تعاونیهای کارگری، مولدتر و کارآمدتر
وقتی هدف شرکتها فقط کسب بیشترین سود نباشد در عمل بهتر کار میکنند
یک واحد اقتصادی بدون رییس را تصور کنید. چنین چیزی دیدگاهی اتوپیایی نیست بلکه واقعیت روزمره و هردمفزاینده بسیاری از شرکتهاست. تحلیل دقیق شرکتهای تعاونی که مالکان آن کارگرانهستند - شرکتهایی که کارگران در آنها هم مدیرند و هم مالک - نشان میدهد تعاونیها در مقایسه با شرکتهای متعارف سلسله مراتبی میتوانند شیوه کسبوکار پایدار و برتر باشند.
اصطلاح تعاونی تصویر زراعت جمعی یا کار سخت و طاقتفرسا را در ذهن متبادر میکند. اما «ویرجینی پروتین» از مدرسه تجارت دانشگاه لیدز تحقیقی درباره «شرکتهای خودگردان» در اروپای غربی، ایالات متحده و آمریکای لاتین انجام داده و آنها را با هم مقایسه کرده است. او به این نتیجه رسیده که صرفنظر از منافع اجتماعی خودمختاری کارگری در کلیت آن، سپردن مدیریت تولید به دست کارگران میتواند به عملکرد بهتر بینجامد. در مجموع پروتین چنین نتیجه میگیرد: «تعاونیهای کارگری مولدتر از کسبوکارهای متعارفند و کارکنان آن بهتر و هوشمندانهتر کار میکنند و تولید کارآمدتر است.»
تعاونیهایی که ساختار آنها تحت اداره کارگران است از اختلافات بین روسا و کارکنان به دورند؛ روسایی که از بالا دستور میدهند و کارکنانی که این دستورها را درست متوجه نمیشوند یا قبولشان ندارند یا مخالف کارهای غیرمنصفانهای هستند که بر عهدهشان است. وقتی کار و مدیریت با هم انجام میشود، کارایی بالا میرود و انرژی آدمهایی که در غیر این صورت مشغول آموزش دادن و نظارت بر محل کار بودند، هدر نمیرود.
پروتین بر تحقیقاتی درباره تعاونیهای فرانسه انگشت میگذارد که نشان میدهند «اگر شرکتهای متعارف نحوه سازماندهی شرکتهایی را اتخاذ کنند که مالک آنها کارکنانشانهستند، در برخی صنایع تولید بیشتر میشود، البته به شرطی که تغییری در سطح اشتغال و سرمایهشان ندهند.»
بخش تعاونی در اروپا، برخلاف کلیشههای رایج، در کل همانقدر متنوع است که هر ساختار مالکیت دیگر این طور است، از جمله کارخانههایی مانند «موندراگون». اغلب تغییر ساختار شرکتها به تعاونی هنگامی اتفاق میافتد که شرکتها در حال فروپاشیاند و برای نجاتشان آنها را تعاونی میکنند، اما تحقیق پروتین نشان میدهد در فرانسه از سالهای ۱۹۹۷ تا ۲۰۰۱ از هر ۱۰ تعاونی کارگری بیش از ۸ مورد از همان ابتدا در قالب تعاونی شکل گرفتهاند، نه اینکه مالکیت آنها به خاطر مشکلات به تعاونی تغییر یافته باشد (تعاونیها در مقایسه با سایر ساختارهای کسبوکار در استارتاپها بیشتر به چشم میخورند.)
اگر خودمختاری کارگری اصل باشد، تعاونیهای کارگری موقعیتهای بیشتری برای اشتغال بلندمدت و پایدار عرضه میکنند، اما نه صرفا به این دلیل که کارگر-مالکان درصدد حفاظت از معیشت خود هستند. به گفته پروتین، اگر یک شرکت به مشکل اقتصادی بر بخورد، تعاونیها عموما با مهارت بیشتری قادرند موقعیتهای شغلی را حفظ کنند و در ضمن دست به اصلاحات بلندمدت در نحوه کار شرکت بزنند. مانند توقف گسترش فعالیتهای شرکت و حفظ داراییهای فعلی آن، حال آنکه شرکتهای متعارف احتمالا کمتر به برنامهریزیهای راهبردی توجه میکنند و صرفا از موقعیتهای شغلی و بودجه سالانه میکاهند.
اشکال تعاونی ها در اروپا
گرچه تعاونیها اشکال متنوعی دارند، اما فلسفه اساسی آنها، بخصوص در اروپا، این است که هم یک شرکت دموکراتیک هستند و هم یک تراست عمومی. غالبا شرکتهایی که مالکان آنها کارگران هستند، وظیفه دارند - به موجب قانون یا مقررات شرکتها - بخشی از دارایی شرکت را کنار بگذارند تا انسجام بلندمدت الگوی تعاونی حفظ شود. حتی اگر مالکان شرکت را ببندند یا آن را ترک کنند، داراییهای لاینفک شرکت به نسلهای آتی تعاونی یا سازمانهای حامی تعاونیها انتقال مییابد. این کار در میان تعاونیهای آمریکا کمتر رواج دارد، اما در فرهنگ تعاونی اروپا، به گفته پروتین، «گروهها به نحو احسن شکل میگیرند. نهادی شکل میگیرد برای نسلهای آینده».
