اقتصاد کروگمن چیست؟
مهمترین مدافع کینزینیسم درباره الگوهای تجارت چه میگوید
مترجم: سیمین فروهر | کروگمن دو نظریه اساسی و مهم در کلیت کار خود دارد که برای دومی جایزه نوبل اقتصاد را برده است. اولی «نظریه تجارت جدید» و دومی، «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید». در این مقاله، نویسنده کوشیده است که این دو نظریه را توضیح دهد.
در این مقاله سعی بر آن است توصیف و بررسی قابل فهمی از کار «پاول کروگمن»، برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال ۲۰۰۸ ارائه شود. تمرکز من بر روی دو حوزه از نوشتههای نظری او است که به روشنی مورد استناد و تایید دست اندر کاران نوبل قرار گرفته؛ «تحلیل او از الگوهای تجارت و مکان فعالیت اقتصادی». اقتصاددانان این دو عرصه را به ترتیب با عناوین «نظریه تجارت جدید (NTT)» و «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید (NEG)» میشناسند. در ابتدا با معرفی مختصری از «نظریه تجارت قدیم» (OTT) شروع میکنم و برای اینکه بتوانم به خوبی نظریههای قدیم و جدید را شرح بدهم نقد آنها را به بخش دیگری موکول میکنم. بهعلاوه من آثار معروف کروگمن را هم به اختصار توضیح میدهم.
پسزمینه: «نظریه تجارت قدیم»
در دو قرن اخیر مطالعات اقتصاددانان پیرامون تجارت جهانی در جستوجوی پاسخ به دو پرسش اساسی بوده است: چه عاملی الگوی تجارت چه تاثیری بر میان کشورها را تعیین میکند و تجارت روی کشورها و گروههای جمعیتی گوناگون درون کشورها دارد؟ آنها برای پاسخ به سوال اول ابتدا به جستوجوی تفاوت میان کشورها روی آوردند، خواه بر مبنای تکنولوژیهای آنها (مدل ریکاردویی) و خواه بر مبنای سهم نسبیای که آنها از شاخصهای تولید بهرهمند هستند مانند زمین، کار و سرمایه (مدل هکشر-اوهلین- ساموئلسن یا مدل (HOS). این تفاوتها به نوعی واگرایی میان کشورها در هزینههای نسبی کالاهایی منجر میشود که تولید آنها مستلزم استفاده از تکنولوژیهای متفاوت یا نسبتهای عوامل تولید (factor proportions) است. بنابراین از هر کشوری انتظار میرود کالاهای صادراتیاش کاملا متفاوت با کالاهای وارداتیاش باشد (هدف از استفاده مکرر از واژههای «متفاوت» و «تفاوتها» در این پاراگراف تاکید بر نکتهای بود که اهمیت آن در ادامه مشخص میشود).
در مورد سوال دوم، تجارت، متقابلا سودآور است زیرا به کشورها امکان میدهد از تفاوتهایشان سود ببرند، کالاها را با قیمت بسیار ارزانتر از آن وارد کنند که میتوانند در خانه تولید کنند و کالاهایی را تولید و صادر کنند که میتوانند نسبتا سودآورتر باشند. با این حال ایجاد تغییراتی در ساختار تولید یک کشور نیازمند تخصیص مجدد عوامل میان بخشهای گوناگون است. در مدل هکشر-اوهلین- ساموئلسن از آنجا که بخشها از عواملی با نسبتهای متفاوت استفاده میکنند این موضوع عرضه و تقاضای کلی را دستخوش تغییر میکند که سبب تغییراتی در قیمتها (اجارهها، دستمزدها و سودها) میشود. بنابراین، تغییرات در سیاست تجارت موجب تغییراتی در توزیع درآمد در کشورها میشود؛ این «اثر استالپر-ساموئلسن» حساسیت سیاسی تجارت آزاد را با وجود منافعاش در سطح ملی توضیح میدهد. اما پیامد آن برای کشورهای در حال توسعه پرکارگر، مطلوب و حتی رو به جلو است. مدل هکشر-اوهلین- ساموئلسن نشان میدهد که بعضی کشورها کالاهای کاربر را صادر میکنند که محرک تقاضا برای کار است و دستمزدها را بالا میبرد و حتی روند معکوسی است که در کشورهای توسعهیافته با سرمایه غنی، اما کمکارگر رخ میدهد.
