قلمرو رفاه

خشم فروخورده‌ای که منفجر شد!

گفت‌وگو با خلیل کمربیگی درباره عوامل شکل‌گیری اعتراضات در استان ایلام در دی‌ماه 1404

29 دی 1404 - 10:00 | اقتصاد سیاسی
زهرا جعفری
زهرا جعفری عضو هیئت تحریریه

قلمرو رفاه| اعتراضات دی‌ماه 1404 که از بازار تهران شروع شد، در روزهای بعد به مناطق دیگر تهران و شهر و استان‎های دیگر رسید. با افزایش شدت و گستردگی این اعتراضات، اخباری درباره تجمعات خیابانی ایلام، قبل از قطع کامل اینترنت، منتشر شد. استان ایلام یکی از استان‌های کم‌برخوردار ایران به شمار می‌رود و سال‌هاست مردم این استان درگیر فشارهای اقتصادی، بیکاری و فقر هستند و وجود احساس نابرابری به دلیل محرومیت ساختاری همراه با مشکلات معیشتی شدید، خشم زیادی را میان آن‌ها انباشته کرده است. افزایش اعتراضات در این استان در سال‌های قبل و خصوصا دی‌ماه 1404، لزوم تحلیل عمیق عوامل این امر را دو چندان کرده است، به همین دلیل قلمرو رفاه به سراغ خلیل کمربیگی، دانش‌آموخته جامعه‌شناسی مسائل اجتماعی و پژوهشگر اجتماعی رفته تا تحلیل او از این عوامل را جویا شود.

به نظر شما جایگاه استان ایلام در برنامه‌های توسعه چگونه است؟ چه اقداماتی برای رفع فقر و محرومیت و دسترسی به منابع در این برنامه‌ها اتخاذ شده است؟ 

به طورکلی می­توان گفت که برنامه‌های پنج‌ساله توسعه که نوعی برنامه‌­های میان‌­مدت به حساب می­آیند، بر اساس سیاست‌­های کلی و اسناد بالادستی تدوین می‌­شوند و قرار است اسناد بالادستی چون چشم­انداز 20 ساله، سیاست­‌های کلی نظام، سند آمایش سرزمین و ... را به سمت عملیاتی شدن نزدیک­تر کنند و سپس در قالب برنامه‌­های کوتاه مدت یکساله و برش­‌های استانی این برنامه­‌ها، عملیاتی و اجرایی شوند. بنابراین اهداف، طرح‌­ها و سیاست‌­ها در این برنامه­‌ها، به صورت کلی، بخشی و حوزه‌­ای است و اختصاص به استان خاصی ندارند و این برش­‌های استانی برنامه‌­هاست که به مسائل استان‌­ها اختصاص داشته و طرح‌­های و پروژه­‌های توسعه‌­ای را در قالب ملی و استانی تعریف می­‌کند. البته در اسناد آمایشی، برای هرکدام از استان‌­ها، نقش­‌های در سطوح ملی و منطقه‌­ای تعریف شده است. به عنوان نمونه، در سند راهبردی آمایش استان ایلام، نقش‌­های کشاورزی و دامداری، صنعت و معدن، حمل و نقل، نفت و گاز، گردشگری، بازرگانی و ترانزیت و دفاعی و امنیتی و غیره در سطح ملی تعریف شده و باید استان در این زمینه­‌ها نقش‌­آفرینی کند؛ اما با توجه به توزیع اعتبارات بر اساس شاخص­‌هایی چون جمعیت و وسعت، از آن­جا که استان ایلام از حیث جمعیت، کوچکترین استان کشور است، متاسفانه نمی­‌تواند سهمی قابل توجه داشته باشد و بنابراین این نقش‌­آفرینی­‌ها تحت تاثیر قرار می‌­گیرند.

