قلمرو رفاه

توصیه‌ به تاب‌آوری؛ انتقال رنج به جامعه؟

نقد گفتمان تاب‌آوری در شرایط کنونی ایران

17 دی 1404 - 14:48 | جامعه
یاسر مختاری
یاسر مختاری

در شرایطی که مسائل اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و محیط‌زیستی به بحران‌های انباشته تبدیل شده‌اند، برخی بر تقویت تاب‌آوری جامعه تأکید می‌کنند؛ یعنی مردم را به تحمل شرایط نامساعد دعوت می‌کنند تا بعدها اوضاع مساعد شود. پیام ما در گزارشی به بررسی اجتماعی چنین توصیه‌هایی و پیامدهای آن پرداخته است. بخشی از این گزارش را می‌خوانید.

تاب‌آوری از دیدگاه جامعه‌شناسان انتقادی

تاب‌آوری در ادبیات جامعه‌شناسی مفهوم متأخری است که در دهه ۱۹۷۰ از دل مفاهیم روانشناسی رشد و روان‌پزشکی و با طرح این پرسش که «چگونه برخی افراد، به‌ویژه کودکان، باوجود متحمل‌شدن آسیب‌های بسیار، دچار فروپاشی نمی‌شوند؟» زاده شد. در این دوره تاب‌آوری یک مفهوم فردمحور بود. بعدها و در دهه ۹۰ و با افزایش مطالعات اجتماعی در حوزه محیط‌زیست، بلایای طبیعی، توسعه و فقر، این مفهوم به حوزه‌های مطالعات توسعه، جغرافیای انسانی و جامعه‌شناسی محیط‌زیست راه یافت و از فرد به اجتماع و جامعه محلی رسید.

 از سال ۲۰۰۱ به‌بعد و پس از حوادثی مانند ۱۱ سپتامبر، زمین‌لرزه و سونامی ۲۰۰۴ اقیانوس هند و بحران‌های مالی و اقتصادی، مفهوم تاب‌آوری وارد حوزه سیاستگذاری و امنیت شهری و مدیریت بحران شد. 

این موضوع موجب شد بسیاری از جامعه‌شناسان با طرح این پرسش که چرا به‌جای پیشگیری از بحران، چگونگی «تحمل آن» مطرح می‌شود، نگاه انتقادی به مفهوم تاب‌آوری را مطرح کرد. آنها استدلال کردند تاب‌آوری جایگزینی برای سیاست‌های رفاهی و ابزاری برای انتقال ریسک از دولت به جامعه است. درواقع، تاب‌آوری دیگر نه به‌عنوان مفهوم که به‌عنوان دستورکار سیاسی و الگوی تنظیم رنج اجتماعی تلقی شد. از این منظر، سیاستمداران و نهادهای سیاسی به‌جای تغییر ساختارهای بحران‌زا، از جامعه می‌خواهند با بحران «کنار بیایند.»

«لوئیک واکان»، جامعه‌شناس فرانسوی، در ذیل نظریه «نئولیبرالیسم کیفری» و در تحلیل فقر و حاشیه‌نشینی شهری نشان می‌دهد در سرمایه‌داری متأخر، دولت رفاهی به‌تدریج عقب‌نشینی کرده و جای آن را «دولت کیفری» گرفته است. از نگاه او، گفتمان‌هایی مانند تاب‌آوری، فقر را به مسئله‌ای فردی و اخلاقی تقلیل می‌دهند و با تأکید بر سازگاری، مسئولیت ساختارهای اقتصادی و سیاسی را پنهان می‌کنند. این روند از منظر واکان، نه حل مسئله فقر که مدیریت انضباطی آن است.

 «ساسکیا ساسن»، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه کلمبیا، نیز در سال ۲۰۱۴ در نظریه «اخراج‌ها» می‌گوید وقتی گروه‌ها، مناطق و حتی دولت‌ها از مدار اقتصاد رسمی و حقوق شهروندی خارج می‌شوند، گفتمان‌هایی مانند تاب‌آوری از جوامع و شهروندان می‌خواهد با این فرایندها و تصمیمات که خود نقشی در آن نداشته‌اند، کنار بیایند. از نگاه او، به‌جای برخورد با سازوکارهایی که این مسئله را به وجود آورده‌اند، از جامعه خواسته می‌شود آن را تحمل کند.

