از سفره تا سنگر
کالبدشکافی طغیان اجتماعی در تلهٔ فقر مزمن
روزهای نخست دیماه ۱۴۰۴، با طنین صدای کرکرههای پایینکشیدهی بازار تهران آغاز شد؛ اعتراضی که از قلب تجارت پایتخت جوشید و در کمتر از چند روز، لرزههای آن به خیابانهای بیش از ۶۰ شهر ایران رسید. این خیزش، بیش و پیش از هر چیز، نشانهٔ عبور جامعه از آستانهٔ تحملی است که سالها تحتفشار تورم ساختاری، فرسایش معیشت و انسداد سیاسی تحلیل رفته بود و آستانهٔ تحمل خود را ازدستداده بود. اگر فقر در دهههای گذشته یک مسئلهٔ اجتماعی تلقی میشد، امروز به مرحلهای رسیده که مستقیماً به عامل بیثباتی سیاسی و امنیتی بدل شده است؛ این بار، نه یک بیانیهٔ سیاسی، بلکه «ناتوانی در تأمین نان و بقا» تحتتأثیر حذف ارز ترجیحی و جهش بیسابقه نرخ دلار بود که تودههای مردم را به کف خیابان آورد. در این اتمسفر، «نان» از یک کالای ساده به مرز میان «تسلیم» و «طغیان» بدل شد.
تبدیل «سفره» به «سنگر»
در دهههای گذشته، فقر اغلب در حاشیه سیاست و با ابزارهای حمایتی حداقلی مدیریت میشد، اما اکنون به سطحی رسیده که مستقیماً به کنش جمعی اعتراضی منجر میشود. جامعهای که دیگر قادر به بازتولید حداقلی زندگی روزمره نیست، ناگزیر سفره را به سنگر تبدیل میکند. این تغییر کیفی، نقطهٔ تمایز بنیادین اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ با بسیاری از حرکتهای پیشین است؛ در اینجا فقر دیگر یک مسئله اجتماعی قابلمدیریت نیست، بلکه تجربهٔ حذف از نظم رسمی و نمادی از کرامت سلب شده است. وقتی سیاستگذاری عمومی از تأمین نیازهای اولیه ناتوان میماند، امر معیشتی به امر سیاسی بدل میشود.
ناترازی مزمن و شوکهای ارزی؛ قیچی دولبهی معیشت
یکی از عوامل اصلی این خیزش، شکاف فاحش میان درآمد نیروی کار و هزینههای واقعی زندگی است. برآوردهای واقعبینانه نشان میدهد که هزینه ماهانه یک خانوار سهنفره در کلانشهرها بین ۳۵ تا ۴۰ میلیون تومان در نوسان است، در حالی که بخش بزرگی از نیروی کار کشور با درآمدی کمتر از یکسوم این رقم زندگی میکند.
در دیماه ۱۴۰۴، این ناترازی با صعود دلار به کانال ۱۳۰ تا ۱۴۰ هزار تومانی و جهش قیمت سکه به ارقام نجومی، به مرز انفجار رسید. شوک ارزی اخیر تنها یک عدد روی تابلوها نبود؛ بلکه پیامی روشن به لایههای مختلف جامعه بود که پسانداز، قدرت خرید و امنیت روانی آنها در حال نابودی است. در این تله، فرد صرفاً برای زنده ماندن باید تمام انرژی روانی خود را فرسوده کند؛ وضعیتی که در نهایت به انفجار خشم منجر میشود.
این سیاست که به عنوان جراحی اقتصادی همچنان از سوی بانک مرکزی دنبال میشود در چند روز اخیر نه تنها در میانه اعتراضات متوقف نشده است؛ بلکه شاهد سرعت بیشتری در اجرای آن نیز هستیم و نتیجه آن را در افزایش قیمت سرسام آور کالاهای ضروری در هفتههای آینده و ماههای پایانی سال با شدت بیشتری خواهیم دید.
از «شوک ۹۸» تا «فرسایش ۱۴۰۴»؛ تکامل یک طغیان
برای درک ریشههای دیماه ۱۴۰۴، باید به عقب بازگشت. اگر در دیماه ۱۳۹۶ جرقه اعتراضات با «گرانی نان و تخممرغ» زده شد و در آبان ۱۳۹۸، شوک قیمتی بنزین جامعه را به انفجار کشاند، در دی ۱۴۰۴ ما با پدیده متفاوتی روبرو هستیم: رادیکالیسم ناشی از فرسایش و قطعیت سقوط. در سال ۹۸، اعتراض یک واکنش خشمگینانه به یک تصمیم ناگهانی بود، اما در ۱۴۰۴ اعتراض، خروجیِ یک دهه فقر انباشته است که با تصمیم دولت مبنی بر حذف ارز ۲۸۵۰۰ تومانی کالاهای اساسی تیر خلاص به آن شلیک شد. تفاوت در اینجاست که در سال ۹۸، امیدهای لرزانی برای اصلاح وجود داشت، اما در دی ۱۴۰۴، جامعه از مرحله انتظار برای بهبود عبور کرده و به مرحله دفاع برای بقا رسیده است. این بار، نه فقط بنزین، بلکه کل سبد کالا (از مرغ و گوشت تا دارو و اقلام اساسی دیگر) هدف قرار گرفته است.