اگر می­‌بینید که استان ایلام در طول یکی دو دهه اخیر، از نظر شاخص­‌هایی چون اشتغال، بیکاری، مشارکت اقتصادی و امثال آنها، در رتبه‌­های اول تا سوم از آخر کشور جای گرفته، یکی از مهمترین عوامل آن، عدم سرمایه‌­گذاری مستقیم دولت‌­های مختلف در این استان به دلایل مختلف بوده است. شما به هدف برنامه اول که بازسازی خرابی‌­های جنگ تحمیلی بوده نگاه کنید، از همان سال، متاسفانه این بازسازی به درستی انجام نگرفت و ضمن بر جای ماندن خرابی‌­ها، نوسازی روانی، اجتماعی و فرهنگی ساکنان نیز انجام نشد و آسیب­‌های متعدد اجتماعی استان را فرا گرفت. لذا، ساکنان استان، این عدم نوسازی و بازسازی را تا به امروز به دوش کشیده‌­اند و آسیب‌­های ناشی از جنگ همچنان برجای مانده و هیچکدام از دولت‌­های مستقر نتوانستند این زخم‌­های کهنه را درمان کنند تا ساکنان، سال‌های پس از جنگ را با کیفیت زندگی بهتری آغاز کنند. یا اهداف برنامه ششم، که دو سال پیش به اتمام رسید را نگاه کنید، کدام‌­یک در استان محقق شدند؟ وضعیت آب و محیط­‌زیست بهتر شد؟ فضای اشتغال بهبود پیدا کرد؟ تبعیض و نابرابری از بین رفت؟ نرخ آسیب­‌های اجتماعی کاهش پیدا کردند؟ در طول همین برنامه، نرخ شاخص­‌های بازار کار و هزینه – درآمد خانوار در استان ایلام نشان می­‌دهد که این استان پایین‌ترین رتبه­‌های کشور را داراست. در زمینه آسیب­‌های اجتماعی چون خودکشی، نزاع، رشد طلاق، مهاجرت و غیره، اعداد و ارقام گویا هستند. بنابراین این برنامه­‌ها به طور کلی نتوانسته‌­اند تحول محسوسی را در استان به وجود آورند.

طبق ارزیابی‌های رسمی، اهداف این شش برنامه به طور میانگین تنها 30 درصد محقق شده اما همین درصد نیز تغییر محسوسی در استان دیده نمی‌شود و همین امر باعث شده که در طول دو دهه اخیر، اغلب ساکنان معتقدند که استان ایلام فراموش شده و یا در حاشیه است و به گفته برخی از ساکنان، اگر در ته دیگ بودجه، چیزی بماند، به استان ایلام می‌­رسد. بنابراین با وجود تلاش­‌های دولت‌­های متعدد و توجه به برخی از عوامل زیرساختی، به‌ویژه در حوزه روستاها و تغییراتی که نسبت به رژیم گذشته در استان شاهد بوده‌­ایم، متاسفانه این فقر و محرومیت ساختاری که از گذشته تاکنون وجود داشته، همچنان وجود دارد و ارتقای سطح کیفیت زندگی و رفاه اجتماعی در استان، مطابق سطح انتظارات مردم نبوده است.

 چرا سیاست‌­ها و برنامه‌­ها نتوانسته‌اند فقر و محرومیت ساختاری را در استان‌­هایی مانند ایلام برطرف کنند؟

پاسخ کوتاه این است که مجموعه­ برنامه­‌ها و سیاست‌­ها یا اغلب عملیاتی نشده‌­اند و یا بعضاً مطابق نیازها و مسائل اصلی استان نبوده است. عقب­ماندگی‌­های تاریخی استان، پیامدهای منفی ناشی از جنگ، مشکلات زیرساختی استان و سایر مسائل استان بایستی به طور جدی در برنامه­‌های توسعه دیده می‌­شد و تا رفع آنها مورد توجه قرار می­‌گرفتند، اما متاسفانه با گذشت پنج برنامه در رژیم گذشته و شش برنامه در سال­‌های پس از انقلاب، همچنان این فقر و محرومیت ماندگار شده است. بنابراین مساله فقر و محرومیت در استان ایلام، مساله­‌ی جدیدی نیست. بخش از عوامل مرتبط با آن، برمی­‌گردد به عقب­‌ماندگی­‌های تاریخی استان. ایلام، چه از زمانی که جزو استان پنجم (کرمانشاه) بود، چه در سال‌­های آغازین دهه چهل که به فرمانداری کل ارتقا یافت و چه از سال 1353 که به استانی مستقل تبدیل شده، همیشه در حاشیه جای داشته و مورد توجه قرار نگرفته است. در سال­های جنگ تحمیلی، به سبب موقعیت مرزی و تلاش­‌هایی که ساکنان برای دفاع از کیان کشور انجام دادند، ایثارگری­‌های ساکنان استان، مورد تحسین مسئولان نظام قرار گرفت و عنوان شد که مردم استان، دین خود را به کشور ادا نموده‌­اند؛ اما متاسفانه پس از جنگ، هرچند نمی­‌توان زحمات دولت‌مردان و مسئولان را نادیده گرفت، پس از چند سال، مجدداً احساس در حاشیه بودن، بازتولید گردید و بسیاری از شهروندان ایلامی، به این باور رسیده‌­اند که آن عزت و منزلت، فقط مختص زمان جنگ بود. متاسفانه همان­طور که گفتم، مسئولان وقت، فوراً ختم بازسازی خرابی­‌ها را اعلام کردند و مردم را با پیامدهای منفی ناشی از جنگ، تنها گذاشتند.