 «مارک نئوکلوس»، استاد جامعه‌شناسی سیاسی دانشگاه برونل لندن، به‌همراه «کاتریونا مک‌کینون» در نقد رادیکال «گفتمان تاب‌آوری» می‌گویند تاب‌آوری به‌جای کاهش بحران‌ها، مردم را به سازگاری دائمی با ناامنی، فقر و شوک عادت می‌دهد و سیاست را از مطالبه‌گری تهی می‌کند و به‌جای توانمندسازی جامعه، رنج اجتماعی را طبیعی جلوه می‌دهد.

 پیش‌ازاین، «اولریش بک»، جامعه‌شناس آلمانی، در چارچوب نظریه «جامعه ریسک» این استدلال را مطرح کرد در جوامع مدرن، بحران‌های زیست‌محیطی، اقتصادی و اجتماعی دیگر صرفاً طبیعی و ساده نیستند و بیشتر انسان‌ساخت و پیچیده‌اند. بنابراین، تکیه بر تاب‌آوری بدین معنی است که افراد و جوامع باید با این بحران‌ها کنار آیند که این مسئله می‌تواند به فردی‌سازی «ریسک» منجر شود و مسئولیت دولت‌ها و نهادهای ساختاری در ایجاد یا حل بحران‌ها را پنهان کند. به بیان دیگر، به‌جای اینکه سیاست‌ها بحران‌ها را کاهش دهند یا عدالت اجتماعی را تقویت کنند، از مردم انتظار می‌رود خود را با شرایط ناسازگار وفق دهند.

وضعیت نامناسب اقتصادی و سختی معیشت و افزایش بحران‌های محیط‌زیستی موجب شده است بسیاری از کارگزاران و نهادهای سیاسی ارتقای تاب‌آوری جامعه در این شرایط را مطرح کنند. این درحالی‌است که به‌لحاظ جامعه‌شناختی مطرح‌کردن تاب‌آوری در چنین شرایطی درخواست سازگاری مردم با بحران و تحمل آن، به‌جای حل مسائل به‌صورت عمیق و ریشه‌ای است.انتظار ناعادلانه از جامعه ایرانی

«سیمین کاظمی‌»، پزشک و جامعه‌شناس مرکز تحقیقات عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت دانشگاه علوم‌پزشکی شهیدبهشتی، با نقد گفتمان تاب‌آوری در وضعیت کنونی ایران می‌گوید: «استفاده مکرر از این مفهوم، بدون توجه به فشارهای ساختاری و بحران‌های انباشته، با واقعیت‌های اجتماعی همخوانی ندارد.»

 این جامعه‌شناس با بیان اینکه تاب‌آوری زمانی معنا پیدا می‌کند که جامعه بتواند از یک بحران عبور کند، نه آنکه به‌طور مداوم در معرض فشارهای فزاینده، بحران‌های پی‌درپی و فرساینده قرار گیرد، می‌افزاید: «در چنین شرایطی، توان جامعه تحلیل می‌رود و انتظار تاب‌آوری مستمر، انتظاری غیرواقع‌بینانه و گاه ناعادلانه است.»

 او در مورد دو نگاه جامعه‌شناختی به مفهوم تاب‌آوری به‌عنوان ابزاری برای انتقال مسئولیت از دوش دولت و حاکمیت به جامعه و همچنین غیاب عدالت در توانمندسازی و توزیع منابع تأکید می‌کند: «قرار دادن بار تحمل بحران‌ها بر دوش جامعه، درحالی‌که ساختارها خود مولد بحران هستند، نه منصفانه و نه عقلانی است.»


تقاطع بحران‌ها

کاظمی وضعیت کنونی جامعه ایران حضور «در تقاطع بحران‌ها» توصیف می‌کند و می‌گوید: «در این وضعیت که فشارهای اقتصادی، اجتماعی، زیست‌محیطی و سیاسی به‌صورت هم‌زمان عمل می‌کنند، سخن‌گفتن از تاب‌آوری بیش از آنکه راه‌حل باشد، نوعی ساده‌سازی مسئله است. راه‌حل اصلی، نه افزایش انتظار برای تحمل جامعه که اصلاح ساختارها است.»

