هوش مصنوعی در بازار کار ایران؛ تحولی ناهمگون و جزیرهای
بررسی تحولات بازارکار ایران در مواجهه با هوش مصنوعی
در دهههای اخیر، تحول دیجیتال و پیشرفتهای فناورانه، بهویژه در حوزه هوش مصنوعی، مسیر توسعه اقتصادی و اجتماعی کشورها را بهطور بنیادین دگرگون کرده است. بسیاری از دولتها تلاش کردهاند با طراحی راهبردهای کلان، این فناوریها را در خدمت رفاه عمومی، بهرهوری اقتصادی و بهبود کیفیت زندگی قرار دهند. در این میان، مفهوم «جامعه فراهوشمند» یا «جامعه ۵.۰» که در سال ۲۰۱۶ توسط دولت ژاپن در قالب برنامه اساسی علم، فناوری و نوآوری مطرح شد، نمونهای از این رویکردهای آیندهنگرانه است. این ایده بر آن است که با ادغام فضای مجازی و واقعی، به همراه بهرهگیری از دادهها، اطلاعات و دانش، رفاه انسانها در حوزههای مختلف را ارتقا بخشد. برای مثال، استفاده از رباتهای مراقبتی برای سالمندان، خودروهای خودران و کارخانههای هوشمند، از جمله مصادیقی هستند که در آنها هوش مصنوعی نهتنها بهرهوری را افزایش میدهد، بلکه به بهبود کیفیت زندگی نیز کمک میکند[1].

یکی از مهمترین عرصههای این تحول، بازار کار است؛ جایی که فناوریهایی مانند هوش مصنوعی، تحلیل دادههای بزرگ و اتوماسیون، همزمان با حذف یا تغییر برخی مشاغل، فرصتهای شغلی جدیدی نیز ایجاد میکنند. در همین ارتباط، گزارش «آیندۀ مشاغل 2025» مجمع جهانی اقتصاد پیشبینی میکند که تا پنج سال آینده، هوش مصنوعی به خلق حدود 170 میلیون شغل جدید منجر شود؛ مشاغلی مانند متخصصان دادههای بزرگ، مهندسان فینتک و کارشناسان یادگیری ماشین [2].
بااینحال، تجربه کشورهای درحالتوسعه نشان میدهد که این تحولات اغلب ناهماهنگ و جزیرهای پیش میروند و چالشهای رفاهی بیشتری به همراه دارند. در همین راستا ایران در سالهای اخیر در زمینۀ هوش مصنوعی پیشرفتهای قابلتوجهی داشته است؛ از افزایش تولیدات علمی و پایاننامهها گرفته تا شکلگیری شرکتهای دانشبنیان و استارتاپهایی که در زمینه تحلیل داده، یادگیری ماشینی و خدمات هوشمند فعالیت میکنند؛ بااینحال، این رشد عمدتاً محدود به بخشها و گروههای خاصی بوده است. حوزههایی مانند فناوری اطلاعات، سلامت و مالی از مزایای آن بهرهمند شدهاند، درحالیکه بخشهای سنتی اقتصاد، مناطق کمتر توسعهیافته و بسیاری از مشاغل روزمره، از آن بینصیب ماندهاند.
بر اساس گزارش مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی (1403)، بیش از ۲۰ درصد مشاغل در ایران به طور مستقیم تحتتأثیر هوش مصنوعی قرار دارند. بااینحال، بخش قابلتوجهی از نیروی کار، بهویژه در مشاغل روتین، فاقد مهارتهای لازم برای سازگاری با این فناوریها هستند. این مسئله در کنار نرخ بالای بیکاری جوانان، میتواند شکافهای اجتماعی را تشدید نماید [3]. در چنین شرایطی، هوش مصنوعی بهجای آنکه ابزاری برای ارتقای رفاه جمعی باشد، ممکن است به عاملی برای تعمیق نابرابریها بدل شود. برایناساس، یادداشت حاضر میکوشد به بررسی ابعاد مختلف این توسعه ناهمگون و جزیرهای در بازار کار ایران و عوامل شکلدهنده آن بپردازد.