علاوه بر عقب­‌ماندگی تاریخی و رویداد جنگ تحمیلی، وضعیت خاص جغرافیایی و انزوای ناشی از آن، نیز بر این محرومیت، افزوده است. هنوز استان به شبکه آزادراهی کشور وصل نیست و فاقد راه ریلی است. خطوط بزرگراهی استان ایلام، زیر 200 کیلومتر هستند و تازه این خطوط هم از استانداردهای لازم برخوردار نیستند و بنابراین کمتر سرمایه­‌گذار داخلی و خارجی پیدا می­‌کنید که رغبتی برای سرمایه‌­گذاری در استان داشته باشد. علاوه بر این‌­ها، اقتصاد استان مبتنی بر نفت و گاز است. سهم استان ایلام، از تولید ناخالص داخلی کشور با احتساب درآمدهای نفتی 11/1 درصد است؛ اما با حذف درآمدهای نفتی، این سهم به 56/0 درصد کاهش می‌یابد. این اعداد، وابستگی قابل‌توجه اقتصاد استان به بخش نفت و گاز را نشان می‌دهد. سهم سایر بخش‌­های اقتصادی در استان بسیار اندک است. بر همین اساس اکثر شاغلین استان در مشاغلی مشغول به کارند که به نوعی به دولت مرتبط بوده و درآمد آن­ها نیز از سازمان­ها و بنگاه‌­های دولتی است. در طرف دیگر، بیش از یک پنجم جمعیت استان نیز تحت پوشش نهادهای حمایتی هستند. بنابراین این عوامل سبب شده که ایلام، به جای یک منطقه مولد، به منطقه‌­ای وابسته به دولت و حمایت­‌های نهادهای دولتی تبدیل شود.

افزون بر این موارد، سهم ناکارمدی مدیریتی را نیز نباید نادیده گرفت. ساختار مدیریتی استان به شدت تحت تاثیر ساختار قومی، ایلی و طایفه‌­ای است و شایسته­‌سالاری چندان در آن جایی ندارد. اغلب نهادها و سازمان­‌ها، غیرکارکردی بوده و بسیاری از مدیران، نه بر اساس شاخصه‌­های شایستگی، بلکه بر اساس وابستگی­‌های خویشاوندی و خاص‌­گرایانه انتخاب می‌­شوند. بنابراین اغلب نیروهای تحصیل­‌کرده و با تحصیلات عالی، جذب نظام مدیریتی استان نمی‌­شوند و مجبورند به استان­‌های بزرگ و یا صنعتی مهاجرت کنند و استان با تخلیه سرمایه انسانی مفید مواجه می­‌شود.

این عوامل و عوامل دیگر، سبب شده‌­اند که همچنان مساله فقر و محرومیت بر استان سایه بیفکند و مسائل و آسیب‌­های متعدد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی را پدید آورد.

