قلمرو رفاه

بازار سوخته رشت

گزارشی از حال‌وروز مردم و بازاریان رشت که دل‌ودماغی برای شهر ندارند

01 بهمن 1404 - 12:23 | جامعه
لیلا لطفی
لیلا لطفی

بازار سنتي رشت حدود ساعت 8 شب روز 18 دي ماه آتش گرفت و تا صبح فردايش سوخت. «طاقي بزرگ»، «طاقي كوچك»، «قيصريه فخر»، «بازار كتابفروشان» و «سراي ملك» بخش‌هايي از بازار بودند كه كامل سوختند. آتش از خيابان شريعتي، مسجد «حاج مجتهد» شروع شد. با آتش مسجد مغازه‌های اطرافش و بازار سوخت. آن‌چه می‌خوانید بخش‌های مهمی از گزارش سرویس اقتصادی روزنامه اعتماد است از این فاجعه.

شايعه‌های بازار 
روز پنجشنبه 25 دي ماه، حوالي ساعت 8 صبح از ترمينال غرب تهران به سمت رشت حركت كردم. حوالي ساعت 12:30 دقيقه رشت بودم. از ميدان توشيبا تا ميدان شهرداري دو ساختمان تخريب شده ديدم كه به خوبي بخشي از اتفاق‌هاي آن شب را نشان مي‌دادند .
در ميدان شهرداري برخلاف جهت بازار سوخته حركت كردم تا با چند دستفروش ديگر در مورد آتش‌سوزي گفت‌وگو كنم. يكي از آنها درباره شب آتش‌سوزي گفت: «آتش‌سوزي از حوالي ساعت 7 شب پنجشنبه شروع شد و تا صبح روز جمعه بازار سوخت.» يكي از دستفروشان برآورد كرد كه حدود 350 مغازه در بازار سوخته است و سپس توضيح داد: «در محله‌هاي مختلف هم مغازه‌هاي زيادي آتیش گرفتن؛ من شنيدم حدود 30 مغازه سوخته.» مرد جواني در مورد اينكه چه زماني آتش‌نشاني آمد، گفت: «نذاشتن آتش‌نشاني بياد...» 
يكي از دستفروشان در واكنش به اظهارات استاندار و شهردار در مورد حمايت از بازاريان گفت: «استاندار گفته يك بخش خسارت را شهرداري و يك بخش را دولت در قالب وام بانكي مي‌ده.» يكي از فروشندگان لباس مردانه در واكنش به اين صحبت‌ها گفت: «‌ولي باز خسارت بازاري‌ها جبران نمي‌شه . ساخت ساختمون از يك طرف و جنس‌هايي كه سوخته از طرف ديگه هزينه زيادي مي‌خواد. در ضمن طول مي‌كشه كه اون ساختمون‌ها تخريب و دوباره ساخته بشه. تو اين مدت مغازه‌دارها بايد چه چيزي بخورن؟» يكي از دستفروشان با لحني كنايه‌آميز گفت: «علف!»
بازار كتاب‌فروشان
در جريان سفر با زن جواني آشنا مي‌شوم كه نيمه شب پنجشنبه، پس از شنيدن آتش‌سوزي به همراه يكي از دوستانش كه از كسبه بود به بازار رفت. با او از ورودي «بازار بزرگ رشت» در خيابان امام خميني به سمت بازارچه‌هاي سوخته رفتم. از بازار خواربارفروشان و ماهي‌فروشان رد شديم. اينجا هيچ چيز تغيير نكرده بود. زن جوان گفت: «آن شب كل رشت شلوغ بود. همه خيابان‌ها شلوغ بود. البته من اينجا نبودم. حوالي يك‌ونيم من و دوستم خبردار شديم؛ بازار آتش گرفته و بلافاصله به اينجا آمديم. در مسير اصلا تصور نمي‌كرديم‌  ابعاد آتش‌سوزي اين‌قدر وسيع باشد. حتي آن شب مشخص نبود، آتش از كجا شروع شده است. فقط شعله‌هاي سر به فلك كشيده را مي‌ديديم.»
