میراث ماندگار تعاونیهای خانهسازی
تعاونیهای خانهسازی در آمریکا یکی از نمونههای موفق تعاونیهای کارگری است که هنوز هم ساختههایشان جایی برای زندگی طبقه کارگر است
مترجم: راضیه شاهوردی| دکتر «جیمز پیتر وارباس» در مجله تعاون (co-operation) نوشت: «روزگاری بود مردم شهر نیویورک در خانههایی که متعلق به خودشان بود زندگی میکردند، اما حالا دیگر آن روزها گذشته است... حالا خانهها از آن مالکانی هستند که نه با هدف اسکان دادن مردم در مکانی امن و سالم بلکه تنها برای کسب درآمد از مستاجران، آنها را اداره میکنند.» تاریخ این گفته مربوط به سال ۱۹۱۹ است.
با گذشت یک قرن، حال اوضاع بدتر نیز شده است. یکچهارم از خانوارهای آمریکایی بیش از نیمی از درآمدشان را صرف اجاره خانه میکنند. در شهر نیویورک، بیخانمانی به رکوردی جدید رسیده است.
اگر از بسیاری از فعالان بپرسید، میتوانند فهرستی از راهحلها برای حل بحران مسکن را پشت سرهم ردیف کنند: کنترل نرخ اجاره، کمیتههای سرپرستی زمین، گسترش مسکن ارزان. اما یکی از موثرترین استراتژیها فراموش شده است. یک قرن پیش، جنبش کارگری در شهر نیویورک راهحلی عملی برای مشکل مسکن را برنامهریزی کرد و به انجام رساند: خودمان میسازیم.
امروزه، بیش از ۱۰۰ هزار نیویورکی در آپارتمانهایی زندگی میکنند که بین سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۷۴ توسط جنبش کارگری و عمدتا از طریق سازمانی به نام بنیاد مسکن متحد ۲ ساخته شده است. حدود ۴۰ هزار واحد مسکن تعاونی همچنان ارزانقیمت ـ (Amalgamated Houses)، (Concourse Village) و (Co-op City) در برانکس؛ (Penn South) در قلب منهتن؛ ۱۱۹۹ (Plaza) در هارلم شرقی؛ (Rochdale Village) و (Electchester) در کویینز؛ (Amalgamated Warbasse) در بروکلین ـ تبدیل به یادمانهایی شدهاند که نشان میدهد یک طبقه کارگر سازمانیافته چه دستاوردهایی میتواند داشته باشد. این خانهها سدی مقابل اعیانیسازی و برنامهای هستند برای پایان دادن به بحران مسکن. بیایید نگاهی بیندازیم به چگونگی شروع این پروژهها، علت پایان یافتنشان و اینکه کارگران چگونه میتوانند چنین کاری را تکرار کنند؟
سرآغاز رادیکال
قصه در سال ۱۹۱۶ در سانستپارک بروکلین آغاز شد؛ جایی که کارگران مهاجر فنلاندی به خاطر مسکن نامناسب، تحت فشار بودند. اعضای باشگاه فنلاندیهای سوسیالیست بروکلین متوجه شدند که میتوانند با مبلغی کمتر از هزینه اجاره یک خانه، خانههای باکیفیتتری بسازند. ۱۶ خانواده دست به دست یکدیگر دادند تا انجمن خانهسازی فنلاند را تشکیل دهند. تامین مالی اولین پروژه ساختوساز به وسیله کمکهای یکسان ۵۰۰ دلاری از سمت شش خانواده، «وامهای رفاقتی» از همسایهها که در مجموع ۱۲ هزار دلار شد و یک وام ۲۵ هزار دلاری از بانک صورت گرفت.
