قلمرو رفاه

یأس و نداشتن چشم‌انداز؛ آنچه از ۱۴۰۱ به ۱۴۰۴ آمد و منفجر شد

پزوهشی درباره اعتراضات ۱۴۰۱ که به ما می‌گوید: «اعتراضات ۱۴۰۴، قابل پیش‌بینی بود.»

20 بهمن 1404 - 12:00 | اندیشه انتقادی
رئوف رحیمی
رئوف رحیمی استادیار علوم سیاسی دانشگاه بجنورد
سجاد رضایی
سجاد رضایی دانشیار گروه روانشناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان

قلمروه رفاه: یکی از شیوه‌های رایج حاکمان برای مواجهه با اعتراضات اجتماعی، بویژه جنبش‌های شهری که با خشونت و تخریب همراه هستنند، مواجهه آسیب‌شناسانه است. آن‌ها تبعیض‌های ساختاری و ناکارآمدی‌های عمیق نهادی را نادیده می‌گیرند و فوران خشم را به عواملی همچون توطئه بیگانه یا شخصیت و رویکرد سیاسی مشکل‌دار معترضان نسبت می‌دهند. اما توجه به بافتار سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که این اعتراضات در آن رخ می‌دهند، باعث می‌شود که آن‌ها را به شکل قطعاتی از یک پازل ببینیم که ریشه در ضعف عملکرد ساختارها طی سال‌های طولانی دارند. به عنوان نمونه توجه به علل نارضایتی‌های شرکت‌کنندگان در اعتراضات سال ۱۴۰۱، و پژوهش‌هایی که در این زمینه انجام شده است، و نیز توجه به شیوه مواجهه مسئولان با این نارضایتی‌ها، اعتراضات دی‌ماه ۱۴۰۴ را در بافتاری از تبعیض‌ها و ناکارآمدی‌های ساختاری می‌نشاند که وقوع آن را نه واقعه‌ای منحصربه‌فرد، بلکه به رویدادی کاملا قابل پیش‌بینی تبدیل می‌کند. مقاله حاضر با عنوان «اعتراضات ۱۴۰۱ ایران؛ از چشم‌انداز خیابان» که توسط رئوف رحیمی، استادیار علوم سیاسی دانشگاه بجنورد و سجاد رضایی، دانشیار گروه روانشناسی دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه گیلان، به زبان انگلیسی نوشته شده و توسط تیم ترجمه قلمرو رفاه ترجمه شده است، حاصل گفتگو با تعدادی از شرکت‌کنندگان در اعتراضات سال ۱۴۰۱، درباره علل نارضایتی‌های آن‌ها است. ناامیدی نسبت به بهبود وضعیت و نداشتن چشم‌اندازی نسبت به آینده، و ترکیبی از عوامل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی علل این نارضایتی‌ها را تشکیل می‌دهد که متأسفانه طی سال‌های پس از ۱۴۰۱، اقدامات اندکی برای تخفیف آن‌ها از جانب مسئولان صورت گرفته و دقیقا همین است که فوران یأس و استیصال در قالب خشمی فزاینده را به رویدادی کاملا قابل پیش‌بینی تبدیل می‌کند.

چکیده

اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ در ایران، بازتاب ناامیدی گسترده مردم از وضع موجود بود. این خیزش‌ها با مرگ مهسا امینی، دختر جوانی که در بازداشت پلیس جان باخت، شعله‌ور شد و به‌سرعت گسترده شد و مشروعیت جمهوری اسلامی را در داخل و خارج از کشور زیرسوال برد. این پژوهش انگیزه‌های افرادی را که در این اعتراضات شرکت کردند، واکاوی می‌کند. آنچه در گفت‌وگو با معترضان آشکار می‌شود این است که آنان زیر فشار شرایط سخت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، و نیز آنچه ناکامی، ناتوانی و فساد حاکمیت می‌دیدند، به خیابان آمدند. نقض حریم شخصی و سرکوب حقوق شهروندی نیز این نارضایتی را تشدید کرد و فضای اجتماعی را بیش‌ازپیش تیره‌وتار ساخت. مهندسی فرهنگی از بالا، که ریشه در بدگمانی حکومت به نفوذ خارجی دارد، و همچنین نادیده گرفتن خواسته‌های نسل جوان، به انباشت نارضایتی‌ها دامن زد. پژوهش حاضر با هم‌صحبتیِ مستقیم با فعالان و مشارکت‌کنندگان، می‌کوشد زمینه‌های اصلی نارضایتی عمومی را شناسایی کند و راهکارهایی برای بهبود فضا و آرامش روانی جامعه ارائه دهد.

ترجمه قلمرو رفاه| اعتراض‌های پاییز ۱۴۰۱ در ایران نشانه‌ای از تغییر در شیوه کنشگری مردم بود. این اعتراض‌ها بدون رهبری مشخص و به‌طور خودجوش آغاز شد و خیلی سریع در سراسر کشور گسترش یافت. خواسته‌های معترضان ترکیبی از مطالبات اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بود؛ ازجمله درخواست آزادی‌های فردی بیشتر و برداشتن محدودیت‌ها در سبک زندگی روزمره. اگرچه این تظاهرات با مرگ مهسا امینی در بازداشتگاه پلیس جرقه خورد؛ دختری که گفته می‌شد به خاطر نقض قانون پوشش عمومی زنان بازداشت شده بود، اما با اعتراضات دیگر، مانند افزایش نرخ ارز، گرانی مواد غذایی و اعتصابات معلمان، در میان مسائل متعدد دیگر، گسترده‌تر و شعله‌ورتر شد. این طغیان‌ها به‌دلیل تنوع گسترده شرکت‌کنندگان ـ ازجمله زنان، جوانان و گروه‌های مختلف قومی و مذهبی از مناطق شهری و روستایی ـ با ناآرامی‌های پیشین تفاوت داشت. اقدامات اعتراضی به شیوه‌های بی‌سابقه و متنوعی بروز یافت؛ از گردهمایی‌های محلی گرفته تا تظاهرات ایرانیان مقیم خارج از کشور، و شامل اشکال مختلف مقاومت مدنی، دیوارنویسی و کمپین‌های آنلاین می‌شد. فعالان و حامیان اعتراض‌ها از این تحولات با عنوان «انقلاب» یاد می‌کردند، درحالی‌که مقامات حاکمیتی آن‌ها را «اغتشاشاتی ناشی از توطئه‌های خارجی» می‌دانستند.