مغازه‌هايي كه يكي پس از ديگري سوخته بودند؛ چشم را آزار مي‌دادند و ذهن را قفل مي‌كردند. از بازار ماهي‌فروشان به خيابان‌هاي باريك بازار بخش نيمه سوخته رسيديم. زن جوان ادامه داد: «آتش خيلي سريع سرايت مي‌كرد. سقف‌هاي اينجا به هم نزديك هستند؛ سايبان‌ها هم يا پارچه‌اي يا ايرانيت. مغازه دوستم سالم بود، ولي تا صبح مانديم و به بقيه مغازه‌داران كمك كرديم تا سريع وسايل‌شان را  از مغازه‌ها  بيرون  بياورند.»
به سمت خيابان شريعتي جايي كه براساس همه روايت‌ها آتش از آنجا شروع شده بود، حركت كرديم، اما در مسير مغازه‌هاي نيمه‌سوخته و سوخته زيادي را مي‌ديدم كه در داخلش تلي از خاكستر خوابيده بود. با اينكه باران يكسره مي‌باريد ولي بوي مشمئز‌كننده باطله‌ها نمي‌خوابيد و هر عابري را غمگين‌تر مي‌كرد. در مسير از كنار بازار كاسه‌فروشان عبور كرديم. بازار سالم بود. زن جوان گفت: «خيلي نگران بودند كه آتش به كاسه‌فروشان نرسد و خوشبختانه   نرسيد.»
از بازار كاسه‌فروشان كمتر از 5 دقيقه به بازار كتابفروشان رسيدم، بازاري كه اموال كسبه آن با خاك يكسان شده بود. كركره ورودي بازار نيمه باز بود. حدود 6 الي 7 نفر از كسبه داخل بودند. تا جايي كه چشم كار مي‌كرد‌ مغازه‌هايي بودند كه هر لحظه امكان فرو ريختن آنها وجود داشت . 5 روز از حادثه گذشته بود، اما هنوز دود از داخل برخي مغازه‌هاي طبقه دوم ديده مي‌شد.

وقتي جلوتر مي‌رفتم يكي از كسبه‌ها گفت: «جلو نرويد، امكان ريزش اينجا زياد است.» كف دالان پر بود از «تيرآهن» و «آجرهايي» كه از داخل ساختمان مغازه‌ها به بيرون پرتاب شده بودند. در لابه‌لاي آنها به سختي لوازم‌التحرير و كاغذهاي نيمه سوخته ديده مي‌شد. از بين 26 دهنه فقط 6 مغازه ورودي در اين راسته جان سالم به در كرده بودند. جلوي در ورودي ده‌ها دسته كاغذ A4 دود خورده روي يك ميز تحرير سالم مانده چيده شده بود. آتش از پشت به اين بازار سرايت كرده و به همين دليل 6 مغازه  ورودي بازار سالم مانده  بودند. 
كسبه اينجا خيلي تمايلي به صحبت ندارند. يكي از آنها كه مردي حدود 55 ساله بود در واكنش به اينكه چه كسي يا كساني بازار را آتش زدند و چه زماني؟ با بي‌حوصلگي گفت: «نمي‌دونم. ما همگي حدود 10 الي 10 و نيم صبح پنجشنبه مغازه‌ها را بستيم و رفتيم. روز چهارشنبه هم زود بسته بوديم، اما پنجشنبه شب بازار سوخت. همون زمان كه فهميديم، دوباره برگشتيم اينجا.» او در مورد حجم تقريبي آسيب بازار كتابفروشان گفت: «مغازه‌هاي اينجا بين 25 تا 30 ميليارد تومان است، ولي قيمت اجناس فرق دارد. بعضي 25 ميليارد تومان هم جنس نداشتند، ولي بعضي‌ها 50 ميليارد تومان جنس داشتند.» او افزود: «فقط در مغازه من 25 ميليارد جنس بود كه همه آن با خاك يكسان شد.» مغازه ميراث پدرش بود كه ساختمانش نيز تقريبا 25 تا 30 ميليارد تومان ارزش داشت.
