قلمرو رفاه

اقتصاد دانش‌بنیان الزام زمانه است؛ باید به آن پیوست

گفت‌و‌گو با کمال اطهاری،کارشناس اقتصادی درباره توسعه اقتصاد دانش بنیان

14 دی 1404 - 13:12 | اقتصاد سیاسی
کمال اطهاری
کمال اطهاری اقتصاددان و پژوهشگر حوزه اقتصاد

قلمرو رفاه: سازمان جهانی کار در مفاهیم جدید خود بر اقتصاد دانش‌بنیان، آینده و الزامات کار درون آن بحث می‌کند. این مفهوم در ایران بیشتر به عنوان یک مفهوم جدید در زمینه توسعه مطرح است، اما کمتر در مورد الزامات، جوانب و راه‌های رسیدن به آن بحث می‌شود. «کمال اطهاری» معتقد است اقتصاد دانش‌بنیان به یک تحول دورانی اشاره دارد و پیوستن به آن همانقدر اهمیت دارد که دوران صنعتی در رویارویی با دوران پیشاصنعتی اهمیت داشت. به باور وی کشور‌هایی که دارای نظام رفاهی و حمایتی کارآمدی هستند اقتصاد دانش‌بنیان قوی‌تری دارند و گفت‌و‌گو در مورد این نوع از اقتصاد باید در راس برنامه پژوهشی صاحبنظران قرار گیرد. در ادامه مشروح گفت‌وگوی قلمرو رفاه با او می‌آید.

سازمان جهانی کار به مناسبت صدمین سال تاسیس خود در مورد آینده کار و تغییراتی که در مختصات و ویژگی‌های کار در قرن جدید رخ داده، گزارشی را منتشر کرده است. مهمترین محور‌های این گزارش به چه نکاتی تاکید د ارد و در اساس کار و مناسبات مربوط به آن در قرن جدید چه تغییراتی به وجود آمده است؟

سازمان جهانی کار از سال ۲۰۰۰، هوشمندانه دگرگونی در مفهوم کار و تفوق اقتصاد دانش یا اقتصاد دانش‌بنیان (Knowledge-based economy) را دنبال می‌کند. در این نوع اقتصاد، دانش نقش پیشران را دارد و در واقع به آن اقتصاد پساصنعتی نیز گفته می‌شود. پیش از مطرح شدن بحث اقتصاد دانش، تاکید اساسی در اقتصاد بر صنعتی‌شدن بود و حتی گزینه‌های بدیل ضدسرمایه‌داری نیز بر این تاکید می‌کردند که با برنامه‌ریزی برای صنعتی‌شدن سریع‌تر جلوی اتلاف منابع و موانع رشد نیرو‌های مولد را می‌گیرند. کشور‌های جهان سوم نیز با امپریالیسم قدیمی روبه‌رو بودند که اجازه صنعتی‌شدن را به آنها نمی‌داد. شکل‌گیری جنبش‌های رهایی‌بخش در این کشور‌ها به همین دلیل بود تا بتواند بر وابستگی و موازنه نابرابر غلبه کنند و به همین منظور راهبرد جایگزینی واردات را پیش گرفتند.

بنابراین در دوره اقتصاد صنعتی اکثر مفاهیم از جمله قلمرو رفاه اجتماعی در ارتباط با سطح صنعتی‌شدن جوامع تحلیل می‌شد. اما در دوره پساصنعتی و اقتصاد دانش‌بنیان، قلمرو رفاه با سطح پیشرفت این نوع اقتصاد تعریف می‌شود.

