سکوت پس از معیشت سوخته
زنان سرپرست خانوار بخش قابلتوجهی از غرفههای بازارچه جنت را اداره میکردند که در آتش سوخت
مدتی پس از آتشسوزی گسترده در بازارچه جنت تهران، حکه حدود ۳۰۰ غرفه را بهطور کامل از بین برد، غرفهداران اعلام میکنند هنوز پاسخ روشنی از سوی نهادهای مسوول درباره علت دقیق حادثه، میزان خسارت، نحوه جبران زیانها و زمانبندی بازسازی دریافت نکردهاند. این آتشسوزی معیشت دستکم ۳۰۰ خانواده را بهطور مستقیم متاثر کرده است. گزارشگر روزنامه پیام ما به میان کاسبان خسارتدیدهی این بازار رفته و گزارشی از وضع آنها تدارک دیده. بخشهایی از این گزارش را میخوانید.
روز چهارشنبه، ۲۹ بهمنماه، جمعی از مالباختگان در محل بازارچه گرد هم آمدند تا گزارشی از پیگیریهای انجامشده از سوی نمایندگان خود دریافت کنند. فروشندگان جمعشده در بازارچه، چه سالمندان و چه جوانان، با نگرانی و گلایه، از بلاتکلیفی وضعیت کسبوکار خود سخن میگفتند. کسبه میگویند علاوهبر خسارت مستقیم ناشی از سوختن کالا و تجهیزات، با فشار بدهیها، اقساط بانکی، سررسید چکها و تعهدات مالی پیش رو مواجهاند. نزدیک شدن به ایام پایانی سال و افزایش تقاضای بازار شب عید نیز نگرانیها را دوچندان کرده است.
یکی از فروشندگانی که به نمایندگی از دیگر غرفهداران پیگیر مطالبات است، میگوید: «از روزی که این اتفاق افتاد، افراد زیادی برای بازدید آمدند و گفتند نمیتوانند با همه فروشندگان صحبت کنند و از بین خودتان نماینده انتخاب کنید. آقای چمران گفتند به شما وام و جا میدهیم و نگران نباشید.»
او درباره مراجعه به شورای شهر نیز میافزاید: «وقتی به شورای شهر رفتیم، همان ابتدا شخصی آمد و گفت اصلاً چرا اینجا آمدهاید؛ اینجا کسی نمیتواند کاری برایتان انجام دهد و باید از طریق شهرداری پیگیری کنید. همین باعث عصبانیت و بههمریختن جو شد. یکی از مدیران نظارت آمد، خواستههایمان را صورتجلسه کردیم و تحویل دادیم، اما گفتند خودتان پیگیر باشید.»
چرا اخطارها جدی گرفته نشد؟
پس از وقوع حادثه، سخنگوی سازمان آتشنشانی تهران اعلام کرد بازارچه جنت پیشازاین بارها اخطار ایمنی دریافت کرده بود. این موضوع نشان میدهد ناایمن بودن بازارچه برای نهادهای مسئول تازه یا پنهان نبوده و خطر بروز چنین حادثهای از مدتها قبل وجود داشته است. بااینحال، هشدارها در عمل به هیچ اقدام مؤثر یا بازدارندهای منجر نشد. اکنون پرسش اصلی این است که چرا با وجود اخطارهای مکرر، رفع نواقص ایمنی جدی گرفته نشد؟
برخی غرفهداران درباره علت آتشسوزی و وضعیت ایمنی مجموعه میگویند: «دلیل آتشسوزی سیمکشیهای ناایمن و اتصال برق مجموعه بوده. چندین بار اخطار ایمنی داده شده و آخرین اخطار هم مربوط به پارسال بود. غرفهدار اصلاً مقصر نبود و این فقط مدیریت ضعیف مجموعه را نشان میدهد. از زمان حادثه هنوز هیچ اقدامی صورت نگرفته و طبیعیترین مطالبه ما دریافت خسارت است.»