راسته كفش‌فروشان 
در مسير حركت به سمت خيابان شريعتي بعد از عبور از راسته كتابفروشان به راسته كفش‌فروشان رسيديم. در اينجا هيچ مغازه سالمي وجود نداشت. درِ ورودي را بسته بودند تا كسي وارد آنجا نشود. از مردي كه در نزديكي راسته كفش‌فروشان بود در مورد تعداد مغازه‌هاي اين راسته پرسيدم كه گفت: «حدود 25 مغازه داشت.» 
تاريخ 125 ساله سوخت
«طاقي بزرگ» يا همان كاروانسراي «طاقي بزرگ» عمري حدود 125 سال داشت؛ تاريخي كه يك شبه سوخت و از آن يك مخروبه باقي ماند. با چتر باز نمي‌شد از درِ آهني نيمه‌باز طاقي رد شد. دور تا دور «طاقي» مغازه‌هاي يك طبقه  يا دو طبقه‌اي بودند كه همگي در آتش سوخته بودند و از اكثر آنها تنها ديوارهاي آجري سياه باقي مانده بود كه از سقف‌شان تيرآهن آويزان بود. بعضي مغازه‌ها، فقط اسكلت بودند.
از بعضي مغازه‌ها هنوز دود بلند مي‌شد. دود زيرخاكستري كه كمي جلوي ديد را مي‌گرفت. در ميدانگاهي طاقي هم اكثر درختان سر به فلك كشيده سوخته بودند. اينجا تنها چيزي كه سالم مانده بود دو دستگاه ‌اي‌تي‌ام بانك‌هاي صادرات و ملي بود. 
در حال عكاسي از طاقي بودم كه دختر جوان يكي از كسبه با خشم فرياد زد: «چرا عكاسي مي‌كنيد؟» او وقتي متوجه شد براي روزنامه عكاسي مي‌كنم تا شايد كمكي به آنها شود ديگر هيچ نگفت.
او به برنامه استاندار و شهردار در مورد حمايت از كسبه بازار هم خوشبين نبود. مرد فروشنده گفت: «يك‌سري گفتند پشت مصلا قراره به ما جا بدن؛  يك‌سري هم گفتن غرفه‌هاي پشت شهرداري را مي‌خواهند به ما بدن. درحالي كه اگر بخوان دستفروشای بازار رو پشت شهرداری هم ببرن، نمی‌تونن، چون دستفروشا  اونجا نمي‌رن. حالا چطور مي‌خوان، عمده‌فروشای  بازار  رو  اونجا  اسكان بدن؟»
فرياد طاقي
طاقي بزرگ در ضلع شرقي راسته پلاستيك‌فروش‌ها، ضلع غربي سراي قيصريه فخر و ضلع جنوبي كاروانسراي طاقي كوچك و راسته دوم زرگرهاست. كاروانسراي طاقي بزرگ يكي از بناهاي دوره قاجار بود. طاقي در حدود 80 سال اخير محل كسب و كار بازاريان بود. طبق گفته كسبه، بيش از 150 مغازه در آنجا بود كه همه آتش گرفت. طاقي بزرگ سه ورودي داشت .

مي‌خواستم از ورودي‌هاي ديگرش هم نگاهي به آن بيندازم، اما بقيه ورودي‌ها بسته بود. يكي از ورودي‌ها طاقي را با ايرانيت‌هاي سوخته مغازه‌هاي داخل پوشانده بودند. فقط مغازه‌داران اجازه ورود داشتند.
با دوچرخه‌اش از كنار طاقي بزرگ رد مي‌شد. بيش از 65سال، سن داشت. سرش خم بود و به زمين نگاه مي‌كرد، كلاهش را طوري روي سرش كشيده بود كه صورتش خيلي خوب ديده نمي‌شد. پرسيدم: «مغازه شما هم سوخته؟» بدون اينكه سرش را بلند كند، گفت: «بله، تو طاقي بزرگ بود.» غم از صدايش فرياد مي‌زد. از او اجازه گرفتم كه همراهش شوم، پرسيدم: «چقدر سرمايه‌تان سوخت؟» گفت: «حدود 7-6 ميليارد تومان جنس داشتم، همش سوخت.» تمام سرمايه‌اش بود. او تنها كسي بود كه خانواده چهار نفري‌اش را تامين مي‌كرد. بي‌حوصله ولي محترمانه خواست بقيه راه  همراهي‌اش نكنم. 
