قلمرو رفاه

جان‌‏های سوخته فقیر

هزینه بالای درمان، کمبود امکانات بیمارستانی و نگاه مردم؛ علیه فقرای سوخته

15 دی 1404 - 11:43 | جامعه
نسیم سلطان‌بیگی
نسیم سلطان‌بیگی

خبرهای آتش‌سوزی و سوختگی از میان زنان خانه‌دار تا کارگران مشاغل سخت را بسیار می‌شنویم. خصوصا در روزهای سرد سال. روزنامه هم‌میهن در گزارشی به ابعاد سخت و طاقت‌فرسای زندگی شهروندانی پرداخته است که دچار سوختگی شده‌اند و حالا در هزار خم زندگی دشوار در ایران و اقتصاد ایران گرفتارند. بخش‌هایی از این گزارش را می‌خوانید.


سوخته و طرد از جامعه

دست‌وپای نیلوفر ۱۲ سال پیش بود که سوخت؛ یک سوختگی شدید. او همراه پدرش و ۱۷ ساله بود. پدر نیلوفر از ناحیه صورت و بدن دچار سوختگی شد و سه‌ماه در کما بود. نیلوفر درباره آن روزها به «هم‌میهن» می‌گوید: «پدرم سه‌ماه در کما بود و به همین دلیل من مجبور شدم مراحل درمان را در خانه عمویم بگذرانم. یک‌ماه اول خوب بود اما بعد از مدتی فشارهای روانی شروع می‌‌شود و با حرف‌هایی که منت گذاشتن است، بسیار تحت فشار بودم. من در آن‌زمان با این ترس روبه‌رو شدم که توان دفاع از خودم را ندارم.»

پدر نیلوفر درحال‌حاضر قادر به انجام بسیاری از کارها نیست و پذیرش سوختگی برایش سخت است: «دیدگاه‌های مردم خیلی ما را اذیت می‌کند. آنها طوری به ما نگاه می‌کنند که انگار وجود خارجی نداریم. آنها با حرف‌ها و نگاه‌هایشان حس خیلی بدی را به ما منتقل می‌کنند. همان سال اول بود که من دچار سوختگی شده بودم و یک نفر از من پرسید دستم چی شده و من به او گفتم سوخته است. او در جواب به من گفت خدا را شکر بچه من فقط شب‌ادراری دارد. در آن زمان انگار آب یخ روی سرم ریختند.» نیلوفر می‌گوید کسانی که با سوختگی صورت مواجه‌اند شرایط بسیار بدتری را تجربه می‌کنند.

کسانی که سوختگی از ناحیه صورت را تجربه می‌کنند با مشکلات اعتمادبه‌نفس روبه‌رو می‌شوند: «با آنها در جامعه بدتر برخورد می‌شود، ترسناک و چندش‌آور دیده می‌شوند. این بازخوردها زمانی که در سال‌های ابتدایی هستید بسیار سخت‌تر است.» تامین هزینه‌های درمان هم مشکل دیگری است که آنها با آن روبه‌رو بودند: «پدر من برای درمان ما زیر قرض رفت و بسیاری هم برای تامین هزینه درمان به ما کمک کردند و می‌توانم بگویم ما خوش‌شانس بودیم اما این برای همه نیست. هزینه لباس سوختگی بسیار زیاد است و این هزینه برای ما توسط خیرین جمع‌آوری شد. اگر آن لباس‌ها را تهیه نمی‌کردیم برجستگی‌های ناشی از سوختگی بیشتر می‌شد.» 

علی هم که این روزها ۳۶ ساله است، در هفت‌سالگی دچار سوختگی از ناحیه صورت و بدن شده است. او و خانواده‌اش در آن زمان در روستایی حوالی کرمانشاه زندگی می‌کردند: «من به بیمارستانی در کرمانشاه منتقل شدم، ۴۰ روز بستری بودم و پزشک گفت، باید بعد از مدتی برای ادامه درمان به بیمارستان برگردم. اما به این دلیل که در روستا زندگی می‌کردیم و با شهر فاصله داشتیم، خانواده نتوانستند مرا برای ادامه درمان به کرمانشاه ببرند. به همین دلیل درمان من در آن زمان کامل نشد.»