تعاونیهای ایالات متحده به مراتب کمتر از بخشهای تعاونی فرانسه و اسپانیا هستند. بنا بر آمار فدراسیون تعاونیهای کارگری ایالات متحده، در آمریکا فقط ۳۰۰ تا ۴۰۰ تعاونی کارگری وجود دارد که در آنها «حدود ۷ هزار نفر کار میکنند و عایدی سالانهشان بالغ بر ۴۰۰ میلیون دلار است». اما در اقتصادی که روز به روز بیثباتتر میشود، مدافعان تعاونیها مالکیت کارگری را مسیری میدانند به سوی احیای مساوات و نظارت بر کار. تعاونیها میتوانند تحرک شغلی را بیشتر کنند و موقعیتهای شغلی محلی را افزایش دهند. جماعتهای محلی نیز از این ساختار مالکیت نفع میبرند، چون امکان سرمایهگذاری محلی را فراهم میآورد، نه فرار سرمایه یا به کار انداختن مجدد آن در قالب برونسپاری به شرکتهای زنجیرهای.
«ملیسا هوور»، مدیر اجرایی موسسه «دموکراسی در محیط کار» عضو فدراسیون تعاونیهای کارگری ایالات متحده میگوید «دلیلی ندارد با بازنشستگی مالکان خللی در این کسبوکارها یا نحوه کار استارتاپها ایجاد شود». این فدراسیون با دفاع از تعاونیها و برنامههای آموزشی به شکلگیری تعاونیهای جدید کمک میکند و سیاستهایی را رواج میدهد که مالکیت کارگری مردمی به بار میآورند. در برخی مناطق تعاونیهای نوپا به یکی از ارکان برنامههای توسعه اجتماع بدل شدهاند: مثلا نیویورک به تازگی بودجه ۱.۲ میلیون دلار در نظر گرفته (که اکنون به ۲.۱ میلیون دلاری رسیده) تا تعاونیهای محلی را گسترش دهد و به هم وصل کند. سال گذشته کالیفرنیا مقرراتی تصویب کرد که چارچوب قانونی تاسیس یک تعاونی را تسریع کند.
با اینکه الگوی تعاونی چندان فراگیر نیست، اما چند مورد از این تعاونیها، مانند تعاونی خدمات منزل واقع در برانکس نیویورک، کارهای متنوع و گستردهای انجام میدهند. تعاونی خدمات منزل آژانسی است که مراقبتهای پزشکی در منزل ارائه میکند و بیش از ۲ هزار کارگر استخدام کرده که دستمزدهای معقولی میگیرند و برنامه کاری منصفانهای دارند. موارد دیگری از این دست تعاونیها عبارتند از فتوکپیهای خودکار، کافههای محلی یا تولیدکنندگان محصولات انرژیهای تجدیدپذیر که اغلب مبنای شکلگیری آنها حساسیت اجتماعی به ایده تعاونی بوده است.
توانایی رقابت پذیری تعاونی ها
اما آیا این دکانهای تعاونی میتوانند چنان توسعه یابند که با کارفرمایان شرکتهای بزرگ رقابت کنند؟ بنا به پیشبینی هوور، موج کنونی بازنشستگی نسل پس از جنگ دوم که عموما کسبوکارهای خرد دارند میتواند فرصتی باشد برای تبدیل این کسبوکارها به تعاونیها. بسیاری از این شرکتها کارآمدند، اما خریداران بزرگ را به خود جلب نمیکنند، بنابراین یک مالک بازنشسته میتواند به جای تخته کردن در شرکت کلیدهای آن را به کارکنان باتجربه بدهد. هوور میگوید «اگر با یک بازار مناسب خریدار طرفیم، چرا به خریداران این شانس را ندهیم که مالک فروشگاه شوند و چیزی را تجربه کنند که پیشتر نکردهاند؛ یعنی به کسانی که در این بازار کار میکنند؟»
هوور میافزاید، با این دستمزدهایی که افزایش نمییابند و نابرابری رو به افزایش «واقعا تعاونیها بر سایر انواع کسبوکار ارجحاند، بخصوص که دنیای دور و بر ما رو به نابودی است. بحران محیطزیست داریم، بحران سرمایه داریم، آدمهایی داریم که از گرسنگی میمیرند و بیخانمانهایی که در ثروتمندترین کشور جهان زندگی میکنند. وقتی آدمهای معمولی با این پدیدهها مواجه میشوند و چنین چیزهایی از صافی وجدانشان میگذرد، چه نظام متفاوتی را در نظر میآوریم؟... این نظام متفاوت، نظامی است که در نحوه سازماندهی خود به نفع اعضا و نفع جامعه اهمیت میدهد.»
پیشفرض تعاونیها برای کارگرانی که خود مالک نیز هستند سرراستتر است: در یکی از گزارشهای فدراسیون تعاونیهای کارگری ایالات متحده، «ماکس پرز»، کارگر-مالک نانوایی اریزمندی (Arizmendi Bakery)، سرگذشت خود را تعریف میکند، اینکه چطور تعاونیها به او کمک کردند تا بعد از آزادی از زندان بر موانع استخدام غلبه کند. او مینویسد: «واقعا خوشم نمیآمد از گذشتهام بگویم و از این موضوع عصبی میشدم، اما تعاونیها به من امکان کار دادند، چون چیزی که برای تعاونیها مهم بود، خودم بودم نه سابقهام.» کار در یک تعاونی خانوادگی به او و دیگر کارگران کمک کرد با هزینههای سنگین زندگی کنار بیایند و پیوندهای خود را با اجتماع حفظ کنند. «کار در نانوایی سخت است، ما همیشه به توافق نظر نمیرسیم، به همین دلیل است که محیط کار برایم اینقدر مهم است. میدانی قضیه چیست؟ میخواهم دیگران هم از شانس من برخوردار باشند.»
احتمالا تعاونیها به انقلاب نمیانجامند، اما بازگشت سرمایه ارزشمندی دارند و کارگران را قادر میسازند تا خوبی را با خوبی جواب دهند.
منبع:
thenation.com