو بود و ثبات سیاسی وجود نداشت. ملی شدن نفت در ۱۹۵۱ نیز به وضع تحریمهای اقتصادی خارجی انجامید. از نظر اجتماعی نیز جامعه دچار پراکندگی بود و حدود ۷۰ درصد جمعیت را روستاییان، عشایر و کوچنشینان تشکیل میدادند. در چنین بستری، ریسک سرمایهگذاری بسیار بالا بود و هر کس که میخواست سرمایهگذاری مولد انجام دهد، یا باید انگیزههای ملیگرایانه میداشت و یا بسیار به آینده خوشبین بود.
هنگامی که کارخانه استخراج روغن نباتی بهشهر آغاز به کار کرد، روغن حاصل از دانه پنبه تولیدی دارای اسیدیته بالایی بود؛ از این رو تنها خریداران آن، تولیدکنندگان خرد صابون بودند که عمدتاً در قالب کارگاههای خانگی در تهران فعالیت میکردند. اما زمانی که تولید صابون از میزان تقاضا پیشی گرفت، قیمتها و سود کاهش یافت و دیری نپایید که بیشتر صابونسازان از صحنه خارج شدند. در این مقطع، برای یافتن بازاری تازه جهت روغن مازاد دانه پنبه، خانواده تصمیم گرفت یک واحد تولید روغن نباتی در تهران احداث کند. برای اجرای این طرح، احمد لاجوردی به ایالات متحده سفر کرد تا درباره صنعت روغن خوراکی مطالعه و کسب اطلاع کند. نتیجه این سفر، مطالعه روی ایجاد یک کارخانه تولید روغن جامد بود که بر پایه ترکیبی از روغن نباتی هیدروژنه وارداتی از آمریکا و روغن دانه پنبه تولید داخل کار میکرد. راهاندازی واحد هیدروژناسیون روغن به مرحله بعد موکول شد. در ابتدا مشخص شد که وقتی روغن جامد هیدروژنه وارداتی با روغن مایع دانه پنبه داخلی مخلوط میشود، با افزایش دما روغن مایع روی سطح میآید و روغن جامد در پایین باقی میماند، و در نتیجه مشتری آن را پس میزند. تا پیش از ساخت واحد هیدروژناسیون، این محصول کمکیفیت با نام تجاری «گل لادن» به بازار عرضه میشد.
با بهبود کیفیت محصول از طریق هیدروژناسیون، در سال ۱۹۵۶ روغن نباتی جدیدی با نام «شاهپسند» روانه بازار شد و برای آن یک کمپین تبلیغاتی گسترده هم اجرا شد. این محصول، حتی با وجود شدت گرفتن رقابت، به برندی محبوب در میان ایرانیان بدل شد. با گذر زمان، «شاهپسند» و رقیب اصلی آن «قو» بزرگترین سهم بازار روغن جامد نباتی ایران را به خود اختصاص دادند. سایر تولیدکنندگان دچار زیان شدند، اما با اتکا به یارانههای دولتی توانستند سهم بازار خود را حفظ کنند. در نتیجه این رقابت، به گفته اکبر لاجوردیان «از زمانی که در دهه ۱۹۵۰ تولید روغن نباتی را آغاز کردیم تا وقوع انقلاب در ۱۹۷۹، قیمت آن سالانه بیش از 1.5 درصد افزایش نیافت؛ به بیان دیگر، نرخ تورم بیش از 1.5 درصد نبود و تولید و توزیع «شاهپسند» به سرعت افزایش یافت، بهگونهای که ظرفیت آن به ۶۰ تن در روز رسید و انتظار میرفت از ۱۰۰ تن در روز نیز فراتر رود». در دهه ۱۹۶۰، خانواده همچنین روغن نباتی «بهار» را به بازار معرفی کرد؛ روغنی که طعم و عطر آن یادآور روغن کرمانشاهی (روغن حیوانی کرمانشاهی) بود.
صنایع صابونسازی، شوینده و محصولات وابسته
به گفته اکبر لاجوردیان، «در فرایند تولید روغن نباتی حدود ۲۰ درصد آن بهصورت اسید چرب به هدر میرفت. در ابتدا یک دلال خبره محلی به نام محمد تفسیرى را استخدام کردیم تا این محصول جانبی را به صابونسازها بفروشد. او هم این کار را بهخوبی انجام داد. با این حال، صابونسازان محلی قادر نبودند تمام اسیدهای چرب را جذب کنند و به همین دلیل، قیمت آن روزبهروز پایینتر میآمد. صابونسازها با هم وارد رقابت شدند و بیشترشان ورشکست شدند. بنابراین تصمیم گرفتیم خودمان کارخانه صابونسازی احداث کنیم تا این محصول فرعیِ اسید چرب را در داخل مجموعه مصرف کنیم.»
حدود 8.5 درصد وزن صابون از گلیسیرین تشکیل میشد، اما در آن زمان تمام گلیسیرین مورد نیاز کشور از خارج وارد میشد. گروه صنعتی بهشهر، وقتی محاسبه کرد که بازگشت سرمایه تولید گلیسیرین ظرف سه سال محقق خواهد شد، افزودن تولید گلیسیرین به سبد محصولات خود را در دستور کار قرار داد. استفاده از گلیسیرین در پزشکی به توسعه صنعت داروسازی کمک کرد و نقش آن در ساخت باروت نیز امکان بهرهگیری از آن را برای ارتش فراهم ساخت. تولید صابون، آنان را به فکر تولید محصول دیگری انداخت: پودر شوینده لباس. تا آن زمان، تنها محصول موجود در بازار داخلی، «تاید» ساخت شرکت پراکتر اند گمبل بود. خانواده لاجوردی و لاجوردیان با حسین مختاری شریک شدند؛ کسی که با یک شرکت ایتالیایی برای ساخت کارخانه تولید پودر شوینده قرارداد بسته بود، اما در تأمین مالی طرح با مشکل مواجه شده بود. مختاری حدود 55 سال پیش در اندیشه احداث چنین کارخانهای با یک شریک تجاری بود، اما برای تأمین سرمایه و سرمایه در گردش ناکام ماند. بدین ترتیب، حدود سال ۱۹۶۱ از این خانواده کمک خواست. معامله منصفانهای انجام شد. او ۷۰ درصد سهام را به آنها واگذار کرد و ۳۰ درصد را برای خود و شریکش نگه داشت. خودش میگوید: «این طرح به سرمایه بسیار زیادی نیاز داشت و اگر آنها شریک ما نمیشدند، قطعاً نمیتوانستیم ادامه بدهیم و ورشکست میشدیم. آشنایی با این خانواده شاید خوشیمنترین لحظه زندگی من بود.»
