قلمرو رفاه

استثمار با نرخ دلار، معیشت با نرخ ریال

مرتضی افقه می‌گوید یک‌مشت اقتصاد خواندهٔ اقتصاد نفهمیده، با مدل‌های فانتزی ریاضی به جان سفره مردم افتاده‌اند

11 بهمن 1404 - 18:00 | اقتصاد سیاسی
مهسا صفایی
مهسا صفایی روزنامه‌نگار

قلمرو رفاه| قصهٔ جراحی‌های اقتصادی در ایران، داستان تکراریِ وعده‌های شیرین و نتایج تلخی است که حالا بیش از چهار دهه از عمر آن می‌گذرد. از نخستین روزهایی که تکنوکرات‌های دههٔ هفتاد با شعار "تعدیل ساختاری" به میدان آمدند تا امروز، هر دولتی که روی کار آمده، با نسخه‌ای در دست و لبخندی بر لب، وعده داده است که این بار "جراحی" حتماً بیمار را نجات خواهد داد. اما نگاهی به سفرهٔ مردم در پایان هر دوره، حقیقتی گزنده را عیان می‌کند، سفره‌هایی که کوچک‌تر شدند، کمرهایی که زیر بار تورم خم گشتند و شأن انسانی‌ای که در صف‌های یارانهٔ نقدی، وجه‌المصالحهٔ ناکارآمدی‌ها شد. تجربهٔ این چهل سال نشان داده است که هرگاه چماق "واقعی‌سازی قیمت‌ها" بر سر مردم فرود آمده، نتیجه‌اش نه شکوفایی اقتصادی، بلکه انباشت خشمی بوده که در مقاطع مختلف از جمله دی‌ماه ۹۶ و آبان ۹۸ در بستر خیابان سر بازکرده است. گویی پیوندِ گسستهٔ میان "نظریه‌های انتزاعیِ اقتصاددانان" و "واقعیت عینیِ معیشت"، حالا به بن‌بستی خطرناک رسیده است.

قلمرو رفاه به سراغ دکتر مرتضی افقه رفت؛ اقتصاددانی که برخلاف جریان غالب، آدرس ریشهٔ این بحران را نه در قیمت بنزین و نان، بلکه در ساختارهای صلب و اولویت‌های غیراقتصادی حاکمیت می‌جوید. با او از تناقض‌های سیستماتیک، استثمار نیروی کار و جراحی‌هایی صحبت کردیم که به‌جای درمان، تنها بر جراحت‌های کهنهٔ این پیکر رنجور افزوده‌اند. افقه در این مصاحبه، هشدار می‌دهد که تا وقتی زمینِ شوره‌زار سیاست و مدیریت اصلاح نشود، هر بذر اقتصادی، تنها به رویش فقر و اعتراض منجر خواهد شد.

بسیاری از اقتصاددانان مدافع بازار آزاد در ایران، مدام از «حذف مداخلات دولت» می‌گویند، اما به نظر می‌رسد این حذف مداخله فقط در بخش حمایت‌های اجتماعی (مثل ارز ترجیحی و یارانه نان) اتفاق می‌افتد و وقتی نوبت به کنترل سودهای کلان شرکت‌های خصولتی، پتروشیمی‌ها و فولادی‌ها می‌رسد، دولت کاملاً مداخله‌گر و حامی است. آیا ما با یک «نئولیبرالیسم گزینشی» روبرو هستیم که فقط برای فقرا لیبرال است و برای قدرتمندان سوسیالیست؟

دقیقاً همین‌طور است. ببینید، یک تعداد «اقتصاد خوانده» که «اقتصاد» را نفهمیده‌اند، به جان اقتصاد این مملکت افتاده‌اند. این‌ها از دوره آقای رفسنجانی شروع کردند به تکرار طوطی‌وار همین مفاهیم: بازار آزاد، آزادسازی قیمت‌ها و خصوصی‌سازی. اما نکته اینجاست که هر کدام از این مواردی که ذکر کردم، پیش‌نیازها و مفروضات خاص خود را دارد. هر اقدامی در اقتصاد می‌تواند به ضد خودش تبدیل شود و ما تمام این «به ضد خود تبدیل‌شدن‌ها» را در دوران جنگ تجربه کردیم؛ اما عجیب است که این آقایان عبرت نمی‌گیرند و مدام بهانه‌های بچگانه می‌آورند که «چون فلان شد، نسخهٔ ما جواب نداد»، از جمله همین نکته‌ای که شما به آن اشاره کردید.

