قلمرو رفاه

سهم سواد در بازار کار

نگاهی به ترکیب تحصیلی اشتغال و بیکاری در ایران (1385-1401)

30 دی 1404 - 10:00 | سیاست‌گذاری اجتماعی
الهه شهیدی
الهه شهیدی

در دو دهه‌ی اخیر، بازار کار ایران هم‌زمان با یک تحول آموزشی گسترده دستخوش تغییرات قابل‌توجهی شده است. افزایش دسترسی به آموزش، گسترش دانشگاه‌ها و رشد جمعیت دارای تحصیلات دانشگاهی، چهره‌ی نیروی کار کشور را دگرگون کرده است. در چنین شرایطی، طبیعی است که ترکیب شاغلان و بیکاران از نظر سطح تحصیلات نیز تغییر کند. تحصیلات دانشگاهی معمولاً به‌عنوان سرمایه‌ای برای افزایش احتمال اشتغال تلقی می‌شود، اما داده‌های بازار کار ایران از واقعیتی متفاوت خبر می‌دهند.

داده‌های رسمی مرکز آمار ایران نشان می‌دهند که در بازه زمانی سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۱، سهم افراد دارای تحصیلات دانشگاهی در کل جمعیت فعال اقتصادی به‌ طور مداوم افزایش یافته است؛ افزایشی که هم در میان شاغلان و هم در میان بیکاران مشاهده می‌شود. در نگاه اول، مشاهده‌ی سهم بالای افراد با تحصیلات دانشگاهی در میان بیکاران ممکن است این برداشت را ایجاد کند که داشتن تحصیلات لزوما به معنای شانس بیشتر برای یافتن شغل نیست. اما برای رسیدن به یک نتیجه‌گیری دقیق، لازم است این روند در چارچوب تحولات جمعیتی، آموزشی و ساختاری اقتصاد ایران تحلیل شود. افزایش سهم فارغ‌التحصیلان دانشگاهی در میان بیکاران، لزوما به معنای ناکارآمدی تحصیلات نیست، بلکه بیش از هر چیز بازتاب رشد سریع جمعیت تحصیل‌کرده در مقایسه با ظرفیت ایجاد فرصت‌های شغلی متناسب با این سطح از آموزش است.

در این داده‌ها، جمعیت شاغلان و بیکاران بر اساس سطح سواد به شش گروه تقسیم شده‌است: بی‌سواد، ابتدایی و سوادآموزی، راهنمایی و متوسطه اول، متوسطه و متوسطه دوم، دیپلم و پیش‌دانشگاهی، و تحصیلات عالی (دانشگاهی). بررسی روند تغییر سهم هر یک از این گروه‌ها می‌تواند تصویر روشنی از مسیر تحول بازار کار ایران ارائه دهد. تعریف مفاهیم کلیدی در پانویس‌ها ارائه شده است.

تغییرات ساختار سواد در میان شاغلان

در ابتدای دوره‌ی موردبررسی، بخش عمده‌ی شاغلان کشور را افرادی با تحصیلات ابتدایی، راهنمایی یا متوسطه تشکیل می‌دادند. این وضعیت بازتاب ساختار اقتصادی و اجتماعی ایران در دهه‌ی ۱۳۸۰ بود؛ دوره‌ای که هنوز بخش‌های سنتی، کشاورزی و مشاغل کم‌مهارت سهم بالایی در اشتغال داشتند. بااین‌حال، از میانه‌ی دهه‌ی ۱۳۹۰ به بعد، روندی متفاوت شکل می‌گیرد. سهم شاغلان دارای تحصیلات دانشگاهی به ‌طور پیوسته افزایش می‌یابد و فاصله‌ی آن با سایر سطوح تحصیلی بیشتر می‌شود.