خانواده سپس ظرفیت کارخانه را به ۷۵۰ کیلوگرم پودر شوینده در ساعت افزایش داد و پس از نصب ماشینآلات، کارخانه آماده راهاندازی شد. نخستوزیر حسنعلی منصور این کارخانه را افتتاح کرد. به گفته مختاری، «روزنامهها هر روز آگهی تمامصفحه برای پودر شوینده «برف» چاپ میکردند. شرکت در میان مصرفکنندگان برف قرعهکشی برگزار میکرد؛ جایزه بزرگ یک خودروی پونتیاک بود. این کارخانه کمکم به بزرگترین تولیدکننده پودر شوینده در ایران و خاورمیانه تبدیل شد. فرهاد هرمزی، مدیر تبلیغات، رهبری کمپین رسانهای آن را بر عهده داشت. 15 روز پیش از عرضه محصول، او در تمام روزنامهها آگهیای منتشر کرد با این پیام که «آماده باشید برای هیجانانگیزترین خبر سال!» این سطح از تبلیغات برای برف، همراه با قیمت پایین آن، باعث شد رقبای دیگر ناچار به کاهش قیمت شوند که باعث منتفع شدن مصرفکنندگان شد. سپس، خانواده کارخانهای برای تولید سدیم سولفات از تالابهای نمکی قم احداث کرد؛ مادهای که یکی از مواد اولیه پودر شوینده بود و از این پس میتوانست از داخل کشور تأمین شود، بیآنکه نیاز به واردات آن از خارج باشد.
در جریان توسعه شرکتها و تولید محصولات جدید ـ فرآیندی که مشابه یکپارچهسازی عمودی بود ـ خانواده همچنین به تولید قوطی، مقوا و کارتن، و نیز اکسیژن برای کارخانهها و بیمارستانها پرداخت و در عین حال کشتیهایی برای حمل مواد اولیه از خارج خریداری کرد، تأسیسات پهلوگیری در بنادر جنوبی ساخت و واحدهای صنعتی تصفیه آب احداث کرد. اکبر لاجوردیان تأکید میکند که «ما این فعالیتهای اضافی را آغاز کردیم چون عملاً چاره دیگری نداشتیم. برای مثال، هیچ تولیدکننده کارتن و قوطی در ایران وجود نداشت. ما فقط به این دلیل، یکی پس از دیگری وارد این صنایع شدیم که خودمان به آنها نیاز داشتیم. در آن زمان تنها یک کارخانه تولید کارتن در سراسر کشور وجود داشت و تمام ایران به آن وابسته بود.» او به دکتر علینقی عالیخانی، وزیر اقتصاد، گفت که کارخانههای تازهتأسیس ایران نمیتوانند به یک تولیدکننده واحدِ کارتن متکی باشند و افزود: «فرض کنید اگر تنها کارخانه کارتنسازی دچار آتشسوزی شود چه خواهد شد؟» عالیخانی در پاسخ گفت که دولت فوراً به آنها اجازه خواهد داد واحد مستقل کارتنسازی خود را راهاندازی کنند.»
بدینترتیب، خانواده از طریق فرایند یکپارچهسازی افقی، از کانالهای سنتی توزیع فاصله گرفت و شبکه توزیع مدرن خود را ایجاد کرد تا به تثبیت قیمت محصولاتش در سراسر کشور کمک کند. افزون بر این، شرکتی جدید برای توزیع مستقیم محصولات به ۱۲ هزار خردهفروشی در تهران و نیز به نمایندگان فروش آن در استانها تشکیل شد. این نمایندگان فروش بهطور منظم از سوی شرکت آموزش میدیدند. با گسترش گروه صنعتی بهشهر و تنوع فزاینده محصولات، رسیدگی به مسائل مدیریتی ناشی از افزایش مستمر اندازه و پیچیدگی فعالیتها ضروری شد. بر همین اساس، برای هر واحد تولیدی یک ساختار سازمانی طراحی شد. تا سال ۱۹۷۸، این گروه دارای 12 شرکت تولیدی بود.
ورود به صنعت نساجی
در چارچوب مبادلات تجاری خانواده با ژاپن، آنها مخمل وارد میکردند. با این حال، هنگامی که این پارچه به ایران میرسید، خوابِ نقش و طرح برجسته آن خوابیده بود و همین امر باعث نارضایتی مشتریان و مطالبه غرامت از سوی تجار داخلی میشد. برای حل این مشکل، اکبر لاجوردیان سری به کارخانه مخملبافی در ژاپن، واقع در نزدیکی اوزاکا، زد. در جریان این بازدید، به ذهنش خطور کرد که کاشان زمانی مرکز تولید مخمل بوده است و از همین رو به فکر تأسیس کارخانهای در آن شهر افتاد. وقتی مشاهده کرد که «مخملبافی کار پیچیدهای نیست»، در همان اوزاکا نامهای به برادرش سید محمود و نیز به حاج حسن تفضلی نوشت و در آن «پیشنهاد کرد مخمل در کاشان تولید شود تا از زیانهای ناشی از واردات مخمل جلوگیری شود». آنها بلافاصله با این پیشنهاد موافقت کردند. بدینترتیب، 10 دستگاه مخملبافی با سرمایهای معادل ۲۰۰ هزار دلار برای راهاندازی کارخانه خریداری شد و همچنین با دو کارشناس فنی قراردادهایی منعقد شد. در ژوئیه ۱۹۵۵، ماشینآلات و تکنسینها به کاشان رسیدند. کارخانه مخمل با کمک تفضلی، بهترین قالیباف کاشان، راهاندازی شد و پس از دو سال و نیم تا سه سال، نخستین سری مخمل تولید شد؛ رخدادی که به مثابه احیای دوباره صنعت مخمل کاشان بود.