اولاً هیچ کشوری در کره زمین پیدا نمی‌کنید که دولت (به معنای حاکمیت) در آن نقش اصلی و راهبردی نداشته باشد. البته شرطش این است که حکمرانی، «حکمرانی خوب» باشد، نه این ساختارهایی که بر کشور ما حاکم است. به‌هرحال، نقش دولت، محوری است؛ یعنی حتی اگر قرار است فعالیتی توسط بخش خصوصی انجام شود، یا مداخلات دیگری صورت گیرد، دولت باید ناظر و هادی باشد. در تمام دنیا، از جمله آمریکا که لیبرال‌ترین اقتصاد جهان را دارد، در بزنگاه‌ها دولت با تمام توان وارد می‌شود و از تولیدکننده و مصرف‌کننده‌اش حمایت می‌کند؛ بنابراین، این گردوخاکی که اینها به راه انداخته‌اند که «دولت نباید دخالت کند»، ناشی از این است که یا خودشان فراموش کرده‌اند یا می‌خواهند به عوام این‌طور القا کنند که «دخالت دولت» لزوماً یک نکته منفی است. نکته بعدی این است که در شرایط بحرانی (چه جنگ باشد و چه بحران‌هایی که ما اکنون در آن هستیم)، دولت‌ها وارد عمل می‌شوند. شرایط فعلی ما به‌مراتب از دوران جنگ ۸ساله بدتر است و اگر خواستید، توضیح می‌دهم چرا بدتر است. در چنین شرایطی، تمام دولت‌ها (حتی لیبرال‌ها) وارد می‌شوند، سیاست‌های سخت‌گیرانه اعمال می‌کنند و بسیاری از نقل‌وانتقالات را کنترل می‌کنند تا «تولید ملی»، «رشد اقتصادی» و «معیشت مردم» را تضمین کنند. این یک امر شناخته‌شده در علم اقتصاد است. در حال حاضر که شرایط ما بسیار بحرانی‌تر از دوره هشت‌ساله جنگ است، حضور دولت برای حفظ و هدایت سرمایه‌ها به سمت تولید و صیانت از قدرت خرید مردم «اجتناب‌ناپذیر» است تا کشور دچار تبعات اجتماعی و سیاسی نشود؛ تبعاتی که پیش‌ازاین بارها شاهدش بوده‌ایم.

متأسفانه این آقایان چشمشان را به روی واقعیت می‌بندند. این‌ها یک سری نظریه‌هایی می‌خوانند که مفروضات آن متعلق به کشور ما نیست. می‌دانید که هر گزاره علمی بر اساس یک سری مفروضات بنا می‌شود و شما هیچ گزاره علمیِ مطلقی پیدا نمی‌کنید. اما این‌ها مرتب تکرار می‌کنند: «علم اقتصاد، علم اقتصاد...». این‌ها به این حقیقت اشاره نمی‌کنند که حتی در علوم‌تجربی و فیزیک هم وقتی می‌گویند «آب در ۱۰۰ درجه می‌جوشد»، شرایطی دارد؛ مثلاً اینکه آب باید خالص باشد، ناخالصی نداشته باشد و غیره. در علوم‌انسانی، اهمیت این مفروضات به‌مراتب بیشتر است. شما حتی اگر کتاب اقتصاد سال دهم دبیرستان را هم بخوانید، نوشته است که «تقاضا تابعی از چندین عامل است». اما زمانی که می‌خواهند رابطه قیمت و تقاضا را بررسی کنند، می‌گویند «با فرض ثابت‌بودن سایر شرایط» یکی از آن شرایط، «انتظارات» است. در کشور ما، به دلیل شرایط بحرانی، ساختارهای ناکارآمد دولتی، سیاست‌های بی‌ثبات، مدیریت‌های ناکارآمد، قوانین ضدونقیض و مدیریت‌های مبتنی بر «ناشایسته سالاری»، تمام آن مفروضاتی که علم اقتصاد بر آن بنا شده، لغو می‌شود؛ بنابراین نمی‌توان چیزهایی که در کتاب‌های اقتصاد کلان خوانده‌ایم را چشم‌بسته تکرار کنیم. همان‌طور که شما هم اشاره کردید، در نسخه‌های این آقایان یک تناقض آشکار وجود دارد: وقتی نوبت به سفره مردم می‌رسد، از آمریکایی‌ها هم لیبرال‌تر می‌شوند، اما وقتی نوبت به جاهای دیگر، اختلاس‌ها و سوءاستفاده‌ها می‌رسد، چشمشان را می‌بندند.