حدودا تا سال ۱۹۸۰ دکترین اقتصادی استاندارد پیشبینی میکرد که بخش عمده تجارت جهانی میبایست میان کشورهایی در جریان باشد که با یکدیگر بسیار متفاوت بودند؛ کشورهایی که کالاهای صادراتی آنها از کالاهایی که وارد میکردند بسیار متفاوت بود (تجارت «شمال-جنوب») و مایل بودند با مزایای نامحدود برای کارگران در جنوب درآمدها را بین کشورها برابر کنند، اما مشاهدات گاهبهگاه نشان داد حجم تجارت میان کشورهایی که در تکنولوژیها و نسبتهای عامل مشابه بودند بسیار بیشتر بود (برای مثال بین کشورهای بزرگ اروپای غربی یا بین اروپا و ایالات متحده). بخش زیادی از این تجارت شامل کالاهایی بود که با تکنولوژیها و نسبتهای عامل مشابه تولید میشدند (به عنوان مثال میان کشورها صادرات و واردات خودرو برقرار بود)، پدیدهای که با عنوان تجارت درون-صنعت شناخته میشود. در نتیجه از میان برداشتن موانع تجاری میان کشورها (مانند ایجاد بازار مشترک اروپا) به تغییرات شگفتانگیزی در توزیع درآمد نینجامید که «نظریه تجارت قدیم» وعده داده بود. از سوی دیگر، سطوح درآمد نسبی میان کشورهای در حال توسعه و توسعهیافته نهتنها با وضعیت همسان فاصله داشت که به وضوح ناهمسان و واگرا بود. در طول دههها این ناهمسانی چشمگیر بود و هنوز «نظریه تجارت قدیم» میدان را در دست داشت.
فارغ از اینکه پیشبینیهای «نظریه تجارت قدیم» از دنیای واقعی فاصله بسیاری داشت و همچنین نسبت به دو مفروضه بنیادین آن نارضایتیهایی نیز وجود داشت: همه کالاها با بازدههای ثابت نسبت به مقیاس (constant return to scale) تولید میشوند و رقابت کامل بر بخشهای مختلف اقتصاد حاکم است. آشنایی با اصول ابتدایی علم اقتصاد کافی است تا به سرعت دریافت که مفروضات در این دوره عمدتا غیرواقعی و مطرح کردن این دو اصل بنیادی اخیر مایه خجالت بوده است.
«نظریه تجارت جدید» کروگمن
اگرچه دیگر اقتصاددانان برای رسیدگی به این تناقضات جرحوتعدیلهای نظریای را به طور پراکنده مطرح کردند، اما کروگمن (۱۹۷۹) چارچوبی با تعمیمهای متعاقب آن، فراهم کرد که تمام این تناقضات را توضیح میداد. او مانند مدل «نظریه تجارت قدیم» کار خود را با دو کشور آغاز کرد که از نظر تکنولوژی همسان بودند و تنها عامل تولید را کار در نظر گرفت. هر دو مدل ریکاردویی و مدل هکشر-اوهلین- ساموئلسن پیشبینی کرده بودند که هیچ بنیانی برای تجارت میان این دو کشور وجود ندارد. نوآوری کروگمن این بود که «بازدههای فزاینده نسبت به مقیاس» (IRS) را به شکل هزینههای ثابت مجزا از حجم تولید در نظر گیرد که این مستلزم عدول از فرض رقابت کامل بود زیرا یک شرکت بزرگتر میتواند هزینههای ثابت خود را به حجم بزرگتری از تولید گسترش دهد، متوسط هزینههای خود را کم کند و در نتیجه قیمتهای پایینتری مطالبه و رقبای خود را کنار بزند.