 این جامعه‌شناس با اشاره به نبود ابزارها و منابع لازم برای تاب‌آوری توضیح می‌دهد: «وقتی ساختارها منابع را از جامعه می‌گیرند، نمی‌توان انتظار داشت جامعه در برابر بحران‌ها مقاومت کند. در این شرایط، یکی از آخرین واکنش‌های جامعه، بروز تضادها و کشمکش‌های اجتماعی و اعتراض‌های خیابانی است و نشان از آن دارد که توان تحمل فشارهای انباشته‌شده به پایان رسیده است.»


عدم قطعیت مزمن در جامعه ایران

کاظمی همچنین با اشاره به «تعلیق و انتظار» در جامعه ایران می‌گوید: «جامعه در وضعیت مزمن عدم قطعیت و محاسبه‌ناپذیری قرار دارد؛ این وضعیت نه مقطعی، بلکه حاصل دهه‌ها انباشت بحران است. پیامد این وضعیت، استیصال، سرخوردگی، افزایش مهاجرت و تشدید تضادهای اجتماعی است.»

 او با تأکید بر اینکه تداوم این بلاتکلیفی، بدون چشم‌انداز روشن از ثبات، جامعه را با ناامیدی عمیق‌تری مواجه می‌کند، می‌افزاید: «حتی اگر فرض شود در آینده نوعی ثبات اقتصادی یا سیاسی ایجاد شود، مسئله اصلی بازسازی اعتماد عمومی است که طی سال‌ها تضعیف شده است.»

 این جامعه‌شناس بازسازی اعتماد اجتماعی را مشروط به تغییر رفتار ملموس نهادهای حاکمیتی می‌داند و می‌گوید: «جامعه انتظار دارد نشانه‌های عینی از تغییر مسیر در حکمرانی مشاهده کند؛ از جمله اینکه در سیاست خارجی برای کاهش تنش‌ها و سایه جنگ، تجدیدنظر کند و به مقابله جدی با فساد ریشه‌دار، کاهش شکاف طبقاتی، تقویت جامعه مدنی و پاسخگویی به مطالبات عمومی برخیزد. اقداماتی مانند اجرای طرح‌هایی نظیر کالابرگ الکترونیکی هم بدون اصلاحات عمیق ساختاری، نمی‌تواند پاسخی به بحران‌های چندلایه جامعه باشد.»

 او با تأکید بر نقش نهادهای حاکمیتی در بازسازی اعتماد اجتماعی تصریح می‌کند: «تا زمانی که این نهادها اراده‌ای برای تغییر نداشته باشند، نه می‌توان جامعه را تاب‌آور کرد و نه اعتماد اجتماعی را بازگرداند. اعتماد، حاصل بازگشت نهاد دولت به مردم، کاهش فاصله با جامعه و توجه واقعی به خواسته‌ها و مطالبات عمومی است.»

 کاظمی با بیان اینکه جامعه امروز ایران آگاه‌تر از گذشته است، چنانچه به تحلیل وضعیت خود پرداخته و ریشه‌های بحران را می‌شناسد، می‌گوید: «بدون اصلاحات ساختاری و تغییر رفتار نهادهای حاکمیتی، نه تاب‌آوری پایدار شکل می‌گیرد و نه امید و اعتماد اجتماعی امکان بازسازی خواهد داشت.»

این جامعه‌شناس معتقد است افزایش سرمایه فرهنگی و آگاهی سیاسی، اگرچه نشان‌دهنده رشد اجتماعی است، اما درعین‌حال باعث می‌شود وضعیت موجود کمتر قابل‌تحمل شود.

به‌گفته او، هرچه سطح آگاهی بالاتر می‌رود، نقد و اعتراض به ساختارهای ناکارآمد نیز افزایش می‌یابد؛ چنانچه امروز در مدارس، دانشگاه‌ها و میان گروه‌های مختلف اجتماعی قابل‌مشاهده است. بر همین اساس، سرمایه فرهنگی بالا، در شرایط عدم قطعیت و انسداد ساختاری، می‌تواند به افزایش نارضایتی و ناامیدی منجر شود.

 

آنچه مشخص است در این سال‌ها که جامعه انواع بحران‌ها را تجربه کرده و هنوز درگیر برخی بحران‌های دیگر است؛ سخن‌گفتن از تاب‌آوری یک فرار روبه‌جلو و بازتاب ناتوانی یا عدم تمایل دولت‌ها برای حل ساختاری این بحران‌هاست. در این میان تنها دامنه انتظار اجتماعی افزایش‌ می‌یابد و همچنان مسئولیت دولت‌ها بر دوش جامعه انداخته می‌شود.