1. تحریمها و محدودیتهای بینالمللی
تحریمهای گسترده بینالمللی، یکی از مهمترین عوامل ساختاری در شکلگیری مسیر توسعه هوش مصنوعی در ایران است. این محدودیتها دسترسی کاربران و نهادهای داخلی به خدمات کلیدی جهانی؛ مانند پلتفرمهای ابری، ابزارهای توسعه هوش مصنوعی، خدمات پرداخت بینالمللی و همکاریهای فناورانه را بهشدت محدود کردهاند. برای مثال، تحریمها اقتصاد دیجیتال ایران را از بازارهای جهانی ایزوله کرده، هزینههای نوآوری را افزایش داده و دسترسی به سختافزارهای پیشرفته مانند GPUها را محدود کردهاند [4]. در نتیجه، بسیاری از شرکتها و متخصصان ایرانی ناگزیر به استفاده از مسیرهای غیررسمی یا وابستگی به شرکای محدودی مانند چین و امارات شدهاند. این وضعیت علاوه بر افزایش هزینهها و ریسک فعالیت، نابرابری دیجیتال را تشدید میکند، زیرا اقشار کمدرآمد، زنان و ساکنان مناطق روستایی، توان مالی یا دسترسی لازم برای عبور از این محدودیتها را ندارند [5]. از منظر جامعهشناختی، تحریمها صرفاً یک مانع فناورانه نیستند، بلکه بهعنوان سازوکاری برای بازتولید نابرابری ساختاری عمل میکنند. این محدودیتها باعث میشوند فرصتهای شغلی نوظهور در حوزه هوش مصنوعی، بیشتر در اختیار نهادهای خاص، شرکتهای بزرگ و شهرهای مرکزی قرار گیرد و امکان مشارکت گسترده نیروی کار ماهر کاهش یابد. بهاینترتیب، توسعه فناوری بهجای آنکه فراگیر باشد، به شکل جزیرهای و متمرکز پیش میرود.
2. شکاف مهارتی و آموزشی
عامل کلیدی دیگر، فاصله میان نظام آموزشی و نیازهای واقعی بازار کار هوش مصنوعی جهانی است. آموزش دانشگاهی در ایران همچنان بر مباحث نظری، مدرکگرایی و انتقال دانش غیرکاربردی تمرکز دارد، درحالیکه بازار کار هوش مصنوعی به مهارتهای عملی، تجربه پروژهمحور و توانایی کار در تیمهای بینرشتهای نیازمند است. نتیجه آن است که بسیاری از فارغالتحصیلان رشتههای مرتبط، علیرغم برخورداری از دانش نظری، آمادگی لازم برای ورود مؤثر به بازار کار را ندارند. از سوی دیگر، تفاوت قابلتوجه سطح دستمزد متخصصان هوش مصنوعی در ایران با کشورهای همسایه مانند ترکیه و امارات، انگیزۀ ماندگاری نیروی انسانی را کاهش داده و بسیاری از نخبگان را به مهاجرت سوق داده است [6]. این «فرار مهارت» نهتنها ظرفیت داخلی را تضعیف میکند، بلکه توسعه هوش مصنوعی را بیشازپیش به شکل جزیرهای و نابرابر درمیآورد.

دستمزد توسعهدهندگان هوش مصنوعی در کشورهای منطقه؛ برگرفته از گزارش شاخص هوش مصنوعی ایران 1403
زیرساختهای دیجیتال ناکافی و خلأ سیاستگذاری
توسعه پایدار هوش مصنوعی نیازمند زیرساختهای قدرتمند دیجیتال، از جمله اینترنت پرسرعت، مراکز داده پیشرفته، سختافزارهای تخصصی و سرمایهگذاری مستمر است. در ایران، کیفیت پایین اینترنت ثابت، محدودیت دسترسی به خدمات ابری جهانی و توزیع نابرابر سرمایهگذاری، باعث شده است که تنها برخی شرکتها و نهادهای خاص امکان رشد سریع داشته باشند. علاوه بر این، فقدان چارچوبهای سیاستی شفاف در حوزههایی مانند حمایت از نیروی کار در معرض اتوماسیون، بازآموزی مهارتی و تنظیمگری اخلاقی هوش مصنوعی، موجب شده است که پیامدهای اجتماعی این فناوری کمتر موردتوجه قرار گیرد.
