قلمرو رفاه

چیزی به نام خلأ سیاسی وجود ندارد

مروری بر کتاب «اگر ما بسوزیم: دهه‌ی اعتراضات توده‌ای و فقدان انقلاب»

30 بهمن 1404 - 08:00 | مرور فرهنگ
ولادیمیر اونکوفسکی-کوریچا
ولادیمیر اونکوفسکی-کوریچا استاد علوم سیاسی و اجتماعی دانشگاه گلاسکو

قلمرو رفاه: «اگر ما بسوزیم» بخشی از یک شعار معروف اعتراضی است که در اعتراضات سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ هنگ‌کنگ و بعضی مناطق دیگر مورد استفاده قرار گرفت و وینسنت بونز نیز آن را در عنوان کتابش آورده است. شکل کامل این شعار چنین است: «اگر ما بسوزیم، شما هم با ما خواهید سوخت.» در ادامه مرور کوتاهی بر این کتاب را به قلم ولادیمیر اونکوفسکی-کوریچا، استاد علوم سیاسی و اجتماعی دانشگاه گلاسکو می‌خوانیم؛ کتابی که به بررسی جنبش‌های اجتماعی در دهه ۲۰۱۰ و دلایل شکست آن‌ها می‌پردازد.

ترجمه: بهنام کریمیان| پژوهش گیرای وینسنت بونز درباره‌ی اعتراضات توده‌ای دهه‌ی ۲۰۱۰، پرسش‌هایی اساسی درباره‌ی سازمان‌دهی و رهبری در مبارزات طبقاتی مطرح می‌کند. خواندن اگر ما بسوزیم یعنی بازگشت به دهه‌ای مملو از اعتراضات جهانیِ شدید. در این کتاب با کنشگران و مشارکت‌کنندگانی آشنا می‌شویم که میان سال‌های ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ در بسیج‌های اعتراضی ده کشور مختلف نقش داشته‌اند. مسیر جنبش‌های خیابانی گوناگون را با هم مقایسه می‌کنیم، تأثیر آن‌ها را بر سیاست کشورهایشان و فراتر از آن می‌سنجیم، و بارها با این پرسش روبه‌رو می‌شویم که چرا این جنبش‌ها به موفقیت نرسیدند؟

وینسنت بونز، روزنامه‌نگار مترقی آمریکایی که در بسیاری از کشورهایی که درباره‌یشان می‌نویسد زندگی کرده یا به آن‌ها سفر کرده است، در تازه‌ترین کتابش کارنامه‌ی مبارزاتی مردم کشورهایی چون تونس، مصر، بحرین، یمن، ترکیه، برزیل، اوکراین، هنگ‌کنگ، کره‌ی جنوبی و شیلی را جمع‌بندی می‌کند. او این کار را با تکیه بر تجربه‌های شخصی، پژوهش کتابخانه‌ای و بیش از ۲۰۰ مصاحبه انجام داده است. بونز نویسنده‌ای تواناست؛ رویدادها را زنده می‌کند و به خواننده اجازه می‌دهد همراه با او و گفت‌وگوکنندگانش این رویدادها را از نو تجربه نماید. نکته‌ای که بلافاصله پس از توجه به انتخاب کشورها در پژوهش بونز، به چشم می‌آید، این است که همگی خارج از ایالات متحده و اروپای غربی هستند. با این حال، بسیاری از خوانندگان در «شمال جهانی» درمی‌یابند که کتاب دقیقاً با بحث‌ها، چالش‌ها و بن‌بست‌های جنبش‌های سیاسی خودشان سخن می‌گوید. به‌نظر می‌رسد، با وجود نابرابری‌های شدید جهانی، همگی با مسائل بنیادین مشترکی مواجهیم. همین بُعد جهان‌شمول، یکی از نقاط قوت اصلی رویکرد بونز است. البته کشورها تصادفی انتخاب نشده‌اند. او بر کشورهایی تمرکز دارد که در آن‌ها اعتراضات خیابانی با سرکوب مواجه شد، شدت یافت و به اخلال در نظم سیاسی یا سرنگونی دولت‌ها انجامید؛ به بیان دیگر، موقعیت‌هایی که اعتراض خیابانی به بالاترین سطح خود رسید و مستقیماً با قدرت دولت درگیر شد. این موج جهانی اعتراضات در بستر بحران اقتصادی ۲۰۰۸، رکود بزرگ و تشدید رقابت‌ میان قدرت‌های امپریالیستی شکل گرفت.