 منبع داده : مرکز آمار ایران

این تغییر را می‌توان نشانه‌ی ارتقای سطح دانش نیروی کار و حرکت تدریجی اقتصاد به سمت فعالیت‌های دانش‌‌محور، خدماتی و تخصصی دانست. میانگین رشد سالانه‌ی سهم تحصیلات عالی در میان شاغلان حدود %2 تا ۳% برآورد می‌شود و در صورت تداوم این روند، پیش‌بینی می‌شود تا سال ۱۴۲۰ نزدیک به نیمی از شاغلان کشور دارای تحصیلات دانشگاهی باشند. این تحول، بیانگر آن است که بازار کار ایران، هرچند کند و نابرابر، به‌تدریج جذب نیروی انسانی تحصیل‌کرده را افزایش داده است.

در مقابل، سهم شاغلان بی‌سواد یا دارای تحصیلات ابتدایی کاهش چشمگیری داشته است. سهم این گروه از حدود ۴۰% در سال ۱۳۸۵ به کمتر از ۱۵% در سال ۱۴۰۱ رسیده و پیش‌بینی می‌شود تا سال ۱۴۲۰ به نزدیک ۵% کاهش یابد. این روند، بازتاب مستقیم گسترش آموزش عمومی، افزایش نرخ باسوادی و بهبود دسترسی به تحصیل در مناطق شهری و روستایی است. جامعه‌ی ایران در این سال‌ها به ‌طور محسوسی از بی‌سوادی فاصله گرفته و این تغییر، خود را به‌وضوح در ترکیب شاغلان نشان می‌دهد.

همچنین، کاهش سهم شاغلان کم‌سواد را می‌توان نتیجه‌ی بهبود شرایط رفاهی و اجتماعی دانست. در دهه‌های گذشته، اشتغال کودکان و نوجوانان در سنین مدرسه پدیده‌ای رایج‌تر بود، اما با افزایش پوشش تحصیلی و حمایت‌های اجتماعی، سهم دانش‌آموزان شاغل به‌ طور قابل توجهی کاهش‌یافته است. این تغییر، هم نشانه‌ی ارتقای استانداردهای زندگی و هم نتیجه‌ی سیاست‌های آموزشی و اجتماعی در محدودکردن کار کودک است.

منبع داده : مرکز آمار ایران

تغییرات ساختار سواد در میان بیکاران

در بررسی ترکیب تحصیلی بیکاران، یک تغییر قابل‌توجه دیده می‌شود: سهم افراد دارای تحصیلات دانشگاهی در میان بیکاران روبه‌افزایش است. به بیان دیگر، بیکاری بیش از گذشته به سمت تحصیل‌کرده‌ها متمایل شده و مرکز ثقل آن از گروه‌های کم‌سواد به جمعیت دانشگاه ‌رفته نزدیک‌تر شده است. این روند معمولاً با شکاف میان تعداد فارغ‌التحصیلان و ظرفیت جذب بازار کار توضیح داده می‌شود.

نکته‌ی مهم این است که این افزایش سهم، بیش از آنکه نشان‌دهنده‌ی ضعف تحصیلات دانشگاهی باشد، بازتاب رشد سریع جمعیت دانشگاهی در کل جامعه است. وقتی تعداد افراد دارای تحصیلات عالی به‌ طور چشمگیر افزایش می‌یابد، طبیعی است که سهم آن‌ها در میان بیکاران نیز بالا برود، به‌ویژه اگر ظرفیت ایجاد مشاغل تخصصی متناسب با این سطح از تحصیلات به همان سرعت رشد نکند. بنابراین، مسئله اصلی کمبود فرصت‌های شغلی متناسب با تحصیلات دانشگاهی است.

در مقابل، سهم بیکاران بی‌سواد یا کم‌سواد به ‌طور مداوم کاهش‌یافته است. این گروه‌ها یا از بازار کار خارج شده‌اند، یا به دلیل کاهش جمعیتشان، سهم کمتری در بیکاری دارند. به بیان دیگر، بیکاری در ایران به‌تدریج از یک پدیده‌ی مرتبط با فقر آموزشی، به مسئله‌ای مرتبط با ساختار اقتصاد و جذب نیروی تحصیل‌کرده تبدیل شده است.