به نظر شما چه ارتباطی میان محرومیت ساختاری با نارضایتی‌­ها و خشم در بین مردم استان وجود دارد؟

به نظرم هسته اصلی نارضایتی‌های منجر به خشم در استان، همین محرومیت ساختاری است که با آن مواجه است. استان ایلام قبل از انقلاب، در محرومیت و فراموش‌شدگی بود. در آن زمان، بسیاری معتقد بودند، چون زیر نظر استان کرمانشاه هستند، فراموش شده‌اند، اما بعداً که در سال 1353، ایلام استان مستقلی شد، ساکنان انتظار داشتند وضعشان بهبود پیدا کند و از سایه سنگین فقر و محرومیت خارج شوند؛ چند سالی که گذشت، مردم متوجه شدند تغییری صورت نخواهد گرفت و همچنان درجا می‌زنند؛ بنابراین بسیاری از نقاط کشور به تظاهرات علیه رژیم پهلوی روی آوردند و بالاخره رژیم پهلوی از بین رفت. بعد از انقلاب، که به‌نوعی انقلاب محرومان و مستضعفان نامیده می‌شد انتظار مردم، رفع محرومیت‌های استان بود که متأسفانه جنگ آغاز شد و استان ایلام یکی از چند استان کشور بود که از هوا و زمین، درگیر جنگ شد و بعد از هشت سال، خرابی‌ها و ویرانی‌های زیادی را متحمل شد و ساکنان از نظر جسمی و روانی آسیب شدیدی دیدند. با پایان‌یافتن جنگ، مردم استان همچنان در رخدادهای مختلف، وفاداری خود را به نظام سیاسی نشان دادند و انتظار داشتند که نظام سیاسی پاداش ایثارگری و وفاداری آنها را، با جبران محرومیت‌ها و ارتقای کیفیت زندگی آنها بدهد، هرچند برخی طرح‌ها و پروژه‌های اقتصادی در استان ایجاد شد، اما کم‌کم این احساس بر مردم استان غلبه کرد که بین آنچه را که دارند با آنچه را مستحق خود می‌دانند، فاصله زیادی است. این فاصله، به‌ویژه از نیمه دوم دهه هشتاد، بیشتر و بیشتر و نارضایتی‌ها هر روز عمیق‌تر شدند. این یاس، ناامیدی و نارضایتی در آغاز دهه هفتاد، در قالب آسیب‌های چون خودکشی، خشونت علیه دیگران و به‌صورت خشونت‌های خانگی، نزاع‌های بین‌فردی و جمعی و جرائم و آسیب‌های دیگر خود را نشان داد و سپس و در طول یکی دو دهه اخیر در حوزه سیاسی نمایان شد و در اشکال تحصن، اعتراض و در نهایت اعتراضات منجر به خشونت دیده می‌شود؛ بنابراین این نارضایتی و خشونت در استان ایلام، در حدود سه دهه است که در قالب آسیب‌های اجتماعی خود را بیان می‌کند، و در یکی دو دهه اخیر خود را در قالب اعتراض علیه شیوه حکمرانی نشان می‌دهد، و هر روز نیز بر دامنه و ابعاد آنها افزوده می‌شود.

اگرچه برخی از سیاست‌های اجرا شده باعث بهبود نسبی وضعیت شده است؛ اما ساکنان و به‌ویژه نسل‌های جدید، وقتی خود را با استان‌ها و کشورهای دیگر مقایسه می‌کنند، در این مقایسه، انتظارات بالاتری از نظام سیاسی شکل گرفت؛ سرعت انتظارات بیشتر از واقعیات موجود و توان ساختارهای اقتصادی و فرهنگی استان بود و لذا بر دامنه نارضایتی آنها افزوده شده تا به شکل کنونی درآید.