روايت طاقي كوچك
«من از 8 سالگي تو بازار هستم. من يك كارگرم. براي زن و بچه‌ام نان مي‌بردم كه الان 10 روزه  اون رو هم نمي‌برم.» اين روايت يك مرد حدود 60 ساله است. او ادامه مي‌دهد: «تو طاقي كوچك 25 مغازه با خاك يكسان شد. مغازه‌هايي كه يك ميليارد يا دو ميليارد تومن نبودن. حداقل 25 ميليارد تومن بودن.» يكي از كسبه بازار كه مغازه‌اش آتش نگرفته بود در كنار او ايستاده بود، گفت: «همگي چند ده ميليارد تومان ضرر كردن؛ 30 ميلياردي تا 60 ميليارد تومني.» او ادامه داد: «حدود 430 مغازه بازار با خاك يكسان شده.» به گفته آنها آتش از مسجد حاج مجتهد شروع شد. سپس طاقي كوچك، طاقي بزرگ، قيصريه فخر، كتابفروشان و در امتداد آن راسته‌هاي پشت و جلوي كتابفروشان همه آتش گرفتند. 
آتش از اينجا شروع شد
با زن جوان راوي شب پنجشنبه به خيابان شريعتي مي‌رسيم. مسجد كامل تخريب شده بود و مغازه‌هاي اطراف مسجد نيز همه از بين رفته بود . زن جوان گفت: «وقتي آن شب رسيدم؛ آتش هنوز در داخل مغازه‌ها شعله‌ور بود كه آتش‌نشان‌ها اينجا را رها كردند و سراغ بازار رفتند تا آنجا را نجات بدهند. اينجا  فقط دود  بود  و دود.»
او در بخشي از صحبت‌هايش گفت: «خيلي غم‌انگيز است؛ در اين شرايط سخت اقتصادي، بازاريان همه اجناس‌شان را از دست دادند. غم‌انگيز‌تر اينكه بازار سنتي تخريب شد. اما غير از غم‌انگيزي، اين ماجرا وحشتناك هم هست، چون آن شب همزمان چند نقطه ديگر شهر تخريب شد. مثل اداره برق، آموزش و پرورش و چند مسجد  ديگر... .» 
جهنم واقعي اينجا بود
از جلوي مسجد حاج مجتهد به سمت طاقي كوچك و بزرگ برمي‌گردم. در مسير لامپ‌هاي آب شده از حرارت و تابلوها و كولرهاي آويزان يكي در ميان به چشم مي‌خورد. با فروشنده‌اي كه مغازه‌هاي ديوار به ديوارش - خرازي و عطرفروشي-  هر دو خاكستر شده بودند، صحبت كردم.
مرد جوان گفت: «اون شب اينجا صحراي محشر بود. هر كسي براي نجات جنس‌ها، فاكتورها، حساب و كتاب‌هاش از اين طرف به آن طرف مي‌رفت.»
طبقه همكف مغازه‌اش آسيب جدي نديده بود، اما طبقه اول، كامل سوخته بود. بيرون از مغازه روي صندلي‌اي نشسته و دستش را روي آتشي كه مقابلش روشن كرده بود، گرم مي‌كرد. كمي آن‌ طرف‌تر از مغازه‌اش، حدود 25 كيسه پر از شمع‌هاي آب شده، گل‌هاي تزييني نيمه‌سوخته و‌... چيده بود. اجناس دفرمه‌اي كه از آتش جان سالم به در كرده بودند و حالا باران مي‌خوردند، گفت: «اون شب اصلا اينجا نمي‌شد وايستاد، حرارت آتیش خیلی زياد بود.جهنم واقعي را به چشم ديديم. همه كركره‌ها در حال انفجار بودن.