مرگ مهسا امینی به‌طور طبیعی موجی از اندوه و خشم عمومی را در میان بسیاری از ایرانیان برانگیخت، احساسی که نهادهای مسئول اجرای قانون قادر به درک یا مهار آن نبودند. اعتراض‌ها نخستین بار مقابل بیمارستانی که او در آن جان باخت شکل گرفت و خیلی سریع به سایر نقاط کشور سرایت کرد. با گسترش این موج، گروه‌ها و جنبش‌های ضد حکومتی تلاش کردند از آن بهره‌برداری کنند و رسانه‌های مرتبط با آن‌ها نقش مؤثری در برجسته‌سازی و پوشش این تجمع‌ها ایفا کردند. انتشار گزارش پزشکی قانونی باهدف تضعیف فعالان انجام شد، اما با بی‌اعتمادی گسترده مردم روبه‌رو شد؛ به‌گونه‌ای که یک نظرسنجی در اکتبر ۲۰۲۲ نشان داد اکثریت شرکت‌کنندگان یا به این گزارش باور نداشتند یا آن را کم اعتبار می‌دانستند. انگیزه‌های آن دسته از ایرانیانی که از پاییز ۱۴۰۱ به خیابان‌ها آمدند، ترکیبی از عوامل اقتصادی، اجتماعی و سیاسی بود. پژوهش‌های انجام‌شده طی دهه گذشته دیدگا‌ه‌های مهمی درباره ذهنیت و مطالبات معترضان ارائه می‌دهد. مطالعات سردارنیا و البرزی[1] نشان می‌دهد که اعتراضات سال ۱۳۹۶ (۲۰۱۷) عمدتاً ریشه در نگرانی‌های اقتصادی و معیشتی داشت، اما هم‌زمان با مسائل سیاسی، اجتماعی، زیست‌محیطی و حقوقی نیز مرتبط بود. مطالعه حمید بردخونی[2] درباره تظاهرات ۱۳۹۸ (۲۰۱۹) نیز مجموعه‌ای از عوامل مؤثر را شناسایی می‌کند، ازجمله افزایش ناگهانی قیمت بنزین، نقش جنبش‌های ضد حکومتی، مداخله فعالان اجتماعی و بازیگران خارجی، و نیز سرخوردگی عمومی از ناکارآمدی اداری و ناامیدی نسبت به بهبود شرایط اقتصادی. در همین راستا، تحلیل سلیمانی و ترابی[3] نشان می‌دهد که اعتراضات نتیجه سیاست‌های ناکارآمد حاکمیت بوده و مردم با کنش‌های ارتباطی و مشارکت در اعتراضات، در پی رهایی از اشکال مختلف سلطه بوده‌اند.

این مطالعه بر پایه ادبیات پژوهشی یادشده و باهدف درک دیدگاه‌ها و انگیزه‌های معترضان پاییز ۱۴۰۰، انجام شده است. پژوهش حاضر با تحلیل مصاحبه‌های عمقی انجام‌شده با ۳۰ شرکت‌کننده، دامنه‌ای از نگرانی‌ها و مطالباتی را بررسی می‌کند که به کنش اعتراضی آنان انجامیده است. هرچند این مطالعه ازنظر آماری دارای حجم نمونه محدود (N کوچک) است، اما قالب مصاحبه‌ها که مصاحبه‌های عمقی هستند، امکان دسترسی به داده‌هایی غنی‌تر و دقیق‌تر را فراهم می‌کند و نسبت به نظرسنجی‌های گسترده، تنوع دیدگاه‌ها و عمق تجربه‌های زیسته پاسخ‌دهندگان را بهتر منعکس می‌سازد. این تحلیل، علاوه بر ارائه تصویری از مسائلی که شهروندان آن‌ها را چالش‌های حیاتی ایران می‌دانند ـ ازجمله ناامنی اقتصادی، شرایط اجتماعی و فرهنگی نامطلوب، محدودیت آزادی‌ها و نبود پاسخگویی از سوی مقامات حاکمیتی ـ حوزه‌های اصلی نارضایتی عمومی را شناسایی می‌کند و نشان می‌دهد که سیاست عمومی چگونه می‌تواند برای کاهش خشم اجتماعی مورد بازنگری قرار گیرد. مقاله ابتدا روش‌شناسی مصاحبه را توضیح می‌دهد و سپس چهار محور اصلی که معترضان آن‌ها را مهم‌ترین انگیزه‌های خود برای شرکت در اعتراضات می‌دانستند برجسته می‌کند: شرایط نامساعد زندگی، ناکامی‌های شخصی، اقدامات و سیاست‌های حاکمیت، و نقش پوشش رسانه‌ای. در ادامه، پاسخ‌های مشارکت‌کنندگان و نحوه شکل‌گیری کدها در درون این محورهای کلی با جزئیات بیشتری تحلیل می‌شود. در پایان، مقاله با بحثی درباره راه‌های احتمالی آرام‌سازی خشم عمومی و کاهش تنش‌های اجتماعی به جمع‌بندی می‌رسد.

روش‌شناسی

روش پدیدارشناسی توصیفی به پژوهشگران این امکان را می‌دهد که نگرانی‌ها و تجربه‌های زیسته شرکت‌کنندگان را ترسیم کنند، حتی زمانی که این نگرانی‌ها به‌سادگی قابل مشاهده یا بیان مستقیم نباشند. در این پژوهش، از نمونه‌گیری هدفمند برای شناسایی افرادی استفاده شد که در پاییز ۱۴۰۱ در اعتراضات خیابانی حضور داشته‌اند؛ به‌گونه‌ای که مشارکت مستقیم آن‌ها در تظاهرات احراز شود. در فرایند انتخاب نمونه، متغیرهایی مانند جنسیت، سن، سطح تحصیلات و منطقه محل سکونت لحاظ شد. همچنین به‌تمامی شرکت‌کنندگان تضمین داده شد که هویت آن‌ها ناشناس باقی خواهد ماند و اطلاعات شخصی‌شان محرمانه خواهد بود.

