قلمرو رفاه

سراب توسعۀ علمی

نگاهی به وضعیت دانشجویان دکتری در آموزش عالی ایران

04 اسفند 1404 - 09:46 | سیاست‌گذاری اجتماعی
علیرضا چمن‌زار
علیرضا چمن‌زار

نظام آموزش عالی، در ایده‌آل‌ترین حالت، تابعی از نیازهای رشد و توسعه، ظرفیت‌های بازار کار و چشم‌اندازهای پژوهشی کشورها است. بااین‌حال، وضعیت دانشجویان دکتری در ایران، تصویری از یک سیستم صرفاً عرضه‌محور را ترسیم می‌کند که در آن گویا منطق کمّی‌گرایی بر کیفیت و آمایش سرزمین ارجحیت دارد. بر اساس آخرین گزارش منتشر شده توسط مؤسسه پژوهش و برنامه‌ریزی آموزش عالی در زمستان ۱۴۰۴، جمعیت دانشجویان دکتری در ایران حدود ۱۵۰ هزار نفر است.

تحلیل روند ده ساله جمعیت دانشجویان دکتری نشان می‌دهد نظام آموزش عالی ایران پس از یک دوره جهش بین سال‌های ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۶ که طی جمعیت دانشجویی از حدود ۱۱۵ هزار نفر به مرز ۱۴۰ هزار نفر رسید، اکنون در یک وضعیت سکون نسبی در بازه ۱۵۰ هزار نفر قرار گرفته است. این تثبیت آماری، لزوماً به معنای رسیدن به تعادل نیست، بلکه می‌تواند نشان‌دهنده اشباع ظرفیت‌ها باشد. در این بازه زمانی، سهم جمعیت دانشجویان دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از ۲۸ به ۳۵ درصد کل دانشجویان رسیده است.

علوم‌انسانی در برابر علوم پایه

یکی از نکات حائز توجه در آموزش عالی ایران، توزیع نامتوازن دانشجویان در گروه‌های عمده تحصیلی است. درحالی‌که در کشورهای توسعه‌یافته و اقتصادهای نوظهور، تمرکز اصلی دوره‌های خود را بر گسترش در حوزه‌های STEM (علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات) به‌منظور تغذیه بخش‌های تحقیق‌وتوسعه (R&D) قرار دادند، در ایران یک وارونگی دیده می‌شود. ۴۳.۳ درصد از کل دانشجویان دکتری در گروه علوم‌انسانی تحصیل می‌کنند، درحالی‌که سهم علوم پایه به‌عنوان موتور محرک دانش‌بنیادی، تنها ۱0.۶ درصد است.

دیگر نکتهٔ قابل‌تأمل در گروه علوم پایه، روند نزولی مطلق تعداد دانشجویان این حوزه است. جمعیت دانشجویان علوم پایه از حدود ۱۹ هزار نفر در سال 01-1400 به حدود ۱۶ هزار نفر در سال تحصیلی 04-1403 کاهش‌یافته است. این کاهش در آمار دانشجویان علوم پایه، می‌تواند زنگ خطری برای جایگاه علمی کشور محسوب می‌شود؛ چرا که تهی‌شدن آزمایشگاه‌ها و مراکز تحقیقاتی از پژوهشگران بنیادی، در درازمدت به معنای وابستگی مطلق علمی و ناتوانی در حل مسائل پیچیده خواهد بود.

سهم زنان در دکتری

از لحاظ ترکیب جنسیتی دانشجویان دکتری، زنان با افزایشی حدوداً ۴ درصدی، ۴۶.۲ درصد کل دانشجویان را تشکیل می‌دهند که اگر چه این سهم افزایش‌یافته و به سمت برابر شدن رفته، اما توزیع جمعیتی در رشته‌های مختلف از الگویی تبعیت می‌کند که می‌تواند نابرابری‌های بازار کار را تشدید کند.