تيرآهن‌ها همه ذوب شدن، چون اكثر مغازه‌هاي اينجا عطر و ادكلن، بهداشتي آرايشي، گاز فندك و پوشاك بودن.» بعد با لبخندي تلخ ادامه داد: «چون نزديك شب عيد بود و از طرفي قيمت‌ها در حال افزايش، بازاري‌ها از ترس اينكه نتونن به خاطر رشد لحظه‌اي قيمت‌ها خريد كنن هر كسي به هر طريقي چكي يا نقدي يا اعتباري خريد كرده بودن. همه مغازه‌ها پر از بار بود، اما همه‌ چيز سوخت. من جز بنا، حدود شش‌ميليارد تومن ضرر كردم، اما كسبه‌اي بودن كه 20 ميليارد يا 30 ميليارد تومن بارشون سوخت. 20 ميليارد، 30 ميليارد تومان فقط يك عدد نيست، حاصل 50 سال زندگي و حاصل کار دو نسل‌شون بود.»
او در واكنش به اظهارات استاندار در مورد برگشت نخوردن چك‌هاي بازاريان گفت: «ما الان كالايي نداريم كه بتونيم بفروشيم و چك‌هامون رو پاس كنيم. كسبه تهران به ما اعتماد داشتن كه اعتباري و چكي به ما جنس داده بودن، اما معلوم نيست آينده چه اتفاقي میفته، معلوم نيست قول‌هاي استاندار چقدر واقعي باشه و چه زماني محقق بشه؟ مخصوصا كساني كه مثل من بيمه هم  نبودن.»
ميراث پدرم سوخت
دو مغازه داشت. يكي از مغازه‌ها ميراث پدر بود كه سني بيش از 80 سال داشت. خودش حدود 40 سال قبل كارش را شروع كرده بود. مغازه دومش را به تازگي خريده بود. ابزار و يراق مي‌فروخت. مغازه‌هايش روبه‌روي هم در نزديكي طاقي كوچك بود. حدود 18 ميليارد الي 19 ميليارد تومان سرمايه‌اش دود شده بود.

عزادار سرمايه بر باد رفته‌اش بود، ولي جواب سوال‌هايم را تا انتها داد . او گفت: «پنج الي شش «دريل» داشتم كه فقط همان‌ها نزديك 400 ميليون تومان قيمت داشتند. همه جنس‌هايم سوخت. چند روز پيش يك تن و 300 هزار كيلو پيچ و مهره ضايعاتي را 20 ميليون تومان فروختم.»

هر لحظه امكان داشت اشك‌هايش سرازير شود، به ساختمان‌هاي سوخته‌اش اشاره كرد و ادامه داد: «حداقل دو ميليارد تومان اين ساختمان خرج دارد و حدود 700 ميليون تومان هم آن ساختمان روبه‌رويي. تقريبا 17 الي 18 ميليارد تومان هم جنسم سوخت.» 
اين فروشنده حوالي ساعت 10 به بازار رسيده بود. تصور نمي‌كرد آتش به مغازه‌اش سرايت كند. كپسول آتش‌نشاني‌اش را به همسايه‌هايي كه آتش سراغ مغازه‌هايشان آمده بود، داد تا اينكه شعله‌هاي آتش به يكي از مغازه‌هايي كه مملو از گاز فندك بود، سرايت كرد و پس از آن، اين قسمت بازار به يك‌باره منفجر شد.
او در بخشي از روايتش گفت: « شنيديم آن شب حدود 55 مغازه ديگر در سطح شهر آتش گرفتند. براي همين مشخص نيست، چه كسي اين كار را كرده است. هيچ چيز مشخص نيست.»
در قيصريه فخر چه گذشت؟ 
فروشندگان قيصريه فخر عمده‌فروشان لوزام ورزشي، كيف و كفش، پوشاك زنانه و مردانه و دستكش و كلاه بودند. به گفته يكي از فروشندگان، مسجد ساعت 19:30 دقيقه آتش گرفت. از دهنه تختي آتش به سراي ملك و از ملك به قيصريه رسيد. او ادامه داد: اگر آتش‌نشاني زود مي‌آمد اينجا نمي‌سوخت.» او دو فرزند داشت . همسرش كارمند بود و جزو معدود افرادي بود كه يك حقوق «بخورونمير» دستش را مي‌گرفت. مرد جوان ادامه داد: «آن شب نه استاندار، نه شهردار، نه فرماندار حتي نگهبان در استانداري هم اينجا نيامد.» يكي ديگر از كسبه با تندي گفت: «از آن شب به بعد فقط مي‌آيند اينجا و عكس‌هاي يادگاري مي‌گيرند و مي‌روند.» او كه مردي حدود 46 ساله بود، گفت: «حدود 3 ميليارد سرمايه زندگي‌ام به باد رفت.» او دو انبار در طاقي بزرگ هم داشت؛ انبار كلاه، چتر و دستكش كه همه آنها پودر شد. انبارهايش بيمه نبود. فقط مغازه‌اش در قيصريه بيمه بود كه آن‌هم يك طبقه‌اش آتش گرفت و يك طبقه باران خورد. او نگران باراني بود كه جنس‌هايش را داشت از بين مي‌برد. در پايان صحبتش گفت: «خانم خيال شما را راحت كنم؛ نصف كسبه رشت را دو، سه ماه ديگه تو  زندان لاكان خواهيد ديد.» 
