همکاری غولها علیه حقیقت
پشت پرده تلاش صنایع نفتی برای تخریب فعالیتهای اقلیمی؛- پلتفرمهای دیجیتال از دروغ درباره تغییراقلیم سود مالی میبرند
دادههای جهانی نشان میدهد اکثر مردم برای اقدام جدی دولتها علیه گرمایش زمین توافق دارند، ولی دههها همکاری سیستماتیک صنایع بزرگ کربنی و پلتفرمهای دیجیتال تصویری منزوی و ناتوان از این اکثریت ساخته است. CAAD که ائتلافی بینالمللی برای مقابله با اطلاعات نادرست اقلیمی است، در گزارشی فاش میکند که چگونه صنعت سوختهای فسیلی، بهرغم آگاهی کامل از فجایع اقلیمی از سال ۱۹۵۹، آگاهانه بهجای تغییر مدل کسبوکار، به مهندسی یک «واقعیت اجتماعی کاذب» روی آورده است تا با استفاده از الگوریتمهای پیچیده شبکههای اجتماعی، همبستگی جهانی را فلج و اراده سیاسی برای تغییر را سلب کند. بخشهایی از این گزارش مهم را میخوانید. روزنامه پیام ما این گزارش را گرد آورده.
امروزه بشریت با تناقضی آماری و ادراکی بیسابقهای روبهروست که ریشه در دههها مهندسی افکار عمومی توسط صنایع بزرگ کربنی دارد. طبق نظرسنجیهای جهانی، ۸۹ درصد از مردم جهان خواهان اقدامات جدیتر دولتها برای مبارزه با گرمایش زمین هستند و ۶۹ درصدشان حاضرند یک درصد از درآمد ماهیانه خود را به این کار اختصاص دهند. بااینحال، بهدلیل حجم عظیم اطلاعات دروغین، «شکاف ادراکی» عمیقی شکل گرفته است، بهطوریکه افراد حامی مبارزه با تغییراقلیم گمان میکنند فقط ۴۳ درصد مردم با آنها همعقیدهاند. این وضعیت «واقعیت اجتماعی دروغین» نامیده میشود و دقیقاً هدف نهایی استراتژیهای گمراهکننده است تا با ایجاد حس تنهایی و ناتوانی در اکثریت خواهان تغییر، آنها را در ناامیدی فروبرد.
جالب اینجاست که این اطلاعات غلط حتی بر تصمیمگیران نیز اثر میگذارد؛ زیرا سیاستگذاران تصور میکنند تنها ۳۸ درصد مردم حاضر به مشارکت مالی هستند، که بسیار کمتر از واقعیت ۶۹ درصدی است. درواقع، اطلاعات دروغین با هدف تضعیف همبستگی اجتماعی و فلج کردن اراده سیاسی برای اقدام اقلیمی طراحی و منتشر میشود.
غولهای نفتی از نیمه قرن بیستم میدانستند
تاریخچه آگاهی از بحران اقلیمی به زمانهایی دورتر از آنچه شرکتهای نفتی ادعا میکنند، بازمیگردد. درواقع، «اقلیمشناسی» دانشی جدید نیست و ریشههای آن به سال ۱۸۵۶ میلادی میرسد، زمانی که «یونیس نیوتن فوت» ثابت کرد دیاکسیدکربن گرما را در خود حبس میکند و پسازآن، در سال ۱۸۵۹ «جان تیندال» نیز اثر گلخانهای را کشف کرد. حتی میتوان ردپای رابطه مصرف زغالسنگ و تغییراقلیم را از سال ۱۹۱۲ در گزارشهای رسانههای جمعی دید.
با جلو آمدن در تاریخ به نکتهای تکاندهنده میرسیم؛ «مؤسسه نفت آمریکا»(API) از سال ۱۹۵۹ از آسیب محصولاتش مطلع بوده است. در نوامبر همان سال «ادوارد تلر»، فیزیکدان مشهور، در جمع مدیران ارشد نفتی هشدار داد افزایش دیاکسیدکربن میتواند منجر به ذوبشدن کلاهکهای یخی و زیر آب رفتن تمام شهرهای ساحلی جهان شود.
در سال ۱۹۸۰ نیز دانشمندان بهصراحت به مدیران صنعت نفت اطلاع دادند سوختهای فسیلی میتواند باعث گرمایش جهانی با پیامدهای فاجعهبار جهانی شود. اما این صنعت از همان زمان بهجای تغییر مسیر، استراتژی کتمان را برگزید.
القای شکاف بهجای همبستگی
اما صنعت سوختهای فسیلی برای دههها بهجای پذیرش حقیقت، روی متوقف کردن فعالیتهای اقلیمی سرمایهگذاری عظیمی کرد. کاد (CAAD) در بررسی خود میگوید آنها با سوءاستفاده هوشمندانه از روشهای روزنامهنگاری، مفهومی بهنام «تعادل کاذب» را خلق کردند تا ادعاهای تعدادی معدود از منکران تغییراقلیم را در برابر اجماع علمی ۹۷درصدی دانشمندان قرار دهند و اینگونه القا کنند که علم هنوز به نتیجهای قطعی نرسیده است.