با هر یک از شرکت‌کنندگان حدود ۲۰ دقیقه مصاحبه انجام شد و از مصاحبه‌های نیمه‌ساختاریافته و عمیق بهره گرفته شد. این مصاحبه‌ها به‌صورت حضوری یا آنلاین برگزار شد. هر گفت‌وگو شامل دو بخش اصلی بود: بخش نخست با پرسش «به نظر شما، دلایل اعتراض مردم در پاییز ۱۴۰۱ چه بود؟» آغاز می‌شد و در بخش دوم از شرکت‌کنندگان پرسیده شد: «نقش رسانه‌ها را در شکل‌گیری این اعتراضات و مدیریت این مسائل چگونه ارزیابی می‌کنید؟» مصاحبه‌ها تا رسیدن به اشباع داده ادامه یافت، به این معنا که پس از نقطه‌ای مشخص دیگر داده یا دیدگاه جدیدی به دست نیامد. در این پژوهش، اشباع داده پس از مصاحبه با سی‌امین شرکت‌کننده حاصل شد. نمونه پژوهش شامل ۱۹ زن و ۱۱ مرد با میانگین سنی ۴۳-۲۴ سال بود. ازنظر تحصیلات، سه نفر دارای مدرک دیپلم دبیرستان، ۲۶ نفر دارای مدرک کارشناسی و یک نفر دارای مدرک دکترای پزشکی بودند.

تحلیل داده‌ها با استفاده از روش کُلایزی[4] انجام شد. این روش شامل هفت مرحله است: آشنایی با داده‌ها، شناسایی گزاره‌های معنادار، فرمول‌بندی معانی، خوشه‌بندی مضامین، تدوین توصیفی جامع، استخراج ساختار بنیادی و درنهایت، اعتبارسنجی. این رویکرد به درک عمیق‌تر تجربه‌های زیسته مصاحبه‌شوندگان کمک می‌کند و امکان سازمان‌دهی پاسخ‌های آنان را در قالب دسته‌بندی‌های مفهومی فراهم می‌سازد. اعتبارسنجی ساختار تحلیلی از طریق ارجاع مجدد به شرکت‌کنندگان و فراهم کردن امکان تأیید یا توضیح تحلیل‌ها صورت گرفت. درنتیجه تحلیل دیدگاه‌های معترضان درباره علل مشارکت در اعتراضات، ۵۵ کد شامل واژه‌ها یا عبارات کوتاه شناسایی شد. این کدها در قالب چهار مضمون اصلی خوشه‌بندی شدند: شرایط نامساعد، ناکامی‌های شخصی، سوءمدیریت و ناکارآمدی حاکمیت، و مسائل مرتبط با رسانه‌های داخلی و بین‌المللی. بخش‌های بعدی مقاله به بررسی این کدها می‌پردازد و امکان‌های بالقوه برای تغییر حال‌وهوای عمومی و کاهش خشم اجتماعی را موردتوجه قرار می‌دهد.

جدول ۱. انگیزه معترضان ناشی از شرایط نامساعد (N = 30)

کد (موضوع)

تعداد

درصد (%)

فشار اقتصادی طاقت‌فرسا و بیکاری

۲۳

۷۷

تحریم‌ها و محدودیت روابط اقتصادی با سایر کشورها

۵

۱۷

کاهش ارزش پول ملی و تورم

۱۸

۶۰

نابرابری درآمد و هزینه و اجاره‌بهای بالا

۷

۲۳

درآمد پایین، حقوق کم و گردش مالی ضعیف

۱۲

۴۰

شرایط نامطلوب و غیرقابل‌قبول بازنشستگان

۵

۱۷

اختلال در آرامش و رفاه عمومی مردم

۲۷

۹۰

فساد و گسترش فحشا

۱۰

۳۳

فقر فرهنگی و شکاف‌های فرهنگی و طبقاتی

۴

۱۳

وضعیت نامطلوب جامعه علمی و دانشگاهی و ارتقای نیروهای فاقد صلاحیت به دلایل ایدئولوژیک

۳

۱۰

شرایط نامناسب زیست‌محیطی (آب، خاک و انرژی)

۵

۱۷

مشکلات جدی در تأمین دارو برای بیماران، ازجمله کمبود و هزینه بسیار بالای دارو

۱۲

۴۰

انگیزه‌های معترضان در ایران

شرایط نامساعد

جدول ۱ کدهایی را نشان می‌دهد که شرکت‌کنندگان در مصاحبه‌ها به آن‌ها اشاره کرده‌اند و بیانگر نقش تعیین‌کننده شرایط نامساعد اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی در برانگیخته شدن آنان برای حضور در خیابان‌ها پس از مرگ مهسا امینی در سال ۱۴۰۱ است. اکثر پاسخ‌دهندگان شرایط اقتصادی دشوار و بیکاری را به‌عنوان مسائل حیاتی شناسایی کردند؛ مسائلی که با شاخص‌هایی مانند تحریم‌ها، تورم، رکود اقتصادی و کاهش ارزش پول ملی همراه بوده است. ایران، به‌عنوان کشوری درحال‌توسعه و متکی بر درآمدهای نفتی، در سال‌های اخیر با فشارهای اقتصادی فزاینده‌ای مواجه بوده که به‌ویژه به‌واسطه تحریم‌های غرب و محدود شدن صادرات تشدید شده است. در این شرایط، حاکمیت برای جبران کسری بودجه، به افزایش مالیات‌ها روی آورده که خود باعث تشدید فشار اقتصادی بر شهروندان و گسترش نارضایتی عمومی شده است. دیدگاه‌های مطرح‌شده توسط شرکت‌کنندگان نشان می‌دهد که این وضعیت اجتماعی–اقتصادی تأثیر عمیق و مستقیمی بر زندگی روزمره آنان داشته است.