مرد جواني پرسيد: «فكر مي‌كنيد، شما مي‌تونيد به ما كمك كني؟» گفتم: «من روايت مي‌كنم چیزی که مي‌بينم و مي‌شنوم تا  كسایي كه بايد كاري کنن، بشنون...!» 
سراي ملك سوخت
سراي ملك يكي از راسته‌هايي بود كه به گفته بعضي عابران، حدود 100 تا 150 سال قدمت داشت. منطقه‌اي كه گفته مي‌شد تمام مغازه‌هاي آن نيز سوخته. ورودي ملك يك درب آهني بزرگ سراسري داشت كه بسته بود و كسي نمي‌توانست داخل آن را ببيند. دو يا سه بار از جلويش رد شدم تا شايد باز شود ولي باز نشد. به گفته زن جواني ملك راسته پوشاك مجلسي، اسباب‌بازي‌فروشان و لباس زير بود.
روايت عابران پياده
در دو طرف مسجد «حاج مجتهد» بر خيابان شريعتي رشت، نزديك 27 يا 28 مغازه و دو شعب بانك دولتي سوخته بود. كوچه مسجد را كه رد مي‌كنم، طاقي كوچك ديده مي‌شود -‌طاقي كوچك جنب مسجد و در ضلع شمالي بازار است- جايي كه همه مغازه‌هايش سوخت و هيچي از آنها باقي نماند. از كوچه مسجد كه به سمت راست حركت مي‌كنم، طاقي بزرگ را مي‌بينم. از آنجا به سمت بازار دوم زرگران - بازار دوم زرگران روبه‌روي بازار قيصريه فخر است-  مي‌رسم، در امتدادش سراي ملك.  بعد از ملك بازار سالم است، اما اينجا ديگر تردد مثل قبل نيست. خانم جواني با چشم‌هاي پراشك گفت: «مجبور شدم از اينجا رد شوم؛ دلم نمي‌آمد، بيايم اينجا را ببينم.» همزمان يك مرد ميانسالي فرياد زد: «مقصر اصلي كسي است كه ارز  را گران كرد. اگر ارز گران نشده  بود،  اين اتفاقات  نمي‌افتاد.»
در راسته ماهي‌فروشان يكي از فروشندگان گفت: «بازار هنوز كامل باز نشده.» يكي ديگر از فروشنده‌ها گفت: «مردم خودشون نميان. براي همين فروش حداقليه.» بيرون بازار ماهي‌فروشان يكي از فروشندگان لباس زنانه و مردانه گفت: «مردم دل و دماغ ندارن.» با اين حال يك‌سري از فروشندگان ترجيح مي‌دهند به جاي نشستن در خانه بيايند مغازه را باز كنند. فروشنده موبايلي كه بر ميدان شهرداري بود، گفت: «بازار از سه‌شنبه يعني دو روز قبل از آتش‌سوزي خلوت شد و خلوت  ماند.»
با بعضي از دستفروشان ميدان شهرداري هم صحبت كردم. آنها هم سوت و كوري بازار را تاييد كردند و گفتند: «فقط بازار باز است، ولي از بعد از آتش‌سوزي خريد و فروشي اتفاق نمي‌افتد.» مرد جواني توضيح داد: «از روز چهارشنبه يعني يك روز قبل از آتش‌سوزي ديگر در بازار خريد و فروش قفل شد.»