سازمان جهانی کار از سال ۲۰۰۰ مبنای مباحث خود را بر این اساس تعریف کرده و متاسفانه این موضوع در بحث‌های داخلی ایران مفقود است و حتی فعالان کارگری به این مبحث توجهی ندارند و بیشتر در مورد تعیین حداقل دستمزد بحث می‌کنند. در واقع بحث اصلی فعالان کارگری ایران، چانه‌زنی بر سر توزیع ثروت و سهم بیشتر از کیک تولید است در حالی که نسبت به بحث توسعه و الزامات آن توجه کمتری نشان می‌دهند. این نوع تقلیل‌گرایی، یعنی تقلیل قلمرو رفاه به بحث تعیین دستمزد دارای دو سویه متضاد است: از یک‌سو نوعی صنفی‌گرایی محدود و در سوی دیگر نوعی پوپولیسم افراطی چپ.

همچنین این نوع تغییر پارادایم که از آن با عناوین مختلفی مانند تغییر از اقتصاد فوردی به اقتصاد پسافوردی یا از سرمایه‌داری سازمان‌یافته به سرمایه‌داری منعطف یاد می‌شود در اقتصاد عموما دولتی و رانتی ایران متاسفانه مفقود است. پیش‌تر از دو واژه و مفهوم معمول «کاربر» (labor intensive) و «سرمایه‌بر» (Capital intensive) در بحث تولید استفاده می‌شد، اما با توفق اقتصاد دانش‌بنیان، مفهوم سومی با عنوان «دانش‌بر» (Knowledge intensive) نیز به مفاهیم گذشته اضافه شد که به برتری‌یافتن نقش دانش در تولید اقتصادی اشاره دارد.

دانش یا در سرمایه منعکس می‌شود مانند لایسنس‌ها و گواهی‌هایی که گرفته می‌شود و یا در کار متجلی می‌شود مانند نیروی کاری که دارای مهارت‌های مختلف و یا ارتباط عمومی و روابط اجتماعی قوی است. اساس اقتصاد دانش، نوآوری و خلاقیت است و همان‌طور که مقوله مصرف متنوع شده، در این نوع اقتصاد، تولید نیز منعطف و متنوع است. بنابراین در اقتصاد دانش‌بنیان به جای دو عامل کار و سرمایه، سه عامل کار، سرمایه و دانش تاثیرگذار است و در نتیجه تضاد سنتی و قدیمی کار و سرمایه که مربوط به دوران اقتصاد صنعتی بود از بین می‌رود.

شکل جدید مناسبات کار، طبیعتا مدیریت جدیدی را نیز به وجود می‌آورد. این اشکال جدید، بهره‌وری بیشتری دارد و به نظر می‌رسد کمک بیشتر به خود سرمایه‌داری است و می‌تواند ارزش اضافی بیشتری خلق کند. از سوی دیگر به دلیل انعطاف‌پذیری بیشتر کار در این نوع اقتصاد، ممکن است نرخ استثمار نیروی کار بیشتر شود. فکر نمی‌کنید به‌رغم اینکه شرایط کار در اقتصاد دانش‌بنیان ساده‌تر شده، اما سازوکار منطق سرمایه‌داری و بهره‌کشی از نیروی کار همچنان به قوت خود باقی است؟

به نکته خوبی اشاره کردید، چون این از جمله مسائلی است که در گفت‌و‌گو با به ویژه جوانان به آن اشاره می‌شود. وقتی شیوه تولید از فئودالیسم به سرمایه‌داری تغییر کرد، نرخ استثمار افزایش یافت. هرچه اتوماسیون افزایش یافت، نرخ استثمار بیشتر شد. اما آیا به دلیل بالارفتن نرخ استثمار، باید اتوماسیون را نفی کرد؟ به نظرم با تاکید بر نرخ استثمار نمی‌توان یک شیوه تولید و تغییر در مناسبات را نفی کرد.

درست است که با افزایش اتوماسیون، نرخ استثمار افزایش یافت، اما بالا رفتن نرخ استثمار ویژگی ذاتی، درونی و اجتناب‌ناپذیر اتوماسیون نیست بلکه این نظام اقتصاد- اجتماعی حاکم بر آن است که تعیین می‌کند این تحول موجب آزادی انسان شود یا استثمار بیشتر.

