قلمرو رفاه

کارخانه به مثابه جهانی کوچک

یادی از کارخانه ریسباف قم

28 بهمن 1404 - 06:00 | اقتصاد سیاسی
کارخانه به مثابه جهانی کوچک
علی قیصری
علی قیصری استاد تاریخ دانشگان سن‌دیاگو

قلمرو رفاه: غالبا این تصور وجود دارد که از اواخر دوران قاجار تا انقلاب ۵۷، دیکتاتوری و اعمال سیاست‌های حاکمیتی از بالا، دست‌اندرکار تعیین سرنوشت جامعه ایران بوده‌اند. اما کتاب «تاریخ کار و اقتصاد در ایران»، با زیر سؤال بردن این روایت تک‌عاملی، تحولات اقتصادی این دوره را با در نظر گرفتن نقش عاملان اجتماعی و محلی مانند اصناف، کسب‌وکارهای خانوادگی، بازرگانان و بدنه کارگری بررسی می‌کند. این کتاب نشان می‌دهد که پیدایش نهادهای اقتصادی مدرن، بانک خصوصی و نهادهای رفاهی نظیر تأمین اجتماعی، تنها محصول اعمال سیاست‌های از بالا نیستند، بلکه محصول نوعی رابطه اجتماعی هستند که به شکل تاریخی و طی زمان ایجاد می‌شود و چگونگی ارتباط گروه‌های مختلف اجتماعی، از جمله کارگران، روشنفکران، اصناف و اتحادیه‌ها، با یکدیگر و با حکومت، نقش تعیین‌کننده‌ای در شکل‌دهی به آن دارد. این کتاب که در اوایل سال ۲۰۲۵ توسط انتشارات بلومزبری منتشر شده، شامل مجموعه‌ مقالاتی از نویسندگان مختلف است؛ در هر مقاله به جنبه‌ای خاص و کمتر‌دیده‌شده از رابطه میان کارگران، کارفرمایان و دولت، در تاریخ ایران، پرداخته شده. ترجمه مقالات این کتاب، در قالب یک مجموعه، به تدریج در سایت قلمرو رفاه قرار خواهد گرفت.

مقاله حاضر با عنوان «یادی از کارخانه ریسباف قم» به قلم علی قیصری، استاد تاریخ دانشگاه سن‌دیاگو نوشته شده است و به روایت خاطرات نویسنده از کارخانه ریسباف قم می‌پردازد؛ کارخانه‌ای که در میانه دهه ۱۳۱۰ خورشیدی با سرمایه بازرگانانی چون حاج میرزا علی قیصریه، پدربزرگ نویسنده، تأسیس شد و نماد صنعتی‌شدن ایران در دوره پهلوی اول و تلاش آگاهانه برای پیوند سرمایه تجاری با تولید ملی به‌ شمار می‌رفت. این پروژه‌ با حمایت ضمنی آیت‌الله حائری یزدی در قم اجرا شد تا شهری مذهبی و کم‌برخوردار را وارد مدار صنعت کند. این مجتمع با زمینی وسیع، سالن‌های عظیم ریسندگی، برج‌های تهویه آجری الهام‌گرفته از معماری ایرانی و موتورخانه‌ای که هم کارخانه و هم شهر قم را روشن می‌کرد، به سرعت به یکی از شاخص‌ترین نشانه‌های معماری صنعتی زمانه بدل شد. وجود مدرسه سوادآموزی، درمانگاه، نانوایی و سرویس ایاب‌وذهاب در کارخانه، بیانگر روح کلی حاکم بر زمانه‌ای است که در آن رابطه میان کارگر و کارفرما، برخلاف دوره حاضر، در بیشتر نقاط جهان چیزی فراتر از رابطه کاری بهره‌کشانه بود.

ترجمه: مهسا جزینی| شرکت سهامی خاص ریسندگی و بافندگی قم (که از این پس «ریسباف» نامیده می‌شود) ابتدا در بهمن ۱۳۱۴ (ژانویه-فوریه ۱۹۳۶) با سرمایه‌گذاری سه میلیون ریال ثبت شد و سپس در آذر ۱۳۱۶ (نوامبر-دسامبر ۱۹۳۷) دو میلیون ریال دیگر به سرمایه آن اضافه شد و یک سال بعد، در آذر ۱۳۱۷ (نوامبر-دسامبر ۱۹۳۸) افتتاح شد. کارخانه در زمینی به مساحت تقریبی ۷۳ هزار متر مربع در جنوب غربی شهر قم واقع شده بود که در زمان ساخت، حدود سه کیلومتر از شهر فاصله داشت. در آن زمان، اعضای هیئت مدیره شرکت عبارت بودند از حاج میرزا علی قیصریه، عبدالحسین نیکپور، محمدعلی نصرتیان، حاج محمدحسین یزدی، علی اصغر زرکش، احمد اخوان و حاج ابوالقاسم سمسارزاده.

ماشین‌آلات ریسندگی کارخانه تماماً از آلمان وارد می‌شد و در آغاز، با ۲۵۰ کارگر و ۱۰ ساعت کار در روز، سالانه حدود ۳۰۰ تن پنبه مصرف و هر ۲۴ ساعت حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ دسته نخ، در درجات مختلف، تولید می‌کرد. برق مورد نیاز کارخانه و ماشین‌آلات را دو ژنراتور که از شرکت زیمنس خریداری شده بودند، تأمین می‌کردند. همچنین تا سال‌ها، این کارخانه بخش عمده‌ای از برق مورد نیاز قم را هم تأمین می‌کرد. مطلب حاضر، شرح خاطرات کلی و حاصل سفر گاه‌به‌گاه نویسنده به همراه خانواده‌اش به قم و اقامت در کارخانه ریسباف از اواخر دهه ۱۳۳۰ (۱۹۵۰) تا اواسط دهه ۱۳۴۰ (۱۹۶۰) است. حاج میرزا علی قیصریه (حدود ۱۳۲۶-۱۲۲۶/۱۹۴۷-۱۸۸۷)، بنیانگذار ریسباف و پدربزرگ نویسنده، تقریباً شش سال قبل از تولد او درگذشته بود. سفرهای نویسنده به قم در آن سال‌ها اغلب به همراه پدرش، مرحوم مرتضی قیصری (۱۳۵۵-۱۲۹۰/۱۹۷۶-۱۹۱۱) صورت می‌گرفت.

تصویر۱: اعضای اتاق بازرگانی تهران، ۱۹۳۵. ردیف جلو، چپ به راست:حاج محمدرضا قمی، حاج کاظم وهاب‌زاده، حاج میرزا علی قیصریه، میرزا عبدالحسین نیک پور که رئیس بود، آقا رضا بوشهری، حسن آقا چایچیان، کرم آقاخسروانی، ملک محمد رمضانی. ردیف عقب، راست به چپ: (میرزا غلامحسین)کاشف، حاج میرزا علی اصغر چایچی، (میرزا عبدالرزاق) قاضی‌زاده، میرزا علی خان‌وکیلی، آقا رضا طهرانچی، احمد آقا اخوان، حاج محمد حسین بلورفروشان. سالنامه پارس (۱۹۳۵)، n.p. (داخلی).