 اگرچه همه‌گیری کووید-۱۹ و قرنطینه‌، موقتاً سطح ناآرامی‌ها را فرو نشاند، اما مبارزات این دهه، چشم‌اندازی از آینده‌های محتمل را پیشِ رو گذاشت؛ آینده‌ای که در آن، جهان با شتاب به سوی بحران‌های عمیق‌تر می‌رود. امروز نیز شاهد بازگشت سیاست توده‌ای جهانی هستیم؛ سیاستی که نمونه‌ی بارز آن جنبش همبستگی با فلسطین در ماه‌های اخیر است.

ضعف‌های افقی‌گرایی

 یکی از پویایی‌های اصلی مبارزات دهه‌ی ۲۰۱۰، مجموعه‌ای از تاکتیک‌های اعتراضی است که به کمک رسانه‌های جهانی (یعنی رسانه‌های امپریالیستی غربی) مشروعیت یافته‌اند. اعتراض‌ها اغلب به‌مثابه واکنش‌هایی خودجوش و «اصیل» به بی‌عدالتی‌های واقعی و رنج‌آور بازنمایی می‌شوند، به‌صورت دیجیتال هماهنگ می‌شوند و سازمان‌دهی افقی دارند؛ چیزی که می‌توان آن را «افقی‌گراییِ بی‌ساختار» نامید. دولت‌ها این اعتراضات را سرکوب می‌کنند؛ دولت‌هایی که اقتدارگرا تصویر می‌شوند، سپس اعتراض‌ها گسترش می‌یابند و در نهایت مشروعیت دولت را به چالش می‌کشند. این الگو بارها و بارها، برخلاف انتظار رهبران رده‌پایین جنبش‌ها، تکرار می‌شود. اما مسئله این‌جاست: این رهبران مردمی اغلب بازنده شدند و قدرت دولتی در نهایت به دست نیروهایی افتاد که نه‌تنها بیگانه، بلکه دشمن منافع بسیاری از معترضان بودند. وقتی جنبش‌ها از ظرفیت سازمان‌دهی بنیان‌گذاران اولیه فراتر رفتند، نیروهایی بزرگ‌تر و قدرتمندتر خلأ را پر کردند؛ نیروهایی چون ارتش مصر در ۲۰۱۳ یا نخبگان سیاسی سنتی برزیل در ۲۰۱۶ که دستاوردهای دموکراتیک و عدالت اجتماعی را عقب راندند. تنها در دو مورد، شیلی و کره‌ی جنوبی، اوضاع بهبود یافت و فقط در یک مورد، یعنی اوکراین، پس از مبارزات میدانی، نتیجه به‌زعم بونز تغییری ایجاد نکرد. بونز هزینه‌ی انسانی شکست را نیز نشان می‌دهد: سرکوب نیروهای مترقی، فرار یا تبعید فعالان، و غلبه افسردگی. برای تأکید، بونز به گفته‌های دو مشارکت‌کننده در اعتراضات برزیل اشاره می‌کند: مایارا ویویان از جنبش کرایه‌ی رایگان (MPL)، طرفدار افقی‌گرایی و کنش مستقیم و فرناندو حداد، وزیر حزب کارگران که هنگام آغاز اعتراض‌ها در قدرت بود. هر دو با نولیبرالیسم جهانی مخالفت داشتند، اما واکنش‌های کاملاً متفاوتی نشان دادند؛ یکی جنبشیِ معترض، دیگری دولتی و حاکم. سال‌ها بعد، هر دو به یک نتیجه‌ی مشترک رسیدند، با همان جمله‌ی یکسان: «چیزی به نام خلأ سیاسی وجود ندارد». بونز تأکید می‌کند که جنبش‌های مردمی هرگز کاملاً خودجوش نیستند؛ آن‌ها از کنشگران آگاه متعددی تشکیل شده‌اند؛ کنشگرانی با دیدگاه‌ها، توانایی‌ها و راهبردهای متفاوت. اعتراض‌ها در خلق موقعیت‌های انقلابی نیرومندند، اما در بهره‌برداری از آن‌ها ضعیف‌اند و میدان را برای نیروهای سازمان‌یافته‌تر خالی می‌کنند. درس روشن است: اگر به جامعه‌ای بهتر باور داری و آماده‌ای خطرش را بپذیری، باید خودت وارد خلأ شوی.