چرا معتقد هستید وضعیت اقتصادی ما حتی از دوران جنگ هم بدتر است؟

در شرایط جنگ، اولاً «سرمایه اجتماعی» ما ۱۰۰ درصد بود. من چون خودم آن موقع در اهواز و در منطقه جنگی بودم، تجربه کردم؛ بخش قابل‌توجهی از هزینه‌های دولت را خود مردم تقبل می‌کردند. مردم بچه‌هایشان را رایگان به جبهه می‌فرستادند، طلاهایشان را می‌دادند، مادران می‌آمدند برای شست‌وشوی لباس رزمندگان و... مردم کمبودها را با جان‌ودل می‌پذیرفتند. کسی «نق» نمی‌زد و کسی «تقاضای انتظاری» (هجوم برای خرید به‌قصد سود) نداشت. این یعنی سرمایه اجتماعیِ عظیم. از طرف دیگر، ما در آن زمان به این شکل تحریم نبودیم. در اوج درگیری‌های جنگ هم نفت می‌فروختیم و هم هر کالایی که می‌خواستیم، وارد می‌کردیم. حتی کالاهای آمریکایی را باواسطه از دبی یا کشورهای دیگر می‌خریدیم؛ یعنی حتی سلاح آمریکایی هم می‌خریدیم. پس تحریم به معنای امروزی وجود نداشت. علاوه بر وجود سرمایه اجتماعی و همراهی مردم، ما در روابط تجاری‌مان شرایط عادی داشتیم. این برای اقتصاد ایران که بیش از سایر کشورها به تجارت خارجی و روابط سیاسی وابسته است، حیاتی است. اینکه می‌بینید اکنون این‌قدر تحت‌فشار هستیم، به دلیل همین وابستگی است. ۸۰ درصد واردات ما را کالاهای واسطه‌ای و سرمایه‌ای تشکیل می‌دهند که در تولید کالاهای ساخت داخل مصرف می‌شوند.

بنابراین هر تحولی در روابط سیاسی و تجاری ما، بلافاصله بر زندگی مردم تأثیر می‌گذارد. مردم عادی هم دیگر نیازی به اقتصاد خواندن ندارند؛ همه دیده‌اند که به‌محض یک کلمه مثبت یا منفی از سمت رئیس‌جمهور کشوری مثل آمریکا، اثرات آن فوراً در بازار ظاهر می‌شود. اما در شرایط فعلی، بعد از سال‌ها ناکارآمدی، مردم به‌شدت ناراضی هستند و سرمایه اجتماعی به‌شدت کاهش پیدا کرده است. از طرفی تحریم هستیم؛ نه می‌توانیم به‌راحتی نفت بفروشیم و نه می‌توانیم کالا وارد کنیم. FATF را امضا نکردیم، بنابراین در نقل‌وانتقال پول فلج هستیم. هم فروش نفتمان پرهزینه است و هم دریافت و پرداخت وجوهمان. می‌بینید که شرایط ما زمین تا آسمان بحرانی‌تر شده است. در چنین وضعیتی، حضور دولت اجتناب‌ناپذیر است و بسیاری از سیاست‌های لیبرالی در شرایط فعلی اثرات معکوس (به‌ویژه بر سفره مردم) داشته و خواهد داشت.