این شرکتها با تأمین مالی مراکز دانشگاهی و اندیشکدهها، به دروغهای خود ظاهری علمی و معتبر بخشیدند و رسانههای حزبی را برای انتشار این روایتهای جعلی به خدمت گرفتند. در سال ۱۹۹۸ اطلاعاتی بهنام «نقشه راه» از مؤسسه نفت آمریکا درز کرد که نشان میداد هدف اصلی آنها این بود که تردید درباره قطعیت علمی را به بخشی از خرد متعارف جامعه تبدیل کنند. چنین رویکرد سیستماتیکی باعث شد دههها اقدام حیاتی برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای به تعویق افتد و سود این شرکتها بر سلامت سیاره مقدم شمرده شود.
«اقلیمگیت» رسوایی دروغین
واقعهای که نبرد علمی بر سر گرمایش زمین را از حوزه علمی به میدان جنگ فرهنگی و دوقطبیسازی سیاسی کشاند، «اقلیمگیت» در سال ۲۰۰۹ بود. در این حمله، ایمیلهای دانشمندان هک شد و سپس با تحریف واقعیت سعی شد اینگونه القا شود که دانشمندان در حال فریب عموم مردم هستند. درواقع، خود افشاگران تفسیر روشنی از ایمیلها ارائه ندادند، اما رسانهها و جریانهای سیاسی مخالف سیاستهای اقلیمی با برداشت گزینشی و خارج از زمینه علمی چند جمله خاص، روایتی را ساختند که گویا دانشمندان به تغییراقلیم باور ندارند و دادهها را دستکاری میکنند.
عباراتی فنی مانند trick (بهمعنای روش هوشمندانه آماری) و hide the decline (اشاره به مشکلی شناختهشده در دادههای دیرینهاقلیم) عمداً بهشکل «حقهبازی» و «پنهانکاری» ترجمه و تفسیر شدند. این بازنمایی نادرست باعث شد یک گفتوگوی علمی تخصصی بهصورت یک «رسوایی سیاسی» در رسانهها مطرح شود و اعتماد عمومی بهطور موقت آسیب ببیند. این موضوع تا ایران هم کشیده شده است و مخالفان سرسخت تغییراقلیم هنوز با استناد به اقلیمگیت این پدیده را انکار میکنند.
تبدیل مخالفت با تغییراقلیم به بخشی از هویت محافظهکاران
اگرچه بعدها ۹ تحقیق مستقل تمام دانشمندان را از اتهامات تبرئه کرد، اما جریان دروغ کار خودش را کرده بود. از آن زمان، فریب واقعی، یعنی این ادعا که «تغییراقلیم خود یک فریب است»، به بخشی از هویت محافظهکاران تبدیل شد. این موضوع، تبلور و کاتالیزوری اولیه برای چیزی بود که امروزه اغلب از آن بهعنوان «جنگ فرهنگی» علیه دموکراسی، چندجانبهگرایی، مبارزه با نژادپرستی و فاشیسم، فمینیسم، حقوق مدنی، سودجویی شرکتها و اقتدارگرایی یاد میشود.
از آن زمان به بعد محافظهکاران ارتدکس به هیچ متخصص یا دانشمندی اعتماد ندارند. انکار اقلیم اکنون جزو هویت افرادی است که همزمان واقعیت تغییراقلیم، ایمنی واکسنها، حقوق مدنی جوامع سیاهپوست و بومی و برابری زنان را قبول ندارند. درواقع، این دروغپردازیها، هدفی فراتر از محیطزیست دارد و به هویت سیاسی بخشی از افراد تبدیل شده است.
اجماع ۹۷ درصدی دانشمندان بر سر حقیقت
پس از ماجرای اقلیمگیت، تلاشهای گستردهای در حوزه ارتباطات علمی تغییراقلیم در طول دهه ۲۰۱۰ انجام شد تا همه افراد متوجه شوند درباره این پدیده توافق گستردهای وجود دارد. در این مسیر، مقاله مشهور «اجماع ۹۷ درصدی» منتشرشده در سال ۲۰۱۳، نقش بسیار مهمی ایفا کرد و بازنشر آن بهدست «باراک اوباما» باعث شد توجه عموم به این موضوع جلب شود.
این مقاله تاکنون بیش از ۱.۵ میلیون بار دانلود شده، در بیش از هزار پژوهش دیگر مورد استناد قرار گرفته (۱۴۱ برابر بیش از میانگین مقالات علمی) و پس از گذشت بیش از یک دهه همچنان در فهرست «پرخوانندهترین» مقالات قرار دارد. با تثبیت و فهم عمومی مبانی علمی مسئله، سیاستگذاران توانستند سال ۲۰۱۵ در اجلاس COP21 در پاریس به توافقی جهانی دست یابند؛ اما درست مانند تصویب پروتکل «کیوتو» (توافقی جهانی برای کاهش انتشار گازهای گلخانهای در ۱۹۹۷)، غولهای فسیلی بار دیگر تلاش کردند این توافق را به محاق ببرند.