اولین ساختمان که «آلکو» (در زبان فنلاندی به معنای آغاز) نام داشت، در همان سال تکمیل شد. در عرض یک دهه، حدود ۳۰ ساختمان در سانستپارک ساخته شد که هزینهای تقریبا معادل نصف اجاره آپارتمانی مشابه در ساختمانهای خصوصی داشت (ماهانه مبلغی توسط هر خانوار جهت تعمیر و نگهداری پرداخت میشد). این ساختمانها توسط فنلاندیها به شکل تعاونی اداره میشدند. برای اطمینان از مقرون به صرفه ماندن خانهها، اعضا حق فروش واحدهای خود را به قیمت بیشتر نداشتند. در الگویی که برای دهههای بعد مکررا دنبال شد، خانههای تعاونی تبدیل به بخشی از یک اکوسیستم تعاونی محلی شدند که شامل یک رستوران، نانوایی و بقالی میشد.
این نوع از خانههای ارزانقیمت تعاونی به حدی جدید بود که تا سال ۱۹۲۰ در قوانین، طبقهبندی قانونی برایشان لحاظ نشد. بزودی آلکو الهامبخش موجی از ساختوسازهای تعاونی زیرقیمت بازار توسط دیگر سازمانهای کارگری رادیکال شد.
در سال ۱۹۲۵، یک گروه کمونیستی یهودی به نام «کارگران متحد»، برنامهریزی برای یک تعاونی مسکن در برانکس را آغاز کرد. آنها به وسیله فروش اوراق بهادار با تبلیغ در یک روزنامه رادیکال یهودی به نام «مورگن فرایهایت (آزادی فردا)» مبلغ مورد نیازشان را به دست آوردند و موفق شدند زمین بزرگی در نزدیکی پارک برانکس خریداری کنند. مستاجران از میان عموم مردم انتخاب شدند. کلونی تعاونی «کارگران متحد» که به اسم «کوپز» شناخته میشد در سال ۱۹۲۷ افتتاح شد و فورا ساختمان جدیدی با ۲ هزار ساکن به آن اضافه شد. آپارتمانهای مجتمعهای باغدار به سبک نئوتودور ۳ی که یک حیاط مرکزی داشتند، راه فرار از بیپنجرگی خفهکننده آپارتمانهای لاور ایست ساید بود و همچنان قیمتی ارزان داشتند. این پروژه همانقدر که اقتصادی بود، جنبه سیاسی نیز داشت: در قلب پروژه، کتابخانهای ۲۰ هزار جلدی وجود داشت که در آن، به صورت مرتب و پیوسته برنامههای فرهنگی و سیاسی برگزار میشد. همچنین این کتابخانه به جایی برای مشارکت در اجتماعات بزرگتر از طریق شبکهای از کسبوکارهای تعاونی و فعالیت حمایتی سیاسی از مستاجران و کارگران بومی و تلاش برای ائتلاف نژادی تبدیل شده بود.
تعاونیها برای سایر سازمانهای چپ یهودی نیز الهامبخش راهاندازی پروژههای مشابه شد و برانکس را به مرکز تجربهاندوزی طبقه کارگر برای ایجاد تعاونیهای مسکن تبدیل کرد. [گروه]حلقه کارگران (Arbeiter Ring)، ساخت خانههای «شالوم آلیشم» را در آن سوی پارک شروع کرد و به دنبال آن اتحادیه ملی کارگران یهودی
(Yidisher Natsyonaler Arbeter Farband) ساخت خانههای فربند را آغاز کرد و خیلی زود یک حامی قدرتمند به جنبش تعاونی کمک کرد که در شهر گسترشی بیشتر پیدا کنند: سندیکاها.
خانه کارگری
بیشتر ۴۰ هزار واحد مسکنهای تعاونی همقیمت مورد حمایت جنبش کارگری نیویورک، توسط «آبراهام کازان»، موسس سندیکای کارگران مهاجر شاغل در بخش پوشاک، ساخته شدند.
کازان یک مومن واقعی بود. در دهه ۱۹۶۰، پس از اینکه ساخت دهها هزار واحد مسکونی را به اتمام رسانده بود، «نلسون راکفلر» فرماندار به او گفت که اگر وارد تجارت میشد، موفقیتهای بسیاری کسب میکرد. کازان پاسخ داده بود: «من یک عضو تعاونیام که فقط به ساخت خانههای تعاونی علاقه دارد».