دولت‌ها در ایران عادت کرده‌اند که کالاهای اساسی را گران کنند و سپس بخشی از همان پول را به‌صورت صدقه‌وار (یارانه نقدی) برگردانند. از منظر عدالت اجتماعی، این کار چه بلایی بر سر «شأن انسانی» و «قدرت خرید واقعی» طبقه کارگر می‌آورد؟ چرا به‌جای این چرخه معیوب، روی «بازتوزیع ثروت» از طریق مالیات‌های سنگین بر عایدی سرمایه تمرکز نمی‌شود؟

«یارانه» در ادبیات اقتصادی، متعلق به طبقه محروم و نیازمندی است که توان کار ندارند؛ یا به لحاظ ذهنی و جسمی مشکل دارند، یا بازنشسته و مسن هستند. یا حتی کسی که شغل دارد؛ اما درآمدش به‌اندازه تورمی که ناشی از بی‌کفایتی‌ها به مردم تحمیل شده، نیست و حقوقش کفاف مخارجش را نمی‌دهد. تعریف یارانه این است؛ اما این آدم‌های اشتباهی از دورهٔ احمدی‌نژاد آمدند و به همه یارانه دادند! اصلاً این تعریف یارانه نیست. هرچند می‌دانیم به دلیل بی‌کفایتی در اداره کشور، اکنون حتی تا دهک هشتم و نهم هم در محدوده دریافت همین «صدقه» قرار گرفته‌اند. اینکه مردم را طوری بار بیاوریم که هر ماه دستشان جلوی دولت دراز باشد، له کردنِ شأن مردم است. نکته دیگر، منبع این یارانه است. در ادبیات اقتصاد، منبع یارانه باید مالیات باشد؛ یعنی این دو در یک معادله نوشته می‌شوند (یارانه = مالیاتِ دریافتی). اما زور دولت به «ابر ثروتمندان» نمی‌رسد. ما باید دهک‌ها را مجدداً تقسیم‌بندی کنیم. اکنون در درون دهک دهم، یک «دهکِ دهمِ دیگر» (یک درصدِ خاص) وجود دارد که فاصله طبقاتی‌اش حتی با بقیه ثروتمندان هم نجومی شده است. این‌ها چون صاحب قدرت اقتصادی و نفوذ سیاسی هستند، هم فرار مالیاتی دارند و هم حاکمیت نمی‌تواند از آن‌ها مالیات بگیرد. همان‌طور که اشاره کردید، بار مالیات باز هم بر دوش تولیدکننده، بخش مولد و حقوق‌بگیر است. دولت هم‌قیمت‌ها را بالا می‌برد تا به‌زعم خودش پول را به مردم برگرداند، درحالی‌که عملاً برنمی‌گرداند. یکی از استدلال‌های غلط و مضحک این آقایان برای گران‌کردن کالاها یا ارز (چه در دوره احمدی‌نژاد، چه رئیسی و چه اکنون)، یک استدلال ساده‌لوحانه است. متأسفانه چون دولت‌ها چیزی از اقتصاد نمی‌دانند و این آقایانِ «اقتصاددان لیبرال» صاحب ثروت، رسانه و صدای بلند هستند، دولت‌ها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهند.

البته که دولت‌ها هم وقتی با بی‌پولی مواجه می‌شوند، سراغ آسان‌ترین راه می‌روند: صدور بخش‌نامه برای گران‌کردن بنزین، ارز یا کالاهای دیگر. نامش را هم گذاشته‌اند «جراحی اقتصادی»! تا کنون سه بار این جراحی احمقانه را انجام داده‌اند؛ شکم مریض را پاره کرده و به همان صورت رها کرده‌اند. اولاً یارانه‌ای که در دوره‌های مختلف چندبرابر شد، هرگز به گردپای تورم نرسید. سرعت تورم به‌مراتب بیشتر از آن یارانه است. ما در دوره‌ای هستیم که حدود ۹ سال است تورم‌های بالای ۳۰ درصد را تجربه می‌کنیم، درحالی‌که افزایش قیمت‌ها (و درآمدها) بسیار کمتر از این رقم بوده است. این یعنی سفره مردم هر سال کوچک‌تر شده است. یارانه معمولاً یک‌بار افزایش می‌یابد، اما تورم مکرر و مستمر بالا می‌رود. رقم تعیین‌شده برای امسال هم اگرچه به‌ظاهر دو و نیم برابر شده، اما نسبت به تورمی که ناشی از حذف ارز ترجیحی است، عملاً بسیار ناچیز است و امسال هم با این روش، باز هم ضربه سنگینی به سفره مردم وارد می‌شود که ما را در معرض تنش‌های اجتماعی و سیاسی قرار می‌دهد.