گمشدن صدای اکثریت
پس از این توافق اما صنعت کربن که در مطبوعات با سد راستیآزمایی مواجه شده بود، به فضای دیجیتال و شبکههای اجتماعی پناه برد. از آن زمان شبکههای اجتماعی به «کارخانه وارونهنمایی واقعیت» تبدیل شدهاند؛ جایی که کاربران تصور میکنند محتواهای ضداقلیمی محبوب و فراگیر است، درحالیکه گزارشها نشان میدهد بهطور مثال در فیسبوک فقط ۱۰ ناشر مسئول انتشار ۶۹ درصد از اطلاعات نادرست اقلیمی هستند. شرکتهای بزرگ کربنی با صرف هزینههای گزاف تبلیغاتی، از الگوریتمهای موجود شبکههای اجتماعی برای نفوذ به ذهن کاربران استفاده میکنند.
فقط هشت شرکت سوخت فسیلی در یک سال ۱۷ میلیون دلار به شرکت متا پرداخت کردند تا تبلیغات آنها ۷۰۰ میلیون بار دیده شود. این اتحاد میان صنعت سوخت فسیلی و تکنولوژی بزرگ باعث شده است صدای اکثریت خواهان تغییر، در میان انبوهی از دروغهای مهندسیشده و محتواهای دوقطبیساز گم شود.
درحقیقت، هزینهکرد بزرگترین صنایع کربنی و الگوریتمهای غولهای فناوری مانع از آن میشود که صداهای واقعی افراد و محتواهای متفاوت در فضای آنلاین دیده و شنیده شود. این است که در این فضا پیدرپی در معرض دروغهایی درباره تغییراقلیم، نژاد، جنسیت و هر چیزی که بتوان از آن برای پرورش نوعی هویت ستیزهجو استفاده کرد، قرار میگیریم؛ هویتی که تخصص علمی را رد میکند و نظریههای توطئه را بهعنوان حقیقت میپذیرد.
دوقطبیسازی و تفرقه؛ موتور افزایش درآمد
بخش بزرگی از این بحران ریشه در مدل تجاری پلتفرمهای دیجیتال دارد؛ مدلی که از «آلودگی اطلاعاتی» سود میبرد. شرکتهای فناوری با محدود کردن دسترسی پژوهشگران به دادههای نظارتی مانع از آشکار شدن ابعاد واقعی موج دروغپردازیهایی میشوند که برای حفظ سودآوری صنعت سوختهای فسیلی طراحی شده است.
نبود شفافیت باعث شده است پلتفرمها در برابر محتوای مخربی که منتشر میکنند، پاسخگو نباشند و حتی به ترویج هشتگهایی مانند ClimateScam (فریب اقلیمی) دامن بزنند. در عمل، الگوریتمهای این شرکتها بهجای برجستهکردن حقیقت، محتواهایی را در اولویت قرار میدهند که خشم، دوقطبیسازی و تفرقه ایجاد میکند؛ چراکه چنین محتواهایی زمان حضور کاربران را افزایش میدهد و درآمد تبلیغاتی بیشتری نصیب پلتفرمها میکند.
برای مقابله با آلودگی اطلاعاتی چه باید کرد؟
برای مقابله با این آلودگی، راهکارهایی فراتر از «راستیآزمایی» صرف پیشنهاد شده است. کارشناسان تأکید میکنند باید با صنعت کربن همانگونه برخورد کرد که زمانی با صنعت تنباکو شد؛ یعنی ممنوعیت کامل تبلیغات فریبنده برای جلوگیری از تحتتأثیر قرار دادن افکار عمومی. مقرراتی مانند «قانون خدمات دیجیتال» (DSA) در اتحادیه اروپا و احکام دادگاه عالی برزیل برای واداشتن پلتفرمها به پذیرش مسئولیت محتوای منتشرشده، گامهایی حیاتی در این مسیر به شمار میروند. علاوهبرآن، شفافیت الگوریتمی و دسترسی پژوهشگران به دادههای پلتفرمها ضرورتی اساسی است تا بتوان دامنه تبلیغات پولی را بهطور دقیق رصد و مهار کرد.
درنهایت، گنجاندن موضوع «سلامت اطلاعات در بحران اقلیم» در دستورکار COP30 نشاندهنده چرخشی تاریخی در مبارزات اقلیمی است. «ابتکار جهانی برای سلامت اطلاعات» که به ابتکار برزیل و با همکاری سازمان ملل و یونسکو شکل گرفته، در پی بازسازی پیوندهای اجتماعی واقعی و شکستن آینههای دروغین فضای مجازی است. هدف نهایی این تلاشها آن است که با اصلاح این واقعیت اجتماعی تحریفشده، اکثریت مردم جهان دریابند در خواسته نجات سیاره تنها نیستند. زمانی که مردم به قدرت جمعی خود که بسیار فراتر از دروغهای مهندسیشده شرکتهای نفتی است، آگاه شوند، راه تغییرات ساختاری و نجات آینده هموار خواهد شد.