کازان در سال ۱۹۰۴ و در سن ۱۵ سالگی برای گریز از یهودی ستیزی در اوکراین به آمریکا مهاجرت کرد و آنجا تحت تاثیر افکار آنارشیستی و ایده کیبوتصهای اولیه در نیوجرسی قرار گرفت. پس از سازماندهی یک اعتصاب کوچک در محل کارش (وی به عنوان کارگر در یک تولیدی پوشاک کار میکرد)، او در نهایت عضو اتحادیه بینالمللی کارگران صنایع پوشاک زنانه (ILGWU) و بعدها کارگران موتلف صنایع پوشاک آمریکا (ACW) شد. به عنوان یک عضو اتحادیه، شروع به حمایت از تعاونیها کرد. اولین پروژه موفق او یک شرکت تعاونی مصرف بود که در طول جنگ جهانی اول، شکر و نان ۷ هزار عضوش را تامین میکرد. او خیلی زود شروع به رویاپردازی درباره ساخت مسکن کرد.
کازان با بهکارگیری کارکنان میانرده صنایع پوشاک و تعدادی از کارکنان پایینرده سندیکا، شرکت کارگران موتلف صنایع پوشاک آمریکا را تاسیس کرد تا «این پیام را برسانیم که برادری بزرگتر پشتیبان ماست» - با اینکه از حمایت رسمی سندیکا بیبهره بودند.
سندیکا از حمایت دولت استفاده کرد تا تمام انرژی خود را معطوف مسکنهای تعاونی کند. در سال ۱۹۲۶، ایالت نیویورک، قانون شرکتهای مسکنسازی با سود محدود را تصویب کرد که در آن حق مصادره و کاهش مالیات محلی برای شرکتهای مسکنسازی که سود و اجاره محدود (و مقرون به صرفه) داشتند، تضمین شده بود.
شرکت کارگران موتلف صنایع پوشاک آمریکا قصد کرد تا مجتمع تعاونی ۳۰۳ واحدهای در برانکس بسازد. این شرکت به ساکنان آینده، سهامهایی به قیمت ۵۰۰ دلار (معادل حقوق سه ماه یک کارگر عضو سندیکا) میفروخت. بانک آمالگمیتد که در مالکیت اتحادیه بود، پذیرفت که به هر کدام از ساکنان وامی معادل ۵۰ درصد هزینه سهامهایشان را بدهد و شرکت بیمه متروپولیتن لایف نیز وام مسکن ۲/۱ میلیون دلاری به آنها اختصاص داد. مجله فوروارد (نشریه یهودیان آمریکا) نیز با ارائه وامهای کوتاهمدت برای پوشش هزینههای اضافی، به تامین مالی این پروژه کمک کرد.
اولین کلنگ در عید شکرگزاری سال ۱۹۲۶ به زمین خورد و نخستین ساکنان در نوامبر بعدی در خانهها سکنی گزیدند. تا اوایل سال ۱۹۲۸، مسکنهای آمالگمیتد کاملا پر شده بود. شرکا (چیزی که ساکنان تعاونی خوانده میشدند) خیلی زود یک فروشگاه تعاونی، سرویس تحویل شیر و حتی اتوبوس انتقال کارگران به مترو را راهاندازی کردند. در دهههای بعد، مسکنهای تعاونی به هزار و ۵۰۰ واحد رسیدند. رکود بزرگ، بسیاری از تعاونیهای نیویورک را از بین برد، اما خواست شرکای آمالگمیتد مبنی بر حمایت از همسایگانشان - همراه با مذاکرات احتیاطآمیز با طلبکاران - به بقای آنان در دوران رکود بزرگ کمک کرد. مدل کازان موفقیتآمیز بود.
