كودكي «ناآرام»
آثار ناآراميها بر زندگي و آينده كودكان
در فيلمي كه چند روز پيش، از اعتراضات در يكي از شهرهاي كشور منتشر شده بود كودك با التماس به پدرش ميگويد: «بابا بسه، بابا بسه...» تصوير البته تاريك است و مشخص نيست كه كودك از پدر ميخواهد چه چيزي را بس كند، تماشاي حضور جمعيت در خيابان يا نه، حتي اعتراض را. اما اين فيلم چند ثانيهاي از اتفاقات دو هفته اخير به شدت دردناك و تاثيرگذار بود آن هم در شرايطي كه طي روزهاي گذشته اخبار تاييد نشدهاي از بازداشت چند نفر از كودكان در وقايع اخير وجود دارد. سرویس اجتماعی روزنامه اعتماد با فاطمه قاسمزاده گفتوگو کرده که بخشهایی از آن را میخوانید.
كودكان در شرايط بحراني مانند جنگ و اعتراضات خياباني به شكل حال حاضر، چه شرايط روحي را پشت سر ميگذارند؟
كودكان ايراني در اين وضعيت خاص شرايط مختلفي دارند، اين كودكان در اين شرايط گاهي از رفتن به مدرسه محروم هستند و اخيرا هم كودكاني دستگير شدهاند كه بايد مورد توجه قرار بگيرند. گروههاي مربوط به كودكان هم البته اطلاعيهاي در اين باره نوشته بودند كه دستكم بايد آنها جدا از بقيه افرادي كه دستگير شدهاند، باشند، اما متاسفانه به علت قطع اينترنت امكاني فراهم نشد كه اين اطلاعيه مطرح شود و در صفحات مختلف رسانههاي اجتماعي منتشر شود. بر اساس قانوني كه در كشور ما وجود دارد و همچنين قوانين بينالمللي از جمله كنوانسيون حقوق كودك كه جمهوري اسلامي هم آن را پذيرفته است، كودكان جايگاه خاصي دارند و در هر موقعيتي كه قرار بگيرند بايد توجه خاصي به آنها شود. در حال حاضر هيچ اطلاع و آماري از اين كودكان در دست نيست.
شما به محروم شدن از مدرسه اشاره كرديد دقيقا يكي از بحثها در اين دوران، دور ماندن كودكان از مدرسه و گروه همسالان است. اين موضوع چه تاثيري بر روح و روان آنان خواهد داشت؟
هر آسيبي كه در اين شرايط به كودكان وارد شود جنبههاي گوناگون دارد، بخشي از آن آسيبها جسمي است كه نياز به مداخله پزشكي دارد و بخش ديگر آسيبهاي رواني، دوري از خانواده، اضطراب، ترس و ديدن مناظري است كه به صورت طبيعي نبايد در ديد آنها قرار بگيرد، بنابراين توجه به كودكان در اين شرايط بايد دقيقتر باشد، چون كودكان اين توانايي را ندارند كه اگر دچار مشكل شدند مانند بزرگسالان از خود دفاع كنند، حقوق خود را مطرح كنند و فعاليتهايي انجام دهند كه زودتر از اين وضعيت بيرون بيايند.
