هنوز هم کار زنان را ارزان میخرند
مطالعات نشان میدهد اصلاحات سازمانی برای عدالت جنسیتی کافی نیست و ساختار اقتصادی باید بازسازی شود
دو گزارش تازه درباره جنسیت و کار، هر یک از زاویهای متفاوت، تصویری آشنا از نابرابری جهانی را نشان میدهند؛ اما وقتی کنار هم گذاشته شوند، واقعیتی سخت و غیر قابل چشمپوشی را فاش میکنند: کار زنان بهطور ساختاری کمتر ارزشگذاری شده است. روزنامه پیام ما مروری کرده بر این دو گزارش- این گزارشها که بخشهایی از آن را میخوانید، نشان میدهند، روند اصلاحات در بازار کار با هدف عدالت جنسیتی، ناموفق مانده است و ریل اصلاحات را باید عوض کرد.
اولین گزارش، یازدهمین گزارش سالانه Women in the Workplace است که توسط «مککینزی» و LeanIn.Org در ۹ دسامبر ۲۰۲۵ منتشر شده. این گزارش پیشرفت زنان در شرکتهای آمریکا را دنبال میکند و شامل مواردی از جمله نمایندگی در سطوح مختلف، نرخ ارتقا، حمایت و تعهدات سازمانی است.
تیترهای این گزارش نگرانکنندهاند: شرکتها در تعهد خود نسبت به پیشرفت زنان عقبنشینی میکنند. برای اولینبار در تاریخ این مطالعه، زنان گزارش میدهند که به دریافت ارتقای شغلی کمتر از مردان علاقه دارند و روند پیشرفت یا متوقف شده یا در حال بازگشت به عقب است.
دومین گزارش، World Inequality Report 2026 است که در ۱۰ دسامبر توسط World Inequality Lab منتشر شده و در آمریکا خیلی مورد توجه رسانهها قرار نگرفته است. این گزارش موضوعی کاملاً متفاوت را اندازهگیری میکند: درآمد جهانی و توزیع ثروت، همچنین بخشی که به جنسیت اختصاص دارد و کار خانگی و مراقبتی بدون دستمزد را هم حساب میکند، کاری که اکثر تحلیلهای اقتصادی آن را بهعنوان کار تلقی نمیکنند.
این دو گزارش به جمعیت، جغرافیا و تعریفهای متفاوتی از کار نگاه میکنند. یکی بر اینکه چه کسانی در شرکتهای آمریکا پیشرفت میکنند، متمرکز است و دیگری بر اینکه چه کسانی بهطورکلی برای کاری که اقتصاد را در جریان نگه میدارد، دستمزد دریافت میکنند. هر دو گزارش به یک نتیجه مشترک میرسند: کار زنان بهطور ساختاری کمتر ارزشگذاری شده است. این همان چیزی است که باید به آن توجه شود.
آنچه اعداد نشان میدهند
نتایج این دو گزارش نشان میدهد اکنون فقط نیمی از شرکتها میگویند پیشرفت حرفهای زنان برایشان اولویت بالا دارد، که نسبت به اوج اول دهه، کاهش چشمگیری دارد. برای اولینبار زنان، بهویژه در سطوح ابتدایی، علاقه کمتری به ارتقای شغلی نسبت به مردان نشان میدهند.
وقتی زنان همان حمایت حرفهای را که مردان دریافت میکنند، دریافت کنند، اختلاف در بلندپروازی بهطور کامل از بین میرود. کارمندانی که حمایت دارند، تقریباً دو برابر کسانی که ندارند، ارتقا مییابند. اما زنان در سطوح ابتدایی بسیار کمتر احتمال دارد که حامی حرفهای داشته باشند. زنانی که دورکار هستند، نسبت به مردانی با همان وضعیت دورکاری، نرخ ارتقای پایینتری دارند. وقتی کار خانگی و مراقبتی هم به حساب آورده شود، زنان در سطح جهان بیشتر از مردان کار میکنند؛ بهطور میانگین ۵۳ ساعت در هفته برای زنان در برابر ۴۳ ساعت برای مردان.