مدت کوتاهی بعد، سایر اتحادیهها نیز همین مسیر را در پیش گرفتند. در سال ۱۹۴۹، «هری وانآرسدیل جونیور»، مدیر (IBEW Local ۳)، برنامهریزی برای ساخت یک مجتمع مسکونی تعاونی به نام الکچستر در کویینز را آغاز کرد. کار ساختمانی توسط اعضای اتحادیه انجام شد، برخی دستمزد دریافت و برخی داوطلبانه کار کردند. در عرض ۱۷ سال، الکچستر به مجموعهای با ۳۸ ساختمان و ۲ هزار و ۵۰۰ واحد مسکونی تبدیل شد. وان آرسدیل خودش در این مجتمع زندگی میکرد. این مکان با داشتن یک باشگاه بولینگ، آمفیتئاتر، سالن سینما، کافیشاپ، مرکز خرید، کتابخانه و کلوبها و مراکز تجمع مختلف به مرکزی اجتماعی و فرهنگی برای محلیها تبدیل شد.
برای ایجاد همکاریهای بیشتر در زمینه تعاونیها با سایر اتحادیهها و به ثمر رساندن پروژههای بزرگتر، کازان «بنیاد مسکن متحد» (UHF)، ائتلافی از سازمانها و افراد که ۱۹ اتحادیه را دربر میگرفت را تاسیس کرد. قرار بر این بود که هزینه «بنیاد مسکن متحد» از یک درصد قیمت هر ساختمان تامین شود. برای انجام کارهای مربوط به ساختوساز، کازان سازمان ثانویهای تاسیس کرد به نام شرکت «خدمات اجتماعی (community service)» که نقش پیمانکار عمومی را داشت. این شرکت وظیفه ساخت مسکنها و تدارک کمکهای فنی را برعهده داشت.
اقامت در این واحدهای مسکونی برای همه کارگران، چه کارگران عضو سندیکا و چه کارگران غیرعضو، آزاد بود، اما تا هنگامی که قیمتشان پایینتر از حد مشخصی از درآمد میبود. در روز پذیرش تقاضانامهها، متقاضیان باید در محل حاضر میشدند و در صف منتظر میماندند.
با گذر زمان در عصر پس از جنگ، بخت به سندیکاها رو کرد و به علت حمایت جریانهای اصلی حوزه سیاست، تعاونیهای کارگری به شکلی بیسابقه، توسعه پیدا کردند. اما حمایت طبقه سیاسی شهر نیویورک، بدون چشمداشت نبود و محدودیتهایی را نیز به همراه داشت.
پشت جبهه
«دیوید دوبینسکی»، رییس (ILGWU) در مراسم افتتاح خانههای ایست ریور در سال ۱۹۵۳ - پروژهای که بخشی از آن توسط اتحادیه خودش تامین مالی شده بود - اعلام کرد: «ما بیگاریخانهها را تعطیل کردهایم، حالا بازگشتهایم تا زاغهها را محو کنیم». آپارتمانهای پرجمعیت کمارتفاع در آستانه ویرانی لوور ایستساید تحتالشعاع برجهای آجرقرمز تازهساز قرار گرفته بودند. اینجا جایی بود که والدین بسیاری از اعضای اتحادیه کارگری شهر نیویورک در کارخانههای پوشاکش به سختی کار میکردند. نسل دوبینسکی وظیفه خود میدانستند که استثمار را از ساختمانهایی که در آن بزرگ شده بودند، ریشهکن کنند.
این فرزندان ولخرج، در بازگشت برای از بین بردن زاغهها، متحدان نامحتملی در میان طبقه حاکم نیویورک پیدا کردند. سیاستهای پاکسازی زاغهها، زمین را در دسترس آنها قرار داد و در سال ۱۹۵۵، به کمک حزب کارگر، قانون شرکتهای مسکن با سود کم، معروف به برنامه «میچل-لاما»، تصویب شد. این قانون به مسکنهای تعاونی با سهم محدود و خانههای اجارهای ارزانقیمت، وام کمبهره و تخفیف مالیاتی ارائه میداد. با کمک این قانون، بیش از ۱۰۰ هزار خانه ساخته شد. بیش از نیمی از این خانهها، تعاونی بودند و اکثرشان توسط «بنیاد مسکن متحد» کازان ساخته شده بودند.