پس از راه افتادن صنعت مخمل، خانواده به تولید محصولات مرتبط نیز روی آورد. به گفته اکبر لاجوردیان: «وقتی برای ادای مناسک حج به مکه رفته بودم، پس از پایان اعمال، متوجه شدم رایجترین سوغاتی، سجادههایی است که حاجیان به عنوان هدیه برای خانوادههایشان میآورند. از آنجا که سجادهها شبیه مخمل بودند و ما در کاشان مخمل تولید میکردیم، به فکرم رسید سجاده را در ایران تولید کنیم و آن را به مکه صادر کنیم. پس از بازگشت به ایران، تجهیزات لازم برای بافت سجاده را به کارخانه مخمل در کاشان اضافه کردیم. این سجادهها در ایران چنان با استقبال روبهرو شد که تمام تولید ما در داخل کشور به فروش میرسید. پس از موفقیت سجادهها، فرشهای بزرگتر تولید کردیم و به تدریج به تولید انبوه فرش ماشینی روی آوردیم.»
مشتریان ایرانی خواهان سجادههای بزرگتر و دارای پرز ضخیمتر برای استفاده در پیکنیک و گردش در طبیعت بودند. خانواده با استفاده از نشاسته برای «پُر کردن» و حجیمکردن نخ، سجادههایی با پرز تقویتشده تولید کرد. با تکمیل و بهبود این تکنیک، تقاضا برای محصول در بازار افزایش یافت و در نهایت، این سجادهها بیش از پیش شبیه فرش شدند. اما ماشینها اساساً برای تولید سجاده طراحی شده بودند، نه فرش؛ بنابراین روش تولید، در بلندمدت دوام نیاورد. با فرسودگی و شستوشوی مکرر، نشاسته از نخ جدا میشد و سجادهها پرزِ ضخیم خود را از دست میدادند. هنگامی که در مورد تجهیزات لازم برای تولید فرش ماشینی از سازنده ماشینآلات پرسوجو شد، او توضیح داد که خانواده به نوع دیگری از ماشین نیاز دارد. بدینسان، به محض صدور مجوز دولت، نخستین کارخانه فرش ماشینی در ایران تأسیس شد و دکتر بنیجمالی ـ فردی بسیار توانمند و جزئینگر ـ برای مدیریت این واحد جدید دعوت شد. همزمان، اکبر لاجوردیان مستقیماً با دانشجویان پلیتکنیک تهران (دانشگاه صنعتی امیرکبیر) ارتباط گرفت و به آنان بورس تحصیلی پیشنهاد کرد.
گروه صنعتی بهشهر همچنین شمار زیادی از فارغالتحصیلان مهندسی نساجی را استخدام کرد. به گفته مدیرعامل، اکبر حسینزاده، «هر زمان واحد جدیدی به بهرهبرداری میرسید، مانند کارخانه فرش ماشینی در راوند، کارخانه بافندگی ایران در قزوین یا واحدهای تولید نخ در اراک، گروه، مهندسان نساجی بیشتری استخدام میکرد.» او افزود: «بیشتر فارغالتحصیلان دانشکده پلیتکنیک تهران توسط گروه صنعتی بهشهر جذب شدند. با جرأت میتوانم بگویم آقای لاجوردیان عملاً بخش مهندسی نساجی آن دانشکده را زنده کرد؛ چه با استخدام فارغالتحصیلان و چه با کمک مالی و خرید تجهیزات برای آموزش مهندسان نساجی.» با وجود آنکه کارخانه مخمل کاشان ۱۰ هزار ماسوره داشت که همه انواع دیگر نخ را تولید میکرد، نخ نازکِ «شماره ۴۰» که در بافت مخمل پنبهای به کار میرفت، باید وارد میشد. از این رو، خانواده تصمیم گرفت واحد جدیدی در اراک با ظرفیت ۲۰ هزار ماسوره برای تولید این نوع نخ تأسیس کند. با این حال، پس از مرحله پرداخت (پُرِزنی/شیارزنی) در واحدهای مخمل و فرشِ کاشان و اراک، مقدار زیادی نخِ ضایعاتی تولید میشد که فهمیدند با ترکیب ۸۰ درصدِ این ضایعات نساجی با ۲۰ درصد الیاف مصنوعی میتوان موکتهای نمدی (بیبافت) تولید کرد که برای پوشاندن کف آپارتمانهای ارزانقیمت به کار میرفت. در نتیجه، کارخانه دیگری را در اراک با ظرفیت تولید ۱۹ میلیون فوت موکت نمدی در سال ساختند.
تا این مرحله، خانواده در حوزههای مخملبافی، ریسندگی، فرشبافی و پنبهپاککنی دانش فنی قابلتوجهی کسب کرده بود، اما در تولید بافت حلقویِ درهمتنیده (برای پارچههای تریکو/بافتنی) تجربهای نداشت. کارخانه تهران با استفاده از ماشینآلات معمولی «فاستونی» میبافت. این پارچه ضخیم و زبر پنبهای سپس برای رنگرزی یا چاپ طرح به شرکتهای دیگر فرستاده میشد. با این حال، این فرایند دشوار، پراکنده و پرهزینه بود؛ در حالی که رقبایی که تمام این تجهیزات را زیر یک سقف متمرکز کرده بودند، قیمت تمامشده پایینتری داشتند. از آنجا که خانواده میخواست محصولاتش در بازار قدرت رقابت داشته باشد، افزودن واحدهای بافندگی تریکو، رنگرزی و چاپ به یک اولویت تبدیل شد. اگرچه کارخانه بافندگی تریکو در تهران با موفقیت راهاندازی شد، این کار با جهش قیمت نفت در اوایل دهه ۱۹۷۰ همزمان شد. با افزایش درآمدهای نفتی ایران، برای مهار تورم، حقوق و عوارض گمرکی واردات حذف یا بهطور چشمگیری کاهش یافت. این سیاست، واردات پارچه ارزانقیمت از جنوبشرق آسیا را تشویق کرد.