برای توضیح دقیقتر این ایده کروگمن با همکاری دیگزیت ۱ و استیگلیتز ۲ (۱۹۷۷) فرمولبندی جدیدی از ایده قدیمی رقابت انحصاری را بهکار گرفت. در این چارچوب، هر شرکت تکنولوژی مشابهی را برای تولید یک محصول متمایز به کار میبندد. بنابر توابع مطلوبیت دیگزیت-استیگلیتز، مصرفکنندهها، محصولات تولیدشده هر شرکت را جایگزین ناکاملی برای بقیه به شمار میآورند، بعضی از آنها را مصرف میکنند و از طریق تقسیم (یا صرف) درآمد خود برای محصولات در دسترس بیشتر، وضع بهتری پیدا میکنند. در نتیجه شرکتها میتوانند آزادانه وارد بازار شوند و هر کدام محصولی جدید را به آن وارد کنند. بنابراین، با وجود اینکه هر شرکت امتیاز انحصاری محصول خود را دارد ورود آزادانه به بازار این تضمین را ایجاد میکند که قیمتها تا سطح متوسط هزینهها پایین آید مانند آنچه که در رقابت کامل اتفاق میافتد. با این حال با توجه به برخورداری یک کشور از کار، هزینههای ثابت مورد نیاز برای تولید هر محصول به طور ضمنی دلالت بر این دارد که از میان حجم عظیم محصولات ممکن، تنها برخی از آنها را میتوان تولید کرد. در نظر گرفتن تجارت میان دو کشور فرضی به هر کدام اجازه میدهد در تولید محصولات محدودی متخصص شوند و سرمایهای که از تولید نکردن باقی محصولات باقی میماند جهت تولید بیشتر همان محصولات محدود صرف شود و در نتیجه هزینه به کمترین میزان برسد. به کمک «بازدههای فزاینده نسبت به مقیاس»، تولید هر محصول توسط یک شرکت ادامه مییابد که حالا مصرفکنندگان در هر دو کشور از آن استفاده میکنند. پس هر کشور بعضی محصولات را صادر و بقیه را وارد میکند و این یعنی تجارت درونصنعتی. به واسطه کار همگن به عنوان تنها عامل تولید تجارت، دگرگونی ناشی از تجارت در بخشهای تولیدی هر دو کشور تغییری در توزیع درآمد ایجاد نمیکند، اما با این تجارت همه کارگران در وضع بهتری هستند. اول به این دلیل که اکنون آنها میتوانند تمام محصولاتی را بخرند که در هر دو کشور تولید میشود و دوم اینکه به مدد «بازدههای فزاینده نسبت به مقیاس» حتی افرادی که پیشتر کالاهایی را مصرف میکردند اکنون میتوانند با قیمت پایینتری آنها را خریداری و مصرف میکنند. کروگمن (۱۹۸۰) نسخه سادهتری از این مدل ارائه داد که در آن تجارت، مقیاس تولید هر کشور را بدون تغییر نگه میدارد، بنابراین کل سود از خلال محصول بیشتر حاصل میشود. او همچنان با در نظر گرفتن هزینههای حملونقل بینالمللی، مدل خود را با دو پیامد مهم بسط داد. اول اینکه ما تاکنون دیدیم که «بازدههای فزاینده نسبت به مقیاس» موجب تولید هر محصول تنها توسط یک شرکت برای هر دو کشور میشود، اما حالا شرکتها نیز انگیزه دارند تا به بازارهای بزرگتری راه یابند و به این ترتیب هزینههای حملونقل را به حداقل برسانند. این «اثر بازار داخلی» به این معناست که یک کشور محصولاتی را تولید و صادر میکند که تقاضاهای بیشتری دارند. این پیامد کاملا متناقض است با مدل هکشر-اوهلین- ساموئلسن که میگوید تقاضای داخلی، صادرات یک کشور را کاهش میدهد و ممکن است کشور را به واردکننده آن کالا تبدیل کند. پیامد دوم منظور کردن هزینههای حملونقل این است که حالا قیمت هر محصول در بازار صادرات به طور سازمانیافتهای بالاتر از بازار داخلی است، بنابراین کارگران در کشور بزرگتر دستمزد واقعی بالاتری دارند زیرا تعداد بیشتری محصول تولید میکنند.
در دیگر مدل معروف برندر ۳ و کروگمن (۱۹۸۳)، بازار یک کالا در هر یک از دو کشور همسان توسط انحصارگران داخلی و با هزینههای همسان اداره میشود. گشایش تجارت، رقابت دوطرفهای در هر یک از بازارها و همچنین میان شرکتهایی که در بازارهای صادراتیشان به دلیل هزینههای حملونقل با کشش (elasticity) بیشتری در تقاضا مواجه هستند ایجاد میکند. این موضوع موجب «قیمتشکنی دوطرفه» از سوی شرکتهایی میشود که محصول را با قیمتی پایینتر از آن چیزی صادر میکنند که در بازاهای محلی خودشان به آنها نسبت داده شده و تجارت درون-صنعت در محصولات یکسان میان کشورهای یکسان رخ میدهد. تقویت رقابت در هر دو کشور میتواند وضعشان را بهتر کند حتی با وجود ضایعاتی که از خلال حمل یک کالای واحد در هر دو مسیر حاصل میشود.