از این برنامه، حمایتهای سیاسی بسیاری شد؛ چراکه تعاونیهای کارگری در پارادایم «بازسازی شهری» قرار میگرفتند که توسط مردانی، چون «رابرت موزز» مامور عالیرتبه دولت تدوین شده بودند. در دوران پس از جنگ، نخبگان سیاسی آمریکا برای ایجاد الگوهای جدید مصرف انبوه (مالکیت خودرو و خانه) و تفکیک نژادی، دست به تغییر آرایش شهرها زدند. دولت فدرال، ضمانتنامههایی برای وام مسکن به سفیدپوستان تدارک دید تا گریز سفیدها به حومه شهرها را تسهیل کند. موزز و دیگران که بهرهمند از کمکهزینههای فدرال و معافیتهای مالیاتی بودند، از قدرتشان تحت قانون «پاکسازی زاغهها» استفاده کردند تا برای ساخت بزرگراه و ساختمانهای چندطبقه، محلهها را نابود کنند. آنها یک نظام مسکن شهری سلسلهمراتبی نژادی ایجاد کردند: خانههای عمومی برای فقرا (عموما رنگینپوستان)، خانههای تعاونی برای کارگران با درآمد متوسط (اغلب سفیدپوستان) و خانههای لوکس بخش خصوصی برای طبقه حاکم سفید.
«بنیاد مسکن متحد» در دو پروژه با موزز شراکت کرد که منجر به جابهجایی زاغهنشینها شد: «روستای تعاونی» در لوور ایستساید و «پنساوث» در میدتون منهتن. در «روستای تعاونی»، «بنیاد مسکن متحد» تلاش کرد با دادن اولویت به ساکنان اصلی منطقه، جابهجایی را کاهش دهد. در خانههای ایستریور، بخشی از «روستای تعاونی»، ۹۷۴ عدد از هزار و ۶۷۲ واحد توسط زاغهنشینهای لوور ایستساید، پر شده بودند. اما منتقدان مشاهده کردند هزینه مسکنهای تعاونی بیش از توان کسانی است که در آن مناطق زندگی میکنند و فرایند برنامهریزی این افراد را در نظر نگرفته است. «بنیاد مسکن متحد» تصمیم گرفت ساخت مسکن در زاغههای در حال پاکسازی را متوقف کند.
در اوایل دهه ۱۹۶۰، موزز و «بنیاد مسکن متحد»، شاید برای جبران اشتباهشان، تصمیم به ساخت بزرگترین اجتماع نژادی ادغامشده در جهان را گرفتند. «راکدیل ویلج» واقع شده میان اجتماع بزرگ سیاهپوستان جاماییکا در کویینز، قرار بود بدون نیاز به جابهجایی ساخته شود. شایان ذکر است که «بنیاد مسکن متحد»، نگران بود که این طرح نتواند سفیدپوستان زیادی را برای زندگی در یک محله اکثرا سیاهپوست جذب کند، ظاهرا بدون طرح این پرسش که ساکنان سیاهپوست جاماییکا چه احساسی در این باره دارند.
اما بیشتر به این خاطر که جنبش تعاونی بر پایه سفیدپوستان شکل گرفته بود، جذب رنگینپوستان در آن کاری بسیار دشوار بود. ۸۵ درصد ساکنان اصلی «راکدیل ویلج»، سفیدپوست (و عمدتا یهودی) و ۱۵ درصد سیاهپوست بودند. با وجود این ترکیب نابرابر، در سال ۱۹۶۶ این منطقه به عنوان مدلی کمیاب از ادغام نژادی، مورد تحسین قرار گرفت. با این وجود، این موفقیت، عمر کوتاهی داشت. در سال ۱۹۶۸، هنگامی که فعالان سیاهپوست در هیاتامنای مدرسهای محلی در اوشن هیل-برانزویل تلاش کردند تا اعضای فدراسیون متحد معلمان (UFT) که اکثریتی یهودی داشت با معلمانی که برای پیشبرد برنامه درسی آفریقاحور انتخاب شده بودند، جایگزین کنند، تنشهای نژادی شدت گرفت. فدراسیون متحد معلمان اعتصاب بزرگی به راه انداخت و اختلاف با دوپاره شدن اتحاد بین آفریقایی-آمریکاییها و یهودیان که در جنبشهای حقوق مدنی بسیار بر آن تاکید میشد، شکل بدتری پیدا کرد. در عرض چند سال، اکثر یهودیان از مسکنهای تعاونی خارج شدند و آنجا تبدیل به سازمانی با اکثریت سیاهپوست شد که همچنان این نسبت را حفظ کرده است.