یکی از الگوهای قابل‌توجه در داده‌ها، سهم پایین افراد دارای تحصیلات متوسطه دوم در میان شاغلان و بیکاران است. این پدیده ریشه در ساختار نظام آموزشی ایران دارد. متوسطه دوم معمولا یک مرحله‌ی گذار است و افراد در این سطح متوقف نمی‌شوند. بخش زیادی از دانش‌آموزان پس از دریافت دیپلم وارد دانشگاه می‌شوند و از این گروه خارج می‌گردند و گروهی دیگر به‌سرعت جذب مشاغل غیررسمی یا ساده می‌شوند. در نتیجه، جمعیت پایدار این گروه کم است و سهم آن در آمارها پایین دیده می‌شود. به ‌عبارت ساده، متوسطه دوم در ایران بیشتر یک پل است تا یک ایستگاه.

نتیجه‌گیری

بررسی داده‌های سال‌های ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۱ نشان می‌دهد که بازار کار ایران هم‌زمان با افزایش سطح تحصیلات جامعه، با پدیده‌ی بیکاریِ تحصیل‌کرده‌ها  مواجه شده است. اگر روندهای فعلی ادامه یابد، تا سال ۱۴۲۰ بیش از نیمی از بیکاران کشور دارای تحصیلات دانشگاهی خواهند بود، درحالی‌که سهم افراد کم‌سواد در میان بیکاران به حداقل می‌رسد. این وضعیت نشان‌دهنده‌ی نوعی ناهمخوانی ساختاری میان عرضه‌ی نیروی کار تحصیل‌کرده و تقاضای بازار کار است.

مسئله‌ی اصلی بازار کار ایران کمبود تحصیل‌کرده نیست؛ بلکه نبود فرصت‌های شغلی متناسب با سطح تحصیلات دانشگاهی است. تا زمانی که ساختار اقتصادی کشور نتواند هم‌پای گسترش آموزش عالی، مشاغل تخصصی و پایدار ایجاد کند، افزایش سطح تحصیلات لزوما به کاهش بیکاری منجر نخواهد شد. ازاین‌رو، سیاست‌گذاری در حوزه‌ی اشتغال باید از تمرکز صرف بر گسترش کمی آموزش عبور کرده و به سمت توسعه‌ی بخش‌های دانش‌بنیان، ارتقای بهره‌وری و ایجاد فرصت‌های شغلی متناسب با توان علمی نیروی کار حرکت کند.


پانویس :

کار: هر فعالیت اقتصادی فکری یا بدنی که به منظور کسب درآمد (نقدی یا غیرنقدی) صورت پذیرد و هدف آن تولید کالا یا ارائه خدمت است.

 جمعیت فعال اقتصادی: تمامی افراد 15 ساله و بیشتر[1] (حداقل سن تعیین شده)، که در هفته تقویمی قبل از هفته آمارگیري (هفته مرجع) طبق تعریف کار، در تولید کالا و خدمات مشارکت داشته و یا از قابلیت مشارکت برخوردار بوده‌اند.

جمعیت غیرفعال اقتصادي: شامل تمامی افراد در سن کاري است که طول زمان مرجع در هیچ یک از دو گروه شاغل و بیکار قرار نمی‌گیرند.

  شاغل: فرد در سن کار که در هفته تقویمی قبل از هفته آمارگیري (هفته مرجع)، طبق تعریف کار، حداقل یک ساعت کار کرده یا بنا به دلایلی به طور موقت کار را ترك کرده است.

 بیکار: فرد در سن کار که در دوره‌هاي مرجع قبل از آمارگیري، فاقد کار باشد (داراي اشتغال مزد و حقوق بگیري یا خوداشتغالی نباشد)، آماده براي کار بوده (براي مزد و حقوق بگیري و خوداشتغالی آمادگی داشته باشد) و جویاي کار باشد. (اقدامات مشخصی را به منظور جستجوي کار به‌‍صورت مزد و حقوق بگیري یا خوداشتغالی انجام داده باشد.)

منابع

1. مرکز آمار ایران

2. سالنامه آماری کشور (1401)


[1] ارقام تا سال 1397 بر اساس جمعیت 10 ساله و بیشتر است.