او درباره روند اطفای حریق میگوید: «درست است که آتشنشانی بهموقع رسید، اما در همان زمان همهچیز سوخت. با دو تانکر خالی و بدون آب رسیدند. وقتی نیروهای دیگر آمدند، شلنگشان سوراخ بود و آب کم داشتند.»
فروشنده دیگری این روایت را تأیید میکند: «شلنگ آتشنشانی سوراخ بود، دو ماشینی هم که اول آمدند، آب نداشتند و حتی نمیدانستند فلکههای اطراف کجاست. سازه اینجا از فومپنل و پشمشیشه بود که نسبت به آتش بسیار آسیبپذیرند و در کمتر از ۱۰ دقیقه همهچیز ذوب شد. حتی بعضی کپسولهای داخل بازارچه هم کار نمیکرد؛ یا خالی بود یا بلد نبودند با آن کار کنند. وقتی آمدند هم بیشتر نگران آتش نگرفتن نیایشمال بودند.»
یکی از غرفهداران درباره بیمه توضیح میدهد: «بیمه به آتشسوزی مشکوک است و بهرغم اخطارها بهراحتی قبول نمیکند. اگر هم پرداخت شود، فقط بیمه سازه و ابنیه است و به فروشندگان تعلق نمیگیرد. بدون اینکه روی کیفیت سازه یا ایمنی مجموعه کار کنند، فقط اجارهها را زیاد کردند.»
زنان سرپرست خانوار میان واقعیت و وعدههای عملینشده
زنان سرپرست خانوار که بخش قابلتوجهی از غرفههای بازارچه جنت را اداره میکردند، پس از آتشسوزی با تهدید مستقیم معیشت خود روبهرو شدند، درحالیکه وعدههای حمایتی رسانهای و دولتی از جمله اعطای وام بلاعوض به ۵۲ نفر و پرداخت چهار ماه نخست اقساط توسط شهرداری تا این لحظه هنوز رنگ واقعیت به خود نگرفته است.
یکی از غرفهداران زن درباره ویدئویی که اخیراً منتشر شده، میگوید: «ویدئویی بهتازگی از ساماندهی صنایع و مشاغل شهر منتشر شده و گفتهاند به ۵۲ نفر از خانمهای سرپرست خانوار بازارچه جنت وام بلاعوض دادهاند و چهار ماه نخست بازپرداخت اقساط را هم خود شهرداری پرداخت میکند. چنین اتفاقی تا این لحظه نیفتاده و این ادعا کذب محض است.»
زن دیگری اضافه میکند: «بروید از این ۵۲ نفر بپرسید ببینید به کدامشان زنگ زدهاند و پیگیر این کار شدهاند؛ تا آنجا که ما مطلع هستیم، چنین چیزی اصلاً اتفاق نیفتاده.»
یکی از فروشندگان درباره معیشت روزانه میگوید: «ما اینجا یک کسبوکار و معیشت روزانه داشتیم. شب که به خانه میرفتیم، پولی در جیبمان بود، میرفتیم با آن مرغ و گوشت و نان میخریدیم و شرمنده زن و بچه نبودیم. سر برج اجارهمان را میدادیم، چکها و اقساطمان را پرداخت میکردیم. اما ۱۵ روز است از این اتفاق گذشته و هیچکدام از وعدهها عملی نشده.»
یکی دیگر میگوید: «من ۱۵ سال است اینجا فروشندهام. از قبل مغازهای که داشتم، پنج نفر نان میخوردند. همهچیز پودر شد و رفت هوا. هر اتفاقی در این مملکت میافتد، ترکش مستقیمش به مردم میخورد. من جانباز دوران جنگم؛ گوشم از موج انفجار آن زمان آسیب دیده. اگر اتفاقی برای مملکت بیفتد، جانم را هم میدهم؛ اما حالا تمام داراییام اینجا از بین رفته.»