در چنین شرایطی، تولیدکنندگان ایرانی منسوجات ناگزیر شدند مازاد تولید خود را به کشورهای همسایه صادر کنند. کمبود نیروی کار نیز تشدید شد و همه کارخانههای نساجی کشور را تحت تأثیر قرار داد. با وجود فراوانی نیروی کار ارزان از پاکستان و هند، خانواده به این نتیجه رسید که به نفع آنهاست که کارگران ماهر را از کره جنوبی جذب کنند. با وجود این چالشها، مجموعه بافندگی تریکو، رنگرزی و چاپِ تهران به شهرک صنعتی البرز در قزوین منتقل شد و نام «ایرانباف[2]» را گرفت. همزمان، شرکت «ایران تکستایل» برای توزیع محصولات نساجی گروه صنعتی بهشهر در سراسر کشور و نیز در خارج تأسیس شد. مدیر شرکت «بهپوش[3]»، لیلی لاجوردیان، مزیت مکانیزهشدن برای پوشاک انبوهِ بازار را اینگونه توضیح میدهد: «در آن زمان، هدف ما تولید لباسهای ارزانقیمت، جذاب و خوشدوخت برای جامعه با استفاده از روشهای مدرن بود که فرایند تولید را ساده میکرد. همزمان با صنعتیتر شدن کشور، تولید لباس ماشینی تازه در حال آغاز بود. ظرفیت بالقوه زیادی، بهویژه در زمینه پیراهن مردانه وجود داشت. دوخت مدرن کاملاً با روشهای سنتی خیاطی متفاوت بود. کار ما باعث شد قیمت لباس پایین بیاید، پوشاک برای همه قابل تهیه شود و چهره توده مردم بسیار آراستهتر شود.»
الیاف مصنوعی برای کشور
تولید الیاف مصنوعی گام دیگری در گسترش مستمر فعالیتهای تولیدی نهتنها گروه صنعتی بهشهر، بلکه کل کشور به شمار میرفت. در سال ۱۹۷۴، الیاف پلیاستر ـ ماده اولیه کلیدی برای «ایران باف» و صنایع کاشان ـ در سطح جهانی کمیاب شد. پیشتر، تولیدکنندگان ژاپنی و آلمانی الیاف مازاد خود را به ایران و خاورمیانه با قیمتی کمتر از بهای تمامشده میفروختند تا قیمتهای داخلی را حفظ کنند. در سال ۱۹۷۲، آقای اویا، مدیرعامل شرکت تایجین ژاپن، به ایران سفر کرد. در جریان شام مشترک، آقای لاجوردیان از او پرسید چرا سهم بیشتری از محصولات الیاف را به خریداران ایرانی نمیدهند. اویا پاسخ داد که تایجین متعهد به تأمین نیازهای بازار داخلی ژاپن است و سپس پیشنهاد کرد: «چرا در ایران واحد تولید الیاف تأسیس نمیکنید؟» هفته بعد، هیأتی از مدیران اجرایی تایجین برای مطالعه امکانسنجی به ایران آمدند. آنها نتیجه گرفتند که کارخانهای با ظرفیت ۵ هزار تن الیاف پلیاستر فیلمان برای ایران مناسب است. طرح پروژه را تدوین و به وزارت صنعت ارائه کردند، اما مقامات وزارتخانه آن را تأیید نکردند. پاسخ آنها این بود: «با توجه به افزایش قیمت نفت، این طرح برای ایران خیلی کوچک است. باید گسترش یابد. علاوه بر الیاف پلیاستر فیلمان، ایران به الیاف اکریلیک فیلمان نیز نیاز دارد. تولید اکریلیک باید به طرح اضافه شود.» وزارت صنعت معتقد بود کارخانهای با ظرفیت کل ۲۰ هزار تن لازم است؛ یعنی ۱۰ هزار تن الیاف اکریلیک و 10هزار تن پلیاستر. با ادامه تحقیقات مقامات وزارت صنعت، دیدگاهشان درباره ظرفیت کارخانه تغییر کرد و مقرر شد کارخانه به ترتیب ۲۵ هزار تن پلیاستر و 25هزارتن اکریلیک تولید کند.
اکبر لاجوردیان توضیح داده که هیأتی چهارنفره شامل دکتر شیرسوار، مهندس مرتضوی، مهندس تهرانی و به سرپرستی دکتر بنیجمالی را به اروپا، آمریکا و ژاپن فرستاد تا درباره تولیدکنندگان الیاف اکریلیک و پلیاستر تحقیق کنند و به یک برآورد قیمت پیشنهادی از ساخت و بهرهبرداری از طرح برسند. پس از شش ماه تحقیق، شرکت آمریکایی دوپونت انتخاب شد، زیرا حاضر بود ۴۰ درصد در طرح مشترک سرمایهگذاری کند، در حالی که دیگران تمایلی به مشارکت به عنوان سهامدار نداشتند. دوپونت بر حفظ ۴۰ درصد سهام پافشاری کرد؛ اقدامی که البته بهترین تضمین موفقیت پروژه بود. دوپونت اجازه داد ۹۹ درصد تجهیزات و ماشینآلات از طریق مناقصه بینالمللی (رقابت شرکتهای جهانی برای ارزانترین قیمت) تأمین شود و تنها یک درصد مربوط به فناوری اختصاصی خود را به قیمت کامل ارائه کرد. همچنین توافق شد اگر فناوریشان توسعه پیدا کند، همان فناوری جدید را در اختیار کارخانه ایران قرار دهند.