جدا از بحث كودكاني كه احتمالا در اين چند روز به صورت مستقيم دچار مساله شدهاند، كودكاني كه در جامعه زندگي ميكنند و جنگ دوازده روزه و آن همه اضطراب از جنگ و بمباران را از نزديك ديدهاند يا از طريق رسانهها در مواجهه با اخبار مرتبط با آن بودهاند، حالا هم در اين شرايط و اعتراضات و شلوغي خيابانها نميتوانند به خيابان بروند، بازي كنند و در واقع از كودكي كردن منع شدهاند. اين كودكان، مدام از اطرافيان خود و رسانهها اخبار منفي و خشونتآميز ميشنوند؛ اين اخبار و شرايط عجيب و غيرقابل پيشبيني آنها را در چه وضعيتي قرار ميدهد؟
اين كودكان حتما در اين نوع بحرانهاي اجتماعي در جنبههاي مختلف دچار مشكلات زيادي ميشوند كه يكي از مهمترين آنها از نظر رواني است، چون حتي اگر به خود آنها آسيب وارد نشده باشد شرايطي را كه شاهد آن هستند و خبرها و اتفاقاتي كه از آن ميشنوند آنها را تحت تاثير قرار ميدهد و دچار اضطراب ميكند. در اين شرايط نياز است كه از روانشناس استفاده كنند مخصوصا اگر شدت ناراحتي و اضطراب آنها بيش از حد معمول باشد. گاهي ممكن است كودكان از مسائلي ناراحت شوند و خيلي زود آن را فراموش ميكنند و شايد آن مسائل، آنقدر شديد نباشد كه به آنها آسيب بزند، اما زماني كه مدام چنين مناظري ديده شود و آنها در مواجهه با خشونتهايي كه وجود دارد، قرار بگيرند حتي ديدن و شنيدن هم ميتواند تاثير نامطلوبي در روحيه آنها بگذارد. لازم است كه در اين زمينه اقداماتي انجام و كمكهايي به والدين شود. نياز است كه فرصتهايي وجود داشته باشد كه اين كودكان بتوانند ترسها و توهماتي كه با آنها درگير هستند را با روانشناسان و مشاوران در ميان بگذارند و بتوانند از افراد آگاه در اين زمينه كمك بگيرند. متاسفانه اوضاع الان به گونهاي است كه دسترسي به مشاور و روانشناس به دلايل مختلف كمتر است.
وقتي خانوادهها براي اعتراض به بيرون از خانه ميروند، كودكان همراه آنها نباشند؟
واقعا به شدت اين صحنهها بستگي دارد. ما نميتوانيم كودكان را از مسائل اجتماعي كه در اطراف آنها ميگذرد، جدا كنيم. اين موضوع همچنين به سن كودكان و توانمندي و روحيه آنها بستگي دارد. برخي كودكان و در برخي سنين روحيهاي دارند كه اين مسائل براي آنها قابل تحمل است و به شدت بر آنها تاثيري نميگذارد، اما در برخي سنين ديدن اين صحنهها، كودكان را دچار كابوس ميكند. برخي كودكان حتي از اختلاف كوچك پدر و مادر هم ناراحت ميشوند چه برسد به اينكه چنين مسائلي را مشاهده كنند. اين تفاوتها وجود دارد، اما در كل ديدن اين موارد براي بچهها منفي است و خصوصيتهاي منفي در آنها ايجاد ميكند. هيچ كودكي از ديدن اين صحنهها خوشحال نميشود حالا ممكن است شدت درد، تب و ناراحتي آنها متفاوت باشد. اين صحنهها براي كودكان مناسب نيست، اما اجبارا در مواجهه با اين صحنهها قرار ميگيرند و حتي اگر در خيابان اين صحنهها را نبينند در خانه، تلويزيون روشن ميشود و شبكههاي مختلف از آن صحبت كرده و تصاوير آن را منتشر ميكنند.
رسانهها و رسانههاي اجتماعي در اين ميان چه نقشي دارند؟ هر كدام از رسانهها داخلي يا خارجي بنا بر خط فكري كه دارند اخباري را پررنگ و منتشر ميكنند و به هر حال همانطور كه گفتيد اگر كودك در خيابان هم اين صحنهها را مشاهده نكند در خانه و از رسانهها در مواجهه با آن قرار ميگيرد، اما واقعا چنين اخباري، مخصوصا در رسانههاي صوتي و تصويري چطور بايد منتشر شود؟
ممكن است اين صحنهها به يك كودك آسيب برساند، اما براي كودك ديگر تنها صداهايي باشد كه زود از كنار آن ميگذرد مخصوصا اگر سن آنها كمتر باشد. در سنين بالاتر كودكان ممكن است فكر كنند كه اين شرايط بيشتر ادامه پيدا كند و از آن ناراحت شوند. بنابراين سن، ميزان درك و شدت صحنههايي كه ميبينند در ميزان آسيب بر آنها موثر است.
