پولانی چه میگوید و چه اهمیتی برای دوران ما دارد؟
کارل پولانی تلاش کردبفهمد چگونه منطق بازار بر جامعه مسلط میشود
کموبیش میتوان گفت دوران ما شباهتی خاص با دورانی دارد که «کارل پولانی» اقتصاددان سیاسی مجارستانی دربارهاش نوشت؛ «دوران تکاپوها برای غلبه بر بازار. در واقع نه خود بازار بلکه «منطق بازار» و به زیر سیطره درآوردن هر آنچه غیربازاری است.» پولانی هم در واکنش به همین موضوع بود که همه تلاشاش را معطوف به فهم سازوکارهایی کرد که از طریق آنها، رابطه تسلط میان اقتصاد و جامعه برقرار میشود. او فکر میکرد تنها در یک صورتبندی اقتصادی سیاسی خاص است که تسلط اولی بر دومی به بهترین شکل ممکن میشود: «سرمایهداری».
بگذارید اول به این موضوع بپردازم که پولانی با مساله خودش چه کرد تا بعد بتوان دقیقتر به این موضوع پرداخت که این موضوع به چه کار ما میآید. تمرکز را بر کتاب «دگرگونی بزرگ» (پولانی، ۱۳۹۱) میگذارم؛ چراکه هم مهمترین اثر اوست و هم میتوان بهتر با رویکرد پولانی آشنا شد.
مساله پولانی
مساله پولانی بهویژه در «دگرگونی بزرگ» به فشردهترین شکل ممکن مساله «روند شکلگیری، رشد و فراگیری بازار خودتنظیمگر» است. چیزی که خود پولانی آن را برای سدههای اوج سرمایهداری، «پدیدهای ناشناخته» میداند؛ چراکه در هیچ صورتبندی اقتصادی، اجتماعی قبلی نمیتوان ردی از آن پیدا کرد. تا پیش از آن بازارها «ضمائم فرعی حیات اقتصادی» بودند، اما در این شکل تازه از مناسبات، بازارها بدل به تعیینکننده کل روندها و ارزشها در جهان انسانی شدهاند. اما تحلیل پولانی وجهی دیگر را هم برجسته میکند. او میگوید حتی یک لحظه این روند اوجگیری بازارها بیدردسر طی نشد و مقاومتهایی از قضا در بخشهای گوناگون جامعه برانگیخت. او میگوید «در حقیقت اگر نبود این ضدجنبشهای حمایتی که تاثیر این سازوکار خودمخرب را کماثر ساخت، جامعه انسانی از بین میرفت» (پولانی، ۱۳۹۱: ۱۶۵).
اما پرسش این است که این شکل جدید از بازار را چه چیزی از دیگر اشکال بازارها متمایز میکرد؟ چه ویژگیهایی باعث میشد که این بازار چنین تبعات تاسفباری برای انسان و جامعه به بار بیاورد؟ هرچند خود پولانی چندان میلی ندارد که از مفاهیم مارکسی استفاده کند، اما در اینجا و برای توصیف آن ویژگیها از فرایند کالاشدگی ۱ استفاده میکند.
او میگوید نظام بازار بر اساس این اصل عمل میکند که همه چیز در جامعه باید بر اساس معیارهایی که بازار تعیین میکند، تنظیم شود. یعنی همه چیز در مسیر خرید و فروش قرار گیرد و قیمتی داشته باشد. پولانی، اما از سه عنصر مهم صنعت نام میبرد که اساسا برای فروش تولید نمیشوند و کالا نیستند در حالی که در جامعه بازار به شکل کالا با آنها برخورد میشود، یعنی کار، پول و زمین.
خودتنظیمگری حاکی از این است که کل تولید برای فروش در بازار است و کل درآمدها از چنین فروشهایی به دست میآید. از این رو، بازارها برای همه عناصر صنعت، نهفقط برای کالاها (از جمله برای خدمات) و همچنین برای کار، پول و زمین نیز وجود دارند که قیمتهایشان نیز به ترتیب قیمت کالاها، دستمزدها، اجاره و بهره نامیده میشوند (همان: ۱۵۴).