اوج پژوهش کروگمن درباره «نظریه تجارت جدید»، کار هلپمن ۴ و کروگمن (۱۹۸۵) بود که مدلهای بالا را با رویکردهای جایگزین «بازدههای فزاینده نسبت به مقیاس» به طور سازمانیافتهتری بسط داد و بر این ایده قدیمیتر اقتصاد مارشالی، «خارجی برای شرکت، اما داخلی برای صنعت»، سوار بود. یک پیشرفت قابل ملاحظه، ادغام نظریههای تجارت قدیم و جدید بود. اینجا یک بخش کشاورزی در همکاری با بخش صنعتی رقابتی-انحصاری که در بالا توصیف شد مفروض گرفته شده که یک کالای همسان را تحت بازده ثابت نسبت به مقیاس تولید میکرد. بخشهایی که از سرمایه و کار به نسبتهای متفاوت استفاده میکنند برتری نسبی و موضوعات توزیع درآمد در مدل مدل هکشر-اوهلین- ساموئلسن را مورد بازنگری قرار میدهند. مدل جدید همانند مدل مدل هکشر-اوهلین- ساموئلسن نشان میدهد تجارت بین کشورهای با نسبتهای سرمایه/نیروی کار مشابه، اما ناهمسان شامل صادرات محصولات تولیدی از سوی کشور نسبتا سرمایهدار و محصولات کشاورزی از سوی کشور با نیروی کار فراوان است. اما برخلاف مدل هکشر-اوهلین- ساموئلسن، مدل دومی برخی محصولات تولیدی را نیز صادر میکند. چنین تجارت درونصنعتیای تنها برای اقتصادهای برخوردار از عوامل تولید بسیار واگرا متوقف خواهد شد. در نهایت مادامی که برخورداری از عوامل خیلی ناهمگون نباشد و در غیاب هزینههای حملونقل، هرکس به واسطه دستیابی به محصولات از تجارت سود میبرد و اثر نامطلوب استاپلر-ساموئلسن روی عامل قیمتها جبران میشود. این قاعده برقرار است حتی اگر بخش صنعتی یک کشور در مواجهه با رقابت خارجی کوچک شود یعنی هنگامیکه واردات، نیازهای داخلی را با ارائه تمام محصولاتی تامین میکند که تا به حال تولید نمیشدند و یا به دلیل انزوا و در غیاب تجارت، تولید آنها متوقف شده بود. بنابراین، به جز موضوع ناهمگونی بینالمللی، تمام ناهنجاریهای «نظریه تجارت قدیم» برطرف شدند.
با وجود رفع نواقص «نظریه تجارت قدیم» در پیشبینی الگو و پیامدهای تجارت، در بیشتر موارد این مدلها در تصویر خوشبینانه «نظریه تجارت قدیم» از تجارت آزاد سهیم بودند.
یک پیام نسبتا متفاوت از یک رشته متفاوت از «نظریه تجارت جدید» در حال ظهور بود که کروگمن آن را رواج داد؛ نظریه سیاست تجارت استراتژیک (هلپمن و کروگمن ۱۹۸۹). این نظریه به جای رقابت انحصاری، مدلهای انحصار چندقطبی و به جای کل اقتصادها (تعادل عمومی) صنایع فردی (تعادل نسبی) را بررسی میکرد. در این چارچوب شرکتها میتوانند سود انحصار چندقطبی را به دست آورند (به جز رقابت انحصاری که در آن سود در تضاد با ورود آزاد است) و یک دولت میتواند از تعرفههای واردات و یارانههای صادرات برای به حرکت درآوردن رقابت میان شرکتهای داخلی و خارجی به نفع اولی استفاده کند به طوری که سهم سود بیشتری به سمت اتباع داخلی سرازیر شود. به علاوه، اگر تکنولوژی توسط «بازدههای فزاینده نسبت به مقیاس» متمایز شود آنگاه حمایت از شرکتهای داخلی، آنها را قادر میسازد تولیدات خود را گسترش و هزینهها را کاهش دهند و به این ترتیب صادرات شرکتهای خارجی کاهش و هزینههای آنها افزایش مییابد که این وضعیت مزیت رقابتی در بازار خارجی را نصیب شرکتهای داخلی میکند. برخلاف نتیجه پذیرفتهشده در «نظریه تجارت قدیم» حمایت از واردات میتواند موجب تقویت صادرات شود. این ایدهها از سوی مخالفان تجارت آزاد برای توجیه حمایت از «قهرمان ملی» غصب شده است. کروگمن (۱۹۸۷) در انتقادی شدید عنوان کرد دستورالعمل مدلهای سیاست تجارت استراتژیک در برابر مفروضات بنیادی آسیبپذیر بودند و به دولتها برای داشتن اطلاعات دقیق درباره شرایط صنعت نیاز داشتند؛ اطلاعاتی که شرکتها برای داشتن معامله بهتر آنها را دستکاری میکردند. دستیابی به سیاست تجارت دستاوردهای پیشبینی شده اندک و هزینههای بسیار زیادی داشت. بنابراین، تجارت آزاد به عنوان قاعده خوبی باقی ماند که مورد پذیرش و اعتماد بود.