او پس از آنکه از روستا خارج می‌‌شود و برای ادامه تحصیل به مدرسه شبانه‌روزی می‌رود با رفتارهای نامناسب همکلاسی‌هایش روبه‌رو می‌‌شود و از خانواده‌اش می‌خواهد او را برای انجام عمل جراحی ترمیمی، نزد پزشک ببرند، اما پزشک می‌گوید عمل‌های ترمیمی سنگین است، سن او کم است و باید بزرگ‌تر شود که بتواند توان تحمل آنها را داشته باشد: «من در محیط مدرسه با واکنش‌های شدیدی روبه‌رو بودم، کسی پیش من نمی‌نشست و مرا مسخره می‌کردند، با انگشت نشانم می‌دادند و می‌خندیدند.»

علی درس‌اش را با تمام این فشارها ادامه می‌دهد، به دانشگاه می‌رود و در رشته مهندسی شیمی تحصیل می‌کند اما پس از اتمام دوره لیسانس هرجا برای استخدام مراجعه می‌کند، او را استخدام نمی‌کنند: «من چندین‌بار از سوی آشنایانم برای کار معرفی شدم اما به‌محض اینکه مرا می‌دیدند به من کار نمی‌دادند، بدون آنکه دلیل مشخصی را بگویند. درنهایت وقتی نتوانستم کار پیدا کنم، فکر کردم شاید اگر کارشناسی‌ارشد بخوانم اوضاع برایم بهتر شود و تبدیل به نیروی متخصص شوم. در آزمون ارشد شرکت کردم و مدارکش را گرفتم.»

او دو سال هم پس از اتمام کارشناسی‌ارشد به جست‌وجوی کار رفت: «تمام هم‌کلاسی‌های من سر کار رفتند و فقط به من کار نمی‌دهند. یعنی فکر می‌کنند شاید من نمی‌توانم با دیگر کارکنان تعامل داشته باشم یا فکر می‌کنند فردی منزوی و گوشه‌گیرم یا خودشان نمی‌توانند با من ارتباط بگیرند.» علی درباره رفتارهایی که در مصاحبه‌های کاری با او شده، می‌گوید: «از من می‌پرسید سرت را می‌توانی بچرخانی؟ دست‌هایت را می‌توانی تکان بدهی یا در جایی دیگر به من متنی دادند و از من خواستند آن را بخوانم. آنها فکر می‌کردند من حرف‌زدن بلد نیستم.» 

درنهایت او در سال ۹۶ عمل‌های ترمیمی را شروع کرد که هنوز هم ادامه دارد. پروسه انجام عمل‌های جراحی ترمیمی، هم طولانی، هم پرهزینه است: «بسیاری از عمل‌ها مانند عمل بینی، کاشت ابرو، پروتز چانه یا تزریق‌های چربی که لازم بود برای من انجام شود، تحت پوشش بیمه نیستند. پانسمان‌ها و پمادهای مخصوص هم باید آزاد تهیه شوند که آنها هم پرهزینه‌اند.» او در تمام مدتی که تحت جراحی بود، بیکار بود و امکان سر کار رفتن نداشت: «پدرم برای انجام عمل‌های جراحی من دو قطعه زمین فروخت. مادر یکی از دوستانم هم به من کمک مالی زیادی کرد.»