در مصاحبه‌ها، بسیاری از کدهای استخراج‌شده بر این نکته تأکید داشتند که فشارهای اقتصادی و اجتماعی اصلی‌ترین عامل سوق‌دهنده آنان به کنش اعتراضی بوده است. یکی از مشارکت‌کنندگان (P3) اظهار داشت: «شرایط اقتصادی آن‌قدر بر مردم فشار آورده که دیگر قابل‌تحمل نیست.» دیدگاهی مشابه نیز از سوی مشارکت‌کننده دیگری (P10) بیان شد: «مشکل اشتغال و تورم، فشار اقتصادی زیادی به مردم وارد کرده است.» تحریم‌ها و محدودیت روابط اقتصادی با جهان خارج نیز ازجمله نگرانی‌های مهم بودند؛ به‌گونه‌ای که مشارکت‌کننده‌ای (P12) اشاره کرد: «عدم دسترسی به دنیا و بسته بودن کانال‌های ارتباطی، مشکلات متعددی ایجاد کرده است.» به گفته شرکت‌کنندگان، پیامدهای وخامت روابط بین‌المللی در تمام سطوح جامعه احساس می‌شود. یکی از آنان (P4) با اشاره به کاهش ارزش پول ملی گفت: «تقریباً همه کالاها گران شده‌اند.» او همچنین بر ناامنی معیشتی خانواده‌ها تأکید کرد و افزود: «هیچ تعادلی میان درآمد ماهانه و هزینه‌های مردم وجود ندارد.» مشارکت‌کننده دیگری (P12) نگرانی‌های مربوط به درآمد را چنین توصیف کرد: «حقوق و مزایا در مقایسه با تورم، افزایش معناداری نداشته است.»

جدول ۲. معترضان باانگیزه‌های ناشی از ناکامی‌های فردی (N = 30)

شرح

تعداد

درصد (%)

کد

نبود انگیزه در میان جوانان برای کار در ایران

۲۹

۹۷

۱

نبود انگیزه برای تحصیل در ایران

۶

۲۰

۲

بی‌صبری و کلافگی مردم ناشی از مشکلات اجتماعی

۲۶

۸۷

۳

وخامت شرایط اجتماعی و ناامیدی از اصلاحات

۲۱

۷۰

۴

ناامیدی از وضعیت کنونی کشور

۱۶

۵۳

۵

نبود چشم‌انداز پیشرفت

۱۹

۶۳

۶

احساس زائد بودن در جامعه؛ ناتوانی در تأمین زندگی؛ احساس ناکامی فردی؛ احساس ناتوانی در حل مشکلات شخصی

۶

۲۰

۷

خشم پنهان در واکنش به نقض حقوق زنان

۲۵

۸۳

۸

خشم گسترده عمومی در واکنش به مشکلات سال‌های اخیر

۲۴

۸۰

۹

نارضایتی گسترده در میان مردم، از جوانان تا بازنشستگان، نسبت به شرایط زندگی، فضای سیاسی و وضع موجود

۱۷

۵۷

۱۰

نگرانی درباره آینده و فرزندان و تصور بروز اتفاقات ناخوشایند در آینده

۲۱

۷۰

۱۱


شرکت‌کنندگان صرفاً به دلیل مشکلات نامساعد اقتصادی و اجتماعی ـ فرهنگی برانگیخته نشده بودند. مصاحبه‌ها طیف گسترده‌ای از ناکامی‌ها و سرخوردگی‌ها را آشکار ساخت. جدول ۲ کدهای به‌کاررفته از سوی مصاحبه‌شوندگان را نشان می‌دهد که بیانگر نقش پررنگ احساسات آنان در مشارکت در تظاهرات سال ۱۴۰۱ است.

یکی از رایج‌ترین کدهای استخراج‌شده از مصاحبه‌ها به کاهش انگیزه برای ادامه تحصیل و ورود به بازار کار اشاره داشت. این مسئله تا حدی با شرایط نامساعدی که در بخش پیشین بررسی شد مرتبط است. احساس فزاینده‌ای در میان جوانان وجود دارد مبنی بر این‌که تحصیلات عالی، به‌ویژه در شرایط رکود اقتصادی اخیر و افزایش نرخ بیکاری در میان فارغ‌التحصیلان دانشگاهی، کارکرد و فایده‌ای نخواهد داشت. این سرخوردگی عمدتاً از درک دشواری یافتن شغل متناسب با رشته تحصیلی ناشی می‌شود. درنتیجه، بسیاری از فارغ‌التحصیلان به دلیل چشم‌انداز نامعلوم آینده، دچار بی‌انگیزگی شده‌اند. (P1) دراین‌باره گفت: «ما جوانان انگیزه‌ای برای کار در این کشور نداریم، چون می‌بینیم هرچقدر هم سخت کار کنیم، به‌جایی نمی‌رسیم.» او افزود: «تحصیل در ایران فایده‌ای ندارد؛ درنهایت چیزی نصیبت نمی‌شود.»

مصاحبه‌شوندگان همچنین به کاهش محسوس آستانه تحمل جامعه در برابر مشکلات اجتماعی و اقتصادی اشاره کردند. (P9) اظهار داشت: «به خاطر فشارهایی که از همه طرف وارد می‌شود، مردم دیگر صبور و ساکت نیستند.» به‌طور مشابه، (P11) گفت: «مرگ خانم مهسا امینی نقطه پایان صبر همه بود.» بخشی از این وضعیت به قصور مقامات در ارائه خدمات عمومی و مدیریت امور کشور بازمی‌گردد؛ موضوعی که شکایت‌های گسترده‌ای از حاکمیت را در پی داشته و در بخش بعدی با تفصیل بیشتری بررسی می‌شود. معترضان معتقد بودند که مقامات نسبت به مطالبات آنان بی‌تفاوت و ناشنوا هستند. آنان فقدان تلاش‌های بنیادین برای حل مسائل اساسی و نیز نبود خوش‌بینی نسبت به آینده را به‌روشنی احساس می‌کردند.