در ۱۳ مارس ۱۹۷۳، بنیانگذاران شرکت و دوپونت در تهران قراردادی برای تأسیس واحد صنعتی بزرگی جهت تولید الیاف مصنوعی، پلیاستر و اکریلیک امضا کردند. این واحد «شرکت پلیاکریل ایران» نام گرفت. در زمان امضای قرارداد، دوپونت اعلام کرد انتظار دارد ۲۰ درصد سود خود را از سرمایهگذاریهای خارج از آمریکا کسب کند. گروه بهشهر به دولت ایران توصیه کرد پیشنهاد دوپونت را بپذیرد، به شرط تحقق سه شرط: نخست، محصولی که در ایران تولید میشود باید از هر جهت مشابه محصول دوپونت در آمریکا باشد. دوم، محصول باید ظرف 30 ماه بدون هیچ افزایش قیمتی به بازار عرضه شود. سوم، سه ماه پس از راهاندازی، کارخانه باید با ۹۷ درصد بازده و تنها ۲ درصد ضایعات کار کند. در ۲۶ آوریل ۱۹۷۸، همانطور که در قرارداد مقرر شده بود، کارخانه نخستین نمونه الیاف را تولید کرد. سه شرکت مستقل، تأیید کردند که کیفیت محصول بهتر از محصول شرکت هوخست آلمان و تایجین ژاپن و همردیف با محصول آمریکایی دوپونت است. کارخانه به بازده ۹۷ درصدی دست یافت و محصولی با کیفیت بالا و بهموقع به بازار عرضه شد. به گفته اکبر لاجوردیان: «در آن زمان، کارخانه پلیاکریل بزرگترین واحد خاورمیانه بود. ترکیه مثلاً کارخانه ۵ هزار تنی پلیاستر داشت، در حالی که ما واحد ۵۰ هزار تنی پلیاستر و اکریلیک راهاندازی کرده بودیم.» تا این زمان، گروه صنعتی بهشهر واحدهای تولیدی را در نقاط مختلف ایران، از جمله تهران، کاشان، راوند کاشان، بهشهر، گرگان، گنبد کاووس، نکا، قزوین، اراک، کرمانشاه، مشهد، آمل، رشت، نوشهر و خرمشهر احداث کرده بود.
صنعتیسازی ساختوساز
در تهران، علاوه بر تولید روغن نباتی و انواع صابون و شوینده، ساختمانهای پیشساخته توسط شرکت سولیران تحت لیسانس شرکت سولی آمریکا ساخته میشد. تمام این فعالیتها تحت مدیریت احمد لاجوردی بود. در دهه ۱۹۶۰، ساختمانهای پیشساخته با تقاضای بالایی روبهرو شد، زیرا کارخانهها و انبارهای صنعتی بسیاری در ایران ساخته میشد. از حدود ۱۹۷۲، با گسترش سریع بازار ساختمانهای تجاری و مسکونی، احمد لاجوردی ـ با تجربهاش در تأسیس و مدیریت شرکت سولیران ـ وارد بخش ساختوساز شد. او گروه صنایع آکام را راهاندازی کرد تا خدمات ساختوساز یکپارچه به پیمانکاران ارائه دهد. تا سال ۱۹۷۹، گروه آکام اجرای بسیاری از پروژههای بزرگ تجاری و مسکونی را در نقاط مختلف کشور به اتمام رسانده بود.
رفاه کارکنان
مدیران گروه صنعتی بهشهر میدانستند که بدون توجه به رفاه کارکنان، نمیتوان انتظار افزایش بهرهوری و کارایی را داشت. بنابراین مزایای گوناگونی برای کارکنان و خانوادههایشان فراهم کردند؛ از فروش سهام شرکت گرفته تا وام مسکن، امور رفاهی خانواده، بیمه پزشکی و امکانات تفریحی. برای مثال، احمد غزنوی یکی ازمدیران اداری شرکت توسعه صنایع بهشهر اشاره کرده است که: «یکی از کارهای خوب آقای لاجوردی، ساخت مسکن کارگری بهصورت مشترک با شرکتهای سپنتا و آرج بود.» ابراهیم سمانىنژاد، کارمند دیگری هم افزوده است: «به من مقداری سهام شرکت دادند که ارزشش بیشتر از ۱۰۰ تومان نبود. اما کمکم سهام جایزه به آن تعلق گرفت و با سوددهی بیشتر شرکت، قیمتش بالا رفت. بعد سهام را فروختم و توانستم با ۷۵ هزار تومان یک خانه بخرم» داوود آقایی پیک شرکت نیز گفته است: «ما بیمه درمانی داشتیم. گروه با بیمارستان شهرام قرارداد داشت و همه اعضای خانوادهمان رایگان آنجا درمان میشدند. تعاونی مسکن هم داشتیم و بسیاری از مستأجران در نهایت مالک خانه شدند.» محمدحسین کیهان فلاحی توضیح داده است:« تقریباً همه مزایایی که نیاز داشتیم فراهم بود: وام مسکن، وام اضطراری و بیمه پزشکی خصوصی... ما مبلغ ناچیزی از حقوقمان را برای بیمه پزشکی پرداخت میکردیم، اما بعد میتوانستیم خودمان و خانوادهمان را به بهترین بیمارستان خصوصی ببریم. در زمانی که بیشتر گروههای صنعتی، خیلی دنبال فراهم کردن خدمات رفاهی و بیمه نبودند، گروه صنعتی بهشهر با ارائه همه این مزایا به کارکنانش خیلی سروصدا کرده بود.»