آنچه مورد تایید است تغییر دورانی در مناسبات کار است. هر سطح از اتوماسیون یک درجه آزادی بشر را بالا می‌برد، اما سازمان کار نیز باید تغییر کند. صنعتی‌شدن نرخ استثمار را بالا برد و حامل صنعتی‌شدن نه سوسیالیسم، بلکه سرمایه‌داری بود، اما آیا به این دلیل باید صنعتی‌شدن را کنار گذاشت؟ اقتصاد دانش‌بنیان نیز همین‌گونه است. عامل و حامل آن سرمایه‌داری است و نمی‌توان به این تعبیر آن را نفی کرد؛ چراکه سرمایه‌داری به دلیل ضرورت منطق درونی خود نیازمند انقلاب پیاپی در تولید است. شرط بقای سرمایه‌داری این نوع تحولات درونی در سازمان تولید است و اگر این نوع تغییرات و انقلاب‌های دورانی در آن صورت نگیرد از لحاظ منطق درونی خودش و بدون فشار و مقاومت خارجی فرو می‌پاشد.

اقتصاد دانش‌بنیان یک درجه از «ازخودبیگانگی» را کاهش می‌دهد، چون نیروی کار دیگر مجبور نیست در آن فضا‌های کاری محدود و منظم مدل فوردیستی حضور دائم داشته باشد. بنابراین، سازمان کار و سازمان تولید تغییر کرده و سازمان جهانی کار نیز به همین موضوعات اشاره می‌کند. این تحول را نباید به صورت یک‌بعدی، اقتصادگرایانه و یا با ملاحظات سیاسی و ایدئولوژیک تحلیل کرد بلکه اقتصاد دانش‌بنیان و الزامات آن باید در راس یک برنامه پژوهشی جدید قرار بگیرد و در مورد آن بحث شود؛ اینکه چه تحولی در سازمان کار در سطح جهانی صورت گرفته و کشور ما در این گسترده چه جایگاهی دارد و چگونه می‌تواند در این تحول بنیادی در سازمان تولید نقش خود را ایفا کند.

به سه مقوله تولید سرمایه‌بنیان، کاربنیان و دانش‌بنیان اشاره کردید. آیا دانش را می‌توان اساسا جدا از سرمایه و کار دانست؟ دانش مجموعه‌ای از کار فکری و جسمی بشر است که برای تحقق نیازمند سرمایه‌گذاری نیز است. آیا این مقولات را می‌توان تفکیک‌پذیر دانست؟

دارایی‌های فکری که به آنها دارایی‌های نامشهود نیز گفته می‌شود در بورس اوراق بهادار کشور‌های غربی به‌طور میانگین ۴۰ درصد از ارزش سهام را شامل می‌شوند. این نوع دارایی‌ها، دارایی‌های فیزیکی نیستند. اما در ایران دارایی‌های فکری در عرصه کار و قانون ثبت به رسمیت شناخته نمی‌شوند. ماده یک قانون ثبت اختراعات در ایران می‌گوید این قانون مشمول فرمول‌های ریاضی و روش‌های نوین در مدیریت نمی‌شود. برای مثال، خانم «مریم میرزاخانی» نمی‌توانست فرمول ریاضی‌ای را که کشف کرده بود، در ایران ثبت کند. در حالی که در کشور‌های دیگر این نوع کشفیات به عنوان دارایی‌های فکری نه‌تنها ثبت بلکه از آنها مالیات هم گرفته می‌شود یا یک برند تجاری را می‌توان به عنوان یک دارایی در یک بانک سرمایه‌گذاری و بابت آن ماهیانه مبلغی را دریافت کرد. اگر دانش را به سه نوع دانش حصولی (اکتسابی)، حضوری (ضمن کار) و کدبندی‌شده (ثبت‌شده) تقسیم کنیم، اقتصاد دانش‌بنیان شکلی از دانش کدبندی‌شده یا آن نوع دانشی است که به صورت یک دارایی ثبت می‌شود. دانشی قابل رد‌و‌بدل کردن است که ثبت شود، اما در ایران تنها دارایی فکری و نامشهود که می‌تواند ثبت شود، حق انشعاب آب و برق است. با وجود این، ایران در منطقه خاورمیانه از جمله کشور‌هایی است که می‌تواند وارد این حوزه از اقتصاد شود و از پتانسیل‌های خود استفاده کند.