برخی از کدهای به‌دست‌آمده از مصاحبه‌ها نشان داد که شرکت‌کنندگان سطوح بالایی از نگرانی و حتی احساس بی‌ارزشی را تجربه می‌کردند. این نگرانی‌ها اغلب معطوف به آینده خود و فرزندانشان، به‌ویژه در پرتو رویدادهای سال ۱۴۰۱، بود. (P11) بیان کرد: «به نظر من، مرگ مهسا امینی باعث شد مردم بفهمند که چنین اتفاقی ممکن است برای خودشان یا عزیزانشان هم رخ دهد.» او افزود: «همین موضوع باعث شد افراد نگران آینده خود و خانواده‌شان شوند و این احساس شخصی بر رفتار اعتراضی آنان سایه بیندازد.» (P30) نیز این دیدگاه را تأیید کرد و گفت: «بعد از مرگ مهسا امینی، همه نگران اعضای خانواده خود بودند.» فراتر از این نگرانی‌ها، بسیاری از پاسخ‌دهندگان از احساس تحقیر، از دست دادن عزت‌نفس و اعتمادبه‌نفس سخن گفتند. برخی خود را اعضایی بیگانه در جامعه می‌دانستند که در تأمین معاش ناکام مانده، ناموفق و ناتوان از حل مسائل زندگی روزمره هستند. (P12) این وضعیت را چنین خلاصه کرد: «به‌عنوان شهروند، درخواست‌های ما شنیده نمی‌شود، نیازهایمان برآورده نمی‌گردد و احساس می‌کنیم ارزشی نداریم.»

گفت‌وگوها همچنین نشان داد که بخشی از این احساسات به شکل یأس نسبت به امکان بهبود شرایط اقتصادی و دشواری‌های زندگی روزمره بروز یافته است. فشارهای اقتصادی این ناامیدی را تشدید کرده بود، زیرا برخی افراد معتقد بودند که حتی با تلاش فراوان نیز قادر به دستیابی به رفاه و تأمین نیازهای اساسی خود نیستند. (P23) در این زمینه گفت: «مردم دیگر هیچ امیدی به تغییر و اصلاح ندارند، چون مسئولان درک درستی ندارند و گوش شنوا وجود ندارد.» او افزود: «آنان خود را مجریان فرامین خدا می‌دانند و دیگران را دشمنان خدا تلقی می‌کنند» (P3) نیز ناامیدی عمیق خود را چنین بیان کرد: «من به‌شدت ناامیدم و با توجه به این وضعیت و مشکلات جامعه، ادامه دادن برایم بسیار دشوار شده است.» دیگران نیز بر این باور بودند که امید چندانی به بهبود شرایط وجود ندارد. (P24) اظهار داشت: «من هیچ امیدی به پیشرفت در هیچ زمینه‌ای ندارم،» زیرا «اصلاً زمینه‌ای برای پیشرفت در جامعه فراهم نیست.» مجموع این یافته‌ها ما را به این نتیجه می‌رساند که توجه به دغدغه‌های مردم و افزایش پاسخگویی حاکمیت می‌تواند احساس هدفمندی و مشارکت را، به‌ویژه در میان جوانان، تقویت کرده و آنان را به تلاش برای پیشرفت فردی و اجتماعی ترغیب کند.

درعین‌حال، معترضان نه‌تنها یأس، بلکه بی‌علاقگی و خشم را نیز ابراز می‌کردند. مصاحبه‌ها از نارضایتی گسترده در سراسر جامعه حکایت داشت. (P4) تصریح کرد: «همه در کشور، از نوجوانان گرفته تا بازنشستگان، نه‌تنها از وضعیت موجود ناراضی‌اند، بلکه به آن معترضند.» شرکت‌کنندگان این نارضایتی را در حوزه‌های گوناگون مطرح کرده و ریشه اصلی آن را ناکارآمدی حاکمیت و بی‌کفایتی مقامات می‌دانستند. آنان به‌طور قاطع معتقد بودند که حاکمیت می‌تواند با اولویت دادن به مسائل اقتصادی در سطح داخلی و خارجی، بخش قابل‌توجهی از مشکلات را حل‌وفصل کند. مصاحبه‌شوندگان همچنین توضیح دادند که بی‌توجهی مداوم به حقوق شهروندی موجب انباشت خشم در آنان شده و اعتراض را راهی ضروری برای جلوگیری از فرسایش بیشتر می‌دانستند. (P2) دراین‌باره گفت: «نقض حقوق به‌تنهایی دلیل کافی برای شورش نیست، اما منبع خشم انباشته‌شده است.» او افزود: «اگر نخستین بار بود که نقض حقوق زنان اتفاق افتاده بود، احتمالاً هیچ خروشی شکل نمی‌گرفت.» (P19) نیز خشم گسترده عمومی در واکنش به مشکلات سال‌های اخیر را تأیید کرد و گفت: «به‌تدریج، مردم به دلیل حل‌نشدن مشکلات کوچک و بزرگ جامعه عصبانی می‌شوند و درنهایت، یک ضربه نهایی منجر به شکل‌گیری اعتراضات می‌شود.» به‌طورکلی، گفت‌وگوها به‌روشنی نشان داد که احساس خشم فردی و خشم نسبت به حاکمیت به‌شدت با یکدیگر درهم‌تنیده‌اند.

احساسات نسبت به حاکمیت

ناکامی‌های شخصی معترضان در برخی ابعاد با احساسات آنان نسبت به حاکمیت همپوشانی داشت. جدول ۳ کدهایی را نشان می‌دهد که مصاحبه‌شوندگان به‌کاربرده‌اند و بیانگر آن است که کنش اعتراضی آنان صرفاً واکنشی به مرگ مهسا امینی نبود، بلکه به‌طور معناداری از عملکردها و سیاست‌های حاکمیت نیز متأثر شده بود. یکی از انگیزه‌های اصلی اعتراضات، فقدان آزادی-چه در حوزه‌های مشخص و چه به‌صورت کلی-بود؛ مسئله‌ای که به گفته برخی پاسخ‌دهندگان، احساس خفقان را در جامعه ایجاد کرده است. (P28) اظهار داشت: «ما در این کشور نه آزادی بیان داریم و نه آزادی اندیشه.» (P18) نیز توضیح داد: «حاکمیت دیدگاه‌های خود را با زور به مردم تحمیل می‌کند و ما در هیچ زمینه‌ای در کشور آزادی نداریم.» این محدودیت‌ها تنها به آزادی بیان محدود نمی‌شد، بلکه طیف گسترده‌ای از اشکال ابراز وجود، ازجمله پوشش، را نیز دربرمی‌گرفت. (P19) دراین‌باره گفت: «در ایران حتی ابتدایی‌ترین آزادی‌ها هم از ما دریغ می‌شود.» و افزود: «حتی مجبور به رعایت حجاب اجباری هستیم.» مصاحبه‌شوندگان این مداخلات را نقض حریم خصوصی خود تلقی می‌کردند و خواستار تغییر رویکرد حاکمیت در اجرای سیاست‌های مربوط به حجاب بودند؛ رویکردی که به‌جای اتکا به پلیس و نیروهای امنیتی، بر شیوه‌های غیر قهرآمیز و اجتماعی استوار باشد.