سمانىنژاد همچنین گفته است: «همه اعضای این خانواده با ما خوب رفتار میکردند. حقوق کارکنان بهموقع پرداخت میشد. دو بار در سال، در شهریور و اسفند، حقوق افزایش مییافت.» مدیر دیگری به نام احمد ناهید، افزوده: «حقوق و مزایای کارکنان بالاتر از سایر شرکتها بود. شاید حقوقمان کمتر از حقوق کارکنان شرکت نفت نبود. فکر میکنم کارکنان راضی بودند و تمایلی به تغییر محل کار نداشتند. با این حال، کسانی که استعفا میدادند... وقتی به شرکتهای کوچکتر میرفتند، به دلیل سابقه کار در گروه صنعتی بهشهر، با حقوق بالاتری استخدام میشدند.» به گفته مدیر مالی، محمدرضا معشوری: «بسیاری از مردم از جایگاه بالای مؤسسه فناوری آبادان و نقش آن در تربیت مهندسان صنعت نفت آگاهند. با این حال، این مهندسان فارغالتحصیل ترجیح میدادند توسط گروه صنعتی بهشهر استخدام شوند تا شرکت ملی نفت ایران.» او نتیجه گرفته: «چه تأییدی بالاتر از این بر مدیریت و سیاستهای گروه صنعتی بهشهر میتواند وجود داشته باشد؟»
مسئولیت اجتماعی
در سال ۱۹۶۲، با تأسیس بنیاد لاجوردی، خانواده فعالیتهای خیریهای را آغاز کرد؛ از جمله ساخت و پشتیبانی از دبستانها و هنرستانهای فنیوحرفهای، خوابگاههای دانشآموزی، مرمت آثار تاریخی و حمایت از دیگر امور آموزشی و فرهنگی. به این منظور، ۱۵ درصد از درآمد سالانه شرکتهای گروه به بنیاد لاجوردی اختصاص یافت. ایجاد این بنیاد و منبع تأمین مالی آن پیشنهاد حاج سید محمود لاجوردی بود. به گفته برادرش، اکبر لاجوردیان: «پدرم میگفت رنج و بدبختی ملت ایران از بیسوادی است. در آن زمان... جایی برای آموزش وجود نداشت. پدرم آقای ضیاء را به خانه دعوت کرد تا به همه خواهرانم درس بدهد. اما راضی به آموزش زنان خانوادهاش نشد.» بنابراین «مدرسه شبانهروزی در کاشان راهاندازی کرد و مردم را دعوت کرد تا رایگان درس بخوانند. پس از چهار ماه، همچنان تعداد اندکی شرکت میکردند. برای همین گفت که برای تشویق افراد به حضور در کلاسها، چای و شیرینی هم بدهند. جهل و بیسوادی مردم را علت بدبختیشان میدانست.» به همین دلیل، بنیاد لاجوردی حدود 60 مدرسه در کاشان و حومه آن ساخت و هدفش ترویج سوادآموزی و ارتقای سطح دانش مردم ایران بود.
روشنفکران و تبلیغات مدرن
نوآوری دیگر این خانواده، بهرهگیری از تبلیغات مدرن برای بازاریابی محصولات بود. آنها با آژانس تبلیغاتی فکوپا به مدیریت فرهاد هرمزی قرارداد بستند. به لطف کمپین تبلیغاتی گسترده، کل ظرفیت تولید روزانه ۲۰ تن روغن نباتی «شاهپسند» در یک روز به فروش میرسید. نام تجاری روغن نباتی جدید از طریق کمپین تبلیغاتی و نظرسنجی از مشتریان توسط خود مردم انتخاب شد. سپس مراسمی برای معرفی نام منتخب «شاهپسند» بهعنوان برند جدید روغن نباتی برگزار شد. در دهه ۱۹۶۰، حبیب لاجوردی که مسئول امور اداری بود، بخش تبلیغات را در گروه صنعتی بهشهر تأسیس کرد. او بخشهای تحقیقات بازار و فروش را متحول کرد. بخش تبلیغات مستقیماً مسئول تولید آگهیها و طرحهای بستهبندی شد. بخش تحقیقات بازار، علاوه بر ارائه آمار سهم بازار محصولات فروختهشده از طریق فروشگاههای مواد غذایی، از مصرفکنندگان هم نظرسنجی میکرد. این بخش، در آزمایشگاهی در دفتر مرکزی، محصولات خود را از دیدگاه مصرفکنندگان با محصولات رقبا آزمایش و مقایسه میکرد. افزون بر این، شرکت همانند رقبا، فروشندگان سیار استخدام کرد و آموزش داد که مسئول دریافت سفارش از نمایندگان در شهرها و استانها باشند. حبیب لاجوردی همچنین هنرمندان، کارگردانان تئاتر و فیلم، نویسندگان، شاعران و روشنفکرانی چون سیاوش کسرایی، کامران شیردل، محمدعلی سپانلو و احمدرضا احمدی را دعوت کرد تا در زمینههایی چون طراحی، شعرسازی، فیلمنامهنویسی و فیلمسازی با گروه صنعتی بهشهر همکاری و به بخش بازاریابی شرکت کمک کنند.
ناصر شاهینپور، مسئول تبلیغات و صادرات، اشاره کرده است: «حبیب لاجوردی میخواست افراد تحصیلکرده و روشنفکر به شرکت بپیوندند.» چنین کارکنانی حتی شامل حسن ضیاظریفى- که بعدها «عضو سازمان بیژن جزنی» [سازمان چریکهای فدایی خلق ایران] شد- هم بود. یک روز مقامات برای تفتیش دفترش آمدند. او بعدها جای دیگری دستگیر و اعدام شد.» شاهینپور افزود: «حضور چنین گروه خلاقی پیامی مثبت به جامعه درباره امکانات کار در گروه ارسال میکرد. تجربه همکاری من با چنین افرادی به پیشرفت شغلی خودم کمک کرد. اگرچه پیشتر با بسیاری از آنها آشنا بودم، دوستیام با سیاوش کسرایی [شاعر و رماننویس] از اینجا آغاز شد.» پیشتر، تبلیغات بهصورت کاملاً سنتی انجام میشد. هیچ آژانس تبلیغاتی حرفهای که محتوای مناسب و متناسب با نیازهای مصرفکننده و شبکههای فروش تولید کند وجود نداشت. محمدحسین کیهان فلاحی، تحلیلگر بازاریابی، توضیح داده است: «ما به بازارهای شهرها و روستاها میرفتیم. هدف دیگری هم پشت تلاش تبلیغاتی ، فراتر از افزایش صرف فروش وجود داشت. البته هدف بازاریابی، افزایش فروش است، اما ما فکر میکردیم چرا سرانه مصرف خمیردندان در کشور فقط یک گرم در سال است؟ چرا مصرف محصولات بهداشتی اینقدر پایین است؟ چرا سرانه مصرف پودر شوینده فقط ۵۰۰ گرم در سال است؟ در اروپا حتی پایینترین رقم، سه و نیم کیلوگرم یا بیشتر بود. سطح جمعیت کشور خوب بود، اما تقاضا برای این محصولات بسیار پایین بود. هدف اصلی این بود که به سلامت کشور کمک کنیم. عملاً، میخواستیم جای وزارت بهداشت را بگیریم.»