زنان در 4 گروه علوم پایه، علوم پزشکی، هنر و کشاورزی و دامپزشکی، بیش از نیمی از جمعیت دانشجویان گروه را تشکیل می‌دهند و این در حالی است که در گروه فنی و مهندسی، سهم زنان کمی بیش از ۲۸ درصد است. جز گروه علوم پزشکی، مابقی رشته‌ها بازار کار پایین‌تری نسبت به مشاغلی مثل گروه فنی و مهندسی دارند و به دلیل محدودیت گزارش منتشر شده به توزیع جمعیت در گروه اصلی رشته نمی‌توان به این سؤال پاسخ داد که برای مثال توزیع جمعیت دانشجویان زن در رشته‌های پزشکی بالاتر است یا رشته‌هایی که سطوح درآمدی پایین‌تری دارند؛ اما در نگاهی بر واقعیت‌های بازار کار ایران می‌توان برداشت‌هایی داشت. از آن جمله که تسلط زنان بر علوم پایه که در ایران بازار کار غیردانشگاهی محدودی دارد، در مقابل حضور کم‌رنگ در مهندسی، می‌تواند به معنای هدایت نخبگان زن به سمتی باشد که منتهی به بیکاری یا اشتغال با درآمد پایین شود. به‌عبارت‌دیگر، نظام آموزش عالی اگرچه در دسترسی به عدالت جنسیتی نزدیک شده، اما در هدایت تحصیلی متناسب با فرصت‌های شغلی، زنان را به حاشیه رانده است. همچنین، نرخ اشتغال پایین‌تر و ماندگاری تحصیلی کمتر در میان زنان دکتری، نشان‌دهنده اتلاف منابع انسانی متخصص در این بخش است

تهران سالاری در دکتری ایران

همچنین توزیع جغرافیایی دانشجویان دکتری، شکافی روشن از ساختار مرکز-پیرامونی آموزش عالی و تجمیع آن در مرکز را نشان می‌دهد استان تهران با حدود ۴۸ هزار دانشجو، با استان بعدی فاصله‌ای ۳۷ هزارنفری دارد. اگر چه در گزارش منتشر شده با نسبت گرفتن میان جمعیت دانشجویان دکتری و کل دانشجویان، فاصله میان استان‌ها کاهش‌یافته اما چیزی که قابل‌اغماض نیست آن است که تجمیع بیش از یک‌سوم ظرفیت دکتری کشور در پایتخت، به معنای تخلیه استان‌های محروم از استعدادهای بومی و تشدید مهاجرت نخبگان داخلی به مرکز است. وقتی داده‌ها نرمال‌سازی نشده و صرفاً قدرمطلق‌ها در نظر گرفته شوند، ما با ایرانی مواجهیم که سر آن که تهران است، بیش از حد بزرگ شده و بدنه‌ای نحیف دارد. این عدم تقارن جغرافیایی، امکان توسعه منطقه‌ای مبتنی بر دانش را با مشکل مواجه می‌کند.

در نهایت، بین‌المللی‌سازی آموزش عالی با نگاه به آمار دانشجویان خارجی نشان می‌دهد که اگر چه جهش قابل‌ملاحظه‌ای در سال‌های اخیر داشته؛ اما در سال تحصیلی 1403-04 حدود ۵.۶ درصد از کل دانشجویان، خارجی هستند. از این تعداد، اکثریت با مردها (۷۷ درصد) است و البته حدود ۹۳ درصد آنها از کشورهای همسایه ایران هستند. عدم تنوع ملیتی و جنسیتی در دانشجویان خارجی را این‌گونه می‌توان تعبیر کرد که دانشگاه‌های ایران هنوز نتوانسته‌اند به‌عنوان یک قطب علمی واقعی در تراز جهانی یا حتی منطقه‌ای عمل کنند

برای واکاوی دقیق‌تر، نیاز است که داده‌ها با تفکیک بالاتری همچون رشته‌های تحصیلی، دانشگاه‌ها و پردیس‌های دانشگاهی منتشر شوند؛ اما بر اساس همین داده‌ها نیز می‌توان این نتیجه‌گیری را داشت که نظام آموزش عالی ایران در مقطع دکتری، دچار یک کژکارکردی است. با نظامی روبه‌رو هستیم که در آن از یک‌سو، دانشگاه آزاد گویا برای بقای مالی خود مدرک تولید می‌کند، علوم‌انسانی بدون توجه به نیاز بازار متورم می‌شود، علوم پایه که اساس توسعه و رشد علوم بنیادین است، بی‌اهمیت انگاشته و آب می‌رود و زنان نیز به سمت رشته‌هایی با شانس پایین‌تر برای اشتغال هدایت می‌شوند. به‌عبارت‌دیگر آموزش عالی ایران در مقطع دکتری، اگر چه از نظر کمی به ثبات نسبی رسیده؛ اما در توزیع رشته‌ای، ساختار جنسیتی معطوف بر بازار کار، تمرکززدایی از مرکز و پیش‌بینی نیازهای توسعه‌ای کشور با چالش روبرو است و نیازمند بازنگری در سیاست‌های خود بر اساس نیاز امروز و فردای ایران است.