قلمرو رفاه

شرایط اضطراری؛ فرصت طلایی متخلفان محیط‌زیست

در بحران‌ها چگونه می‌توان تنوع‌زیستی ایران را حفظ کرد و به آیندگان سپرد؟

12 بهمن 1404 - 13:02 | جامعه
فاطمه باباخانی
فاطمه باباخانی

همه در انتظارند؛ انتظار اینکه چه می‌شود. فردا به آینده‌ای دور بدل شده و هر لحظه می‌تواند شرایط تغییر کند. اغلب سرشان در اخبار است و مدام چک می‌‌کنند آخرین اتفاق چیست. در این وضعیت اضطراری تکلیف محیط‌زیست چه می‌شود؟ روزنامه پیام ما در گفت‌وگویی با یک فعال محیط زیستی محلی از استان فارس این نکته را برجسته کند که معمولا در چنین روزهایی است که دوصدچندان اوضاع معمولی سلامت محیط زیست تهدید می‌شود. خلاصه‌ای از حرف‌های بهمن ایزدی فعال محیط زیست را می‌خوانید.


ما تجربه‌ای از حدود ۴۷ سال پیش داریم. در آن سال ما برای شرایط پیش‌آمده آمادگی نداشتیم، البته در بعضی شهرها و استان‌ها، از جمله شیراز، گروه ما دخالت و به سازمان حفاظت محیط‌زیست کمک کرد تا ساختار حفاظت تقویت شود. خاطرم است که در آن دوره محیطبان‌ها به‌دلیل نبود امنیت‌، مناطق محیط‌زیست را ترک کرده و رفته بودند،‌ ما تلاش کردیم آنها را برگردانیم. به‌علاوه، چند سال در کنارشان بودیم تا تنوع‌زیستی ما از بین نرود. پس‌ازآن، مجلس تشکیل شد و تصمیم گرفتند اصل پنجاهم قانون اساسی را به حفظ ارزش‌های محیط‌زیست اختصاص دهند.

حرف امروزمان هم این است که انجمن‌ها و گروه‌هایی که تجربه و تخصص کافی در زمینه حضور جدی در مناطق طبیعی دارند، باید متشکل شوند و کنار هم قرار بگیرند. متأسفانه سازمان‌هایی که در زمینه حفظ منابع پایه، تنوع‌زیستی و ارزش‌های طبیعی کشور مسئولیت دارند، در این زمینه پیشگام نشده و کاری نکرده‌اند.

حتی اگر این تهدیدهایی که مطرح می‌شود شوخی باشد، باز هم چرا به این شوخی به‌شکل کامل بی‌توجهی کنیم؟! چه اشکالی دارد که آمادگی کافی برای حفظ تنوع‌زیستی داشته باشیم؟ چه اشکالی دارد که بخشی از فعالان حوزه محیط‌زیست و طبیعت کشورمان در یک برنامه هدفمند قرار بگیرند، متشکل شوند و با سازمان‌های دولتی مثل سازمان محیط‌زیست، منابع‌طبیعی و حتی وزارت نیرو همکاری کنند تا بتوانیم در این شرایط  به‌درستی از منابعمان استفاده کنیم؟

در این یکی‌دو هفته گذشته و اتفاقات هولناکی که در کشور افتاده است، حال همه بد است. درعین‌حال در همین شرایط گزارش‌هایی به ما رسیده که در برخی مناطق، قاچاقچیان چوب شدت عملشان را بیشتر کرده‌اند، به جان جنگل‌ها افتاده‌اند و بیش از گذشته عرصه‌های جنگلی ما را نابود می‌کنند. به طرق مختلف چوب را از مناطق جنگلی به جاهایی که استحصال می‌کنند، می‌برند و آن را تبدیل به زغال و قاچاق می‌کنند.

در این شرایط، کادر اجرایی سازمان منابع‌طبیعی و محیط‌زیست از آمادگی کامل برخوردار نیست. کمبود نیرو همیشه وجود داشته و از نظر تجهیزات هم وضعیت مناسبی ندارند. بنابراین، نگرانی جدی وجود دارد که اگر اتفاقی رخ دهد و جنگی در آینده شکل بگیرد، زیاده‌خواهان و متخلفان گسترده، تعرضات خود را به زیستگاه‌های ما شدت ببخشند.