والدين در اين ميان چه نقشي دارند تا ماجرا را طوري با او در ميان بگذارند كه احساس ترس و ناامني بيشتري نداشته باشد؟
اين موضوع بستگي به توانمندي خانواده دارد. اينكه در اين حد توانمند باشند كه در اين موقعيتهاي غيرعادي كه هميشه هم وجود ندارند، بدانند كه چطور ماجرا را براي كودكان تعريف كنند كه اثر منفي روي آنها نداشته باشد. اينكه مثلا موقعيت را براي او شرح دهند و بگويند؛ نگران نباشد كه به او آسيبي برسد. والدين ميتوانند با تغييراتي كه در محيط آنها ايجاد ميكنند، انجام بازي و تقويت جنبههايي كه مورد علاقه آنهاست در جهت كاهش آثار منفي چنين شرايطي تلاش كنند. اين موضوع دقيقا به مهارت والدين بستگي دارد كه متاسفانه ما در اين زمينه مشكلات زيادي داريم و خيليها شايد متوجه تاثيرات منفي كه اين مناظر بر كودكان ميگذارد، نباشند. والدين بايد در اين زمينه آگاه باشند كه اين صحنهها به كودكان آسيب ميزند و آنها را در جريان اين مسائل قرار ندهند. هيچ اجباري وجود ندارد كه وقتي خيابانها شلوغ ميشود براي تماشا همراه بچهها به خيابان بروند، حالا ممكن است خودشان بروند براي تماشا، اما نبايد بچهها را با خود ببرند. اگر به اين ماجرا توجه نكنند بعدها گرفتار مشاور و روانشناس خواهند شد تا اين مشكلات مقداري تخفيف پيدا كند. البته از سوي ديگر بچهها به هر حال اين مسائل را در رسانهها ميبينند، بنابراين بايد به آنها گفت كه مثلا مردم نسبت به اين گرانيها اعتراض دارند، همانطور كه ممكن است از ما چيزي خواسته باشي و ما به خاطر قيمت آن نتوانستهايم آن را برايت فراهم كنيم. بهطور كلي اما بيخبر گذاشتن بچهها و رها كردن آنها، خطرات بيشتري براي كودكان دارد اگر هم توضيح در حد درك و فهم آنها نباشد آن هم برايشان مشكل ايجاد ميكند، بنابراين بايد در حد درك آنها مسائل را برايشان توضيح داد.
حاكميتها و دولتها در اينگونه شرايط در قبال كودكان چه وظيفهاي دارند؟
سوال جالبي است. واقعيت اين است كه كار اساسي بر عهده همين گروه است. زماني كه مشكلات در جامعهاي ناشي از رويكردهاي نهادهاي بالادستي است آنها به تنها چيزي كه فكر نميكنند اينطور مسائل است. مراكز علمي مثل انجمن روانشناسي در اين شرايط، اما ميتوانند كمك كنند. از سوي ديگر باز هم بحث بازداشتيها مطرح ميشود و حداقل كار اين است كه نوجوانها با ساير بازداشتيها جايگاه متفاوتي داشته باشند.
بهطور كلي جامعه ما مدام با بحرانهاي مختلف اجتماعي، فرهنگي و رواني روبهرو است. فكر ميكنيد اين بحرانها آينده كودك ايراني را با چه چيزي روبهرو خواهد كرد؟
بر اساس حس درك، سن كودك و وضعيت خانوادگي اين مسائل بر كودك اثرگذار است. ترديدي نيست كه اين موارد در زندگي آينده كودك مشكل ايجاد ميكند و حتي ميتواند آينده تحصيلياش را به خطر بيندازد. وقتي محيط اجتماعي يا خانوادگي به هر دليلي از وضعيت طبيعي خارج ميشود حتما بر كودكان هم اثرگذار است، اما اينكه چقدر اثر ميگذارد و بايد چگونه آن را كاهش داد به مداخلات مراكز روانشناسي و ساير نهادهاي مرتبط به كودكان برميگردد. افسردگي يكي از جنبههاي رواني در بزرگسال و كودكان در اين شرايط است، اما ممكن است همه را دچار افسردگي نكند. اين اتفاقات ممكن است يك كودك را به سمت رفتارهاي خشن سوق بدهد و ديگري را نااميد يا دچار اضطراب، بيخوابي، ترس از مدرسه و حتي ترس از بيرون رفتن از خانه كند.