بحران مسکن؛ تبعید به حاشیه و انباشت خشم
با این وجود بسیاری معتقد هستند که موتور محرک اعتراضات اخیر، تنها قیمت کالاهای اساسی نبود؛ بلعیده شدن بخش بزرگی از درآمد خانوار توسط هیولای اجارهبها نیز نقش کلیدی در این طغیان داشته است. تورم افسارگسیخته در بخش مسکن در سالهای اخیر باعث جابجایی تودهای مردم از مراکز شهر به حاشیهها شده است. این تبعید جغرافیایی، منجر به شکلگیری مناطقی شده که در آن نهتنها از رفاه خبری نیست، بلکه هویت شهری نیز از دست رفته است. فردی که تمام دسترنج ماهانهاش را به صاحبخانه میسپارد و اکنون با حذف ارز ترجیحی، توان تامین پروتئین سفرهاش را هم ندارد، به بحرانیترین سوژه اعتراض تبدیل شده است. حاشیههایی که در سال ۹۸ کانون ناآرامی بودند، اکنون در ۱۴۰۴ به متن شهرها متصل شدهاند.
ائتلاف نانوشته؛ سقوط نخبگان به قعر هرم
جابجایی طبقات درآمدی از طبقه متوسط به سمت طبقات پایینتر جریانی است که در یک دهه اخیر شاهد شدت آن بوده ایم. به عبارتی دقیقتر ویژگی متمایز این دوره نسبت به اعتراضات سالهای ۹۶ و ۹۸، حضور گسترده طبقهای است که پیش از این بهعنوان ضربهگیر اجتماعی عمل میکرد. پدیدهی جدید، ظهور طبقه کارگر تحصیلکرده است. جوانانی با مدارک دانشگاهی که اکنون به دلیل نوسانات شدید طلا و ارز، حتی رویای خرید یک موتورسیکلت یا اجارهی یک واحد مستقل را هم از دست دادهاند. در سال ۹۸، طبقه متوسط عمدتاً نظارهگر بود، اما در ۱۴۰۴، این طبقه به دلیل سقوط کامل به زیر خط فقر، با تهیدستان شهری ائتلاف کرده است. این همنشینی، اعتراضات را از شورشهای کور به یک جنبش تحلیلگر ارتقا داده است که ریشههای فقر را در ساختار توزیع رانت میجویند.
مرگ سیاستهای حمایتی در عصر تورم سهرقمی
دولت در دی ۱۴۰۴ با حذف ارز ترجیحی مدعی «اصلاح ساختاری» شد، اما واقعیت این است که قدرت خرید یارانه نقدی در برابر تورم ناشی از دلار ۱۴۰ هزار تومانی به صفر متمایل شده است. وقتی قدرت خرید یارانه حتی هزینه نان یک هفته را هم پوشش نمیدهد، دولت عملاً ابزار مالی خود برای آرام نگه داشتن طبقات فرودست را از دست میدهد. حذف اقلام پایه از سفرهها، جامعه را وارد مرحلهای از سوءتغذیه ساختاری کرده است؛ وضعیتی که در آن خشم دیگر یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه یک واکنش بیولوژیک به گرسنگی است.
جغرافیای شکنندگی در شهرهای کوچک
موضوع بسیار مهم در اعتراضات اخیر شدت آن در شهرهای کوچک و بسیار فقیر نسبت به شهرای متروپل مرکز است. تمرکز ناآرامیها در شهرهای کوچک و محروم نشان میدهد که فقر در این مناطق با بیکاری مزمن گره خورده است. در حالی که در تهران اعتصاب بازاریان پاساژ علاءالدین و چارسو جرقه را زد، در شهرهای کوچک شوک افزایش قیمت کالاهای پایه بلافاصله به خیابان سرایت کرد. نبود زیرساختهای پایدار، این شهرها را به نقاط شکنندهای تبدیل کرده که اعتراض، تنها راه اعلام موجودیت برای انسانی است که از تمام آمارهای توسعه حذف شده است.