اخلاق تجاری
خانواده همواره اخلاق را در صدر فعالیتهای تجاری خود قرار میداد. آنها از توصیههای حاج سید محمود لاجوردی پیروی میکردند که به آنها سفارش میکرد در معاملات تجاری صادق، صمیمی و خوشبرخورد باشند و با رعایت اخلاق تجاری، به تعهدات خود وفا کنند. او به اعضای خانواده یادآوری میکرد که هدفشان باید ایجاد شغل برای جامعه باشد. شاهینپور به یاد میآورد که روزی حاج سید محمود او را ـ که غریبهای بود ـ در جلسه هیئت مدیره دید و درباره علت حضورش سوال کرد. حبیب لاجوردی به پدرش گفت که شاهینپور پیشنهادی بزرگ و سودآور برای کارخانههای صابونسازی آماده کرده است. حاج سید محمود پس از نگاهی گذرا به مدارک، از شاهینپور خواست خلاصهای از طرحش ارائه دهد. سپس با لحنی صمیمی و پدرانه به او گفت: «ما اینجا ننشستیم تا نان مردم را آجر کنیم. حدود ۵ هزار نفر در سراسر ایران در خانههایشان صابون تولید میکنند، آنها را روی پشتبامها خشک میکنند و سپس به حمامهای عمومی محله میبرند تا بفروشند. اگر طرح تو اجرا شود، همه ورشکست میشوند و قادر به تأمین مخارج خانوادههایشان نخواهند بود.» شاهینپور نتیجه گرفت: «وقتی از آن جلسه هیئت مدیره بیرون آمدم، فهمیدم که من بهعنوان یک فارغالتحصیل جوان چپگرا، آنها را طمعکار فرض کرده بودم، اما آنها به انسانیترین شکل ممکن، پیشنهادم را رد کردند.»
نسل چهارم
با گسترش گروه صنعتی بهشهر و آموزش مدیران حرفهای در مرکز مطالعات مدیریت ایران، نسل چهارم خانواده بهتدریج وارد کار شد تا جانشین پدران خود شوند. با وجود تحصیلات دانشگاهی در ایالات متحده، آنها کار خود را از مقطع کارآموزی ابتدایی در بخشهای مختلف صنایع گروه آغاز کردند. لیلی لاجوردیان میگفت: «در سال ۱۹۷۴، من اولین زن از نسل چهارم خانواده بودم که پس از فارغالتحصیلی در رشته اقتصاد از آمریکا به ایران بازگشتم. از پدرم پرسیدم آیا برایم کاری دارد؟ او گفت برو به یکی از شرکتهای نساجی و کار را شروع کن.» مسعود لاجوردیان نیز اشاره کرده است که: «پدرم میخواست ما هرچه زودتر کار را شروع کنیم. تحصیلات برایش مهم بود، اما نمیخواست تابستانهایمان را هدر بدهیم. تا سال ۱۹۷۹، سال انقلاب، که 21 ساله بودم، هفت تابستان را در شرکتهای مختلف گروه صنعتی بهشهر کار کردم. در تابستان اول، زیر نظر آقای زرندی در بازار تهران کار کردم تا نحوه خرید او را یاد بگیرم.» لیلی لاجوردیان هم افزود: «در خانواده ما هیچ تبعیضی بین دختر و پسر وجود نداشت و خانواده هم به ورزش و هم به تحصیل اهمیت میداد. عمههایم کاملاً محجبه بودند، اما کار میکردند و مسئولیتهای مالی داشتند.»
ناآرامیهای سیاسی و ملی کردن
در سال ۱۹۷۸، با گسترش ناآرامیهای سیاسی، کارگران خواستههای گوناگونی از جمله افزایش دستمزد مطرح کردند، اما دولت به مالکان صنایع اجازه افزایش قیمت نداد. در ماههای نخست انقلاب ۱۹۷۹، گروههای چپگرا نفوذ قابلتوجهی بر کارگران داشتند و آنها را به اعتصاب و تصرف کارخانهها و مراکز کار تحریک میکردند. همچنین دولت موقت، مهدی بازرگان را تحت فشار قرار داد تا صنایع را از طریق ملی کردن تصاحب کند. در این بستر، صاحبان شناخته شده صنایع با آیتالله خمینی دیدار کردند تا جایگاه خود را حفظ کنند. برخی اعضای اتاق بازرگانی نیز به دیدار ابوالحسن بنیصدر رفتند که بهعنوان «نظریهپرداز اقتصادی انقلاب» شناخته میشد.
اکبر لاجوردیان میگفت: «ما دو بار با آقای خمینی ملاقات کردیم: یک بار در تهران و یک بار در قم. در قم خودمان را معرفی کردیم و گفتیم تاجریم. ایشان فرمودند: ما قصد تصرف صنایع شما را نداریم. به ما گفتند بروید و به کارتان ادامه دهید. بعدها آقای متین [عضو اتاق بازرگانی] پیشنهاد کرد با آقای بنیصدر ملاقات کنیم. در خانه خواهرش با او دیدار کردیم. آقای بنیصدر به ما گفت کارخانههای ایران واحدهای مونتاژ بیارزشاند و باید نابود شوند. پرسیدم: تاکنون کارخانه ایرانی دیدهاید؟ گفت در فرانسه صنایع ایران را مطالعه کرده است. پرسیدم: صنایع نساجی ایران مونتاژکاری است؟ گفت: بله، حتی رنگها را از خارج وارد میکنند. به او گفتم رنگ و رنگرزی فقط ۴ درصد قیمت تمامشده پارچه را تشکیل میدهد. افزودم: اگر جای شما بودم، 20 روز از کارخانهها بازدید میکردم، بعد نظرم را میگفتم. بنیصدر چیزی نگفت و از جلسه خارج شد.» در دوره بیثباتی روزهای اولیه انقلاب، گروههای خودسر، تجار برجسته را تهدید میکردند. برای مثال، گروهی خانه حاج سید محمود لاجوردی را اشغال کردند و مدعی شدند خانه برایش زیادی بزرگ است و یک طبقه کافی است. دیگران هم سعی کردند خانه اکبر لاجوردیان را تصرف کنند. در یکی از این روزها، وقتی آقای لاجوردیان دیگر به دفترش نمیرفت، نامهای از دادستانی انقلاب با احضاریه برای پاسخگویی به سؤالات دریافت کرد. دادستان انقلابی پس از چند سؤال، در نهایت پرسید: «چگونه اینقدر ثروتمند شدید؟» آقای لاجوردیان پاسخ داد: «شما هم میتوانید ثروتمند شوید. فقط سه شرط دارد: اول صبر، دوم پشتکار، سوم هوش متوسط.» و افزود: «عمویم در سال ۱۸۶۸ کسبوکار خانوادگی را راهاندازی کرد. برادر بزرگم، برادرزادهها و من مدیریت کسبوکار خانوادگی را بر عهده داشتیم. تا سال ۱۹۷۹،110 سال صرف توسعه کسبوکار کردیم.»