پولانی این کالاها را «کالاهای موهوم» میخواند؛ کالاهایی که تنها در نگاه کالاانگار بازار خودتنظیمگر به مثابه کالا جلوه میکنند وگرنه به خودی خود کالا نیستند و برای کالا بودن تولید نمیشوند و فاجعه درست از اینجا آغاز شد.
وارد کردن این عناصر غیرکالایی صنعت در بازار سرمایهداری و برخورد با آنها به مثابه کالا پیامدهای ویرانگری هم برای این عناصر و هم برای جامعه داشت. بخشی از کار پولانی مستند کردن این فرایند ویرانی است. او مینویسد: «این نظام وقتی نیروی کار فرد را دور میریزد، هویت مادی، روحی و اخلاقی فردی را نیز که به این برچسب چسبیده است، دور میاندازد. انسانهایی که از پوشش حمایتی نهادهای فرهنگی محروم میشوند، از تاثیرات بیحفاظی اجتماعی تلف میشوند و در نقش قربانیان آشفتگی حاد اجتماعی از طریق تباهی و ناهنجاری و جنایت و قحطی از پای درمیآیند.» درباره طبیعت هم همین وضع برقرار است: «طبیعت به اجزای اصلی خود تجزیه میشود، منطقهها و چشماندازها تخریب میشوند، امنیت نظامی به مخاطره میافتد، رودخانهها آلوده میشوند، توان تولید مواد غذایی و مواد خام از بین میرود.» (همان: ۱۶۱).
این کالایی شدن را پولانی ناشی از جداییای بنیادی میداند که در قلب جامعه رخنه کرد و جامعه بازار را پدید آورد: جدایی اقتصاد از جامعه. میتوان نشان داد که در همه شکلهای قبلی صورتبندیهای اقتصادی، اجتماعی، اقتصاد و به تبع آن بازار به شکلی ساماندهی شده بودند که صرفا مکمل فرایندها اجتماعی باشند و نتوانند بر این فرایندها غلبه کنند. اما تلاش برای جدا کردن این دو از هم و نشاندن اقتصاد بر فراز جامعه زمینهای بود که گام نخست آن کالایی شدن به شمار میآمد. پولانی این جدایی را با اصطلاحاتی فنیتر شرح میدهد. پیش از برپایی نظام و جامعه بازار، اقتصاد در جامعه حک شده بود (embed)، اما تنها زمانی میتوان از نظام بازاری خودگردان سخن گفت که عملکردهای بازار از حیطه نفوذ جامعه فک شده باشد (dis-embed). «پت دوین» در مقدمهای که بر ترجمه فارسی «دگرگونی بزرگ» نوشته، نکات بالا را در چارچوب سوالی صورتبندی میکند: «آیا نظام اقتصادی همیشه همچون جزیی لاینفک از جامعه شکل میگیرد یا تحت نظام سرمایهداری همچون سپهر مجزایی از فعالیتها سامان مییابد که سایر سپهرهای جامعه باید خودشان را با آن وفق دهند؟»
(پولانی، ۱۳۹۱: ۴). این پرسش پولانی است هنگامی که میخواهد برای مساله بازار خودتنظیمگر پاسخی فراهم کند. اما در اینجا نکتهای مهم وجود دارد: آیا فرایند فکشدگی یعنی جدایی اقتصاد از جامعه به شکلی تمام و کمال محقق میشود یا نه؟ پولانی با تاکید میگوید که چنین نیست و این فرایند همواره فرایندی ناقص است؛ چراکه چنان تبعات فاجعهباری به وجود میآورد که مقابله به مثل و مقاومت سپهرهای دیگر اجتماعی را برمیانگیزد و آنها اجازه نمیدهند چرخه فاجعه کامل شود. این همان چیزی است که پولانی آن را ضدجنبش یا جنبش مضاعف میخواند: مقاومتی که جامعه برای حفظ خود از پیامدهای فاجعهبار بازار خودتنظیمگر صورت میدهد. اما در این میان عدهای هستند که میگویند تنها راهحل کل مشکلات اقتصادی یک کشور تحقق کامل این جدایی و حاکم کردن اقتصاد و بازار خودتنظیمگر آن بر سرنوشت جامعه است. این کلام چقدر آشناست... این میتواند ورودی باشد به اهمیتی که کار پولانی برای ما ایرانیها دارد.