بنابراین شاهد این موضوع هستیم که اعتراضات دیماه به سرعت از مطالبات صنفی به سمت نقد کلان قدرت حرکت کرده است. شعارها نشان میدهد که معترضان فقر خود را محصول فساد و توزیع رانت میبینند. در ذهنیت جمعی امروز، رابطه مستقیمی میان ثروتهای بادآوردهی گروههای خاص و سفرههای تهی عموم شکل گرفته است. برخلاف سال ۹۶، در ۱۴۰۴ فقر به عنوان یک خروجی عمدی از سازوکاری نگریسته میشود که منابع را ناعادلانه توزیع میکند. حرکت سریع شعارها از نان به مطالبات کلان، بیانگر این باور است که بدون اصلاح در سازوکار توزیع قدرت، هیچ ترمیمی در معیشت رخ نخواهد داد.
فرجام ستیز؛ چرا رویکرد پلیسی راهگشا نیست
وقتی اعتراض سیاسی است، معمولاً کانونهای مشخصی دارد اما وقتی اعتراض معیشتی است، کانون بحران در سفرهی تکتک خانهها قرار دارد. بنابراین حاکمیت اکنون با بحرانی مواجه است که فاقد ستاد فرماندهی واحد برای سرکوب است، بحرانی که برخلاف جنبشهای سیاسی کلاسیک، سر مشخصی برای برخورد ندارد که بتوان با بازداشت یا حذف آن، غائله را ختم کرد. در اینجا، محرک اصلی اعتراض در تکتک خانهها و پشت سفرههای تهی حضور دارد. رویکرد پلیسی شاید بتواند تجمعات را به صورت موقت متفرق کند، اما قادر به سرکوب انگیزه نیست؛ چرا که انگیزه این اعتراض نه یک ایدئولوژی، بلکه بقا است. در واقع، حاکمیت با پدیدهای روبروست که در تمام لایههای جامعه پخش شده و برخورد سخت با آن، تنها به رادیکالتر شدن خشم نهفته در بطن زندگی روزمره منجر میشود.
در سال ۹۸ رویکرد سخت توانست شعلهها را موقتاً خاموش کند، اما در ۱۴۰۴ به دلیل عمومی شدن فقر و بیاثر شدن وعدهها، ابزارهای بازدارنده سنتی کارکرد خود را از دست دادهاند؛ چرا که هزینه سکوت برای مردم، سنگینتر از هزینه اعتراض شده است.
سد اعتبار؛ شکاف میان سفره و اپوزیسیون
علیغم عمق بحران معیشتی، یک پرسش کلیدی مطرح است: چرا این اعتراضات لزوماً به ابعاد سیاسی و فراگیر سال ۱۴۰۱ نرسید؟ پاسخ را باید در هوشمندی جامعه و رفتارشناسی اپوزیسیون خارج از کشور جستجو کرد. بخشی از جامعه که تحتفشار فقر است، لزوماً خود را در آینهٔ جریانهای سیاسی خارج از کشور نمیبیند. تجربه سالهای گذشته نشان داده که بهمحض برخاستن هر موجی از اعتراض در داخل، تلاشهای گستردهای برای مصادرهٔ سیاسی رنج مردم صورت میگیرد. این تلاش برای سوارشدن بر موجِ گرسنگی مردم، نوعی احتیاطِ تاکتیکی در معترضان ایجاد کرده است. مردم فقر خود را فریاد میزنند، اما تمایلی ندارند که رنجِ معیشتیشان به ابزاری برای رقابتهای قدرت در خارج از مرزها تبدیل شود. این گسست اعتباری، باعث شده تا جامعه مطالبات خود را در چارچوبی مستقل و بر اساس اصول زیستی خود دنبال کند.
گذار از اضطراب نان به ارادهٔ دگرگونی
در نهایت، حاکمیت با بحرانی مواجه است که تنها با سیاستهای اقتصادی واقعبینانه و اصلاح توزیع منابع قابلحل است. وقایع دیماه ۱۴۰۴ نمایانگر فروپاشی ساختار معیشتی و فقدان راهکارهای مؤثر برای بازگرداندن اعتماد عمومی است. نوشتن از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، در حقیقت نوشتن از جامعهای است که به این جمعبندی رسیده است: سکوت دیگر تضمینکننده بقا نیست.
اگر برنامهای جدی برای توزیع عادلانه ثروت، شفافیت ساختاری و اصلاحات عمیق اقتصادی و سیاسی اندیشیده نشود، این امواج اعتراضی نه فروکش خواهند کرد و نه فراموش میشوند؛ بلکه با هر تکانه اقتصادی، گستردهتر و پرهزینهتر باز خواهند گشت. اکنون، هرگونه تلاش برای بازگرداندن ثبات، از معبر جراحیهای عمیق ساختاری میگذرد که بتواند فاصله میان نیازهای اولیه انسانی و توان پرداخت مردم را کاهش دهد. واقعیت جاری پیامی صریح دارد: در جامعهای که نان به سنگر تبدیل شده، زمان برای اصلاحات ویترینی به پایان رسیده است و تنها تغییر در سازوکار توزیع ثروت است که میتواند مانع از تبدیل این «خشم زیستی» به یک «فروپاشی تمامعیار» گردد.