نظریه جغرافیای اقتصادی جدید کروگمن
«[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید» (NEG) شاخه فرعی «نظریه تجارت جدید» بود و بعدها برای کروگمن عجیب به نظر رسید که چرا بسط و تشریح آن یک دهه زمان برد. مدلهای «نظریه تجارت جدید» مانند «نظریه تجارت قدیم» عامل برخورداری از کار در کشورها را معین فرض میکرد. اما «نظریه تجارت جدید» تایید کرد دستمزدهای بالاتر مهاجران را جذب میکند و نشان داد در صورت وجود هزینههای حملونقل، کشورهای بزرگتر دستمزدهای بالاتر خواهند داشت و بیشتر شرکتها به دلیل اثر بازار داخلی میخواهند در این کشورها حضور داشته باشند. این نیروها فرایندی با پیامدهای بسیار وسیع ایجاد میکنند که در تحلیل کروگمن (۱۹۹۱) آمده است.
کروگمن به سنت نظریهپردازان تجارت پایبند بود که مطابق با آن عوامل، میان بخشها و منطقههای یک کشور آسانتر حرکت کنند تا میان کشورها. او بر همین اساس دو منطقه را با تکنولوژی، سلیقه و برخورداری از کار همسان، بازده ثابت در کشاورزی و «بازدههای فزاینده نسبت به مقیاس» و رقابت انحصاری در صنعت مدلسازی کرد. او فرض کرد که تجارت درونمنطقهای در کالاهای تولیدی شامل هزینههای حملونقل میشود و کارگران صنعتی، نه کشاورزان، میتوانند از منطقهای به منطقه دیگر جابهجا شوند. او سپس اثر مهاجرت برخی از کارگران صنعتی از یک منطقه (جنوب) به منطقه دیگر (شمال) را بررسی کرد. اول اینکه جابهجایی هزینههای آنها بازار شمال را گسترش داد و بازار جنوب را محدود و شرکتها را تحریک کرد تا به سمت شمال بروند. این اثر بازار داخلی و به پیوند رو به عقب هم معروف است. دوم اینکه بسیاری از کارگران جنوبی با یادآوری اینکه هر شرکت یک محصول متفاوت تولید میکند، بنابراین میتوانند هزینههای حملونقل طیف گستردهتری از کالاها را با مهاجرت به شمال پسانداز کنند. این «اثر هزینه زندگی» یا پیوند رو به جلو است. این دو اثر به وضوح یکدیگر را تقویت میکنند: شرکتهای بیشتر در شمال کارگران بیشتر جذب میکنند و کارگران بیشتر در شمال جذب شرکتهای بیشتر میشوند. اما شرکتهای بیشتر در شمال همچنین رقابت محلی را بالا میبرند که (همراه با تقاضای کشاورزان غیرمتحرک جنوب) مانند نیروی پراکنش عمل و از تمرکز منطقهای بر صنعت جلوگیری میکند. این اثرها هر سه در جنوب به صورت وارونه رخ میدهند. پیامدهای این مدل از نظر ریاضی منوط به مقایسه نقات قوت این نیروها است. در بالاترین سطوح هزینههای حملونقل نیروی پراکنش قویتر است، توزیع متقارن فعالیتهای تولیدی به عنوان تنها تعادل محلی پایدار در هر دو منطقه حفظ میشود و کارگران انگیزهای برای مهاجرت ندارند. در حالت هزینههای حملونقل پایین، بازده کل صنعت در شمال و جنوب به تعادل پایدار همسو با تعادل متقارن تبدیل میشود. در هزینههای باز هم پایینتر، نیروهای تراکم پیروز میشوند و در نتیجه تعادل متقارن ناپایدار میشود. بنابراین، کمترین میزان مهاجرت یک فرایند علیت انباشتی (Cumulative causation) را موجب میشود که تنها زمانی به پایان میرسد که تمام فعالیتهای تولیدی به یک منطقه (به طور مثال) شمال منتقل شوند. آنجا دستمزدهای واقعی بالا میروند زیرا از یکسو شرکتها در بازارهای بزرگتر دستمزدهای بیشتر میدهند و از سوی دیگر لازم نیست کارگران برای کالاهای تولیدیای که مصرف میکنند هزینه حملونقل بپردازند. همچنین اوضاع کشاورزان غیرمتحرکی که در جنوب صنعت زدوده و کنار گذاشته شدهاند نیز بدتر میشود زیرا از افزایش تقاضای کار نفعی نمیبرند و نیز برای کالاهای تولیدشدهای که حالا تماما وارد میشوند پول بیشتری میپردازند. با این حال از آنجا که هر دو منطقه در ابتدا همسان بودند، تراکم میتوانست به طور مساوی در جنوب رخ دهد؛ منطقهای که در نهایت به کل بخش تولیدی تبدیل میشود به مسیری وابسته است که در ابتدا کارگران به آن سمت حرکت میکنند. بنا به دلایلی، تراکم در منطقهای رخ میدهد که برای شروع، بخش صنعتی بزرگتری دارد.