آن زمان،همزمان با انقلاب، مسئله‌ای که پیش آمد، این بود به‌دلیل اینکه سازمان محیط‌زیست کارهای آموزشی و فرهنگی لازم را انجام نداده بود، مردم شناخت درستی از مناطق حفاظت‌شده نداشتند. در آن دوره در کارهای فیزیکی تجربه خوبی وجود داشت، اما ازآنجاکه در مدیریت حفاظت، برخی شخصیت‌های سلطنتی دخیل بودند و در مناطق چهارگانه به شکار می‌پرداختند، مردم این مناطق را به‌نام «قرق شاهی» می‌شناختند و واژه‌هایی مثل «پارک ملی بمو» یا «پارک ملی گلستان» برایشان ناشناخته بود. وقتی رژیم ساقط شد، مردم فکر کردند این مناطق متعلق به حاکمیت سابق است. بنابراین، متخلفین و حتی مردم عادی با اسلحه‌هایی که به دستشان افتاده بود، وارد زیستگاه‌ها شدند و شروع به ازبین‌بردن تنوع‌زیستی کردند.

با توجه به اینکه قبل از انقلاب کارهای گروهی و جمعی در رابطه با طبیعت و کارهای عمرانی برای جوامع روستایی انجام داده بودیم، در آن بازه زمانی متشکل و وارد پارک ملی بمو شدیم. هیچ محیطبانی برای حفاظت حضور نداشت،‌ تلاش کردیم محیطبانان را دوباره گرد هم آوریم. با تجهیزات خودمان اعم از اسلحه و… کارمان را انجام دادیم و چند سال درگیر آن بودیم. نتیجه این فعالیت این بود که توانستیم یکی از پارک‌های قدیمی و مهم کشور، یعنی پارک ملی بمو و سایر زیستگاه‌ها و مناطق چهارگانه استان فارس را به‌طور مؤثر حفظ کنیم. در حال حاضر، با توجه به شرایط ویژه نیاز به این آمادگی حس می‌شود که به همین شکل کنار هم قرار بگیریم و بتوانیم مناطقمان را حفظ کنیم.

ما گرچه در مناطق مختلف از «بهرام گور» گرفته تا «پارک ملی بمو» و «قطرویه» فعالیت کردیم، اما اتفاقات آن سال‌ها باعث شد عرصه‌های گسترده‌ای را از دست دهیم. برای مثال پیش از انقلاب در «دشت ارژن» تمام اراضی اطراف تالاب را دولت و محیط‌زیست خریده بودند تا در آینده بتوانند شیر ایرانی را که نمونه آن در هند نگهداری می‌شد، بازگردانند. با وقوع انقلاب همه آن اراضی به‌دلیل سهل‌انگاری و عدم مدیریت جدی سازمان محیط‌زیست تصرف و تبدیل به باغ‌شهر شد. متأسفانه آنها هیچ کار بایسته‌ای انجام ندادند که حتی یک متر از آن را برگردانند.

در پارک ملی بمو، ما چندین محیطبان کشته دادیم برای حفظ آنجا، اما ۱۲ هزار هکتار از زیستگاه‌های کل‌وبز و قوچ‌ومیش و آهو از دست رفت و الان بزرگ‌ترین شهرستان بعد از شیراز، یعنی شهر «صدرا»، در آنجا احداث شده است.

در پارک ملی قطرویه، به‌عینه دیدم متخلف‌ها را که درختان بنه ۶۰۰ تا ۷۰۰ ساله را با سیم‌بکس‌های قوی و چند تراکتور می‌بستند و می‌کشیدند و بنه‌ها را ریشه‌کن می‌کردند و پشت سر آن شیار می‌کردند و سبزیجات دیم می‌کاشتند و زمین‌ها را تصاحب می‌کردند.

به‌غیر از این دست‌اندازی‌ها، بخش‌های مختلف دولتی هم همه‌جا در کار بودند. سازمان‌های منابع‌طبیعی و محیط‌زیست همیشه از نگاه سیاستمداران و برنامه‌ریزان کشور به‌عنوان بانک ارزی دیده می‌شدند و همین باعث شد رفته‌رفته خیلی از اراضی از دست برود.

اوایل انقلاب، به‌دلیل سهل‌انگاری و عدم حضور جدی سازمان‌های متولی، هزاران هکتار از اراضی از دست رفت و به تصرف مردم درآمد و بعدها براساس قوانین، متصرفان سند گرفتند و  اراضی ملی به مالکیت شخصی درآمد.