در مورد تأسیس ریسباف

در مورد تأسیس ریسباف، نویسنده مدت‌ها پیش داستانی از عموی خود، مرحوم احمد قیصری (۱۳۹۰-۱۳۰۴/۲۰۱۱-۱۹۲۵) شنیده بود که حتی اگر در برخی جزئیات، با اسناد و مدارک دیگر کمی متفاوت باشد، احتمالاً، در کل، می‌توان آن را نزدیک به واقعیت دانست. طبق این داستان، در اوایل دوره پهلوی، زمانی که حاج میرزا علی قیصریه و شرکایش تصمیم به تأسیس و اداره یک کارخانه ریسندگی و بافندگی گرفتند، برای تأمین بخشی از بودجه مورد نیاز اولیه، به حاج محمد حسین یزدی، که یکی از بازرگانان معتبر قم بود، مراجعه کردند. گفته می‌شود که وجوه قابل توجهی از روحانیون قم در اختیارش بود و او با آنها «کار می‌کرد» - یعنی مانند یک بانک خصوصی، با این وجوه سرمایه‌گذاری می‌کرد و به اشخاص وام می‌داد. به گفته عموی نویسنده، حاج محمد حسین درخواست بازرگانان را به آیت‌الله عبدالکریم حائری یزدی (۱۲۱۵-۱۳۲۸/۱۹۳۶-۱۸۵۹)، بنیانگذار حوزه علمیه قم- که بخش قابل توجهی از وجوه او در اختیارش بود و مدیریت آن را بر عهده داشت- ابلاغ کرد. ظاهراً آیت‌الله حائری (معروف به حاج شیخ) اظهار داشت که مخالفتی وجود ندارد و پرسید که آقایان می‌خواهند کارخانه را کجا راه‌اندازی کنند. حاج محمد حسین پاسخ داد که نظر آقایان البته این است که آن را در اصفهان راه‌اندازی کنند. به گفته احمد آقا، حاج شیخ ظاهراً پرسیده: «چرا اصفهان؟ چون اصفهان کارخانه‌های زیادی دارد، چرا آقایان نمی‌آیند و این کار را در قم انجام نمی‌دهند تا شهر را از این وضعیت عقب‌مانده بیرون بیاورند؟» او افزود: «باید به آقایان بگویید که [اگر به قم بیایند] ما یک قطعه زمین خوب را با قیمت مناسب به آنها می‌دهیم و برای مدتی سهم امام [یعنی بخشی از خمس] و سایر وجوهات شرعی را از آنها نخواهیم گرفت.» او همچنین اشاره کرد که از مزایای دیگر این کار، نزدیکی قم به تهران است و احتمالاً دستمزد کارگران ارزان‌تر از اصفهان خواهد بود. در نهایت، بازرگانان این پیشنهادات، یا بهتر است بگوییم شرایط، را پذیرفتند و کار شروع شد.

به نظر می‌رسد که تقریباً در همان زمان، حاج شیخ پرسیده بوده است که آقایان برای تأمین برق مورد نیاز دستگاه‌های کارخانه چه برنامه‌ای دارند. پاسخ آمده که «بله، برای تأمین برق، قرار است دو ژنراتور نصب شود که یکی از آنها به طور مداوم کار کند و دیگری نقش ذخیره را دارد تا اگر یکی از آنها نیاز به سرویس داشت، کار تولید و تأمین برق قطع نشود.» در ادامه حاج شیخ پیشنهاد داد که آقایان یک یا دو ژنراتور اضافی بیاورند و برق شهر را تأمین کنند و «چراغ‌های قم را روشن کنند». این کار نیز انجام شد. به این ترتیب، کارخانه ریسباف علاوه بر تأمین برق خود، بخش عمده‌ای از برق قم را برای سال‌های متمادی تأمین می‌کرد. نویسنده به خوبی به یاد دارد که در مرکز قم و نزدیک حرم مطهر، مکانی، یا بهتر است بگوییم دفتری، وجود داشت که «شبه وصول» نامیده می‌شد و مشترکین برق، قبوض خود را در آنجا پرداخت می‌کردند.

علاوه بر روایت فوق و در تکمیل آن می‌توان به این نکته نیز اشاره کرد که چند سال قبل از تأسیس ریسباف، حاج میرزا علی قیصریه مرتباً به قم سفر می‌کرد و با حاج محمد حسین یزدی روابط خوبی داشت و همچنین بسیار محتمل است که مقلد آیت‌الله حائری هم بوده است. بنابراین، همانطور که در منابع دیگر نیز ذکر شده است، این احتمال وجود دارد که او شخصاً در آن گفت‌وگوها حضور داشته است. به همین ترتیب، همانطور که از خانواده هم نقل شده، او خودش هم به لزوم ایجاد اشتغال و بهبود وضعیت کلی اقتصادی در قم اعتقاد داشت. بنابراین، در مورد تأسیس ریسباف، نمی‌توان با قطعیت گفت که در آن زمان اصفهان لزوماً در اولویت شرکا بوده است. بلکه می‌توان تأسیس ریسباف را پروژه‌ای دانست که از همان ابتدا به طور خاص برای قم تعریف شده بود. علاوه بر این، اگر تنها مسئله‌ مورد توجه، نزدیکی کارخانه‌ به تهران بود، هیئت مؤسس گزینه‌های دیگری با کیفیتی کم و بیش مشابه (یا شاید حتی بهتر) در مکانی نزدیک‌تر به پایتخت داشت. بنابراین، با توجه به این نکات، می‌توان نتیجه گرفت که حداقل برای نسل اول مؤسسان ریسباف، ساخت کارخانه و ایجاد شغل در قم انگیزه‌‌ای قوی‌ بوده است.

محوطه و ساختمان‌های کارخانه

محل کارخانه ریسباف در زمینی وسیع در نزدیکی جنوب شهر قم واقع شده بود. در ابتدای جاده‌ای که از شهر به کارخانه امتداد داشت، یک پل نسبتاً بلند وجود داشت که از روی خط آهن می‌گذشت. از مرکز شهر، آسفالت فقط تا نقطه‌ای نزدیک پل امتداد داشت و بقیه جاده خاکی و شنی بود. هر بار، وقتی کامیون کارخانه یا ماشین‌های دیگر، از آن جاده عبور می‌کردند، ابری از گرد و غبار پشت سر آن‌ها به هوا بلند می‌شد. البته در سال‌های بعد، آن جاده آسفالت شد و به تدریج آن پل و محوطه اطرافش در کاربری‌های جدید ناپدید شدند. وقتی از قم به سمت کارخانه می‌آمدیم، در وسط دشت، محوطه بزرگی با درختان کاجش، مانند واحه‌ای در بیابان به نظر می‌رسید که همیشه توجه ما را به خود جلب می‌کرد. همچنین دیوارهای کارخانه که کل مجموعه را در بر می‌گرفتند، و همچنین ساختمان‌های داخلی، از جمله سالن‌های ریسندگی و موتورخانه، و به ویژه دو برج تهویه که سازه‌های یکسان زیبایی داشتند، همگی با آجر ساخته شده بودند.

تصویر ۲: حاج میرزا علی قیصریه، فروردین ۱۳۱۵ (اسفند-فروردین ۱۹۳۶). مجموعه خصوصی

طراحی قسمت‌های بالایی این برج‌ها از نقوش سنتی معماری ایرانی الهام گرفته شده بود. چه از دور و چه از نزدیک، آن دو برج بلند به فضای کارخانه جلوه‌ی صنعتی خاصی می‌بخشیدند و در واقع نشان و نمادی قابل تشخیص از ریسباف بودند. به احتمال زیاد، و با توجه به سایر ساختمان‌های داخل مجموعه، شاید از مدل یا الگوی مشابهی در طراحی و ساخت آن دو برج استفاده شده باشد، زیرا آنها با بقیه ساختمان‌های مجموعه، کاملاً و به خوبی هماهنگ بودند.