در اقتصاد دانش‌بنیان از لحاظ کاربردی و عملی چه تغییراتی رخ می‌دهد که آن را از اقتصاد‌های پیش از خود متمایز می‌کند؟

در این زمینه لازم است به مسائلی مختلفی از وجوه گوناگون توجه شود. برای مثال در اقتصاد دانش‌بنیان محل کار دچار تحول می‌شود. در کارخانه‌های بزرگ و وسیع مدل فوردیستی امکان نوآوری نیروی کار وجود نداشت، اما در فضای کار شرکت‌های دانش‌بنیان به دلیل تعامل و رابطه نیروی کار در یک فضای صمیمی با سلسله‌مراتب افقی این امر امکان‌پذیر است. به طور مثال در این نوع شرکت‌ها، پاگرد‌ها و ورودی‌های شرکت به گونه‌ای بزرگ ساخته می‌شود که نیرو‌های کار بتوانند با یکدیگر صحبت و دیگران نیز بتوانند از کنار آنها به راحتی عبور کنند. این تصویر را مقایسه کنید با تصویری از فیلم «عصرجدید» ساخته «چارلی چاپلین» که در آن یک کارخانه بزرگ مدل فوردیستی را نشان می‌دهد که کارگران از طریق یک ورودی باریک و با تاب‌خوردن دور یک میله به محل کار می‌روند.

به همین تعبیر در سیستم اقتصاد دانش‌بنیان، سازماندهی شهر نیز دچار تغییر می‌شود و لازم است شهر به گونه‌ای طراحی شود که متناسب با این نوع اقتصاد باشد. پیش‌تر ما با یک شهرک صنعتی و یک شهرک علم و فناوری در کنار آن روبه‌رو بودیم، اما اکنون کل شهر باید بر اساس اقتصاد دانش‌بنیان بازآفرینی شود و بدون این امر، اقتصاد دانش‌بنیان امکان‌پذیر نیست. همان‌گونه که در گذر از اقتصاد فئودالی با آن بازار سنتی و کوچه‌های تنگ و باریک به اقتصاد صنعتی و مدرن، سازمان کار و شهر تغییر کرد در شرایط فعلی نیز همه چیز باید متناسب با نیاز‌های جدید بازآفرینی شود. ما برای رسیدن به رشد اقتصاد پایدار نیازمند این تغییرات و الزامات اقتصاد دانش‌بنیان هستیم در حالی که در امر سیاستگذاری متاسفانه هنوز درگیر دوگانه بازار- برنامه هستیم و به چیزی بیرون از این دوگانه فکر نمی‌کنیم.