به گفته او در بسیاری شهرستان‌ها مثل سیستان و بلوچستان، کردستان و گلستان امکاناتی برای بیماران دچار سوختگی وجود ندارد: «من برای وزیر بهداشت و تعدادی از نمایندگان مجلس نامه نوشتم و از آنها خواستم بودجه‌ای برای درمان افرادی که درگیر سوختگی در مناطق محروم می‌شوند اختصاص دهند. بیشتر آدم‌هایی که من در بیمارستان‌های مختلف با آنها روبه‌رو بودم و دچار سوختگی شدند، فقیرند و در مناطق محروم زندگی می‌کنند. آنها پول عمل‌کردن ندارند. هزینه رفت‌وآمد و اقامت همراه هم برای آنها زیاد است. اینها نیازمند اختصاص بودجه هستند.» 

بازماندگان اسیدپاشی هم بخش دیگری از بیماران سوخته‌اند که با خشونتی جبران‌ناپذیر مواجه شده‌اند. محسن مرتضوی، یکی از آنهاست که حالا از اعضای هیئت‌مدیره انجمن قربانیان اسیدپاشی است. او در سال ۱۳۹۱ مورد حمله اسیدپاشی قرار گرفته و به «هم‌میهن» درباره آنچه برایش اتفاق افتاده، می‌گوید: «ساعت شش‌ونیم صبح سه لیتر اسید روی من ریخت.

من کارمند بنیاد مستضعفان بودم و نظافتچی اداره به من حمله کرد. او پس از اسیدپاشی به من ۱۹ ضربه چاقو زد. شش‌ماه در کما بودم و تاکنون ۱۰۶ بار جراحی سنگین شدم و این عدد جراحی‌های کوچک و سرپایی را شامل نمی‌شود.» محسن می‌گوید طول درمان قربانیان اسیدپاشی هیچ‌گاه به پایان نمی‌رسد: «ما باید تا آخر عمر تحت درمان باشیم و هیچ‌گاه جراحی‌های سنگین تمام نمی‌شود؛ چون بافت بدن ما کامل ازبین‌رفته است. زمانی که بافتی را پیوند می‌زنند، رشد و تراکم آن تغییر می‌کند و نیاز به جراحی مجدد داریم.

به‌همین‌دلیل جراحی بخشی از زندگی ماست.» او بارها با پس‌زدگی بافت‌های بدنش روبه‌رو شده است: «پزشکان برای اینکه سر من را درست کنند، بافتی از جای دیگر بدنم برمی‌دارند و پس از مدتی آن هم سیاه می‌‌شود و باید بار دیگر به اتاق عمل برویم که آن را دور بیاندازند. بخشی از بدنم را هم برای این پیوند ازدست‌دادم. لب پایین من پیوند قبول نمی‌کرد و با هزینه‌های زیاد و زخم‌شدن‌های مکرر، مجبور به عمل مجدد می‌شدم. روزمره زندگی ما با درد، درمان و سوختگی است و پس از مدتی از این شرایط حاد خارج می‌شویم.»

بازماندگان اسیدپاشی به‌دلیل خشونتی که به آنها شده، بسیاری از زیبایی‌های ظاهری و توانایی‌های آدم‌های معمولی را ندارند و باید تلاش کنند به هویت اصلی خودشان برسند: «اگر یک آدم معمولی می‌تواند به‌راحتی در دوره‌ها شرکت کند، من نمی‌توانم. به من می‌گفتند، صورتم سوخته و بقیه شاگردها می‌ترسند و به‌همین‌دلیل نمی‌توانم در کلاس‌ها شرکت کنم. کسانی که در کودکی سوختند حتی مدرسه آنها را راه نداده و مدیر مدرسه آنها را به‌دلیل ترس دیگر دانش‌آموزان از مدرسه بیرون می‌کند. این افراد باید اراده محکمی داشته باشند که بتوانند رشد کنند.»

در میان شاخص‌های جهانی در زمینه سوختگی، شاخصی وجود دارد که نشان می‌دهد چه درصدی از سوختگی باعث مرگ بیماران می‌‌شود که نشان‌دهنده وضعیت حاد است؛ در دنیا این درصد ۹۰ است که به این معنی است ۵۰ درصد افرادی که سوختگی ۹۰ درصد دارند فوت می‌کنند، اما در ایران این عدد بین ۵۰ تا ۶۰ است؛ یعنی بیماری که در ایران ۵۵ درصد سوختگی دارد، به احتمال قوی فوت می‌کند. این مسئله به‌دلیل کمبود تخت و نبود تخت استاندارد، رخ می‌دهد که موجب بروز عفونت در بیماران سوختگی می‌‌شود و مرگ به‌دلیل عفونت در دوران بستری در بیمارستان آمار بالایی دارد.