اگر کار بدون دستمزد را در نظر نگیریم، زنان ۶۱ درصد درآمد ساعتی مردان را به دست میآورند. اما وقتی کار بدون دستمزد هم در محاسبه گنجانده شود، زنان تنها ۳۲ درصد درآمد ساعتی مردان را به دست میآورند. به این معنی است که با احتساب کار خانگی، زنان حدود ۷۰ درصد کمتر از مردان برای کاری که انجام میدهند، حقوق دریافت میکنند و با در نظر نگرفتن کار خانگی، حدود ۴۰ درصد کمتر از مردان حقوق دریافت میکنند.
زنان تنها ۲۶ درصد از کل درآمد کار جهانی را به دست میآورند، که این رقم از سال ۱۹۹۰ تقریباً بدون تغییر باقی مانده است. گزارش این موضوع را بهطور مستقیم بیان میکند که «اقتصادی که ارزش کار نیمی از جمعیت خود را کماهمیت میداند، توانایی خود در رشد و تابآوری را تضعیف میکنند.»
نگاههای متفاوت، ساختاری یکسان
این گزارشها جامعه آماری بسیار متفاوتی را اندازه میگیرند، اما الگوی یکسانی را کشف میکنند. گزارش مککینزی بر آنچه پس از ورود زنان به نیروی کار شرکتی رخ میدهد، تمرکز دارد. این گزارش دنبال میکند که چه کسانی ارتقا مییابند، چه کسانی حمایت حرفهای دریافت میکنند و چه کسانی وظایف چالشیتر میگیرند.
همچنین، به پویایی افراد درون یک ساختار مشخص میپردازد. گزارش نابرابری جهانی لایههای زیرین را میبیند. این گزارش به ۱۰ ساعت کار هفتگی بیشتر که زنان صرف کار خانگی و مراقبتی میکنند، توجه میکند؛ کاری که در محاسبات تولید ناخالص داخلی (GDP) نشان داده نمیشود، مزایا ندارد و برای صندوق بازنشستگی محاسبه نمیشود.
این گزارش درباره چگونگی تعریف کار است. وقتی چشمانداز را به سطح جهانی بگشایید و ببینید سهم زنان از درآمد کار در ۳۵ سال تقریباً بدون تغییر مانده است. عقبنشینی شرکتهای آمریکایی دیگر شبیه یک پسرفت موقتی بهنظر نمیرسد، بلکه بیشتر به الگویی عمیقتر تبدیل میشود. شرکتهایی که در پیشرفت زنان عقبنشینی میکنند، استثنا نیستند. آنها به یک حالت پیشفرض بازمیگردند. این حالت پیشفرض یک ساختار اقتصادی جهانی است که هرگز کار زنان را بهطور کامل ارزشگذاری نکرده؛ نه در اتاق هیئتمدیره و نه در خانه.
تلاش برای ارتقای زنان در سطح نادرستی انجام شده
گزارش مککینزی توصیههای محکمی ارائه میدهد: «حمایت حرفهای را اصلاح کنید، مدیران را مجهز کنید و فرهنگهای فراگیر بسازید.» این اقدامات اهمیت دارند، اما در سطح سازمانی هستند و تلاش میکنند نابرابریهایی را اصلاح کنند که منشأ اقتصادی دارند. اگر پس از ۳۵ سال پیشرفت، سهم زنان از درآمد کار جهانی تغییری نکرده است، باید صادق باشیم که برنامهها هر چقدر هم خوب طراحی شده باشند، نمیتوانند شکاف عمیق موجود را کاملاً پر کنند. این بدان معنا نیست که باید دست از کار بکشیم، بلکه یعنی باید درک کنیم این اقدامات چه کاری میتوانند انجام دهند و چه کاری نمیتوانند انجام دهند.
شکاف انگیزه، پاسخی عقلانی به یک بازی ناعادلانه است
وقتی دادههای مککینزی نشان میدهند «علاقه زنان به ارتقای شغلی در همان لحظهای که حمایت برابر دریافت میکنند، به سطح مردان بازمیگردد»، نکته مهمی را نشان میدهد: زنان بهدلیل کمبود انگیزه کنار نمیروند، بلکه صرفاً شرایط را درست تشخیص میدهند. اگر کار شما، چه تلاش کنید و چه نکنید، کمارزش شمرده شود، کاهش بلندپروازی شما مسئله اعتمادبهنفس نیست، بلکه پاسخ منطقی به شرایط ساختاری است.