آنچه ما می‌بینیم این است که چماقِ «واقعی‌سازی قیمت‌ها» مدام بر سر مردم فرود می‌آید. سؤال اینجاست که چطور قیمت بنزین و گوشت و خودرو به گفته آقایان باید به قیمت‌های جهانی (دلاری) برسد، اما «دستمزد نیروی کار» همچنان با ریالِ بی‌ارزش و بر اساس معیارهای داخلی تعیین می‌شود؟ آیا این یک استثمارِ سیستماتیک برای ارزان‌سازی نیروی کار نیست؟

این را هم همان «اقتصاد خوانده‌های اقتصاد نفهمیده» بین عوام و دولت‌هایی که چیزی حالی‌شان نیست، جا انداخته‌اند. من هم می‌گویم بسیار خب؛ بنزین را جهانی‌سازی کنید، اما چه کسی باعث شده نرخ ارزی که می‌خواهید بر اساس آن قیمت را جهانی کنید، به این ارقام برسد؟ اشکالی ندارد؛ بنزین را با همان دلار ۷ تومانی قبل از انقلاب یا دلار ۲۸۵۰۰ تومانیِ چند سال پیش حساب کنید و بگویید جهانی کردیم! بی‌کفایتی در اجرا و قوانین باعث شده دلار بالا برود، آن‌وقت این‌ها می‌خواهند هزینه بی‌تدبیری، سوءاستفاده و فساد ساختاری را از جیب مردم بگیرند؛ آن هم با اسم شیک «جهانی‌سازی». جالب است که وقتی از یکی از همین مدعیان پرسیدم چرا حقوق کارکنان را جهانی نمی‌کنید، می‌گفت: «نه، آن (حقوق) جهانی است؛ اما کارگر و کارمند ما داخلی است!». خب چه می‌توان به این آدم‌های که دوست دارند متوجه نباشند گفت! گفتم من و شما هم اگر به خارج برویم، با همین تخصصمان حقوق دلاری می‌گیریم. چرا فکر می‌کنید فقط بنزین مال جهان است؟ اکنون نیروی کاری که با بی‌تدبیری و فشارهای مختلف مجبور به مهاجرت شده، آیا در خارج با حقوق ایران زندگی می‌کند؟ اینکه می‌گویید نیروی کار داخلی است؛ اما بنزین جهانی، دقیقاً همان «استثمار نیروی کار در جهت ارزان‌سازی» است. این‌ها علم اقتصاد را نمی‌فهمند و فقط از آن سوءاستفاده می‌کنند تا کارهایشان را علمی جلوه دهند

بسیاری از کارشناسان اقتصادی معتقدند که متخصصان و مسئولین اقتصادی دولت همه یکدست هستند و بر اساس یک رویکرد اقتصادی خاص گرد هم در دولت جمع شده‌اند. از نظر شما این مسئله هم باعث بروز مشکلاتی شده یا خیر؟ شما در یک گفت‌وگویی اشاره کرده بودید که برای آقای پزشکیان دام پهن کرده‌اند! متأسفانه گروهی از اقتصاد خوانده‌ها که اغلب بک‌گراند مهندسی دارند، یک «دکان» در دانشگاه شریف باز کرده‌اند. مفروضات این‌ها هم متعلق به یک جامعه نرمال با حکمرانی خوب، بروکراسی روان و سیاست‌های باثبات است. مدام هم با مدل‌های ریاضی کار می‌کنند و از این مدل‌سازی لذت می‌برند. درحالی‌که در کشورهای درحال‌توسعه و به‌ویژه ایران، بسیاری از متغیرهای ما اصلاً «کیفی» هستند. ریشه نقدینگی بالا، کسری بودجه است و ریشه کسری بودجه، عوامل غیراقتصادی است که با ریاضی قابل‌اندازه‌گیری نیستند. وقتی حرف یک مسئول از کشور دیگر، بلافاصله بازار ما را به هم می‌ریزد، چطور می‌خواهید آن را در مدل ریاضی بیاورید؟ بخش قابل‌توجهی از این‌ها، از جمله تیم اقتصادی فعلی و شخص وزیر اقتصاد، با همین بک‌گراند ریاضی اجرا را در دست گرفته‌اند و همان حرف‌ها را تکرار می‌کنند. از نظر من به‌عنوان کسی که ساختارها را می‌شناسم، دولت فعلاً هیچ کاری نمی‌تواند بکند مگر اینکه «مشکل تحریم» حل شود. من اسفند ۱۴۰۳، قبل از اینکه بدانم ترامپ می‌آید، گفتم اگر تحریم‌ها حل نشود، از نیمه ۱۴۰۴ به بعد دولت حتی حقوق کارکنانش را هم نمی‌تواند بدهد؛ چون می‌دانستم با آمدن ترامپ، همان دورزدن‌های مختصر نفت هم دچار مشکل می‌شود.