این مبحث به مدل مرکز-پیرامون معروف است که روند قطبی شدن منطقهای در یک کشور با کار سیال بینامنطقهای را توصیف میکند. کروگمن و ونبلز (۱۹۹۵) در ضمیمهای مبحث قطبی شدن بینالمللی را تشریح کردند که خروجیهای مشابه، اما مکانیسم تراکم متفاوت دارد؛ آنها کار را بین کشورها غیرمتحرک، اما بین بخش کشاورزی و بخش تولید درون کشورها متحرک در نظر گرفتند. فرض جدید (که از ضمیمه «نظریه تجارت جدید» اخذ شده بود) این بود که محصولات تولیدی همچنان به عنوان ورودیهای واسطهای در تولید خود استفاده میشوند و بهرهوری در شماری از محصولات را افزایش میدهند (این تابع تولید آنالوگ از تابع مطلوبیت دیگزیت-استیگلیتز است.) اکنون شرکتها انگیزه نقل مکان به کشور بزرگتر را دارند زیرا این کار موجب حمایت از تولید طیف گستردهای از کالاهای واسطهای میشود. این اقدام همچنین عرضه و تقاضا را برای واسطهها در آن کشور افزایش میدهد، شرکتهای بیشتری را جذب میکند و فرایند علت و معلولی فزاینده دیگری را به بار میآورد. بار دیگر در سطحی وخیم از هزینههای حملونقل یک تعادل متقارن چندسان، ناپایدار میشود و این انحراف خفیف موجب جابهجایی کامل صنعت، به عنوان مثال به سمت شمال میشود و جنوب را صنعت زدوده میکند و به دلایلی شبیه به مدل قبلی منجر به شکاف دستمزد میشود. بنابراین، ناهنجاری باقیمانده از مدل «نظریه تجارت جدید» رفع شده است: تجارت میتواند موجب گوناگونی یا تنوع درآمد شود، حتی میان کشورهایی که از همه لحاظ همسان هستند.
با این حال در این مدل داستان پایان خوشی دارد. کاهش بعدی هزینههای حملونقل به کشورها این امکان را میدهد که دسترسی به بازار بزرگتر شمال و طیف گستردهتر کالاهای واسطهای را حفظ کنند حتی اگر به سمت جنوب نقل مکان کنند تا از دستمزدهای پایین منتفع شوند. این وضعیت تا حدودی جنوب را قادر میسازد تا دوباره صنعتی شود و دستمزدها در آنجا افزایش یابد. کروگمن و ونبلز با توجه به کاهش هزینه حملونقل در طول قرنها و الگوهای مشاهده شده از گوناگونی بینالمللی در صنعتی شدن و افزایش دستمزدها در دستکم برخی کشورهای در حال توسعه، مدل خود را با هدف فراهم آوردن «تاریخ جهان، بخش اول» مطرح کردند. اگر هزینههای حملونقل به صفر برسد ما عامل قیمت بینالمللی را برابر با این عامل در «نظریه تجارت قدیم» و «نظریه تجارت جدید» در نظر میگیریم زیرا مصرفکنندگان میتوانند محصولات را به جز در محل تولید آنها، در همه جا با قیمت ثابت خریداری کنند.
ارزیابی انتقادی کروگمن
بسیاری از خوانندگان هنوز ممکن است تعجب کنند که چرا کار کروگمن شایسته جایزه نوبل بوده است. آنهایی که با اقتصاد توسعه سنتی آشنا هستند متوجه ایدهها و واژهشناسی - بخش توصیف «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید» در این مقاله- شدهاند که مشابه با آثار نویسندگان دهه ۱۹۵۰ نظیر روزنشتاین رودان ۶، فلمینگ ۷، میردال ۸، هرشمن ۹ و اسچیتوفسکی ۱۰ هستند. کروگمن (۱۹۵۰) در واقع آثار آنها را به تفصیل شرح داد و تصدیق کرد که آنها بینشهای درستی داشتند، اما نظراتشان را در مدلهای اقتصاد رسمی معرفی نکرد، نه به این دلیل که به لحاظ تکنیکی فاقد صلاحیت بودند بلکه به این دلیل که تا دهه ۱۹۸۰ تکنیکهای بررسی «بازدههای فزاینده نسبت به مقیاس» در یک تنظیم تعادل عمومی بسط و تشریح نشده بودند. مدلهای او چنان شاهکار فنی قابل ملاحظهای است که سادهسازی بیش از حد من در برابر آن به چشم نمیآید. استنتاج این نتایج به ظاهر روشن از رفتار بهینهسازیشده شرکتها و مصرفکنندهها، برخورداریهای معین، سلیقهها و تکنولوژیها، بازارهای پایاپای و تناسب میان درآمدهای حاصل شده و خرج شده یک کار پیشپاافتاده و کماهمیت نیست. در جریان اصلی نظریه اقتصاد این مبحث دستاورد بزرگی محسوب میشود، بهویژه به این دلیل که با بسیاری از گزارههای دیرپای این علم در تضاد است.