جدول ۳. انگیزه‌های معترضان ناشی از اقدامات حاکمیت (N = 30)

انگیزه / عامل

تعداد

درصد (%)

کد

بی‌احترامی به حریم خصوصی شهروندان

۲۵

۸۳

۱

ضعف روحیه اجتماعی و سرکوب اجتماعی مردم از سوی حاکمیت

۱۲

۴۰

۲

فشارهای مذهبی و فرهنگی حاکمیت بر مردم

۷

۲۳

۳

نبود آزادی در هیچ حوزه‌ای

۱۹

۶۳

۴

نداشتن آزادی‌های بنیادین مشابه سایر کشورها و نبود حق انتخاب پوشش و بیان

۱۱

۳۷

۵

ناتوانی مردم در بیان آزادانه نظرات خود

۱۴

۴۷

۶

تبعیض میان ایرانیان و شهروندان سایر کشورها

۶

۲۰

۷

تبعیض میان زنان و مردان در قانون و جامعه، ازجمله در ازدواج

۱۰

۳۳

۸

فرسودگی مردم از شرایط اجتماعی و اقتصادی مانند مشکلات معیشتی و گرانی

۲۱

۷۰

۹

خستگی و نارضایتی مردم از حاکمیت و مسئولان

۱۵

۵۰

۱۰

افزایش احساس ناامنی پس از مرگ آن زن

۷

۲۳

۱۱

ناامنی

۱۰

۳۳

۱۲

کنترل علایق و سبک زندگی از طریق ارزش‌های مذهبی

۵

۱۷

۱۳

خشونت در مرگ مهسا امینی

۴

۱۳

۱۴

رفتارهای خشن و غیرقابل‌توجیه با شهروندان

۷

۲۳

۱۵

برخورد ناعادلانه با زنان

۹

۳۰

۱۶

هدررفت فرصت‌ها توسط مسئولان باوجود اعتماد عمومی

۱۲

۴۰

۱۷

فساد در نیروهای انتظامی و اتلاف اموال و سرمایه عمومی توسط حاکمیت

۱۰

۳۳

۱۸

مدیریت ناکارآمد در همه حوزه‌های کشور

۲۳

۷۷

۱۹

دروغ‌گویی مسئولان به‌عنوان توهین به شعور مردم

۱۳

۴۳

۲۰

نادیده گرفتن مطالبات مردم به دلیل منافع شخصی مسئولان

۱۹

۶۳

۲۱

ناتوانی و بی‌کفایتی مسئولان در حل مشکلات کشور

۲۱

۷۰

۲۲

دخالت نیروهای حکومتی در مرگ مهسا امینی و امتناع حاکمیت از پذیرش مسئولیت

۲۳

۷۷

۲۳


انتقادها و احساسات نسبت به حاکمیت

مصاحبه‌شوندگان انتقاداتی جدی نسبت به تبعیض‌های حاکمیتی مطرح کردند. (P4) گفت: «حاکمیت میان مردم ایران و مردم مسلمان سایر کشورها، مانند فلسطین و عراق، تبعیض قائل می‌شود.» او افزود: «در بحران‌های داخلی، حاکمیت ترجیح می‌دهد به دیگران کمک کند.» برخی پاسخ‌دهندگان نیز تبعیض را در سیاست خارجی و روابط حاکمیت با متحدان منطقه‌ای مشاهده کردند و معتقد بودند این سیاست‌ها هزینه مطالبات داخلی را به همراه دارد. بنابراین، آنان خواستار تغییر در رویکرد سیاست خارجی شدند. (P25) نیز به تفاوت برخورد میان زنان و مردان در مسائل شخصی اشاره کرد و گفت: «قوانین کشور و شرایط اجتماعی، مانند ازدواج، حق طلاق، اجازه خروج از کشور و غیره، به‌شدت تبعیض‌آمیز است.» برخی مصاحبه‌شوندگان برابری جنسیتی را مطالبه کرده و هرگونه رفتار ترجیحی نسبت به مردان را تبعیض علیه زنان می‌دانستند. پاسخ‌دهندگان همچنین احساس ناامنی و بحران امنیتی داشتند؛ به‌ویژه پس از مرگ مهسا امینی. (P6) تأکید کرد: «مرگ یک زن توسط پلیس و پاسخ سرد مقامات غیرمنتظره بود و احساس ناامنی را افزایش داد.» (P11) حاکمیت را مسئول این وضعیت دانست و گفت: «حاکمیت در تأمین نیازهای اساسی مردم، مانند امنیت، ناتوان است.» او افزود: «به‌علاوه، مردم به دلیل استبداد و ستم حاکمیت نمی‌توانند احساس امنیت کنند.» در این گفتگوها، مفهوم امنیت فراتر از دفاع نظامی تعریف شد و شامل امنیت فردی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نیز بود. مصاحبه‌شوندگان حاکمیت را متهم کردند که محیطی مناسب برای امنیت جامع شهروندان ایجاد نکرده است و خواستار چشم‌اندازی روشن و فراگیر در این زمینه بودند. ناامنی احساس‌شده تا حدی ناشی از بی‌عدالتی، به‌ویژه نسبت به زنان بود. (P6) گفت: «مردم علیه بی‌عدالتی و مرگ مهسا امینی، و همچنین شرایط کلی جامعه، اعتراض می‌کنند.» این نگرانی درباره رفتارهای ناعادلانه نسبت به زنان توسط (P10) نیز تأیید شد: «در برخورد با زنان در موقعیت‌ها و شرایط مختلف، هیچ عدالتی وجود ندارد.» مصاحبه‌ها همچنین نشان داد که شرکت‌کنندگان درگیر مشکلات گسترده‌ای با مقامات حکومتی هستند، ازجمله فساد، بی‌کفایتی و فقدان پاسخگویی. بسیاری از آنان به‌شدت احساس می‌کردند که به آن‌ها خیانت شده است. یکی از مشارکت‌کنندگان (P1) گفت: «مردم دیگر تمایلی به دادن فرصت به مقامات ندارند، زیرا آنان همواره با ریاکاری و فریب به اعتماد مردم پاسخ داده‌اند.» (P2) نیز تأکید کرد: «فساد گسترده‌ای در دستگاه اجرایی، پلیس و حاکمیت وجود دارد.» (P18) نیز افزود: «حاکمیت علناً سرمایه‌های ملی و اموال عمومی را غارت کرده است.» اتهامات ناکارآمدی و بی‌کفایتی بارها مطرح شد. (P2) اظهار داشت: «حاکمیت و مقامات آن در مدیریت و سازمان‌دهی امور کشور در همه زمینه‌ها ناکارآمد و ناتوان‌اند.» (P20) نیز این دیدگاه را تأیید کرد: «مقامات در اداره امور کشور ناشی و ناتوان عمل می‌کنند.» صداقت مقامات نیز موردانتقاد قرار گرفت؛ (P4) گفت: «مقامات با گفتن دروغ‌های آشکار به مردم، نوعی تحقیر و خشم در آنان ایجاد کرده‌اند.»