الکس کالینیکوس در قسمت پایانی کتاب خود با عنوان «نقد پست‌مدرنیسم»، کسانی را نقد می‌کند که بر مفهوم اقتصاد پساصنعتی تاکید دارند. به باور کالینیکوس، تحلیل این عده عموما تحلیل‌های اروپا و آمریکامحور است و به این مساله دقت نمی‌کنند که پس از فرایند جهانی‌سازی، کشور‌های مرکز سرمایه‌داری تولیدات صنعتی خود را به کشور‌های جنوب صادر کردند تا بتوانند از نیروی کار و مواد اولیه ارزان موجود در این کشور‌ها و همچنین در سایه قوانین سهل‌انگارانه محیط‌زیست ارزش اضافی بیشتری کسب کنند. از این رو، کشور‌های صنعتی محل انباشت فعالیت‌های دانش‌بنیان و افزایش سهم بخش خدمات در اقتصاد شدند. به عبارت دیگر، همچنان که دره سیلیکون‌ولی در آمریکا مرکز ابتکارات و نوآوری‌های فنی است، عینیت‌یافتن این نوآوری و کسب ارزش اضافی اقتصادی از آن در گرو کارگاه‌های عرق‌ریزی در کشور‌های پیرامونی است. در این زمینه می‌توان به گزارش‌های متعدد رسانه‌ها در مورد وضعیت نامناسب کار در کارخانه‌های شرکت اپل در هند و چین اشاره کرد. به رغم اینکه همگان این شرکت را به عنوان قطب نوآوری و اقتصاد دانش‌بنیان می‌شناسند، اما همزمان نرخ استثمار کارگران آن قابل توجه است. همین وضعیت در مورد کارخانه‌های تولید پوشاک معروف‌ترین برند‌های جهانی در هند و بنگلادش نیز وجود دارد. اگر بخواهیم از موضوعات نظری فاصله بگیریم و پای بر زمین واقعی مناسبات کار در جهان بگذاریم، اقتصاد دانش‌بنیان چه تاثیری روی زندگی و معیشت کارگر جهان سومی گذاشته که امروز همچنان در یک واحد صنعتی همچنان بزرگ و با الزامات سیستم فوردیستی کار می‌کند؟

وقتی به مقوله تحولات دورانی مواجه می‌شویم نباید در ابتدا نکات منفی آن دیده شود. این نوع تحولات همواره از کشور‌های مرکزی آغاز می‌شود و ما با ناهمزمانی پدیده‌های همزمان روبه‌رو هستیم؛ چراکه توسعه نامتوازن ذات نظام سرمایه‌داری است. رابطه نامتوازن مخرب است، اما اینکه چگونه می‌توان بدیل بهتری برای آن طراحی کرد، ساده نیست. بدیل انسانی‌تر از درون نظام کنونی خارج می‌شود، اما ما با نوع جدیدی از سرمایه‌داری روبه‌رو هستیم. زمانی در دوره امپریالیسم قدیم، مزیت سرمایه‌داری در این بود که تولید انبوه را در انحصار خودش داشته باشد و کالا‌های سری‌شده را به کشور‌های پیرامون صادر کند. آن نوع سرمایه‌داری حتی اجازه نمی‌داد یک کارخانه ذوب‌آهن در کشور‌های جهان سوم تاسیس شود. همچنان که رابطه کار و سرمایه از رابطه زمیندار و رعیت پیشروتر بود، ما با تفوق اقتصاد دانش نیز شاهد روابط پیشروتری هستیم.

تحول در فناوری تولید، سازمان تولید و فضای تولید به تحول دورانی منجر می‌شود و به صرف نقد‌های موجود نمی‌توان تحولات دورانی را کتمان کرد. حتی نظریات انتقادی توسعه در تحلیل مسائل جهانی مدام در حال خودانتقادی و بازنگری در نظریات خود هستند. برای مثال، نظریه وابستگی وقتی در مورد دهه ۶۰ میلادی بحث می‌کند می‌گوید ما شاهد توسعه توسعه‌نیافتگی در برزیل هستیم، اما در دهه ۷۰ قائل به توسعه وابسته و توسعه پیوسته است. «سمیر‌امین» در ابتدا به توسعه توسعه‌نیافتگی باور داشت، اما بعد‌ها این باور خود را کنار نهاد و به امپریالیسم کهنه و امپریالیسم نو باورمند شد. طبیعی است که هر کاری نظام سرمایه‌داری انجام می‌دهد برای سود بیشتر و دوام این نظام است، اما ما به ثنویت مانوی معتقد نیستیم. یعنی به این موضوع باور نداریم که باید الزاما با هر تحولی در نظام سرمایه‌داری مخالف باشیم.