تا اواسط دهه ۱۹۶۰، با ترکیبی از سرمایههای صندوق بازنشستگی اتحادیه، کمکهزینههای دولتی و کمکهای برابر کارگران، «بنیاد مسکن متحد» دهها هزار واحد مسکن باکیفیت ایجاد کرد که شکل شهر را برای همیشه تغییر داد. اما جنبش دشمنانی نیز داشت.
«فرد ترامپ»، پدر دونالد ترامپ، نگران بود که خانههای ارزانقیمت و باکیفیتی که «بنیاد مسکن متحد» ساخته، اجارههای بالایی را که وی به عنوان صاحبخانه میگرفت به خطر بیندازد. علاوه بر این، او کمکهزینههای دولتی را برای پروژههای خودش میخواست. وی همچنین از ارتباطات و منابع مالی خود استفاده کرد تا کمیته برنامهریزی شهری را از حمایت مالی «بنیاد مسکن متحد» برای ساخت مرکزی در جزیره کانی جهت توسعه آمالگمیتد وارباس، منصرف کند. ترامپ موفق شد سایت «بنیاد مسکن متحد» را به نصف تقلیل دهد و نیمی از زمینها را که به ساحل نزدیکتر بودند برای خود برداشت. این آغازی برای اتفاقات آینده بود.
شهر تعاونی علیه شهر ترامپ
حتی با وجود تشدید رقابتها بین سازندگان بخش خصوصی، «بنیاد مسکن متحد» همچنان اصلیترین کانون مسکنسازی کلان تعاونی باقی ماند. سازمان چنان شهرتی پیدا کرده بود که شهردار «نلسون راکفلر» در حال لابی با آن برای ساخت سایت غولپیکر پارک فریدم-لند (که حالا از بین رفته) در شمال شرق برانکس بود.
در سال ۱۹۶۵، «بنیاد مسکن متحد» و راکفلر از برنامهای برای ساخت بزرگترین مجتمع مسکونی تعاونی در تاریخ پرده برداشتند: ۱۵ هزار و ۳۸۲ واحد در ۳۵ آپارتمان مرتفع و ۲۳۶ خانه چندطبقه که همگی توسط اتحادیه ساخته میشدند. هزینه پیشبینیشده «شهر تعاونی (Co-op City)» ۲۵۹ میلیون دلار بود که ۳۲ میلیون دلار آن از طریق فروش سهام (۴۵۰ دلار به ازای هر اتاق) به ساکنان تعاونی و باقی توسط وام کمبهرهای که میچل-لاما پرداخت میکرد، تامین شد. در سال ۱۹۶۵، «بنیاد مسکن متحد» پیشبینی کرد که شارژ هر اتاق، ماهانه حدود ۲۵ دلار خواهد شد.
تا سال ۱۹۶۸، اولین ساختمانها کامل شده و خانوادهها شروع به نقل مکان به آنها کرده بودند. همانطور که یکی از ساکنان به یاد میآورد: «ما فکر میکردیم آنجا هتل شانگریلاست».
اما زمین زیر پای آنها - هم به شکل استعاری و هم واقعی - سفت نبود. هنگامی که محوطه باتلاقمانند سایت شروع به نشست کرد، ساختوساز به تعویق افتاد. تورم شدید و افزایش نرخ بهره موجب افزایش هزینههای ساختوساز شد. در سال ۱۹۷۲ که آپارتمانها تکمیل شدند، هزینه کلی رقمی بیش از ۸۰ میلیون دلار و شارژ ماهانه هر اتاق، ۳۱ دلار شد.