اما فشار بر بخش خصوصی آنقدر افزایش یافت که در تیر ۱۹۷۹، دولت موقت بانکهای بخش خصوصی را ملی کرد و ماه بعد، شرکتهای صنعتی و بازرگانی بزرگ، از جمله گروه صنعتی بهشهر، تحت قانون حفاظت و توسعه صنایع، ملی شدند. اکبر لاجوردیان در واکنش به این اقدامات، با دکتر صهبی، مشاور نخستوزیر بازرگان که از دوران دانشجویی دکتر بنیجمالی را میشناخت، دیدار کرد. در این دیدار، به یادآوری خودش، «از او پرسیدیم چرا شرکتها را ملی کردند. دکتر صهبی ما را از قبل از انقلاب میشناخت.» اما او پاسخ داد: «حق با شماست. در انقلاب، صالح و طالح با هم گرفتار میشوند. از دستاوردهای شما آگاهم، اما این انقلاب است.» آقای لاجوردیان به او گفت: «حالا که صنایع ا ملی شده، لااقل بگویید چه کار اشتباهی کردیم.»
ناصر شاهینپور درباره پیامدهای این قانون گفته است:
«ملیسازی کاملاً رشد بخش صنعت در ایران را متوقف کرد. برخلاف ادعای بسیاری از چپگرایان که صنایع ایران را واحدهای مونتاژ بیارزش و وابسته به قطعات وارداتی میخواندند، در واقع صنایعی نوظهور وجود داشتند که بهسرعت در حال رشد بودند. حتی اگر کارخانهای به ماشینآلات و مواد اولیه وارداتی وابسته بود، سهم محتوای داخلی بهطور چشمگیری در حال افزایش بود. برای مثال، خانواده لاجوردی، کارخانه پلیاکریل را برای تولید الیاف پلیاستر و اکریلیک تأسیس کرد که در آن زمان از بزرگترین و پیشرفتهترین تأسیسات تولیدی به شمار میرفت. تولید الیاف توسط پلیاکریل، نیاز به واردات الیاف را کاهش داد و در نتیجه، تولیدات داخلی کل صنعت نساجی را به شدت افزایش داد.»
با این حال، نیروهای چپ از مصادره اموال شخصی و ملیسازی صنایع خصوصی سیراب نشدند و خواستار حذف کامل کارآفرینان صنعتی کشور نیز بودند. در چنین فضایی، صبح روز ۸ اوت ۱۹۷۹، احمد لاجوردی در حملهای تروریستی توسط گروه فرقان زخمی شد. فایننشال تایمز لندن نوشت که این سوءقصد سرمایهگذاران را کاملاً از ادامه فعالیت در ایران دلسرد کرده است. اگرچه این حمله توسط گروه فرقان ـ پیرو اندیشههای دکتر علی شریعتی ـ انجام شد، هدف قرار دادن کارآفرینان چند سال پیشتر آغاز شده بود؛ زمانی که بیژن جزنی، یکی از رهبران سازمان فدایی، رساله «مبارزه مسلحانه» را نوشته بود. نخستین قربانی آن، محمدفاتح یزدی، تاجر سرشناس، در اوت ۱۹۷۴ بود.
در دهه ۱۹۹۰، پس از پایان جنگ هشتساله ایران و عراق، مدیران اقتصادی دولت ایران تلاش کردند کارآفرینان برجسته سابق را تشویق به بازگشت به کشور و سرمایهگذاری در ایران بکنند. در دیدارهای خارج از کشور، اغلب از مقامات پرسیده میشد چه تضمینی برای حفظ جان و امنیت کارآفرین بعد از بازگشت میدهند. روشن بود که سوءقصد به احمد لاجوردی تأثیر ماندگاری بر تاجران ایرانی مقیم خارج گذاشته است. طبق قانون حفاظت و توسعه صنایع که تیرماه ۱۹۷۹ به تصویب رسیده بود، علاوه بر مصادره اموال و داراییهای بسیاری از خانوادههای تجاری، امکان بازگشت آنها به فعالیت اقتصادی در ایران ممنوع شده بود. در نتیجه، این خانوادهها مانند دیگر کارآفرینان به محیط رقابتی کشورهای غربی مهاجرت کردند و با وجود چالشها، در کسبوکار و صنعت موفقیتهای قابلتوجهی کسب کردند. ملیسازی صنایع خسارت جبرانناپذیری به اقتصاد ملی وارد کرد. تعدادی از شرکتهای تولیدی تعطیل و عملیاتشان متوقف شد. با این حال، گروه صنعتی بهشهر به فعالیت ادامه داد و حتی در دوران همهگیری کرونا که از سال ۲۰۲۰ آغاز شد، شرکتهای گروه با اتکا به زیرساختهایی که این خانواده ساخته بود، محصولات بهداشتی تولید کردند. اما اگر مدیریت گروه در دست خانواده لاجوردی باقی میماند، فرصت دسترسی به بازارهای بیشتر در منطقه و فراتر از آن ایجاد میشد. مدیران گروه در اوج بلوغ و تجربه بودند و چندین لایه مدیر حرفهای تربیت کرده بودند. محصولات خود را به کشورهای خلیج فارس و همسایگان صادر میکردند و بهراحتی میتوانستند دامنه صادرات خود را گسترش دهند. برخی حتی معتقدند گروه میتوانست حضور تولیدی در کشورهای دیگر داشته باشد. بدینترتیب، همانطور که گروه صنعتی بهشهر در ایران نماینده فروش شرکت خارجی بود، شرکتهای کشورهای دیگر هم میتوانستند نماینده فروش گروه باشند.