مساله ما
بگذارید از آخر به اول بیاییم. امروزه اشخاص بسیاری هستند مانند موسی غنینژاد، مسعود نیلی و دیگران که قائل به این هستند که تنها در زمانی میتوان مسائل اقتصاد ایران را رفع کرد که ۱) تصدیگری دولت به تمامی کنار گذاشته شود، ۲) اقتصاد تحت نفوذ هیچ عامل بیرونی قرار نگیرد (بازار خودتنظیمگر) و ۳) همه چیز به بازارها سپرده شود. موضوع این است که این نوع بازارگرایی بیش از آنکه چهره عیان داشته باشد، چهرهای پنهان دارد. در کلاسهای دانشگاهی و غیردانشگاهی اقتصاد و مدیریت آنچه تدریس میشود چیزی نیست جز همین بازارگرایی رادیکال (نک. پرنیان، اباذری ۱۳۹۴). اینها ادعا دارند که گرفتاری اقتصاد ایران ناشی از اجرای ناقص اصلهای بازار آزاد یا به عبارت دیگر «بازار خودتنظیمگر» است.
به معنایی پولانیایی، از قضا این ادعای آنها همچنین نشان میدهد که فرایند فکشدگی دستکم در یک قرن اخیر در ایران آغاز شده و به هر دلیل هرگز نتوانسته کامل شود. گویا همواره مقاومتهایی بوده که اجازه نداده این فرایند فکشدگی کامل شود. هرچند برخی دیگر از متفکران معتقدند فرایند فکشدگی تا همین الان هم آثار ویرانگر خود را بر جای گذاشته است (اباذری و ذاکری، ۱۳۹۷). اما در کنار همه اینها میتوانیم از تلاشهایی دولتی و غیردولتی برای متوقف کردن روند مخرب خودتنظیمگری بازار نام ببریم؛ مانند تصویب قانون کار، تلاش برای راهاندازی اتحادیههای کارگری یا دستکم نهادهای اسما حامی کارگران، برنامه رفاهی دولتی و مانند آن. بدون شک - به قول پولانی - اگر همین برنامههای حمایتی و مقاومتهای پراکنده نبود، تا امروز جامعه ایران نابود شده بود.
بدون شک این توصیف پولانی که بازارهای خودتنظیمگر اساسا متاخرند و در صورتبندیهای قبلی اجتماعیاقتصادی وجود نداشتهاند، بیش از همه در تاریخ اقتصادی ایران ثابت شده که هیچگاه بازارها صرفا مراکز مبادله نبودند و نمیتوانستند آزادانه و بدون هیچ قید و بند بیرونی فعالیت کنند. تلاشها برای برپایی بازار خودتنظیمگر ایرانی سابقهای حداکثر ۸۰ ساله و حداقل ۳۰ ساله دارد که این دومی از قضا دوران اوج این ایده و تلاش برای تحقق آن را نشان میدهد. هم در شکلگیری بازارهای خودتنظیمگر اروپایی آنطور که پولانی میگوید و هم در شکلگیری بازار خودتنظیمگر ایرانی که امروز در ایده لیبرالیستی آزادگذاری اقتصادی اقتصاددانهای جریان اصلی ایرانی میبینیم، نقش دولت بسیار پررنگ است و همچنین سهم آن در فراهم کردن زمینه برای رشد آنها. در اینجا هم همان روندها در حال شکلگیری هستند: کالاانگاری کار، زمین و پول؛ روندهایی که باعث شده در همه سطوح و در همه گوشهوکنار زندگیمان و حتی حیات فکریمان بازار و منطق سود و خرید و فروش نفوذ کند.
نتیجه
پولانی بهویژه در «دگرگونی بزرگ» به درستی بر روند عام کالاشدگی در بازارهای سرمایهدارانه خودتنظیمگر دست میگذارد و باز به درستی از مقاومتها، مقرراتگذاریها و تلاشها برای قاعدهمند کردن بازارها سخن میگوید. از این لحاظ کتاب «دگرگونی بزرگ» میتواند کتاب بالینی هر ایرانی باشد تا به روشنی دریابید که باز گذاشتن راه جامعه بازاری چگونه ذرهذره حیات اجتماعی، فرهنگی و حتی اقتصادیمان را به نابودی خواهد کشاند.