ساکنان از این افزایش هزینه خشمگین شده و در سال ۱۹۷۲، علیه «بنیاد مسکن متحد» به جرم تقلب در اوراق بهادار، اقامه دعوی کردند. با سرگردانی پرونده در دادگاه و بینتیجه ماندن آن، اعضای تعاونی دست به تاکتیکهای رادیکالتری زدند. در سال ۱۹۷۵، هنگامی که شارژ ماهانه به ۵۳ دلار رسید، آنها بزرگترین اعتصاب مستاجران تاریخ را به راه انداختند. ۱۲ هزار خانوار ساکن کوآپ سیتی در این اعتراض شرکت کردند، در حالی که مانع از پرداخت میلیونها دلار شارژ ماهانه شده بودند و چکها را در کیسههای زباله با خود حمل میکردند. «بنیاد مسکن متحد» برای خلاصی از این باتلاق، ادامه توسعه طرح را به دولت واگذار کرد. دولت افزایش شارژ ماهانه را پس از ۱۳ ماه اعتصاب به تعویق انداخت و در نهایت به مستاجران کمکهزینه مالی اختصاص داد.
کوآپسیتی همچنان یکی از مقرون به صرفهترین محلهای زندگی در شهر نیویورک است، اما اعتصاب مستاجران، «بنیاد مسکن متحد» را تا حد زیادی نابود کرد. با مرگ کازان در سال ۱۹۷۱، «بنیاد مسکن متحد» رهبر آیندهنگری را از دست داد که از آغاز آن را هدایت کرده بود و شهر روزبهرو با منافع طبقه کارگر ضدیت بیشتری پیدا میکرد.
از جنگ جهانی دوم تا به حال، جنبشهای کارگری شهر نیویورک دستاوردهای زیادی در حوزه دموکراسی اجتماعی در شهر داشتهاند. دولت محلی از یک دولت رفاه کوچک حمایت کرد که آموزش عالی رایگان در دانشگاه سیتی شهر نیویورک، یک سیستم مقرون بهصرفه و کارآمد، نرخهای کنترلشده اجاره و مانند آن را تامین میکرد. با از بین رفتن منابع مالیاتی شهر به علت صنعتزدایی و گریز سفیدها، شهرداری به سراغ بازار اوراق قرضه خصوصی و دولت فدرال رفت تا کمبود بودجه را جبران کند. این مساعدت، عرصه را برای حمله دشمنان جنبش کارگری در والاستریت و دولت فدرال آماده کرد.
در سال ۱۹۷۵، اعتصاب سرمایهداران والاستریت آغاز شد. آنها دسترسی شهرداری به بازارهای اوراق قرضه را مسدود و شهرداری را ملزم کردند که مدیریت را به هیاتمدیره کنترل اقتصادی اضطراری، متشکل از نخبگان شرکتی و بانکی، تحویل دهد. هیاتمدیره با اجرای سیاست ریاضتی شوکدرمانی که یادآور سیاستهای دیکتاتور شیلیایی، «آگوستو پینوشه» بود، دانشگاه سیتی نیویورک را پولی و هزاران کارمند دولت را اخراج کرد، کرایه مترو را افزایش داد و تلاش کرد کنترل اجاره را متوقف کند.
با وجود این دیکتاتوری سرمایه، دیگر حمایت از وامهای اعطاشده به جنبش کارگری جهت توسعه تعاونیها ممکن نبود. نقش حکومت اکنون، جلب نظر ثروتمندان به وسیله کاهش مالیات و توسعه امکانات لوکس بود. یکی از نشانههای این تغییر این بود در زمانی که کوآپ سیتی برای به دست آوردن حمایت دولت در حال مبارزه بود، شهرداری تخفیف مالیاتی ۴۰ ساله بیسابقهای به دونالد ترامپ جوان داد تا هتل کومودور را به هتل هایت تبدیل کند. همانطور که مورخی به نام جاشوا فریمن میگوید: «نیویورک حالا دیگر شهر ترامپ بود».