جدول ۴: برداشت معترضان از نقش رسانه‌ها (N = 30)

کد

تعداد

درصد (%)

سانسور رسانه‌های داخلی و عادی نشان دادن شرایط جامعه

۲۶

۸۷

غیرقابل‌اعتماد بودن رسانه‌های داخلی به دلیل منافع خود

۶

۲۰

کاهش اعتماد عمومی به رسانه‌های داخلی

۱۹

۶۳

توهین رسانه‌های داخلی به شعور عمومی با نسبت دادن اعتراض‌ها به عوامل خارجی

۲۴

۸۰

انتشار اخبار جعلی توسط رسانه‌های داخلی

۲۴

۸۰

بزرگ‌نمایی اعتراض‌ها توسط رسانه‌های خارجی و افزایش انگیزه معترضان

۱۵

۵۰

هماهنگی و ترویج اعتراض‌ها توسط رسانه‌های خارجی

۲۱

۷۰

ارائه دقیق رویدادها توسط رسانه‌های خارجی

۱۸

۶۰

انتشار اطلاعات در سطح جهان توسط رسانه‌‌های خارجی

۶

۲۰

 

نقش رسانه‌ها

بخش دوم مصاحبه‌ها به بررسی جایگاه رسانه‌ها در اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ اختصاص داشت. تحلیل محتوای نظرات ۳۰ معترض، ۹ کد و دو مضمون اصلی را آشکار کرد که بر اساس محوریت داخلی یا خارجی بودن رسانه‌های فارسی‌زبان دسته‌بندی شدند. جدول ۴ کدهایی را نشان می‌دهد که مصاحبه‌شوندگان در بحث خود درباره نقش رسانه‌ها در تظاهرات خیابانی به کار بردند. بیشتر پاسخ‌دهندگان نظر منفی نسبت به رسانه‌های داخلی داشتند و برخی انتشار اخبار نادرست را دلیل اصلی بی‌اعتمادی مردم به این رسانه‌ها می‌دانستند. (P6) گفت: «رسانه‌های داخلی تلاش کردند شرایط اجتماعی را سانسور کنند و مشکلات را کوچک جلوه دهند.» (P26) هم ‌نظر مشابهی داشت: «رسانه‌های داخلی همیشه داستان‌ها را تحریف کرده و رویدادها را عادی نشان می‌دهند.» (P3) رسانه‌ها را متهم کرد که منافع خود را در اولویت قرار می‌دهند و به همین دلیل قابل‌اعتماد نیستند: «رسانه داخلی همیشه منافع خود را در نظر می‌گیرد و کاملاً غیرقابل‌اعتماد است.» (P4) هم گفت: «اعتماد مردم به رسانه داخلی به طرز عجیبی کاهش‌یافته است.» در مورد اعتراضات سال ۱۴۰۱، شرکت‌کنندگان به نقش رسانه‌های داخلی در افزایش خشم مردم اشاره کردند (P7) گفت: «رسانه داخلی با نسبت دادن اعتراضات به نفوذ و فتنه خارجی، به شعور مردم توهین کرد و فقط باعث عصبانیت بیشتر شد.» (P9) هم افزود: «رسانه داخلی مأموریت خود را انتشار دروغ قرار داد، که مردم را خشمگین کرد و اعتراضات را شعله‌ورتر کرد.» مصاحبه‌شوندگان نگران سوگیری رسانه‌های داخلی بودند و گفتند این رسانه‌ها در ارائه شفاف و عینی اخبار شکست‌خورده و اغلب از موضع حاکمیت حمایت می‌کنند. بسیاری معتقد بودند که برای بازسازی اعتماد عمومی، رسانه‌های ملی باید رویکرد جدیدی در پیش بگیرند و بیشتر به نگرانی‌های مردم توجه کنند و صدای آن‌ها را درست منعکس کنند.

شرکت‌کنندگان به سوگیری رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از ایران هم اشاره کردند. (P9) گفت: «این رسانه‌ها سعی کردند اعتراضات را بزرگ‌نمایی کنند.» (P19) هم ‌نظر مشابهی داشت و افزود: «رسانه‌های خارجی قطعاً در جنجال‌سازی نقش داشتند.» با این حال، اختلاف نظر هم وجود داشت؛ (P3) معتقد بود که رسانه‌های خارجی اغلب روایت واقعی از وقایع ارائه می‌دهند و (P8) تأیید کرد که این رسانه‌ها در کنار مردم ایستاده و مردم جهان را از وضعیت ایران مطلع کرده‌اند. شرکت‌کنندگان قبول داشتند که نقش رسانه‌هایی مثل ایران‌اینترنشنال و بی‌بی‌سی فارسی انتشار اخبار است، اما همزمان آن‌ها را متهم به بزرگ‌نمایی اعتراضات پاییز ۱۴۰۱ و تحریک ناآرامی‌ها کردند. برخی، مانند (P5)، بر این باور بودند که این رسانه‌ها در «هماهنگی و تشویق مشارکت» در تظاهرات دخالت داشتند. جمع‌بندی پاسخ‌دهندگان این بود که رسانه‌ها به دلیل سوگیری‌های ذاتی نمی‌توانند کاملاً بی‌طرف باشند و این نشان‌دهنده پیچیدگی تأثیر رسانه بر ادراک عمومی و اعتراضات است.

