دافعه ماندن، جاذبه شکستخورده
چگونه تمرکز امکانات، پیرامون ایران را خالی و کلانشهرها را به تله تراکم بحرانی تبدیل کرده است
در پنج دهه گذشته، الگوی استقرار جمعیت در ایران دستخوش تغییراتی عمیق شده است؛ تغییراتی که بیش از آنکه حاصل یکروند تدریجی باشند، نتیجه تمرکز نامتوازن فرصتها و امکانات در بخش محدودی از کشورند. ایران در دهه ۱۳۲۰ خورشیدی، جامعهای عمدتاً روستایی بود که تنها حدود یکچهارم جمعیت آن در شهرها زندگی میکرد. امروز این نسبت بهگونهای معکوس شده و بیش از ۷۴% جمعیت کشور شهرنشیناند 2. این جابهجایی گسترده جمعیت، بهویژه در قالب مهاجرتهای داخلی، نه بهصورت یکنواخت، بلکه غالباً به سمت چند استان مرکزی و کلانشهری هدایت شده است.
برخلاف تصوری که توسعه را به توزیع متعادل جمعیت و منابع پیوند میدهد، تجربه ایران نشان میدهد تمرکز سرمایه، خدمات و فرصتهای شغلی در چند قطب محدود، باعث شکلگیری الگویی نابرابر از سازماندهی جمعیتی در کشور شده است. در این الگو، از یکسو مناطق پیرامونی با کاهش جمعیت و فرسایش توان اقتصادی روبهرو میشوند و از سوی دیگر، کلانشهرها همزمان با انباشت فرصتها، بار بحرانهای زیستمحیطی، زیرساختی و اجتماعی را نیز به دوش میکشند. نتیجه این فرایند، شکلگیری دو وضعیت همزمان است: تخلیه تدریجی پیرامون و تراکم بحرانی در مرکز.
دافعه در مبدأ: چرا ماندن دشوار شده است؟
بر اساس دادههای مهاجرت داخلی، هر سال بیش از یک میلیون نفر در ایران محل سکونت خود را تغییر میدهند 2. منظور از این جابهجایی، تغییر محل زندگی در داخل کشور و اغلب از استانهای کمتر برخوردار به استانهای مرکزی و کلانشهری است. برای بخش قابلتوجهی از این جمعیت، مهاجرت نه یک انتخاب داوطلبانه برای بهبود کیفیت زندگی، بلکه پاسخی ناگزیر به محدودیتهای فزاینده در مبدأ است.
خالص مهاجرتی استان های ایران 1390 تا 1395
در بسیاری از روستاها، شهرهای کوچک مرزی و مناطق کمبرخوردار، «ماندن» دیگر چشمانداز قابل اتکایی ندارد. این وضعیت صرفاً ناشی از فقر اقتصادی نیست، بلکه حاصل دههها تمرکز سیاستگذاری، سرمایهگذاری و خدمات عمومی در مرکز کشور است؛ روندی که مناطق پیرامونی را بهتدریج در موقعیت حاشیهای و کم فرصت تثبیت کرده است. کمبود پایدار اشتغال، ضعف زیرساختهای حیاتی مانند آب، برق و راه، و نبود افق روشن برای آینده، مجموعهای از نیروهای دافعه را ایجاد کردهاند که جمعیت را به خروج سوق میدهند.
استانهایی مانند خوزستان، لرستان، کرمانشاه و سیستان و بلوچستان، باوجود ظرفیتهای انسانی و طبیعی قابلتوجه، در سالهای اخیر جزو استانهایی بودهاند که بیشترین خروج جمعیت را تجربه کردهاند. مهاجرت برای بسیاری از ساکنان این مناطق نوعی کوچ ناگزیر است: جابهجاییای که نه از جذابیت مقصد، بلکه از ناپایداری مبدأ سرچشمه میگیرد.

منبع عکس: (رصد خانه مهاجرت، 1401)
جاذبه در مقصد: تمرکز فرصتها و بازتولید نابرابری
در نقطه مقابل، استانهایی مانند تهران، البرز، اصفهان و خراسان رضوی همچنان اصلیترین مقاصد مهاجرت داخلی به شمار میآیند. این در حالی است که این مناطق خود با چالشهای عمیقی نظیر آلودگی هوا، ترافیک، بحران مسکن و گسترش سکونتگاههای غیررسمی مواجهاند. پرسش کلیدی اینجاست که چرا باوجود این مشکلات، همچنان بیشترین جمعیت مهاجر را جذب میکنند؟

پاسخ را باید در تمرکز نسبی امکانات جستوجو کرد. برای فردی که در یک منطقه کمبرخوردار زندگی میکند، حتی سکونت در حاشیه کلانشهری مانند تهران یا کرج، دسترسی بیشتری به خدمات درمانی، آموزشی و بازار کار ــ حتی در شکل غیررسمی آن ــ فراهم میکند. این استانها، باوجود فشار شدید بر ظرفیت زیستبومی خود، همچنان نقاط اصلی گردش سرمایه، اشتغال و خدماتاند.
تحلیل دادههای مهاجرت داخلی نشان میدهد استانهای مرکزی، به دلیل همین تمرکز امکانات، نقش نوعی سراب توسعه را ایفا میکنند: تصویری از امکان پیشرفت که جمعیت را بهسوی خود میکشاند، اما در عمل به تشدید تراکم، نابرابری و افت کیفیت زندگی منجر میشود. این چرخه، شکاف مرکز–پیرامون را بازتولید میکند؛ مراکز هرچه متراکمتر و شکنندهتر میشوند و پیرامونها خالیتر و آسیبپذیرتر.
ضرورت تغییر رویکرد: تمرکز بر مبدأ، نه فقط مقصد
ادامه این روند، پیامدهای اجتماعی، اقتصادی و حتی امنیتی قابلتوجهی به همراه دارد. کاهش جمعیت در نواحی مرزی و پیرامونی، توازن فضایی کشور را مختل میکند و از سوی دیگر، تمرکز بیش از حد جمعیت در چند کلانشهر، تابآوری ملی در برابر بحرانهای طبیعی و اجتماعی را کاهش میدهد.
برونرفت از این وضعیت، مستلزم تغییر نگاه به مسئله مهاجرت است. بهجای تمرکز صرف بر مدیریت پیامدهای مهاجرت در مقصد، باید ریشههای دافعه در مبدأ هدف قرار گیرند. ارتقای شاخصهای توسعه انسانی، ایجاد فرصتهای شغلی پایدار از طریق سرمایهگذاری هدفمند، کاهش رویکرد صرفاً امنیتی به مناطق پیرامونی و جایگزینی آن با سیاستهای توسعهمحور، و طراحی مشوقهایی برای استقرار صنایع و خدمات در شهرهای کوچک و متوسط، میتواند «ماندن» را به گزینهای واقعی تبدیل کند.
مهاجرت ناگزیر تنها زمانی کاهش مییابد که شرایطی فراهم آید تا شهروندان بتوانند در زادگاه خود، نه فقط بقا، بلکه زندگی معنادار و آیندهدار را تجربه کنند و ماندن را از سر انتخاب، نه اجبار، برگزینند.
منابع:
[1] سالنامه مهاجرت ایران (1401)؛ رصدخانه مهاجرت
[2] مرکز آمار ایران (۱۳۹۵)