آن وقت‌ها که نویسنده به کارخانه می‌رفت، دلیل وجود این دو برج با تمام هیبت و جذابیتشان برای او که در آن سن دانش فنی کافی نداشت، همیشه کمی مبهم بود، زیرا هیچ فعالیتی نداشت و هیچ کاری آنجا انجام نمی‌شد. به عبارت دیگر، دو برج کاملاً خالی بودند و محفظه‌ داخلی آنها بزرگ و ساکت بود و با اینکه فاصله‌ بین آنها بیش از چند قدم نبود، صدای موتورخانه به سختی شنیده می‌شد. شاید دیوارهای بلند آنها مانع ورود هر صدایی می‌شد. قسمت داخلی دیوارها با گچ یا دوغاب نازک یا ماده‌ای مشابه سفیدکاری شده بود. در انتهای بالایی برج‌ها، پنجره‌های کوچکی وجود داشت که نور را به داخل می‎تاباند. در داخل برج‌ها و نزدیک دیوارها، اگر اشتباه نکنم، همیشه چندین عدل نخ و همچنین مقدار زیادی پشم پنبه و حتی بقایای پنبه خام یا چیزی شبیه به آن دیده می‌شد که اغلب به صورت عدل بودند.

بعدها نویسنده فهمید که کاربرد این برج‌ها هوادهی و خشک کردن و نوعی تهویه و تصفیه الیاف نخ بوده و احتمالاً برای تهویه ضایعات پنبه استفاده می‌شدند و از این منظر، در ذهنش تصور کرده که آنها برج‌های تصفیه یا هواکش هستند. هر چه که بود، مطمئناً باید کاربرد صنعتی مهمی داشته و از بیرون جالب به نظر می‌رسیدند و به کل مجموعه کارخانه هویت متمایزی می‌بخشیدند. ساختمان‌های مجموعه ریسباف نمونه‌ای بارز از معماری صنعتی در اوایل دوران پهلوی بودند. شایان ذکر است که برخی از ساختمان‌های اصلی ریسباف در قم، مانند سالن ریسندگی و موتورخانه، تا حدودی مشابه کارخانه وطن اصفهان (که در سال ۱۳۰۴/۱۹۲۵ تأسیس شد) بودند و احتمالاً هر دو از طرح‌های مشابهی استفاده می‌کردند. با توجه به اینکه ماکس اتوشونمان، تبعه آلمانی، مستقیماً در تهیه نقشه‌های ساخت کارخانه وطن در اصفهان نقش داشت، این احتمال وجود دارد که حاج میرزا علی قیصریه و شرکایش طراحی و نظارت بر ساخت برخی یا بیشتر بناهای ریسباف در قم را به شونمان سپرده باشند.

       تصویر ۳: مجتمع کارخانه ریسباف قم، ۱۹۳۸ دفتر آستانه قم، راهنمای قم، با ۶۴ گراور و یک نقشه (تهران: چاپخانه مجلس، ن.د، شکل ۵۹).

البته مرحوم قیصریه، شونمان را به خوبی می‌شناخت، به خصوص از طریق آشنایی و روابط نزدیک متقابلی که آنها با مرحوم محمد حسین کازرونی (متوفی ۱۳۱۱/۱۹۳۲) و مرحوم فضل‌الله دهش (عطاالملک) (متوفی ۱۳۳۸/۱۹۵۹)، بنیانگذاران کارخانه وطن اصفهان، داشتند در همان دوره، شونمان با عطاالملک دهش نیز نسبت خانوادگی برقرار کرده بود. یکی از بخش‌های اصلی کارخانه، سالن ریسندگی بزرگ آن بود که حال و هوای صنعتی قابل توجهی داشت و تعداد زیادی کارگر همزمان در آن کار می‌کردند. سالن اصلی دارای فضای وسیعی بود که چندین ردیف ماشین ریسندگی به طور منظم در آن نصب شده بود و از هر یک از آنها، رشته‌های زیادی نخ به طور همزمان بیرون می‌آمد و به دور دوک‌هایی که در قسمت میانی دستگاه نصب شده بودند، پیچیده می‌شد. نویسنده اکنون به وضوح مکانیسم آنها را به یاد نمی‌آورد، اما نظم صنعتی و کار مداوم آنها را به خوبی به یاد دارد. فضای صنعتی کار در داخل سالن‌ها به گونه‌ای بود که هیچ کس نمی‌توانست بیکار بایستد و فقط ماشین‌ها را تماشا کند و به کارگران خیره شود.

سرویس حمل و نقل کارگران

نویسنده به یاد دارد که یک کامیون[1] نسبتاً بزرگ برای رفت و آمد کارگران بین کارخانه و شهر اختصاص داده شده بود که بدنه اصلی و واگن مسافربری آن قرمز و از بیرون کمی فرسوده بود. او هرگز داخل آن کامیون نرفته بود، اما به خوبی به یاد دارد که کارگران جوان و میانسال سوار کابین بزرگ مسافربری پشت آن می‌شدند و به شهر می‌رفتند. این کامیون در واقع وسیله نقلیه خدماتی کارگران بود که در شیفت‌های مختلف آنها را از شهر به کارخانه و از کارخانه به شهر برمی‌گرداند. وقتی کامیون وارد محوطه کارخانه می‌شد، کارگران از این کابین بزرگ پشتی بیرون می‌پریدند. نویسنده به وضوح اندازه بزرگ آن کامیون را به یاد دارد، آن هم با بدنه فلزی قرمز و چرخ‌های جلوی بزرگش و همچنین فرسودگی آن که احتمالاً نتیجه رفت و آمد بی‌وقفه در جاده خاکی بین کارخانه و شهر، در چندین نوبت شب و روز برای سوار و پیاده کردن کارگران بود. چهره‌ای که در ارتباط با این کامیون به یاد نویسنده مانده، چهره یکی از سرکارگران، یا بهتر است بگوییم سرپرست کارگرانی بود که سوار کامیون می‌شدند و هنگام سوار و پیاده شدن به کارگران جوان‌تر دستور می‌داد. موهای کم‌پشتش با حنا رنگ شده بود و در آن سال‌ها - که به یاد دارم - همیشه کتی کهنه می‌پوشید که آن هم حنایی‌رنگ بود. او همیشه به نظرم موجودی بداخلاق می‌آمد، و فکر می‌کنم یک چوب یا عصا هم داشت که اگر کارگران جوان دیر می‌کردند یا کاری می‌کردند که به نظرش اشتباه بود، با آن کتکشان می‌زد. نه تنها هیچ‌وقت از او خوشم نمی‌آمد، مطمئنم که حتی از او متنفر هم بودم.

تصویر۴: از جلو، از راست به چپ: نخست‌وزیر علی امینی، هنگام بازدید از کارخانه ریسباف قم، و مرتضی قیصری، عضو هیئت مدیره، ۱ دی ۱۳۴۰ (۲۲ دسامبر ۱۹۶۱).