با این حال مانند خواهران و برادران نوجوانی که وقتی قادر نیستند از وراثت ژنتیکی خود فرار کنند در برابر پدر و مادر خود طغیان میکنند، «نظریه تجارت جدید» و «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید» با روششناسی «نظریه تجارت قدیم» محدود شدهاند. نظریه تعادل پایدار کاربردهای بسیاری دارد، اما قطعا تغییر شکل ساختاری یک اقتصاد از وضعیتی که نیروی کار میان کشاورزی و صنعت به طور برابر توزیع میشود به صنعتیشدن کامل نمیتواند نمایانگر انتقال از یک تعادل به تعادل دیگر بدون هیچگونه تغییری در برخورداریها، سلیقهها یا تکنولوژیها باشد. نامگذاری «تاریخ جهان» بر آن اغراق محض است. این موضوع از جنبه دیگری نیز بیمعنا است: اگر تعادل پایدار چندگانه در یک سطح معین از هزینههای حملونقل برقرار است، مانند بیشتر مدلهای «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید»، پس به عنوان مثال تراکمهای صنعتی میتوانند با تشدید یارانههای دولتی در مناطق به عقب و جلو حرکت کنند. سقوط هزینهها، انباشت سرمایه، یادگیری به واسطه انجام دادن و گسترش دانش محلی که موجب معکوس شدن پیامدهای تغییرات مکانی میشود موضوعاتی است که جایشان در این تحلیل خالی است.
این چشمانداز ایستا همچنین سبب میشود «نظریه تجارت جدید» و «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید» تمایل «نظریه تجارت قدیم» به تجارت آزاد را به ارث ببرند و با مفروضگرفتن موارد عنوان شده در مدل دیگزیت-استیگلیتز تقویت شوند؛ یعنی با توجه به تمام مصرفکنندگانی که بدون در نظر گرفتن سطح درآمد همه محصولات تولیدی را مصرف میکنند و از محصولات بیشتر و ارزانتر سود میبرند. البته بیکاری با فرض «نظریه تجارت قدیم» رد میشود که عامل بازار همیشه شفاف است. از یکسو به نظر میرسید «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید» این تفسیر را قبول دارد، اما دیگر نویسندگان بیدرنگ آن را رد کردند. تعرفهها همانند هزینههای حملونقل، اثر بازار داخلی ایجاد میکنند که میتوانند به یک روند فزاینده تبدیل و به سرعت به «صنعتیسازی جایگزین واردات ۱۱» (ISI) تبدیل شوند. با این حال تعرفهها قیمت محصولات وارداتی را نیز بالا میبرند. آزادسازی تجارت با در نظر گرفتن ورودیهای واسطهای ارزانتر از این اعوجاج و تحریف جلوگیری و انواع گوناگون «صنعتیسازی جایگزین واردات» را فعال میکند که سطحی از رفاه اقتصادی را موجب میشود که بالاتر از آن است که به طور معمول برآورد میشود (پوگا ۱۲ و ونبلز ۱۹۹۹؛ بالدوین ۲۰۰۳). این یک مبحث کاملا ایستا است که به واسطه هر دو نوع «صنعتیسازی جایگزین واردات» و توسط قبضه صنایع کشورهای دیگر به جای ایجاد سرمایهگذاری و تغییرات تکنولوژیکی محقق میشود.
درست است که در سالهای اخیر موارد موفق «صنعتیسازی جایگزین واردات» نادر بوده، اما مدلی که ادعای قابلیت اجرای تاریخی دارد نمیتواند این واقعیت را انکار کند که «صنعتیسازی جایگزین واردات» بنیان صنعتی شدن در تقریبا تمام کشورهای توسعهیافته و چند کشور در حال توسعه است (چانگ ۱۳، ۲۰۰۲).