در طول این چهار دهه، در ادوار و رویدادهای مختلف، مردم استان، از نظام سیاسی و حاکمیت، بارهاوبارها پشتیبانی کرده و وفاداری خود را نشان داده‌اند و بر همین اساس، شهروندان ایلامی، انتظار پاداش مناسب و ارتقای کیفیت زندگی خود را داشتند. علاوه‌برآن، سطح تحصیلات، در استان بالا رفته و ایلام، یکی از استان‌هایی است که بالاترین نرخ تحصیلات تکمیلی را داراست و همین امر بر دامنه انتظارات افزوده است. از سوی دیگر، در دو دهه اخیر، و با گسترش رسانه‌های جمعی و شبکه‌های اجتماعی، افراد و بخصوص جوانان، خود را با استان‌ها و کشورهای دیگر مقایسه می‌کنند و هر سال نسبت به سال پیشین، بر سرعت انتظارات ساکنان افزوده می‌شد، ساختار اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی استان نیز جوابگوی این انتظارات نبوده و لذا باعث احساس نادیده‌گرفتن، طرد، تحقیر و در نتیجه خشم گردیده است. این احساس، در طول حدود یک دهه اخیر، به کنش جمعی تبدیل شده و می‌بیند به‌محض اینکه یک حادثه، گرانی، قتل و غیره رخ می‌دهد، شبکه‌های ارتباطی فعال می‌شوند و منجر به ایجاد چرخه‌ای از خشونت می‌شود. فکر نکنیم که این انتظارات، فقط انتظارات اقتصادی است؛ ساکنان، علاوه بر اقتصاد، انتظار توسعه انسانی، برابری، رفاه، احترام و مشارکت را نیز دارند. در این انتظارات، نوعی احساس بی‌عدالتی مقایسه‌ای شکل‌گرفته که تولید احساس طرد، تحقیر و در نتیجه خشونت شده است.

فکر میکنید چرا استان ایلام و برخی شهرهای کوچک، مستعد اعتراضات هستند و شدت و دامنه آن در این شهرها گسترش‌یافته است؟

استانی مانند ایلام، با بحران‌های مختلفی روبروست. اولین آن هم بحران معیشت است. چند داده را خدمتتان عرض می‌کنم تا تصویر روشن‌تری از زمینه‌های بروز این اعتراضات نمایان شود. نتایج طرح آمارگیری نیروی کار در تابستان 1404 نشان می‌دهد که نرخ مشارکت اقتصادی استان 33.2 درصد و در رتبه 31 کشوری، نسبت اشتغال 29.8 و باز در رتبه 31 کشور و نرخ بیکاری 10 درصد و رتبه 29 کشور جای دارد. دراین‌بین سهم اشتغال ناقص هم در بین شاغلین، استان نسبت به کشور بسیار بالاتر است و نشان‌دهنده کیفیت پایین شغل در استان است.

از سوی دیگر مطابق گزارش شاخص قیمت مصرف‌کننده در آذرماه 1404 نرخ تورم سالانه برای خانوارهای کشور 42.2 درصد بوده که این نرخ در استان ایلام 46.3 است. بر همین اساس، استان در نرخ فلاکت رتبه 30 کشور را داراست.

علاوه بر این موارد، نتایج طرح آمارگیری هزینه و درآمد خانوارهای شهری و روستایی سال 1403 به ما نشان می‌دهد که متوسط درآمد یک خانوار شهری در استان ایلام 214 میلیون تومان بوده، این در حالی است که میانگین کشوری آن 343 میلیون تومان است. شکاف درآمد - هزینه به‌ویژه در طول سه چهار سال اخیر، در استان به اوج خود رسیده است. از سویی دیگر، ضریب اهمیت گروه خوراکی‌ها و آشامیدنی‌ها در سبد مصرفی خانوارهای ایلامی بیشترین اهمیت را داشته و سرعت هزینه‌های خوراکی در این سال‌ها، نسبت به درآمد بسیار بیشتر بوده است. وقتی بر نرخ تورم افزوده می‌شود، این گروه خوراکی‌هاست که هدف اصلی قرار می‌گیرد و بر درصد فقر غذایی در استان می‌افزاید؛ بنابراین این داده‌ها بیانگر وضعیت بحرانی معیشت در استان ایلام نسبت به کشور است. حال، هر عاملی که معیشت مردم را به مخاطره بیندازد، ساکنان استان­‌هایی که از این نظر در شرایط بحرانی به سر می‌برند، زودتر و حتی خشن­تر واکنش نشان می‌دهند.