انواع پیشاهنگی

 بونز امکان خودگردانی از پایین را نفی نمی‌کند، اما آن را در جنوب جهانی بعید می‌داند؛ جایی که منافع و مداخلات خارجی قدرتمند حضور دارند. ترجیح او به رویکردهای پیشاهنگانه است؛ جایی که اقلیتی سازمان‌یافته به نمایندگی از اکثریت وارد عمل می‌شود. از نظر او، پیشاهنگی چپ بهتر از پیشاهنگی راست است. بونز در کتاب، بدون اینکه نسخه‌ای واحد تجویز کند، با نیروهایی چون سوسیال‌دموکرات‌ها، احزاب کمونیست و تروتسکیست‌ها همدلی بیشتری دارد. با این حال باید محتاط بود. نقد افقی‌گرایی قانع‌کننده است، اما اشکال مختلف پیشاهنگی برداشت‌های کاملاً متفاوتی از «نمایندگی» دارند. تجربه‌ی احزاب چپ در قدرت — از حزب کارگر برزیل تا سیریزا در یونان — نشان می‌دهد شعار «یک پا در جنبش‌ها، یک پا در نهادها» اغلب به غلبه‌ی پای نهادی انجامیده و به سازش با نخبگان و شکست پروژه‌های عدالت‌طلبانه منتهی شده است.

در ادامه، نویسنده پرسشی فراتر مطرح می‌کند: آیا می‌توان جنبش‌هایی ساخت که نهادهای نمایندگیِ جایگزینِ دولت سرمایه‌داری را به وجود آورند؟ مثال مصر نشان می‌دهد که میدان تحریر، هرچند قدرتمند، نمی‌توانست به‌تنهایی حکومت کند. آن‌چه غایب بود، سازوکاری نهادی برای نمایندگی پایدار طبقات فرودست بود؛ مثلاً مجامعی متشکل از نمایندگان محل کار و محله‌ها، همراه با سازمان‌های سیاسی متعهد به چنین نظم نوینی.

ساختن بدیل

 یافتن مسیر ساخت چنین سازمان‌های توده‌ای دشوار است؛ به‌ویژه در شرایطی که آگاهی جمعی از بدیل اجتماعیِ مسلط وجود ندارد. نمونه‌ی جبهه‌ی مردمی جدید در فرانسه نشان داد که گاه کناره‌گیری از نهادهای موجود ممکن نیست، زیرا خطر تصاحب آن‌ها توسط راست افراطی وجود دارد. در چنین موقعیت‌هایی، ترکیب مبارزه‌ی نهادی و فشار خیابانی می‌تواند راهگشا باشد.

 در نهایت، «اگر ما بسوزیم» یادآور این نکته است که گذشته، و در نتیجه حال، مملو از امکان‌های متفاوت بوده و هست. کتاب نشان می‌دهد چرا جنبش‌ها به مسیرهای متفاوتی رفتند و چه درس‌هایی از رابطه با رسانه‌ها، احزاب، اتحادیه‌ها، ارتش‌ها و دولت می‌توان گرفت. این کتاب شایسته‌ی خواندن و بحث جمعی است؛ چرا که هنوز جهانی برای به‌دست‌آوردن وجود دارد.


کتاب اگر ما بسوزیم را فاطمه کریمخان به فارسی ترجمه کرده و به شکل رایگان در فضای اینترنت قابل دسترسی است.