حالا من واقعاً تعجب می‌کنم از این آقایان؛ در شرایطی که مدام سایه تهدید بر سر کشور است، این‌ها آمده‌اند و ادعای "تک‌نرخی کردن ارز" را مطرح می‌کنند! همین‌الان اسرائیل، آمریکا و حتی نظامی‌های خود ما مرتباً می‌گویند که می‌دانیم حمله دوباره‌ای در پیش است. خب در چنین فضای ملتهبی، کدام سرمایه‌گذار عاقلی جرئت می‌کند وارد میدان شود؟ در شرایطی که مکرراً با تهدید مواجه هستیم، تصور اینکه بتوانید یک اقتصاد لیبرالی را اعمال کنید، از نظر من کاملاً مردود است. صریح بگویم؛ در شرایط فعلی اگر مشکل تحریم حل نشود، دولت عملاً هیچ کاری نمی‌تواند بکند. این‌ها حتی در ساده‌ترین مسائل درمانده‌اند. جالب است که هم‌فکران ما هم رفته‌اند و با آقای پزشکیان صحبت کرده‌اند، اما دولت راهی را می‌پذیرد که فقط مشکل "امروزش" را حل کند؛ آن هم چیزی نیست جز گران‌سازی. یک بخش‌نامه ساده می‌دهند که ارز بشود ۱۳۰ یا ۱۵۰ هزار تومان، اما همان سیاست‌های حمایتی‌شان هم به دلیل بروکراسی و کارکنان ناکارآمد، عملاً به بن‌بست می‌خورد.».
البته این نکته را هم بگویم؛ حتی اگر تحریم‌ها همین فردا هم رفع شوند، مشکلات ما فقط به‌صورت "موقتی" حل خواهد شد.

چرا این‌طور فکر می‌کنید؟

چون مشکلات اقتصاد ایران ریشه‌های عمیقِ ساختاری در داخل دارد. درست است که در کوتاه‌مدت، اگر تحریم رفع نشود هیچ دولتی نمی‌تواند کاری از پیش ببرد و ما برای "نفس‌کشیدن" به این گشایش نیاز داریم، اما نباید دچار توهم شویم. رفع تحریم‌ها فقط فرصتی است که دولت اگر کارآمد باشد، بتواند کمی از زیر فشار کمرشکن فعلی خارج شود. اصل ماجرا از آنجا به بعد شروع می‌شود؛ یعنی تازه وقتی تحریم برداشته شد، ما باید یک "تحول اساسی" در ساختارهای سیاسی، اجتماعی، مدیریتی و حتی نظام قانونی و ارزشی‌مان ایجاد کنیم.

سؤال اینجاست که آیا حاکمیت اصلاً چنین تحولی را می‌پذیرد؟ دلیل اینکه ما در طول چهار دهه گذشته همچنان این‌قدر به نفت وابسته مانده‌ایم و در نتیجه در برابر تحریم‌های خارجی این‌قدر آسیب‌پذیر شده‌ایم، همین ساختارهای معیوب داخلی است. ما فرصت‌های طلاییِ زیادی را در این هفت یا هشت سال اخیر از دست دادیم؛ آن هم به دلیل دیدگاه‌های سیاسیِ خاصی که اصلاً اجازه ندادند امکانات ما به ثمر برسد. عده‌ای راه افتادند و گفتند "اصلاً تحریم چیست؟" و حالا ما داریم تبعات تلخ همان نگاه را پس می‌دهیم. تا وقتی اولویت‌ها از مسائل ایدئولوژیک به سمت "رفاه اقتصادی" و "شایسته‌سالاری" تغییر نکند، حتی با رفع تحریم هم دوباره به همین نقطه برمی‌گردیم. رفع تحریم فقط برای ما زمان می‌خرد، اما درمان اصلی، زهکشیِ همان زمین شوره‌زاری است که در ساختار مدیریتی کشور ایجاد شده است.»