سازمانهایی که این موضوع را بهشکل «زنان باید بلندپروازتر باشند» قاببندی میکنند، همچنان استعدادها را به سازمانهایی از دست خواهند داد که میگویند: «ما باید شایسته بلندپروازی باشیم.»
این بدان معنا نیست که مردان نیز تحت فشار نیستند؛ بلکه نشان میدهد نابرابری جنسیتی یکی از واضحترین نشانههاست که ارزش چگونه در سراسر سیستم تحریف میشود و فشارهایی را آشکار میکند که درنهایت همه را تحتتأثیر قرار میدهند، حتی اگر بهشکلهای متفاوت ظاهر شود.
اقتصاد مراقبتی متغیر گمشده است
مهمترین اقدام گزارش نابرابری جهانی، گنجاندن کار خانگی و مراقبتی بدون دستمزد در تحلیل است. وقتی این کار انجام شود، تصویر بهشدت تغییر میکند. زنان نه ۶۱ سنت، بلکه ۳۲ سنت بهازای هر دلار درآمد کسب میکنند. زنان ساعات کمتری کار نمیکنند، بلکه ۱۰ ساعت بیشتر در هفته کار میکنند.
این موضوع پیامدهای مستقیمی برای تلاشهای برابری جنسیتی در محیط کار دارد. هر سیاست کاری، از جمله دورکاری، انعطافپذیری، مرخصی والدین و حمایت حرفهای، با توزیع نابرابر کار مراقبتی در خانه تلاقی دارد. شرکتها نمیتوانند بهطور کامل به نابرابری جنسیتی در دفتر رسیدگی کنند، درحالیکه بار ساختاری را که زنان خارج از دفتر حمل میکنند، نادیده میگیرند.
گزارش نابرابری جهانی، نابرابری جنسیتی را بهعنوان ناکارآمدی ساختاری معرفی میکند. اقتصادی که نیمی از نیروی کار خود را کمارزش میدانند، ظرفیت رشد و تابآوری خود را تضعیف میکنند؛ این یک استدلال اقتصادی است، نه اخلاقی. سازمانهایی که یاد بگیرند چگونه واقعاً ارزش کار زنان را بشناسند، نهفقط بگویند میشناسند، به یک استخر استعداد بزرگتر، نرخ خروج کمتر و مسیرهای رهبری پایدارتر دسترسی خواهند داشت. سازمانهایی که به حالت پیشفرض بازگردند، فقط از نیمی از پتانسیل خود استفاده خواهند کرد.
دوراهی سرنوشتساز
این دو گزارش، هنگامی که با هم خوانده شوند، نشان میدهند ما در نقطه تصمیمگیری قرار داریم. یک مسیر این است که عقبنشینی شرکتهای آمریکایی را پسرفتی موقتی در نظر بگیریم و منتظر بازگشت آن باشیم. برنامههای حمایت حرفهای را ادامه دهیم و امیدوار باشیم اعداد بهبود یابند.
مسیر دیگر این است که بپذیریم سهم زنان از درآمد کار در آمریکا بهطور قابلتوجهی تغییر نکرده و در سطح جهانی هم تغییر چندانی نداشته است. مداخلاتی که انجام دادهایم، ضروری اما ناکافی بودند. خودِ ساختار باید تغییر کند و این تغییر مستلزم آن است که فراتر از برنامههایی برای آمادهسازی نیروهای جدید به مسیر شغلی برویم و به نظامهای اقتصادیای نگاه کنیم که تعیین میکنند انواع مختلف کار چگونه ارزشگذاری میشوند. این گفتوگویی دشوارتر است. شامل سیاستگذاری است، نهفقط برنامهها. شامل زیرساخت مراقبت است، نهفقط توسعه شغلی. شامل پرسیدن این است که اقتصاد برای چه کسی ساخته شده و آیا ما آماده بازسازی آن هستیم یا نه. این همان گفتوگویی است که دادهها ما را بهسمت آن هدایت میکنند.