در طی دهههای بعد چنین رخدادهایی افزایش یافتند و امروز ضمیمه جدید شهر ترامپ در حال ساخت است: «هادسون یاردز»، یک محل لوکس با هدف ایجاد فرصتهای سرمایهگذاری برای ثروتمندترینها. برجهای آن در تضاد کامل با محله همسایه یعنی پنساوث قرار دارند که توسط اتحادیه و با حمایت دولت برای تسهیل رفتوآمد کارکنان صنایع پوشاک ساخته شده بود. هادسون یاردز تخفیف مالیاتی ۱۹ ساله دریافت کرده و ۳ میلیارد دلار از بودجهاش توسط اوراق قرضه شهرداری تامین شده است. دولت تضمین کرده که در صورت سودآور نبودن پروژه، سود آن را از درآمد مالیاتی به سهامداران پرداخت کند. به بیان دیگر، در حالی که دولت قادر نیست مسکن طبقه کارگر را تامین کند، پرداخت سود به ابرثروتمندان را ضمانت میکند.
قابل پیشبینی است سازندگان به دنبال این هستند که تا جای ممکن از کارگران غیرعضو در اتحادیه استفاده کنند تا سندیکاهای ساختوساز نیویورک را دچار اختلاف کنند. اعتراضات شغلی در هادسون یارد که با هشتگ (#CountMeIn) شناخته میشود، شدت گرفته است. کارگران هر هفته دست به تظاهرات میزنند و میتوان از آغاز یک جنگ نامنظم در قالب ترک محل کار و اخلال در فرایند کار صحبت کرد. متاسفانه، سندیکاها دچار انشعاب شدهاند. انجمن اخوت نجاران در ساخت یکی از برجهای لوکس سرمایهگذاری کرده و اتحادیه از اعتراضات حمایت نمیکند، در حالی که روزبهروز اعضای معمولی بیشتری از سندیکای نجاران به جنبش میپیوندند. طنز غریبی در ساخت مسکنهای غیراتحادیهای که خریدشان توسط کارگران هرگز ممکن نخواهد بود، توسط منابع مالی اتحادیه وجود دارد. جنبش کارگری به معنای واقعی کلمه در حال نابود کردن خودش است. اما اوضاع میتواند تغییر کند. امروز بسیاری از شرایط لازم برای ساخت مسکن توسط اتحادیه مهیاست. دولت به دنبال مسکنسازان مقرون به صرفه برای بخشهایی از زمینهای منطقه است. تامین مالی نیز از طریق اعتبارات مالیات بر دارایی کمدرآمدها و ذخایر بازنشستگی اتحادیه که در صندوق سرمایهگذاری مسکن (AFL-CIO) اندوخته شده، ممکن میشود و دولت همچنان برای ساخت مسکنهای مقرون به صرفه، تخفیف مالیاتی لحاظ میکند.
۴۰ هزار واحد مسکنی که توسط «بنیاد مسکن متحد» ساخته شده، بارقهای است از شعلهای که روزی جنبشی کارگری را روشن کرده بود: ساختن برای نیاز انسانها، نه برای سود. طبقه کارگر امروز بیش از هر وقت دیگری به خانه نیاز دارد. کارگران میتوانند دوباره خانهسازی را تکرار کنند.
پی نوشت:
۱. اریک فورمن بیش از ۱۰ سال است که به عنوان نماینده کارگری در خط مقدم کمپین ایجاد سندیکای صنعت فستفود قرار دارد. او که در حال حاضر به عنوان مربی کارگران در شهر نیویورک فعالیت میکند دانشجوی مقطع دکترای انسانشناسی فرهنگی در مرکز تحصیلات تکمیلی دانشگاه سیتی نیویورک است.
۲. United Housing Foundation
۳. سبک تودور (Tudor) سبکی در خانهسازی انگلستان بود. این سبک که آخرین مرحله از معماری قرون وسطایی خوانده میشود، در واقع خانهای ویلایی بود با پنجرههای زیاد و سقف شیروانی. تئوتودور اصلاحاتی را در سبک تودور ایجاد میکرد، اما کلیتاش را دستنخورده باقی میگذاشت.