از چه تجربه‌های موفقی در کشور‌های دیگر در زمینه اجرای اقتصاد دانش‌بنیان می‌توان یاد کرد و چه درسی می‌توان از آنها گرفت؟

کشور چین یکی از موفق‌ترین کشور‌ها در این زمینه است. با مطرح شدن بحث اقتصاد دانش‌بنیان، چین مناطق آزاد را تشکیل داد برای اینکه کل اقتصاد را نمی‌توان بدون برنامه تغییر داد. این کشور سرمایه‌هایی را که می‌خواست لایسنس آنها را خریداری کند جذب این مناطق کرد. نیروی کار مناسب اقتصاد دانش را تربیت و یک سیستم آمایش سرزمین طراحی کرد که به هر منطقه آزاد، سه استان وابسته است. من در برنامه‌ریزی منطقه آزاد بندرانزلی این الگو را طراحی کردم، اما سیاستگذاران دولت قبلی آن را تایید نکردند، چون معتقد بودند هدف‌شان از منطقه آزاد رونق تولید نیست بلکه قصد رونق گردشگری را دارند. چین به جای اینکه اول به رقابت بخش بازار بپردازد، به رقابت بخش عمومی و رقابت بین کمون‌های خود پرداخت. ویتنام نیز از جمله نمونه‌های دیگر است که می‌توان به آن اشاره کرد.

تحولات رخ داده در دوره اقتصاد دانش‌بنیان همانند رویارویی صنعت کارخانه‌ای با صنعت دستی در دوران ابتدای عصر صنعتی‌شدن است. زمانی که صنایع کارخانه‌ای رشد می‌کرد عده‌ای برای دفاع از صنایع‌دستی گذشته، ابزار‌ها و ماشین‌های کارخانه را خراب می‌کردند. آیا باید همانند آنها برخورد کرد تا صنایع گذشته باقی بمانند؟ سازمان جهانی کار در این مورد چه می‌گوید؟ ۴۰ درصد از نیروی کار آمریکا در حال از دست دادن کار خود هستند. در مالزی این میزان به ۵۰ درصد می‌رسد. شهر دیترویت زمانی مرکز کارخانه‌های فورد بود، اما الان مرکز اجتماع بیکارانی است که عموما طرفداران ترامپ هستند.

بنابراین این تحول در خود آمریکا هم ایجاد شده یعنی هم در سطح جهانی که شما به آن اشاره کردید، هم در سطح درونی کشورها، دوره صنعتی به شکل گذشته سپری شده است. در دوره اول اقتصاد دانش‌بنیان، سرمایه مالی با معرفی اعتبارات ریسک‌پذیر، پیشران این روند شد. این مساله به صورت ناپخته‌ای در ایران تقلید شد و شرط تحقق شرکت‌های دانش‌بنیان را اعتبارات مالی پرریسک دانستند و از وال‌استریت الگوبرداری کردند در حالی که این نوع اقتصاد زوایا و الزامات زیادی دارد که به آن توجه نمی‌شود.

در کشور‌های اروپایی به این دلیل که بیمه‌ها و دولت رفاه منحل نشد، شرکت‌های دانش‌بنیان بهتر می‌توانند شکل بگیرند، اما در آمریکا به دلیل سلطه سرمایه‌داری مالی و به حاشیه رفتن حمایت‌های رفاهی و اجتماعی این نوع اقتصاد با چالش روبه‌رو است.