نظام روستایی استان نیز بسان مناطق شهری، از مشکلات مسائل زیادی رنج می‌برد. هرچند وضعیت زیربنایی در روستاهای استان، حال‌وروز بهتری از سایر حوزه‌ها دارد، اما در حوزه­‌هایی چون اقتصادی، بهداشت و سلامت، توسعه فرهنگی، گردشگری، اجتماعی و ورزشی به‌شدت رنج می‌برد. درآمد و توان مالی بسیار پایین خانوارها، وابستگی شدید به کشاورزی و دامداری سنتی کم‌بازده، هزینه بالای حمل‌ونقل و عدم دسترسی مستقیم به بازار، نرخ اشتغال پایین و بیکاری بالا، به‌ویژه در بین زنان، باعث کاهش شدید کیفیت زندگی، مهاجرت باعث شده‌اند که فقر در روستاها، عمیق‌تر از شهرها باشد. شما به رتبه استان در درآمد خانوار روستایی در سال 1403 نگاه کنید، استان در قعر جدول کشور جای دارد و همین فشار تورمی، فشار شدیدتری را به خانوارهای روستایی وارد کرده است. این عوامل باعث مهاجرت گسترده جوانان و متروکه شدن بسیاری از روستاها شده است. همین مهاجرت گسترده اغلب روستائیان استان به مراکز شهری، بر دامنه نارضایتی‌­ها افزوده و بسیاری از مشارکت‌کنندگان در این اعتراضات را، همین افراد تشکیل می‌­دهند.

علاوه بر بحران معیشت و وضعیت اقتصادی، وضعیت فرهنگی استان نیز رضایت‌بخش نیست. اولاً استان فاقد زیرساخت‌های فرهنگی مناسب است. شما در سراسر استان یک سالن سینما، سالن موسیقی، سالن استاندارد تئاتر، اماکن تفریحی و ورزشی استاندارد پیدا نمی‌کنید که نوجوان و جوان در آن، امکانی برای تخلیه هیجانات نمادین خود داشته باشد و این استان با تهی‌شدگی فضاهای تخلیه هیجانات اجتماعی مواجه است؛ بنابراین، خیابان را برای بیان اعتراضات و تخلیه هیجانات برمی‌گزیند و آنگاه خشونت، جایگزین گفتگو می‌شود.

در ثانی ساختار فرهنگی و اجتماعی استان، ساختار ایلی و طایفه‌ای است و این ساختار در شرایط کنونی، بازتولیدکننده تبعیض، نابرابری، تضعیف‌کننده شایسته‌سالاری و محدودکننده دسترسی برابر به مزایا و فرصت‌هاست. همین امر باعث شده که در استانی که بیشترین اشتغال آن به‌نوعی، در نهادها و بنگاه‌های وابسته به دولت است، اعتماد به نهادهای رسمی و غیررسمی کاهش‌یافته و در نهایت، فرسایش سرمایه اجتماعی را در پی داشته باشد و لذا در جریان اعتراضات بیشترین آسیب‌ها به نهادهای دولتی وارد می‌شود که پیش‌تر مشروعیت خود را در نزد معترضین ازدست‌داده‌اند. البته همین ساختار خویشاوندی و قومی، سبب شده تا در زمان اعتراضات به‌سرعت شبکه‌های محلی فعال شده، افراد دور هم جمع شوند و به‌سرعت به اعتراض روی‌آورند و تحت یک‌سری کنش و واکنش، وارد فاز سیاسی خود شده و در نهایت چرخه خشونت شکل گیرد.

البته علاوه بر بحران‌­های معیشت، اعتماد و سرمایه اجتماعی و همچنین ساختارهای نابرابر ایلی و طایفه‌ای، بایستی نقش مهم بحران ناامیدی و احساس بن‌بستی را به‌ویژه در بین قشر جوان نیز اضافه کرد که هم به‌عنوان عامل و هم پیامد سایر بحران‌ها عمل می‌کند. وقتی افراد و به‌ویژه جوانان با وضعیت بحران‌زای معیشت روبرو می‌شوند؛ ساختارهای نابرابر، انسداد را به آنها نشان می‌دهد؛ وقتی فرصت‌های محدود نیز در اختیار افراد خاصی قرار می‌گیرد، شایسته‌گزینی معنای خود را از دست می‌دهد، جوان افق روشنی پیش روی خود نمی‌بیند و عملاً نوعی احساس انسداد آینده در او شکل می‌گیرد. این وضعیت منجر به شکل‌گیری خشم اجتماعی انباشته می‌شود؛ خشمی که لزوماً همیشه بروز نمی‌کند، اما همواره آماده انفجار است. وقتی جرقه رخ دهد این شکل انفجاری از اعتراض نیز پدید می‌آید.