خود کروگمن از استخراج دلالتهای سیاسی از «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید» خودداری کرد و از این نگران بود که ممکن است آن نیز مانند نظریه سیاست تجارت استراتژیک مورد سوءاستفاده طرفداران حمایت از مصنوعات داخلی قرار گیرد. او بر مبنای مدل «نظریه تجارت قدیم» یک معاملهگر آزاد متعهد باقی میماند، اما با این ادعای مکرر، دستکاری انتقادی خود را به آن اضافه میکند که «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید» نشان میدهد اقتصادهای ابتدایی همسان به واسطه «خودسازمانیابی مستقل» به ساختار مرکز-پیرامون میرسند به طوری که کشور به مرکز تبدیل و پیرامون با اتفاقات تاریخی تعیین میشود. برخی کشورها با مخدوش کردن این تصویر، به واسطه حمایت از بازارهای خود صنعتی میشوند در حالیکه تجارت آزاد را با قوانین استعماری یا معاهدههای نابرابر به دیگران تحمیل میکنند.
اثر کروگمن نه مستقل از متغیر تاریخ است و نه عاری از انباشت سرمایه و یا تغییرات برگشتناپذیر اقتصادی. در مدل شمال-جنوب او فرض کرد که به سبب رویههای مارشالی، بهرهوری در هر شرکت تولیدی به شیوهای مثبت به مجموع سهام یک کشور از سرمایه صنعتی وابسته است که با صرفهجویی و سرمایهگذاری خارج از سود تقویت میشود. این موضوع فرایند علیت فزاینده را موجب میشود به این ترتیب که کشوری با سهام سرمایه کمی بزرگتر به عنوان مرکز ظاهر شده و بقیه صنعتزدایی میشوند. کروگمن هند استعماری را مثال زد و به شرایط اولیهای استناد کرد که به یک کشور کمک میکند تا به «انباشت اولیه» دست یابد مانند تجارت برده یا اخلاق پروتستانی. مدل کروگمن با اشاره مکرر به امپریالیسم لنین و استفاده از واژگان او نشان داد که بعد از اینکه انباشت، ارتش ذخیره کار (پتانسیلهای موجود برای کار) را تهی کرد، شمال شاهد سقوط نرخ سود، ظهور اشرافیت کارگری و صادرات سرمایه به جنوب خواهد بود. کروگمن (۱۹۸۷) در مقاله جذاب دیگری چرخش پویای برگشتناپذیر را یک شکل تجربه انباشت در نظر گرفت و نشان داد چگونه تاثیرات موقتی بر سطح تولید صنعتی (حمایت، افزایش قیمت ارز یا سیاست پولی انقباضی) میتواند موجب تغییرات دائمی در الگوی برتری نسبی شود. در کارهای بعدی کروگمن روی «[نظریه]جغرافیای اقتصادی جدید» به هیچ کدام از این دو مقاله با وجود قرابت موضوعی اشاره نشده است.
بیتردید مقالات آکادمیک کروگمن در ایجاز، توانایی نتیجهگیری دور از دسترس از فرضیههای کوچک، نمودارهای درخشان و بهویژه تبیینهای کلامی روشن، نمونه هستند. نثر شیوای او در بسیاری از آثار محبوب استفاده شده است: کتابهای معروفی درباره مشکلات اقتصادی معاصر، کتابهای درسی دوره کارشناسی و در ستونهای روزنامهها. زمان زیادی پیش از بحران کنونی او به آمریکاییها درباره بدهیهای فزایندهشان بهویژه به چین و نیز حبابهای ناپایدار در بازار مسکن و سهام هشدار داده بود. او بارها به دولت بوش در خصوص رونق بخش خصوصی و تضعیف نقش دولت تلنگر زده بود که این وضع منجر به نابرابریای میشود که آخرینبار در دهه ۱۹۲۰ مشاهده شده بود در نتیجه برای کروگمن حملههای مکرر لیبرالها به اوباما در کمپین اولیه دموکراتها عجیب بود. کروگمن لفاظیهای اوباما درباره امید و تغییر را مسخره میکرد، همانطور که لفاظیهای هیلاری کلینتون را به سخره گرفته بود. اما در نهایت از اوباما در برابر رقیبش حمایت کرد. او نتایج انتخابات اخیر را دستورالعملی روشن برای مداخلههای دولتی و محرکهای مالی کینزی بهویژه در عرصههای آموزش و پرورش، خدمات درمانی و مزایای بیکاری میداند. با این حال وقتی ایالات متحده در بدترین بحران اقتصادی از دهه ۱۹۳۰ به بعد گرفتار شد، دفاع او از تجارت آزاد، او را در برابر جریان افکار عمومی قرار داد.
۱. Dixit
۲. Stiglitz
۳. Brander
۴. Helpman
۵. Masahisa Fujita
۶. Rosenstein Rodan
۷. Fleming
۸. Myrdal
۹. Hirshman
۱۰. Scitofskki
۱۱. Import Substituting Industrialisation
۱۲. Puga
۱۳. Chang