اقتصاد ژاپن متکی به کارگاه‌های کوچک سیستم فوردی بود و در دهه‌های گذشته در رقابت با آمریکا و اروپا پیشرفت کرد، اما بعد‌ها به دلیل اینکه نتوانست وارد اقتصاد دانش شود از اروپا و آمریکا عقب ماند. شرکت‌های دانش‌بنیان برای اینکه بتوانند رشد کنند نیازمند حمایت نیروی کار هستند از این رو، کشور‌های اسکاندیناوی که دارای سیستم رفاهی و حمایتی قوی هستند در زمینه شرکت‌های دانش‌بنیان حرف اول را در جهان می‌زنند. در ایران در دوره‌ای شرکت‌های کوچک و کم‌جمعیت از حمایت‌های قانونی قانون کار خارج شدند که این سیاست خلاف منطق گسترش شرکت‌های دانش‌بنیان است.

کسانی که طرفدار حقوق کارگر هستند باید از اقتصاد دانش‌بنیان نیز حمایت کنند، چون اگر یک شرکت یا کارخانه نتواند خود را با الزامات این نوع تولید و اقتصاد هماهنگ کند، در رقابت با تولیدات دیگر ورشکست می‌شود. شرکت‌های ارج و آزمایش به همین دلیل نتوانستند از ورشکستگی نجات یابند، چون در رقابت با تولیدات جدید شرکت‌های دانش‌بنیان نتوانستند حرف جدیدی برای گفتن داشته باشند. در برابر آن می‌توان از شرکت‌های هایر و پاکشوما در ایران نام برد که در ارتباط با کره‌جنوبی سطح تکنولوژی و تولیدات خود را بالا بردند.

کره جنوبی نیز یکی از تجربه‌های موفق در این زمینه است که می‌توان مدل توسعه آن را «خودکفایی انضباط‌جویانه» دانست. یعنی دولت نقش اساسی و موثر و مفیدی در امر توسعه و خودکفایی دارد. این کشور وقتی به سطحی از توسعه صنعتی رسید مطابق با یک منحنی (U) شکل معکوس از سمت تولید صنعتی به سمت تولید دانش تغییر جهت داد.

با توجه به مناسبات اقتصادی و اجتماعی موجود در ایران، آیا نمونه موفقی از اقتصاد دانش‌بنیان در کشور وجود دارد؟

تمامی صنایع متوسط به بالا مانند پتروشیمی، خودروسازی، ارتباطی و کامپیوتری صنایع دانش‌بنیان هستند. پیش‌بینی شده ۱۲ فناوری نوین در حال انکشاف تا سال ۲۰۲۵، به میزان ۳۳ تریلیون دلار بر اقتصاد جهانی تاثیر می‌گذارد در حالی که اکنون ارزش کل تجارت جهانی ۳۰ تا ۳۳ تریلیون دلار است. یعنی اگر ما وارد اقتصاد دانش‌بنیان نشویم، تبدیل به کشوری در حاشیه می‌شویم. تمام تلاش‌های ایالات متحده این است که ایران نتواند وارد این اقتصاد دانش‌بنیان شود و کشور‌هایی مانند امارات از ایران پیش بیفتند. ایران در حال از دست دادن نیروی کار متخصص خود است. به‌رغم نقد‌هایی که به «هایک» وارد است، در نقد مدل اقتصاد برنامه‌ریزی این جمله او از لحاظ معرفت‌شناسی کاملا درست است که می‌گوید «عقلانیت برنامه‌ریزی متمرکز محدود به عده‌ای خاص است و نمی‌تواند عقلانیت کل جامعه را حمل کند.» بنابراین یک سیستم دموکراتیک می‌تواند عقلانیت کل جامعه را نمایندگی کند و موجب رشد تکنولوژی و اقتصاد دانش‌بنیان شود.

ذات درونی نظام سرمایه‌داری انقلاب پیاپی است و دموکراسی این امکان را محقق می‌سازد. کره‌جنوبی و چین شایسته‌سالاری را انتخاب و دنبال کردند. ایران در میان کشور‌های جهان سوم اولین کشوری است که در آن انقلاب دموکراتیک رخ داد، اما به‌رغم وجود نظام دانشگاهی فراگیر در کشور، نبود الگوی توسعه از جمله مشکلات جدی در کشور ما است.