چگونه به معترضان پاسخ دهیم؟

با توجه به مصاحبه‌ها، چهار حوزه اصلی برای پاسخ‌دهی به نگرانی‌ها و مطالبات معترضان پیشنهاد می‌شود:

۱. افزایش سرمایه اجتماعی:
احساس بی‌ارزشی، اضطراب، خشم و ناامیدی نشان می‌دهد که اعتماد میان مردم و نهادها نیاز به تقویت دارد. سرمایه اجتماعی شامل شبکه‌های روابط و اعتماد متقابل است و تقویت آن می‌تواند به ‌سلامت، رفاه، رشد اقتصادی و عملکرد بهتر حاکمیت کمک کند. حاکمیت و نهادهای غیرحاکمیتی می‌توانند نقش فعالی در تقویت سرمایه اجتماعی ایفا کنند، ازجمله با حمایت از نهادهای مدنی، اتحادیه‌ها و احزاب.

۲.رسیدگی به مشکلات اقتصادی:
شرکت‌کنندگان در این پژوهش، بیکاری، تورم، اجاره‌های بالا و درآمد پایین را عوامل اصلی نارضایتی دانستند. راهکارها شامل کاهش نابرابری، سرمایه‌گذاری در آموزش، تشویق مشارکت زنان، تسهیل مالکیت خانه و بهبود پاسخگویی و مقابله با فساد است. بازخورد مستمر از گروه‌های آسیب‌پذیر می‌تواند سیاست‌ها را واقعی‌تر و مؤثرتر کند.

۳.کاهش فاصله بین مردم و حاکمیت:
یکی از عوامل کلیدی ناآرامی‌ها، شکاف میان مردم و حاکمیت است که محدود بودن پاسخگویی حاکمیت و اندک بودن فرصت‌های مشارکت مردم، از جمله دلایل آن به شمار می‌رود. فراهم کردن امکان مشارکت در امور سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و تقویت شفافیت و حاکمیت قانون می‌تواند اعتماد عمومی و همکاری مردم را افزایش دهد.

۴.نوسازی هنجارهای اجتماعی و کاهش تبعیض علیه زنان:
تبعیض جنسیتی و محدودیت‌های اعمال شده بر زنان، ازجمله الزام حجاب و محدودیت آزادی‌ها، به بی‌اعتمادی و تنش اجتماعی دامن زده است. کاهش محدودیت‌ها و ایجاد آزادی‌های بیشتر، به‌ویژه برای نسل جوان، می‌تواند تنش‌ها را کاهش دهد. همچنین، حضور بیشتر زنان در قوه قضائیه و قانون‌گذاری می‌تواند عدالت اجتماعی را تقویت کند.

۵.نوسازی قوانین و کاهش تبعیض

فقه و قوانین شرعی باید با شرایط روز و عقلانی سازگار شوند تا  با زندگی روزمره و حقوق شهروندان هماهنگ باشند. برای مثال، زنان اکنون حق ارث از اموال منقول و غیرمنقول دارند و دیه زنان نیز با کمک صندوق بیمه به شکلی نزدیک‌تر به مردان پرداخت می‌شود. افزایش حضور زنان در نهادهای قانونی و تصمیم‌گیری می‌تواند تبعیض‌ها را کاهش دهد و اعتماد اجتماعی را بالا ببرد.

نتیجه‌گیری

تحلیل اعتراضات ۱۴۰۱ نشان می‌دهد که نارضایتی عمومی ناشی از چهار عامل اصلی است: شرایط اجتماعی و اقتصادی نامساعد، نارضایتی شخصی، نارضایتی از حاکمیت و نقش رسانه‌ها. بر اساس این تحلیل، چهار اقدام کلیدی برای پاسخ به مطالبات مردم عبارت‌اند از:

۱.تقویت سرمایه اجتماعی و اعتماد متقابل

۲.رسیدگی به مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم

۳.افزایش مشارکت مردم و پاسخگویی حاکمیت

۴.تغییر قوانین، کاهش تبعیض و بهبود حقوق زنان

اجرای این اقدامات نیازمند همکاری حاکمیت و نهادهای مدنی است و می‌تواند زمینه‌ساز بازسازی اعتماد عمومی و کاهش تنش‌های اجتماعی شود. یکی از اهداف انتخابات ریاست‌جمهوری ۱۴۰۳، بازسازی پیوند حاکمیت با مردم بود و قانون باید هم مطابق موازین شرعی و هم خواست و مصالح عمومی اجرا شود.

منبع:
رحیمی، ر. رضایی، س. ۲۰۲۵. اعتراضات ۲۰۲۲ ایران: دیدی از سطح خیابان‌ها. سیاست خاورمیانه، ۱–۱۳https://doi.org/10.1111/mepo.12809



[1] خلیل‌الله سردارنیا و هنگامه البرزی (Khalilullah Sardarnia & Hangama Alborzi) : تحلیل اعتراضات صنفی اخیر در ایران (۲۰۱۸–۲۰۲۲) از منظر نظریه «سیاست خیابانی» (Street Politics Theory).

[2] حمید بردخونی (Hamid Bordekhooni) : مطالعه اعتراضات و ناآرامی‌های نوامبر ۲۰۱۹ (آبان ۱۳۹۸).

[3] محمد مهدی سلیمانی و محمد ترابی :(Mohammad Mahdi Soleimani & Mohammad Torabi) تحلیل ناآرامی‌های پاییز ۱۴۰۱ بر اساس نظریه «کنش ارتباطی» هابرماس

[4] روش کلایزی درواقع روش پدیدارشناسی توصیفی کُلاِزی / Colaizzi’s method)* یکی از رویکردهای تحلیل داده در پژوهش‌های کیفی است که برای درک عمیق تجربه‌های زیستهٔ افراد به کار می‌رود. این روش در تحقیق‌های پدیدارشناسی بسیار مورداستفاده قرار می‌گیرد، به‌ویژه زمانی که هدف پژوهشگر شناسایی معنا و ساختار تجربیات افراد دربارهٔ یک پدیدهٔ اجتماعی یا انسانی باشد.