آب

نکته ای که از قم در آن سال ها همیشه در ذهنم مانده، طعم خاص آب (آشامیدنی) قم است که به طرز محسوسی شور بود، آنقدر که اصلاً نمی شد آن را نوشید! شاید به همین دلیل بود که ما بیشتر در آنجا دوغ یا چای می نوشیدیم. نویسنده دقیقاً به یاد ندارد که شبکه آب لوله‌کشی قم در اواسط دهه ۱۳۳۰ (۱۹۵۰) تا چه حد گسترش یافته بود و آیا شامل ریسباف هم می شد یا نه، اما طعم آبی که یا در آشپزخانه یا در یخچال نگهداری می‌شد کاملاً شور بود. خارج از محدوده کارخانه اما، از قم تا مناطق اطراف، کاملاً بیابانی بود و شوری آب قم احتمالاً ناشی از شرایط اقلیمی آن بود.

درختان

نکته دیگری که نویسنده به یاد دارد، محوطه عمومی کارخانه و خیابان‌های داخل آن است که به زیبایی درختکاری شده بود و نویسنده به خوبی درختان صنوبر (تبریزی) و کاج‌های محوطه را که قدیمی به نظر می‌رسیدند به یاد می‌آورد (اگرچه در واقع همسن خود کارخانه بودند). محوطه کارخانه، یعنی محوطه مجاور سالن‌ها، درخت‌کاری شده و معابر سنگفرش شده بود، دو یا سه حوضچه که دایره‌ای یا بیضی‌شکل طراحی شده بود در میان آن معابر نسبتاً باریک و سنگفرش‌شده قرار داشتند. درختان در دو طرف این معابر و همچنین در مناطق میانی،کاشته شده بودند که در مواجهه با آب و هوای گرم و خشک قم، سایه دلپذیری داشت. بنابراین، بعید نبود که یکی از وظایف ارباب حسن (که بعداً بیشتر در موردش صحبت خواهیم کرد) آبیاری و مراقبت از درختان منطقه بوده باشد. البته، فضای عمومی منطقه اغلب خشک بود، اما قطعاً در زمان‌های مشخصی آبیاری می‌شد که باعث می‌شد درختان سرسبز و همیشه سرزنده به نظر برسند. مطمئن نیستم که منبع دقیق آب کارخانه و درختان و مناطق کشت صیفی، باغ و غیره از کجا تأمین می‌شد. شاید قنات زیرزمینی داشته است، و همچنین نمی‌دانم که آیا خود کارخانه از آب برای مصارف صنعتی استفاده می‌کرده است یا خیر. البته، همانطور که بعداً اشاره خواهد شد، احتمال قوی وجود دارد که آب آشامیدنی، حداقل برای کارگران، از طریق آب‌انبار تأمین می‌شد. نکته دیگر این است که در محل پذیرش اصلی و سالن مدیریت کارخانه، لوله‌کشی داخلی و آب لوله‌کشی در آشپزخانه و حمام وجود داشته است، اما مطمئن نیستم که آب آن از همان محل یا به روش دیگری تأمین می‌شد. در مورد محوطه عمومی، باید گفت که اگرچه سرسبز و دلپذیر بود، اما به دلیل آب و هوای خاص قم، همیشه گرم و خشک بود.

حبیب‌آقا، سرپرست مهمانخانه

هر زمان که از کارخانه بازدید می‌کردیم، فردی بسیار خوش‌برخورد و کارآمد به نام حبیب‌الله مسئول تمام پذیرایی‌ها در اقامتگاه مدیریت بود. او در کارخانه ساکن بود اما اقامتگاه دیگری نیز در قم داشت. همیشه لبخند می‌زد و خوش‌رفتار بود، و لباس‌هایش بی‌نقص و تمیز بود، و وقتی مشغول رسیدگی به مهمانخانه بود، همیشه یک جفت گیوه سفید مرغوب ساخت قم می‌پوشید که هرگز پاشنه‌هایشان را نمی‌خواباند. من در جوانی با برخی از فرزندانش که تقریباً همسن من بودند، وقت می‌گذراندم. محل زندگی حبیب‌الله نیز نزدیک اقامتگاه اصلی و نزدیک محل اسکان مهمانان و در مجاورت ضلع غربی محوطه کارخانه بود. کنار این قسمت، راهرویی بود که انتهایش به چند اتاق می‌رسید و فکر می‌کنم به عنوان انبار مایحتاج از آنها استفاده می‌شد و به حیاط و یک حوض در ضلع شمالی، بالای کارخانه، منتهی می‌شد. در کل این بخش هیچ فعالیت کارگری یا صنعتی انجام نمی‌شد و در انتهای جنوبی آن در فاصله کمی از یک سرسرای کوچک، راهرویی بود که به اتاق پذیرایی بزرگ مهمانخانه اصلی منتهی می‌شد. آشپزخانه و انبار اداری (آبدارخانه) قسمت مدیریت و پذیرش ریسباف نیز در این قسمت قرار داشت. کل این بخش در ضلع غربی محوطه کارخانه و بالای قسمت ورودی اصلی واقع شده بود و در مجاورت جاده قم به کاشان قرار داشت.

دوچرخه‌سواری در محوطه کارخانه

یکی دیگر از چیزهایی که از بازدیدهای دوره‌ای از کارخانه قم در ذهن نویسنده به یادگار مانده است، استفاده از دوچرخه بود که تقریباً در تمام مدتی که آنجا اقامت داشتند، با آن مشغول بود و از این نظر، قم برای او در جوانی بهشت ​​دوچرخه‌سواری بود، شاید به این دلیل که در همان دوره، چنین آزادی عملی در تهران بسیار محدود بود - یا اصلاً وجود نداشت. به احتمال زیاد، نویسنده دوچرخه‌های متعلق به حبیب‌آقا یا فرزندانش را برمی‌داشته و البته فقط در همان محوطه کارخانه که به اندازه کافی بزرگ و متنوع و جالب بود، دوچرخه‌سواری می‌کرده است. این دوچرخه‌ها معمولاً با دقت با نوار رنگی پیچیده می‌شدند و گاهی اوقات یک خورجین نیز روی زین عقب داشتند و نویسنده، یا به تنهایی یا بیشتر به همراه یک یا دو دوچرخه‌سوار هم‌سن و سال از فرزندان حبیب آقا، دائماً با این دوچرخه‌ها در خیابان‌های بین درختان منطقه دوچرخه‌سواری می‌کرده و به همه جا سرک می‌کشیده است.

موسیقی پس‌زمینه

نکته دیگری که نویسنده به خوبی به یاد دارد، صدای بی‌وقفه ژنراتورهای برق «موتورخانه» کارخانه بود که ۲۴ ساعته کار می‌کردند و برق کارخانه و همچنین شهر قم را تأمین می‌کردند. موتورخانه ساختمان جداگانه‌ای داشت که با همان سبک معماری و مصالح بنایی مشابه باقی قسمت‌های کارخانه ساخته شده بود، از جمله آجر و کاشی‌کاری‌هایی که در بخش‌هایی از در ورودی و بالای برخی از پنجره‌های آن به کار رفته بود. این ساختمان تقریباً مربع‌شکل با سقفی بسیار بلند و مرتفع - چه از بیرون و چه به ویژه از داخل- و بسیار عظیم بود و همان حس را به بیننده منتقل می‌کرد. در واقع، این موتورخانه نوعی زیبایی صنعتی خاص خود را داشت و محیطی کاملاً متفاوت از بیرون و حتی متفاوت از سالن‌های اصلی کارخانه بود. در محوطه بزرگ داخل آن، فکر می‌کنم چهار ژنراتور عظیم وجود داشت - تا جایی که من می‌دانم، اگر اشتباه نکنم، دو تا از آنها - به طور مداوم کار، و برق تولید می‌کردند؛ یکی برای نیروگاه و دیگری برای شهر قم. البته، در داخل موتورخانه، صدای چرخش توربین‌ها و سیلندرهای موتور بسیار بلند بود و در خارج از آن ساختمان و در اطراف کل محوطه کارخانه، پژواک آن همیشه شنیده می‌شد. با این حال، آزاردهنده نبود، بلکه نوعی ریتم و ملودی صنعتی داشت. به خصوص در شب، که محوطه و محیط اطراف ساکت‌تر بود، صدای موتورخانه مانند نوعی موسیقی پس‌زمینه بود که در فضای آن محیط کاملاً ساکت جریان داشت، که البته بسیار جالب بود.