فروشنده دیگری میگوید: «اینجا کلاً فروشنده خانم زیاد داشت. قشر ضعیف هم زیاد بود. حتی غرفههایی که آزاد اجاره کرده بودند، باز قشر متوسط رو به پایین جامعه بودند. خیلیها جوان بودند، پر از امید به آینده؛ ولی همهچیز به ثانیه پودر شد.»
و دیگری اضافه میکند: «میگویند اصلاً اسم خسارت را نیاورید، ما فقط حمایت میکنیم و به شما وام میدهیم. درحالیکه وام در کنار خسارت میتواند کمک کند. این مالی که از دست دادیم، چه میشود؟ هر مغازه کمکم یک میلیارد تومان از دست داده. گفتهاند یک میلیارد وام با ۴۰۰ درصد بهره میدهند و پنج ماه بعد بازپرداخت شروع میشود، اما تا امروز همه اینها در حد حرف باقی مانده است.»
سایه سنگین نیایشمال بر سر بازارچهای که سوخت
با افزایش چشمگیر مالها و پروژههای تجاری در شهرهای بزرگ، فشار بر کسبوکارهای خرد نیز روزبهروز بیشتر شده است. بازارچه جنت که سالها محل فعالیت فروشندگان کوچک و زنان سرپرست خانوار بوده، حالا تحتتأثیر این تغییرات و ارزش بالای زمینهای اطراف، بهویژه مجاورت با نیایشمال، با بلاتکلیفی و تهدید معیشت روبهروست. داستانی آشنا برای کسبوکارهای محلی که همواره در سایه مالها و پروژهای بزرگ در معرض نابودی قرار داشتهاند.
فروشندهای با ۱۰ سال سابقه میگوید: «دو سال پیش زمزمهها و برنامههایی برای بیرون کردن ما داشتند. با جابهجا کردن برخی افراد و تغییر سمتها، این کار را پیش بردند. چون بازارچه کنار نیایشمال است، داستان پارکینگ نیایشمال درست شد و هر روز پررنگتر شد. از دو سال پیش هم دارند همه درختان اطراف اینجا را خشک میکنند.»
او ادامه میدهد: «اینجا برنامههایش ریخته شده، نقشههایش کشیده شده. فقط مردم را بدبخت کردند. آخرش هم پول کمی به غرفهداران میدهند و میگویند راهتان را بکشید و بروید. الان هم که مصادف شده با ماه رمضان، دیگر بهکل یادشان میرود مردم تمام داراییشان را در این بازارچه از دست دادهاند. مردم چه کاری از دستشان برمیآید؟ یک ماه دیگر عید است، ما باید چه کار کنیم؟ شهرداری و پیمانکار مقصرند، اما فروشندهها تحت فشارند. آنها خوب بلدند با حرفهای پوشالی مردم را دستبهسر کنند و وعدههای الکی بدهند. فقط آمدند بازدید کردند و رفتند، کاری پیش نرفته. من حتی اگر بروم جلوی دادسرا خودم را آتش بزنم هم برایشان مهم نیست.»
فروشنده زنی میگوید: «۱۵ روز است دست به بازارچه نزدهاند؛ حتی یک آهن را بلند نکردند که بگوییم حداقل دارند کاری انجام میدهند. اگر برایشان مهم است، همینجا برای عید چادر بزنند. ما مغازه نمیخواهیم، فقط تا عید بتوانیم بفروشیم. چرا میخواهند ما را ببرند یک جای خاکی؟ به خاطر نیایشمال اینها دیگر نمیخواهند اینجا را به ما بدهند؛ داستان اینجا را برای ما تمام کردند. این زمین الان ارزشمند شده؛ بغلش مترو خورده، به نیایشمال چسبیده، بر اتوبان باکری است و تردد زیاد شده. دیگر تمام شد. یک ماه دیگر عید است. ما باید چه کار کنیم؟»