در مورد این تغییرات ساختاری موردنیاز کمی بیشتر توضیح می‌دهید؟

این آقایان مدام از جراحی و نسخه تلخ حرف می‌زنند. اما از نظر منِ اقتصاد خوانده که تخصصم توسعه است، هیچ اصلاح اقتصادی به نتیجه نمی‌رسد مگر اینکه "اصلاحات غیراقتصادی" مقدم بر آن انجام شود. این اقتصاد خوانده‌های ما چشمشان را بسته‌اند؛ آن‌ها نمی‌بینند که دارند روی یک "زمین شوره‌زار" بذر می‌پاشند. شما کدام کشاورز را سراغ دارید که ببیند زمینش شوره‌زار است، اما باز هم برود و برای خرید بذر اصلاح‌شده هزینه کند؟ کشاورز عاقل اول می‌آید زمین را "زهکشی" می‌کند، زمین را شیرین و آماده بذرپاشی می‌کند، بعد بذر می‌پاشد. اما آقایان سه بار تا الان جراحی‌های سختی را بر مردم تحمیل کردند و نتیجه هر سه بار هم فقط بدبخت‌تر شدن مردم بوده است. باز هم با وقاحت از جراحی حرف می‌زنند! چند بار دیگر می‌خواهید شکم این مریض را پاره کنید؟ وقتی مبانی مدیریتی، سیاسی و ارزشی ما غلط است، وقتی اولویت حاکمیت نه معیشت مردم؛ بلکه مسائل ایدئولوژیک است، هیچ بذر اقتصادی‌ای در این شوره‌زار سبز نخواهد شد.»

برخی از اقتصاددان‌های لیبرال می‌گویند نگاه اساتیدی چون شما "پوپولیستی" است و مانع اصلاحات ساختاری اقتصاد می‌شود؛ پاسخ شما به کسانی که معتقدند جراحی اقتصادی درد دارد و باید آن را تحمل کرد چیست؟ آیا این یک جراحی است یا صرفاً یک خون‌ریزی بی‌پایان؟

اولاً این‌ها دو انگ به ما می‌زنند: یکی «پوپولیست» و دیگری «کمونیست». باید به آن‌ها گفت شرم بر شما باد! در دوره رفسنجانی من خودم حاضر بودم بعد از آن دوره اول بعد از انقلاب و جنگ همین آقای ناطق نوری از طرف رفسنجانی و همین آقای طبیبیان و نیلی و اینها بودند که گفتند بله ما قصد داریم قیمت‌ها را آزادسازی کنیم همین اصطلاح جراحی را هم بیان کردند از همان دوره آقای رفسنجانی با همین استدلال مضحک «جراحی»، صدای بقیه را خفه کردند. ناطق نوری آن زمان در مصلای اهواز گفت: «ای مردم، می‌خواهیم جراحی کنیم، درد دارد؛ اما عاقبت وبی دارد». احمدی‌نژاد، رئیسی و پزشکیان هم همین را گفتند. آقای پزشکیان البته گفت نسخه تلخ است؛ اما عاقبت خوبی دارد.

به اینها باید گفت سه بار جراحی اقتصادی سختی بر مردم تحمیل کردند و نتیجه هر سه بار، بدبخت‌تر شدن مردم بوده است. باز هم وقیحانه حرف از جراحی می‌زنید؟ چند بار می‌خواهید شکم این مریض را پاره کنید و نتیجه نگیرید؟ ریشه مشکلات ما غیراقتصادی است. نظام ارزشی ما اولویتش «معیشت مردم» نیست؛ اولویتش مسائل ایدئولوژیک و سیاسی است. این را از روی ادعا نمی‌گویم؛ من به‌عنوان اقتصاددان به ردیف‌های بودجه که نگاه می‌کنم و از تخصیص بودجه می‌فهمم اولویت حاکمیت چیست. نظام انتصابات ما هم بر همین اساس است؛ کسانی انتخاب می‌شوند که توانمندی پیشبرد ایدئولوژی را داشته باشند، نه توانمندی حل مشکلات معیشتی و رفاه مردم. تا زمانی که این نگاه تغییر نکند، هیچ اصلاح اقتصادی‌ای رخ نخواهد داد.