اقامتگاه مدیریت فنی

در ضلع غربی کارخانه و رو به جنوب، در قسمت اصلی محوطه، ساختمانی طویل با اتاق‌هایی در اندازه‌های مختلف وجود داشت که هر کدام کاربرد خاص خود را داشتند. نزدیک به دروازه ورودی اصلی کارخانه در سمت جنوب، چند اتاق برای کارهای اداری وجود داشت و درست در کنار آن، بخشی وجود داشت که احتمالاً برای استفاده و سکونت مدیریت فنی درنظر گرفته شده بود. در طول آن سال‌ها، این چند اتاق معمولاً بسته بودند یا به نظر می‌رسید که بسته هستند و نویسنده به یاد نمی‌آورد که هرگز وارد آنها شده باشد.

تراشکاری (ماشین‌کاری)

در ضلع غربی محوطه اصلی کارخانه مشرف به جاده قم-کاشان، و در ضلع شرقی مشرف به محوطه باغ، در کنار اتاق‌ها و کارگاه‌هایی که به صورت ردیفی کنار هم ساخته شده بودند، یک یا دو اتاق نسبتاً بزرگ با سقف‌های بلند وجود داشت. این اتاق‌ها کارگاه‌های تراشکاری، جوشکاری و تعمیر قطعات ماشین‌آلات کارخانه بودند که شامل حدود چهار یا پنج دستگاه تراش و سایر ابزار و تجهیزات بودند. همیشه چندین تکنسین در آنجا مشغول به کار بودند و کاملاً مشخص بود که کار آنها فنی است و نیاز به دقت و مهارت دارد. البته داشتن چنین کارگاهی برای کارخانه ضروری بود، زیرا عملیات فنی و مکانیکی ماشین‌آلات کارخانه نیاز به تعمیرات سریع و دقیق داشت و به احتمال زیاد قم در آن زمان چنین ظرفیت فنی‌ای نداشت. مشخص بود که این بخش به همراه جزئیات آن در نقشه اولیه کارخانه برنامه‌ریزی و طراحی شده است.

فروشگاه کارخانه

در همان محوطه و مشرف به دیوار ضلع غربی و احتمالاً کنار (یا نزدیک) کارگاه تراشکاری یک فروشگاه هم بود که کارگران از آن چیزهایی می‌خریدند که بیشتر شامل قند و چای و شیرینی‌های سفید کوچک (احتمالاً شکرپنیر) بود که بیشتر کارگران جوان طالبش بودند و می‌خوردند. این شیرینی‌ها به احتمال زیاد با پودر قند درست می‌شدند. همچنین، کارگران جوان اغلب به عنوان یک عادت، حبه‌های قند معمولی می‌خریدند و می‌خوردند. نویسنده همچنین چندین بار از روی کنجکاوی همان حبه‌های قند را تهیه کرد و جوید. فکر می‌کنم مغازه شیرینی‌های دیگری مانند آب‌نبات‌قیچی نیز داشت. مغازه‌دار روی سکویی می‌نشست که در واقع یک پنجره بزرگ بود و حکم پیشخوان مغازه را داشت و کارگران از پایین از او کالا می‌خریدند. اکنون به یاد نمی‌آورم که آیا این معاملات نقدی بود یا نسیه و اعتباری که هرچه بود، من آن زمان حتی متوجهش نمی‌شدم.

آب‌انبار

در فاصله کمی از کارگاه و این فروشگاه، و البته در همان ضلع غربی محوطه داخلی کارخانه و چند پله به سمت جنوب، یک آب‌انبار وجود داشت که پس از پایین رفتن از پله‌های زیاد، برای برداشتن آب آن باید به زیرزمین می‌رفتیم. همیشه تاریک و مرطوب بود و این فضا به عمق آن می‌افزود؛ با این حال، جذابیت خاص خود را نیز داشت. نویسنده که چندین بار به تنهایی یا همراه با هم‌بازی‌هایش به آنجا رفته بود، همیشه آن را کمی عجیب دیده بود و در عین حال احساس می‌کرد که ساختمان اهمیت و ارزش تاریخی دارد. ساختمانی آجری بود و اگر اشتباه نکنم، ورودی آن کاشی‌کاری داشت و کاملاً با سبک معماری ساختمان‌های قدیمی‌تر محوطه مطابقت داشت. نمی‌دانم ورودی آب انبار را کدام معماران طراحی کرده‌اند؛ بعداً، آن را به نیکولای مارکوف نسبت دادم زیرا سبک سایر آثار او بود، اگرچه احتمالاً این طرح می‌توانسته کار همان معمار یا معمارانی باشد که بقیه ساختمان‌ها را طراحی کرده‌اند، یا حتی به احتمال بیشتر، کار معماران و متخصصان ایرانی و محلی در ساخت آب‌انبار بوده است. حتی فکر نمی‌کنم که خودم هرگز از آنجا آب آورده باشم، اما پله‌های رو به پایین زیاد و مخزن عمیق و تاریکی و رطوبت آن، در خاطرم زنده مانده است. سال‌های بعد، وقتی کارخانه تعطیل شد، شنیدم و سپس دیدم که تمام ساختمان‌های ضلع غربی محوطه کارخانه، از جمله این آب‌انبار قدیمی، برای تعریض جاده قم به کاشان تخریب شده‌اند. بسیار ناراحت شدم، زیرا از هر نظر ساختمان جالب و مهمی بود. همچنین، مطمئن نیستم که آیا آن مخزن، ورودی دیگری با راه پله جداگانه در طرف دیگر، بیرون از محوطه کارخانه داشته است یا خیر، اما راه پله اصلی داخل محوطه به خودی خود بسیار جالب و مهم بود. دیگر اثری از این ساختمان‌ها وجود ندارد.

فضای صنعتی

در کل محوطه کارخانه، شامل ساختمان‌های اصلی و فرعی آن، تا آنجا که نویسنده به یاد دارد، هیچ نشانه‌ای از مسجد، نمازخانه یا هر مکان دیگری که بار مذهبی داشته باشد، وجود نداشت. اگرچه جایگاه و فضای مذهبی سنتی قم در مرکز شهر کاملاً مشهود بود، اما هیچ نشانه‌ای از بیان مذهبی یا هرگونه ارتباطی با آن در محیط کاری، اداری و اقامتگاه کارخانه وجود نداشت؛ با این حال، هیچ تعارض و تضادی نیز وجود نداشت.