4. نابرابری جغرافیایی و منطقهای
توسعه هوش مصنوعی در ایران بهشدت متمرکز بر تهران و چند شهر بزرگ است. بر اساس گزارش «شاخص جهانی اکوسیستم استارتاپی 2025» که توسط مؤسسه StartupBlink منتشر میشود و اکوسیستمهای استارتاپی کشورهای جهان را رتبهبندی مینماید، ایران در سطح منطقهای جایگاه دهم را دارد. بااینحال، بخش عمده استارتاپها و بیش از ۸۵ شرکت فعال در حوزه هوش مصنوعی در تهران مستقر شدهاند؛ شرکتهایی مانند دیجیکالا، اسنپ، علیبابا و پونیشا [7]. این تمرکز جغرافیایی، فرصتهای شغلی نوین را از مناطق محروم دور میکند، مهاجرت داخلی را افزایش میدهد و شکاف میان مناطق توسعهیافته و محروم را تشدید مینماید.
5. هنجارهای اجتماعی و فرهنگی
در نهایت، هنجارهای اجتماعی و فرهنگی نیز نقش مهمی در پذیرش یا مقاومت در برابر فناوریهای نوین دارند. این هنجارها بهعنوان قواعد نانوشته رفتار جمعی، میتوانند فرایندپذیرش فناوری را تسریع یا کند کنند. بر اساس گزارش مؤسسه مککنزی، میزانپذیرش هوش مصنوعی در ایران چندین سال عقبتر از میانگین جهانی است. بخشی از این فاصله را میتوان به نگرشهای محافظهکارانه، عدم اعتماد به فناوریهای نوظهور و ضعف فرهنگ یادگیری مهارتهای جدید نسبت داد.

درصد پذیرش هوش مصنوعی در جهان طی سالهای 2017 تا 2024؛ برگرفته از گزارش شاخص هوش مصنوعی ایران 1403
ضرورت گذار از توسعه جزیرهای به حکمرانی فراگیر
هوش مصنوعی در ایران صرفاً یک پدیده فناورانه نیست، بلکه فرایندی اجتماعی، اقتصادی و نهادی است که پیامدهای آن بهشدت وابسته به ساختارهای کلان کشور است. تجربه فعلی نشان میدهد که توسعه این فناوری بهصورت جزیرهای و نابرابر پیش میرود و بدون مداخله سیاستی، میتواند به تعمیق شکافهای اجتماعی منجر شود. ازاینرو، حرکت بهسوی حکمرانی فراگیر در حوزه هوش مصنوعی، ضرورتی اساسی است. این امر مستلزم اصلاح نظام آموزشی، سرمایهگذاری در زیرساختهای دیجیتال، کاهش نابرابریهای منطقهای و توجه به عدالت اجتماعی در سیاستگذاریهای فناوری است. تنها در چنین شرایطی میتوان امیدوار بود که هوش مصنوعی، نه بهعنوان عامل تشدید نابرابری، بلکه بهعنوان ابزاری برای ارتقای رفاه عمومی و توسعه پایدار عمل کند.
منابع
[1] Society 5.0: A Japanese Concept for a Superintelligent Society. Narvaez Rojas et al. Sustainability. 2021, 13, 6567.
[2] The Future of Jobs Report 2025. World Economic Forum. https://www.weforum.org/publications/the-future-of-jobs-report-2025/
[3] حکمرانی هوش مصنوعی (4): بررسی تأثیرات هوش مصنوعی بر بازار مشاغل و بهرهوری در جهان و ایران. مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی. 25 اسفند 1403.
[4] Silicon Persia: Iran’s AI Aspirations and the Global Tech Order.2025
https://www.specialeurasia.com/2025/03/24/iran-ai-silicon-persia/
[5] Caught in the Crossfire: The Impact of Sanctions on Iranian Internet Users. School of Public Policy. Internet Governance Project.
https://www.internetgovernance.org/2024/10/22/caught-in-the-crossfire-the-impact-of-sanctions-on-iranian-internet-users/
[6] شاخص هوش مصنوعی ایران 1403. مرکز استراتژی و تحول هوش مصنوعی شریف.
[7] Global Startup Ecosystem Index 2025. StartupBlink. https://www.startupblink.com/startupecosystemreport