«سوختگی، بیماری فقراست.» این جمله را محمدجواد فاطمی، فوق‌تخصص جراحی پلاستیک، ترمیمی، دست و اعصاب محیطی و موسس انجمن ققنوس، جمعیت حمایت از بیماران سوخته به «هم‌میهن» می‌گوید. او معتقد است که هیچ بیماری‌ دیگری این‌گونه نیست: «علت آن هم این است که افراد به‌شرطی نمی‌سوزند که وسایل زندگی آنها شامل وسایل پخت‌وپز و گرمایشی استاندارد باشد و در فضاهای استاندارد زندگی کنند. ماشین آنها استاندارد باشد. اماکن عمومی که در آن رفت‌وآمد دارند، استاندارد باشد و آگاهی داشته باشند که چه عواملی می‌تواند منجر به سوختن آنها شود.»

افراد پولدار، شعله‌ای برای خوراک‌پزی وسط اتاق ندارند که با همان هم خودشان را گرم کنند و بچه‌هایشان هم دور همان درس بخوانند: «مدارس درست و حسابی در تهران، موتورخانه دارند و سیستم گرمایش آنها شوفاژ است. اما همین مدرسه در سیستان و بلوچستان یا با هیزم روشن می‌‌شود یا بخاری نفتی قطره‌ای است. هرکجا فقر وجود داشته باشد، سوختگی هست.» او سوختگی را مشکل کشورهایی با وضعیت اقتصادی و اجتماعی پایین مانند بنگلادش، هند، پاکستان، الجزایر، کشورهای جنوب شرق آسیا و کشورهای آفریقایی می‌داند: «در ایران هم سوختگی در حاشیه‌ها و استان‌های محروم اتفاق می‌افتد.

هرچه فرد فقیرتر باشد، خانه‌اش شلوغ‌تر است و احتمال اینکه بچه‌ای سماور را بیاندازد یا با شعله وسط اتاق برخورد کند بیشتر است. این افراد ارزان‌ترین وسایل گرمایشی را تهیه می‌کنند. آنها ارزان‌ترین اجاق گازها را می‌خرند که ترموکوبل ندارد و گاز نشت می‌کند یا روی گاز پیک‌نیکی آشپزی می‌کنند که باعث می‌‌شود بسوزند. اعتیاد در این افراد شایع‌تر است و همین باعث می‌‌شود که در معرض سوختگی بیشتری قرار بگیرند.

بنابراین اگر شما می‌خواهید سوختگی را برطرف کنید، باید برای فقر فکری کنید.» او می‌گوید افراد پولدار هم می‌سوزند، اما در زمان تفریح: «به‌عنوان مثال در حال درست‌کردن کباب هستند یا اتفاقی در یک محیط عمومی مانند ساختمان پلاسکو بودند که سوخته یا درگیر انفجار در جایی شدند. آنها در حوادث روزمره سوختگی نیستند و اغلب سوختگی آنها حادثه‌های اتفاقی است درحالی‌که برای فقرا یک اتفاق روزمره است.»

فاطمی با انتقاد از این شرایط می‌گوید: «تامین اجتماعی ۲۸۲ بیمارستان دارد و یک تخت سوختگی در آنها نیست. این درحالی است که تعداد زیادی از کارگاه‌ها، کارخانه‌ها و شرکت‌ها زیرنظر تامین اجتماعی هستند و او مسئول درمان آنهاست. در تهران هیچ دانشگاهی جز دانشگاه علوم پزشکی ایران، بخش سوختگی ندارد.»