ارباب حسن

در محوطه جنوبی کل مجموعه زمین‌های کارخانه، محوطه نسبتاً وسیعی وجود داشت که بیشتر آن باغ بود و در آن سبزیجات و گاهی میوه کشت می‌شد. در آن سال‌ها که نویسنده به یاد دارد، مدیر آن محوطه شخصی به نام ارباب حسن بود که قدی متوسط ​​و تا حدودی بلند داشت و چهره‌اش همیشه باز و خندان بود. ارباب حسن در آن قسمت از محوطه کارخانه و باغ که کاملاً جدا از ساختمان‌های صنعتی بود و فاصله قابل توجهی با آنها داشت، کارهای کشاورزی محدود و بیشتر باغبانی و صیفی انجام می‌داد. در همان منطقه، یک ساختمان جداگانه (مانند ویلا) با دیوارهای داخلی سفید وجود داشت و تا آنجا که نویسنده به یاد دارد، در آن سال‌ها متروکه بود، اما ظاهراً زمانی، بسیار زیبا و در حال تعمیر بوده است. یادم می‌آید گاهی اوقات با هم‌بازی‌هایم در اتاق‌های طبقه پایین آنجا (شاید ساختمان دو طبقه بود یا حداقل بخشی از آن دو طبقه بود، هرچند دقیقاً یادم نیست)، مدتی بین اتاق‌ها بازی می‌کردیم و روی دیوارهای سفیدشان، مردم نقاشی‌های دیواری نوشته و حکاکی کرده بودند. ارباب حسن گاهی خودش به بخش مدیریت می‌آمد و فکر می‌کنم در همان سالن اصلی یا ایوان بیرونی گزارش می‌داد و حساب و کتاب می‌کرد. شاید زمین و محوطه آن منطقه در زمان مرحوم پدرم به او اجاره داده شده بود؛ مطمئن نیستم، اما خوب به یاد دارم که محوطه و باغ آن منطقه بسیار سرسبز بود و حتماً چاه یا قناتی داشت، چون آن منطقه پر از درختان میوه (مثل انار) و یونجه بود که آب زیادی مصرف می‌کردند. در همان منطقه، یک حوض بزرگ وجود داشت - که شبیه استخر (مستطیلی) بود. فکر می‌کنم از آن برای ذخیره آب استفاده می‌کردند. نویسنده به یاد ندارد که آن حوض هیچ‌وقت پر بوده باشد، بلکه اغلب یا مقداری آب داشت یا کاملاً خشک بود و در داخل آن گیاهان و علف‌هایی می‌رویید. در هر صورت، حال و هوای کلی آن بخش از محوطه کارخانه کاملاً با مناطق صنعتی متفاوت بود و اگر اشتباه نکنم، ضلع جنوبی آن نیز یک راه خروجی داشت، زیرا رفت و آمدها از  آن بخش، جدا از سایر مناطق کارخانه یا ورودی اصلی بود؛ علاوه بر این، فکر می‌کنم خروجی آن در نزدیکی منطقه‌ای باز می‌شد که بعداً فهمیدم «سالاریه» نام دارد.

آقای حبیب‌الله قادری

او منشی یا به طور دقیق‌تر، حسابدار و دفتردار و ساکن تهران بود. من او را به خوبی به یاد دارم. دفتر یا فضای کاری او در اتاقی در زیرزمین خانه شهری ما (در تهران) بود و به همین دلیل به آن «زیرزمین قادری» می‌گفتند. این «زیرزمین» در مجاورت بخش زیرزمین اصلی خانه بود (و هر دو فقط چند پله پایین‌تر از محوطه حیاط بودند). آقای قادری معمولاً پشت دو میز بزرگ می‌نشست و دفاتر حسابداری مختلف ریسباف (مثلاً مکاتبات، دفتر روزنامه، ترازنامه و دفتر کل) را بررسی می‌کرد، که برخی از آنها اندازه بسیار بزرگی داشتند، و برخی از موارد را از یکی کپی یا استخراج می‌کرد و در دیگری می‌نوشت. در دفترش، چرتکه بزرگی نیز داشت که با آن مرتباً ارقام را جمع و تفریق می‌کرد و مهره‌های چرتکه را با انگشتانش (به خصوص انگشت اشاره و انگشت وسط دست راست) با سرعت و مهارت به جلو و عقب حرکت می‌داد. یادم می‌آید، با هر عمل محاسبه، مهره‌های چرتکه که به هم می‌خوردند، صدایی ایجاد می‌کردند و در واقع، موسیقی پس‌زمینه در زیرزمین قادری، صدای ریتمیک چرتکه بود. بعدها، او همچنین به سایر کارهای حسابداری و دفترداری مرحوم پدرم رسیدگی می‌کرد. آقای قادری فردی مؤدب، باوقار و مهربان بود. قد بلند، موهای پرپشت و خاکستری‌رنگ و صورتی گرد و گشاده‌رو داشت و همیشه کت و شلوار تیره و پیراهن سفید با یقه آهاری برگشته (اما بدون کراوات) می‌پوشید. موهای خاکستری‌رنگ سرش همیشه مانند مرحوم پدرم به عقب شانه می‌شد. شاید اولین ارتباط او با خانواده ما به زمان مرحوم حاج میرزا علی برمی‌گشت. اگر اشتباه نکنم، او ممکن است دفترداری و حسابداری را در سنین جوانی، پس از اینکه حاج میرزا علی، پدرش را به مؤسسه خود آورد، آموخته باشد. هر وقت به خانه شهری ما می‌آمد، بعد از سلام و احوالپرسی معمول، مدتی در حیاط جلویی نزدیک حوض کاشی‌کاری‌شده صحبت می‌کرد و سپس مستقیماً به زیرزمین خود می‌رفت و در آنجا به روش خودش به حساب و کتاب‌ها رسیدگی می‌کرد.

تصویر۵: نماز عید فطر، در نزدیکی کارخانه ریسباف قم، ۴ سپتامبر ۱۹۷۸. منبع: Public Domain 4

نکته پایانی

موضوعاتی که به طور خلاصه ارائه شدند، عمدتاً مربوط به همان دوران گذشته و زمان رخ دادن رویدادهاست و دوره‌های بعدی را در بر نمی‌گیرد. اگر قرار بود سبک مستقیم و بدون واسطه متن تغییر کند تا منعکس‌کننده تغییر در دیدگاه و سن راوی باشد، آنگاه کل ساختار متن نیز باید تغییر می‌کرد، که خود به فرصتی جداگانه و فضای بیشتری نیاز داشت. تحقیق در این زمینه همچنین مستلزم ملاحظات اضافی مختلفی است، از جمله بررسی متغیرهای اقتصاد سیاسی و غیر سیاسی، مانند فرسودگی تدریجی ماشین‌آلات، چالش رقابت با واردات در دهه ۱۹۶۰ و درگیری‌های چندوجهی با بوروکراسی در همان دهه، و همچنین عوامل اجتماعی، مانند چرخش نسلی در سطح مدیریت و سهامداران، و پیامدهای اغلب اجتناب‌ناپذیر آن در تداوم روند کاری کارخانه، تعطیلی کارخانه و سپس انقلاب، و به دنبال آن انواع برنامه‌هایی که انقلابیون داشتند، که هیچ یک به دلیل شرایط آن زمان محقق نشد، و سپس جنگ (ایران و عراق)، و به دنبال آن اسکان (موقت) جنگ‌زده‌ها و سایر رویدادهایی که حتی نمی‌توان در این شرح مختصر فهرست کرد. اگرچه در برخی کتاب‌های مرجع و نشریات، اطلاعات و اشارات پراکنده‌ای در مورد کارخانه و مجتمع ریسباف قم وجود دارد، اما جای یک تک‌نگاری و تحقیق مستقل‌تر در مورد آن وجود دارد. چنین تحقیقاتی مطمئناً برای درک بهتر تاریخ اجتماعی و اقتصادی قم در طول قرن گذشته مفید خواهد بود.

