جامعه در آستانه سرریز خشم فروخفته
چرخه سوگ و ناکامی از منظر روانپزشکان
خشم این روزهای ایران، صرفاً یک واکنش لحظهای نیست؛ در صف نان، پشت فرمان، زیر پستهای شبکههای اجتماعی و حتی در سکوت خانهها مدام جریان دارد. بعد از بحرانهای پیدرپی، از اعتراضات دیماه تا فشارهای اقتصادی و فرسودگی اجتماعی، حسی در روان جمعی ما انباشته شده است؛ تنشی مزمن که بهسادگی فروکش نمیکند و با هر محرک کوچکی دوباره سر برمیآورد. این خشم، واکنش به یک تجربه خاص نیست؛ حاصل سالها تجربه بیثباتی، ناامنی و احساسات فروخورده است که به این روزهای ما خلاصه نمیشود. بهاین بهانه روزنامه پیام ما، با وحید شریعت، رئیس انجمن روانپزشکی ایران، گفتوگو کرده که مهمترین نکتههای آن را میخوانید.
خشم جمعی معمولاً ناشی از انباشت ناکامیها، بیعدالتیها و احساس نادیده گرفته شدن است. اگر نتوانیم محرکهای تکرارشونده، ناکامیهای طولانیمدت و فشارهای روانی مزمن را شناسایی کنیم، هر اقدام برای مدیریت آن سطحی و بیاثر خواهد بود. شناخت ریشههای خشم، نخستین قدم برای جلوگیری از گسست اجتماعی و فروپاشی روان جمعی است.
بیش از هرچیز، منشأ شکلگیری این خشم و ماهیت آن مهم است؛ خشمی که امروز در جامعه ایران شاهد آن هستیم، در پی مشاهده عیان ناهنجاریهای اجتماعی قابلتوجه از سوی حاکمیت، خشونتهای عریان و رفتارهای غیرانسانی از یکسو و روایتپردازیهای کاذب در برابر واقعیت از سوی دیگر، شکل گرفته است.
تداوم و تکرار این عوامل، بهتدریج منجر به انباشت حس خشم در مردم میشود؛ حسی که در این برهه با غم، سوگواری و ناامیدی از تغییرات مثبت در هم آمیخته و خروجی آن ماهیتی مخرب یافته است.
ادغام خشم و سوگ
منابع علمی برای مواجهه و پذیرش سوگ، بازه تقریبی ششماهه در نظر میگیرند، اما سوگ همراه با خشم را چرخهای بیپایان است؛ مادامی که سوگ فرصت بیان پیدا نکند، افراد امکان و فرصت سوگواری نیابند و احساسات آنها به رسمیت شناخته نشود، نمیتوان از الگوهای متعارف حل سوگ برای آنها سخن گفت. بنابراین، ما شاهد سوگی پیچیده و عارضهدار هستیم که ممکن است ماهها و سالها ادامه یابد.
رویکرد غالب نظام حکمرانی در شکلگیری این ادغام پیچیده مؤثر است و رایط بهتر است حاکمیت بهگونهای رفتار میکرد که سوگ در ترکیب با خشم به چنین پیچیدگی نمیرسید. واگذاری شرایط و حل مشکلات به جامعه، رویکردی غیرمسئولانه و اجتنابی از سوی تصمیمگیران است و تبعات خوشخیمی برای جامعه و اعضایش نخواهد داشت.
تغییر معنا و تقدسگرایی
تغییر معنا و تقدسگرایی در مواجهه با احساسات شدیدی نظیر خشم را میتوان یکی از مکانیزمهای دفاعی اعضای جامعه دانست. این تقدسسازی راهی برای معنا بخشیدن و هدایت هیجان فراتر از خشم است و در نقطه مقابل، انسداد مسیرهای بروز خشم است؛ مادامی که راهی مناسب برای بروز و برونریزی خشم باز نباشد، شاهد خروجی مخربی از خشم هستیم. در این حالت است که با ابزارهای مختلفی نظیر ترس، شاهد سرکوب خشم در جامعه میشویم؛ سرکوبی که همچون آتش زیر خاکستر عمل میکند و در بزنگاهی دیگر و بهشیوهای جدید خود را نشان میدهد؛ تخریب، نسلکشی، ویرانی و...
خشم و روابط انسانی
ردپای این خشم محدود به رابطه میان جامعه و حاکمیت نیست و تبعات آن را در روابط اعضای خانواده و حتی رابطه فرد با خودش را دربردارد. تداوم و حیات خشم در جامعه نهتنها در زمان حال، بلکه در آینده نیز پیامدهای پررنگی خواهد داشت.
در شرایطی که سایه خشم بر زندگی اعضای جامعه سایه انداخته است، زیست افراد در حالتی معلق و موقت قرار میگیرد و چنین وضعیتی باعث میشود خانوادهها تمایلی به بچهدار شدن نداشته باشند؛ از طرفی خانوادههای دارای فرزند هم بهدنبال تعارضات درونی متأثر از خشم جامعه، رابطه متزلزل و خشونتآمیزی با فرزندشان برقرار میکنند. کودکآزاری بهصورت غفلت، تأخیر و بیحوصلگی در پاسخگویی به نیازهای کودک دیده میشود. قرار گرفتن کودکان در چنین وضعیتی، بیشک تأثیر مستقیم بر رشد و شکلگیری شخصیت آنها دارد.
در شرایطی که خشم و پرخاشگری به الگوی فراگیری در جامعه برای احقاق حق و بیان نظر تبدیل میشود، تأثیرات آشکاری بر الگوی رفتاری نوجوانان خواهد داشت. آنها خشونت و پرخاشگری را بهعنوان راهحلی برای بیان خواسته خود میدانند و در این شرایط، راههای مبتنیبر حل مسئله و مذاکره بهعنوان روشهای جایگزین، دور و بیاثر جلوه میکند.
ادغام خشم اجتماعی و خشم فردی فشاری مضاعف بر روان فرد وارد میکند. ظرف گنجایش و تابآوری انسانها از قبل مشخص نیست و در مواجهه با بحرانهاست که توان آدمی هویدا میشود. اما نکته قابلتوجه نقطه سرریز شدن تابآوری آدمی است؛ نقطهای که قابلپیشبینی نیست.
خشم انباشتهشده در جامعه ایران صرفاً یک احساس لحظهای نیست؛ این حس پیامد تصمیمات ناپایدار، سرکوب و فقدان فرصتهای بیان و بازخورد اجتماعی است. چنانچه راهی برای بروز و مدیریت آن فراهم نشود، نهتنها تنش و فرسودگی روانی ادامه خواهد یافت، بلکه روابط خانوادگی و اجتماعی نیز دستخوش آسیب میشوند.