پیوست‌ها

مراسم افتتاح کارخانه ریس بافی (ریسندگی) در قم، روزنامه اطلاعات، شماره ۳۶۷۱، ۴ آذر ۱۳۱۷ (۲۵ نوامبر ۱۹۳۸)

گزارشی از کارخانه

ساعت سه بعد از ظهر دیروز، مراسم افتتاحیه کارخانه ریسندگی و بافندگی در قم با حضور بسیاری از مقامات عالی‌رتبه که از تهران و قم دعوت شده بودند، برگزار شد. شهر قم با این امکانات مفید و همچنین ارتباطات و رفت‌وآمد فراوان، به دلیل ساخت راه‌آهن سراسری و اتصال آن به تمام مناطق کشور، آینده‌ای روشن دارد. صحبت درباره آینده‌ای که باید بیشتر مورد توجه عموم قرار گیرد و جایگاه مهم قم را به بعد موکول می‌کنیم. تاکنون کارخانه‌های زیادی در کشور افتتاح شده و برای هر یک از آنها مراسمی برگزار شده است، اما مراسمی که دیروز در افتتاحیه کارخانه ریسندگی و بافندگی قم برگزار شد، در بین کارخانه‌های ملی بی‌سابقه بود. قطار ویژه‌ای که توسط هیئت مدیره کارخانه آماده شده بود، ساعت هشت صبح از ایستگاه تهران حرکت کرد. رئیس مجلس، وزیر صنایع و معادن، سرپرست وزارت بازرگانی، هیئت رئیسه مجلس شورای ملی، معاونان وزرا، رؤسای ادارات مالی و اقتصادی، رؤسای شرکت‌ها و مؤسسات ملی، اعضای اتاق بازرگانی و هیئت مدیره انجمن شهرداری به همراه مدیریت روزنامه‌ها و بسیاری از بازرگانان با این قطار سفر کردند. طبق برنامه، قطار ساعت ۱۲:۳۰ ظهر به ایستگاه قم رسید و ساعت یک بعد از ظهر ناهار صرف شد و ساعت سه بعد از ظهر مراسم افتتاحیه کارخانه برگزار شد که مشروح آن را خوانندگان عزیز می‌توانند در این صفحه مشاهده کنند و ساعت چهار بعد از ظهر، این قطار ویژه به پایتخت بازگشت. گزارش کارخانه توسط آقای نیکپور، رئیس هیئت مدیره، ارائه شد و سپس آقای منصور، وزیر صنایع و معادن، سخنرانی کرد و سپس آقای اسفندیاری، رئیس مجلس شورای ملی، سخنانی ایراد کرد و بلافاصله پس از آن، ماشین‌آلات شروع به کار کردند و از بخش‌های مختلف کارخانه بازدید شد. هیئت مدیره در تمام طول روز با گرمی و صمیمیت از مهمانان گرامی خود استقبال کردند و این مراسم باشکوه، با شادی به پایان رسید. در اینجا متن سخنرانی‌ها برای خوانندگان گرامی آمده است:

سخنرانی آقای نیکپور، رئیس هیئت‌مدیره

پس از ابراز تشکر از آقایان محترم به خاطر تشریف‌فرمایی شما و به ویژه زحماتی که در طول این سفر برای افتتاح کارخانه متحمل شدید، این گزارش تقدیم می‌شود. از آنجا که پیشرفت اقتصادی و توسعه صنعتی کشور مورد توجه ویژه اعلیحضرت همایون شاهنشاهی است، بر همه مردم کشور، به ویژه طبقه بازرگانان، واجب است که به نوبه خود در اجرای منویات ملوکانه اقدام نمایند. با توجه به اینکه یکی از اقلام عمده مورد نیاز مردم کشور نخ و پارچه پنبه‌ای است و محصول پنبه به مقدار کافی درکشور ایران به دست می‌آید و افزایش تولید آن نیز با توجه به عنایت اولیای دولت شاهنشاهی امکان‌پذیر است، این امر می‌تواند با تأسیس کارخانه‌های تولید نخ و پارچه در داخل کشور انجام شود. همچنین با توجه به اینکه قم یکی از مناطق پنبه‌خیز بوده و از مزایای چنین صنایعی محروم بوده است، اساساً اجرای چنین امور صنعتی با تأسیس شرکت‌های سهامی بهتر انجام خواهد شد. بنابراین، برای تأسیس کارخانه بافندگی در این شهر، شرکت سهامی ریسباف قم با سه میلیون ریال سرمایه تشکیل و در تاریخ ۱۹ بهمن ۱۳۱۴ (۹ فوریه ۱۹۳۶) با شماره (۵۱۱) در اداره ثبت شرکت‌های داخلی ثبت شد و خرید زمین برای احداث ساختمان‌های لازم و همچنین خرید و نصب ماشین‌آلات کارخانه بلافاصله آغاز شده است. از آنجا که در جریان این کار، تشخیص داده شد که سرمایه اولیه برای تأمین هزینه‌های ساختمان‌های لازم و ماشین‌آلات و هزینه‌های نصب آنها کافی نیست، بنا به ضرورت، در تاریخ ۹ آذر ۱۳۱۶ (۳۰ نوامبر ۱۹۳۷)، معادل دو میلیون ریال دیگر به سرمایه اولیه شرکا اضافه شد. بنابراین، کل سرمایه فعلی که به طور کامل پرداخت شده است، پنج میلیون ریال است که در زیر شرح داده شده است.

 آقای علی قیصریه: ۱,۹۰۰,۰۰۰ ریال

آقای عبدالحسین نیکپور: ۸۵۰,۰۰۰ ریال

آقای احمد اخوان: ۸۵۰,۰۰۰ ریال

آقای محمدعلی نصرتیان: ۸۱۵,۰۰۰ ریال

آقای حاج محمد حسین یزدی: ۴۱۵,۰۰۰ ریال

آقای علی‌اصغر زرکش: ۸۵,۰۰۰ ریال

آقای ابوالقاسم سمسارزاده: ۸۵,۰۰۰ ریال

[جمع] ۵,۰۰۰,۰۰۰ ریال

ساختمان‌ها

ساختمانی که تاکنون تکمیل شده است شامل یک موتورخانه به طول ۳۰ متر و عرض ۱۸ متر است. در ضلع شمال شرقی این ساختمان، یک برج به طول هشت متر، عرض هفت متر و ارتفاع ۱۸ متر ساخته شده است. در این برج، یک دستگاه تصفیه و یک منبع آب تعبیه شده است. در سمت چپ ساختمان مذکور، یک استخر بزرگ به طول ۱۲ متر، عرض ۱۰ متر و عمق پنج متر برای تأمین آب سرد موتور ساخته شده است. از نظر فنی، منبع سوخت موتور در نزدیکی موتور و منبع آب قرار گرفته است تا در صورت آتش‌سوزی، شعله‌های آتش مهار شوند. یکی دیگر از ساختمان‌های مهم این کارخانه شامل دو سالن پنبه پاک‌کنی و ریسندگی است که سالن اول آن ۳۰ متر طول و ۲۸ متر عرض دارد. برای جلوگیری از گرد و غبار پنبه، در گوشه‌ای از سالن مذکور، برجی به طول ۸ متر، عرض ۷ متر و ارتفاع ۲۴ متر ساخته شده است که به وسیله کانال‌های زیرزمینی به دستگاه‌های پنبه پاک‌کنی متصل است و در کنار این ساختمان، سالن ریسندگی به طول ۹۰ متر و عرض ۳۰ متر وجود دارد که ظرفیت نصب نه هزار دوک را دارد. برای تأمین آسایش کارکنان، سالن دیگری به طول ۹۰ متر و عرض ۵ متر ساخته شده است که دارای ۵۰۰ کمد کوچک برای هر کارگر است و در جلوی این سالن، مساحتی معادل ۱۵۴ متر مربع برای کافه و رستوران کارگران و سه غرفه مغازه، برای فروش انواع خوراکی و نوشیدنی ساخته شده است.

ماشین‌آلات

طبق سفارش آقای علی قیصریه، که یکی از بنیانگذاران و شرکای مهم این شرکت است، دستگاه‌های ریسندگی از کارخانه ریچارد هارتمن آلمان خریداری شده و شامل دو دستگاه پنبه‌پاک‌کنی متصل به هم، ۱۸دستگاه ریسندگی، هشت دستگاه شش‌لا، شش دستگاه نیم‌لا، ۱۲دستگاه تمام‌لا و یک دستگاه چهارلا، دو دستگاه دولا، ۱۲ دستگاه کلاف، یک دستگاه ریسندگی، سه دستگاه غلتک‌سازی، یک دستگاه سنباده مخصوص و یک دستگاه تست و آزمایش کامل است. دستگاه‌های مذکور دارای چهار هزار و ۶۰۸ دوک ریسندگی تک‌لایه و ۷۲۰ دوک ریسندگی دولایه هستند. این دستگاه‌ها از جدیدترین و به‌روزترین سیستم‌های رایج در صنعت هستند که نخ از نمره شش تا نمره ۴۰ را می‌توان با آنها تهیه کرد.

میزان پنبه مصرفی کارخانه در ۱۰ ساعت، ۱۱۰۰ کیلو است. از این مقدار، حدود۹۰۰ کیلو نخ ریسیده شده به دست می‌آید و ۱۲۰ کیلو پنبه هدر می‌رود و غیرقابل استفاده می‌شود. نیروی محرکه دستگاه‌ها، یک موتور دیزلی شش سیلندر (۳۸۰ اسب بخار) است که از یک شرکت آلمانی (MAN) خریداری شده است. موتور دیگری، مانند این، خریداری شده است که هفته گذشته به گمرک ایران رسیده و قرار است به کارخانه منتقل و نصب شود. قدرت این موتور فعلی به تنهایی برای به کار انداختن تمام دستگاه‌های ریسندگی کافی است و موتور جدید، یدکی است. تجهیزات الکتریکی، ژنراتور و موتور الکتریکی این کارخانه همگی از شرکت زیمنس شوکرت خریداری شده‌اند. ژنراتور دارای قدرت ۲۸۰ کیلووات و جریان متناوب ۲۲۰ و ۳۸۰ است و ۳۷۵ بار در دقیقه می‌چرخد.

دو تانکر آهنی با ظرفیت هر کدام ۷۵ متر مکعب برای آب و گازوئیل خریداری و نصب شده است. به منظور تضمین سلامت کارکنان و جلوگیری از خشک شدن پنبه در هوای گرم تابستان، شش دستگاه رطوبت‌ساز (ویسنر) از آلمان خریداری و در ارتفاع ۵ متری سالن نصب شده و با پمپ‌های مخصوص، آب وارد این دستگاه‌ها می‌شود. طول هر یک از دستگاه‌ها ۲۱ متر است.

سایر امور مربوط به کارخانه

از ۲۶ خرداد ۱۳۱۶ (۱۶ ژوئن ۱۹۳۷)، شش متخصص آلمانی شروع به نصب ماشین‌آلات کردند و در چهارم آذر (۲۵ نوامبر) همان سال، تمام ماشین‌آلات از نظر فنی آزمایش شده‌اند. در نتیجه چندین سال تجربه متخصصان اروپایی و ایرانی، تمام تجهیزات و ابزار کار کارخانه به گونه‌ای چیده شده است که هم کار را بهبود می‌بخشد و هم کارکنان کارخانه را در انجام وظایفشان راحت می‌کند. تاکنون حدود ۵۰۰ کارگر مشغول به کار شده‌اند. یکی دیگر از مزایای عمومی این کارخانه، ساخت یک مخزن آب با ظرفیت ۱۵۰۰ متر مکعب است که همیشه با آب شیرین و زلال پر می‌شود و برای استفاده عابران و مسافران، یک در خارجی جداگانه در خیابان تعبیه شده است و همه می‌توانند در هر زمانی از آن استفاده کنند.

این کارخانه همچنین یک مدرسه خصوصی سوادآموزی برای کارکنان مسن کارخانه تعبیه کرده که آنها هر روز به صورت رایگان از آن بهره‌مند می‌شوند. علاوه بر این، کارخانه به دقت مسائل مربوط به سلامت کارمندان را تحت نظر دارد و همیشه یک پرستار با تجهیزات مؤثر و ساده در دسترس کارکنان قرار داده است و مقرراتی اعمال می‌شود که در صورت بیماری، آنها توسط یک پزشک متخصص با هزینه کارخانه درمان شوند. با توجه به اینکه فاصله بین کارخانه و شهر حدود سه کیلومتر است، هر روز یک اتوبوس کارگران را از شهر به کارخانه و برعکس می‌برد.

سرمایه فعلی شرکت

۲,۱۶۳,۷۵۱ ریال – قیمت زمین کارخانه و هزینه‌های ساختمان

۲,۶۳۸,۱۷۸ ریال – قیمت کلیه ماشین‌آلات و هزینه‌های آنها

۲۴۵,۵۰۰ ریال – هزینه‌های نصب ماشین‌آلات و متفرقه

۵,۰۴۷,۴۳۰ ریال – جمع کل

پیوست ۲(گزیده‌ها)

«اخبار شهری: افزایش کار»،۱۴ مهر ۱۳۱۷ (۶ اکتبر ۱۹۳۸)، ساعات کار کارخانه از ۹ مهر ۱۳۱۷ (۱ اکتبر ۱۹۳۸) از ۱۰ ساعت به ۲۰ ساعت تغییر یافته است، که دو گروه از کارگران ۱۰ ساعت در روز (و ۱۰ ساعت در شب) کار می‌کنند.

 «روشنایی‌های شهر»، ۱۶ خرداد ۱۳۱۹ (۶ ژوئن ۱۹۴۰)، برق این کارخانه بیش از ۶هزار ولت است که از طریق یک کابل ۳۵ در ۳ به شهر می‌رسد و در ایستگاه تبدیل فشار (ترانسفورماتور) به ۲۲۰ در ۳۸۰ ولت تبدیل می‌شود و سپس از طریق سیم‌ها توزیع می‌شود.

«کمک به کارگران»، ۱۱ اسفند ۱۳۲۰ (۲ مارس ۱۹۴۲)، طبق اطلاعات به دست آمده از کارخانه ریسباف قم، طبق دستور مدیران شرکت، از نقطه نظر رفاه و آسایش کارگران کارخانه که بیش از ۴۰۰ نفر هستند، مدیریت شرکت یک نانوایی در کارخانه افتتاح کرده و نان را به قیمت ۳ کیلو به قیمت ۴ ریال به آنها می‌دهد.


[1] truck