خط فقر، خط قرمز سیاستگذاری اجتماعی
محاسبه خط فقر اگر دقیق نباشد به ناکارایی تخصیص منابع میانجامد
خط فقر نشانه چیست؟ فقر از مهمترین عوامل در تعمیق عدم انسجام اجتماعی است که میتواند جامعهای را به بحران در هستی بکشاند. فقر به تعبیر احمد شاملو نهتنها ابتذال فضیلت که اضمحلال انسانیت نیز است. هر دو سوی فقیر و غنی به یک اندازه و البته به شکلهای متفاوت از درون تهی میشوند.
فقر اساساً حاصل سازوکارهای نابرابر و البته نابرابرساز نظامهای طبقاتی است که به تقسیم غیرمنصفانه امکانات جامعه میپردازد. در اینگونه نظامها، نگاه به انسان نگاهی ابزاری است برای حاکمان و فرادستان. نظام سرمایه نیز در همین قالب و البته به نحو خشنتری به بازتوزیع منابع میانجامد و زمانی که نتوانست به سامان اجتماعی یاری رساند به ناچار به نوعی سیاستگذاری اجتماعی روی آورد. سیاستگذاریای که حاصل مبارزات گسترده و طولانی نیروهای عدالتخواه و دموکراسیطلب بود، در این ارتباط برای تبیین واقعیتها به تدوین شاخصهایی دست زده شد که از جمله این شاخصها خط فقر است. جدای از روشهای مختلف به کار گرفته شده در تعیین خط فقر (درآمدی یا هزینهای) در واقع خط فقر برای تبیین شرایط حداقلی برای ادامه بقای اجتماع به مثابه یک کل واحد به کار گرفته میشود. این مرز لازم بود در جایی تعیین شود که بتواند جامعه را با کمترین تنش حفظ کند. خط فقر نشانهای از این مرز است. خط فقر مبین حداقلهای لازم برای زیست حداقلی و استمرار زیست جامعه است. خط فقر حداقلهای لازم برای بازتولید مناسبات صلحآمیز و ماندگار جامعه را نشان میدهد؛ حداقلهایی برای حیات جامعه، حیاتی مبتنی بر رعایت و حفظ شأن انسانها.
سیاستگذاری اجتماعی نیز فارغ از تعاریف مختلفی که برای آن میشود، یک هدف بنیادین در خود دارد و آن انسجام اجتماعی است. در سیاستگذاری اجتماعی محور تداوم حیات جامعه است؛ جامعهای با حداقل تنش و حداقل فاصله در برخورداری از امکانات اجتماعی. در اینگونه سیاستگذاریها نوعی آشتی ملی در مقابل خشم ملی پیگیری میشود؛ آشتیای که مبتنی بر نوعی برابری و عدالت اجتماعی است. استفاده از ابزارهای مختلفی که بتواند حد فاصل بین سیاستگذاری اجتماعی با دیگر انواع سیاستگذاری را نشان دهد نیز از جمله ویژگیهای سیاستگذاری در این عرصه به شمار میرود. بدین واسطه تعیین خط فقر برای سیاستگذاری اجتماعی در حوزههای مربوطه امری زیربنایی به شمار میرود و در اختیار قراردادن نوعی سنجه جهت شناخت و هدفگیری محسوب میشود؛ چراکه بدون شناخت و تحلیل آن کمتر میتوان منابع را درست جهت داد. خط فقر در این میان به مثابه یک تبسنج عمل میکند و میزان الحرارهای است که به سیاستگذاران درجه حرارت و شرایط بحران جامعه را نشان میدهد و به شکلگیری و سمتوسوی سیاستها کمک میکند و خطا در برآورد آن، پیامدی جز خطا در سیاستگذاریها، برنامهها و در نتیجه بغرنجتر شدن شرایط در پی نخواهد داشت. دولتها معمولاً برای نشان دادن وضعیت بهتر کشور در دوران زمامداری خود تمایل دارند یا از برآورد آن سر باز زنند (مانند دولتهای نهم و دهم) و یا برآورد کمتر از واقع داشته باشند. این موضوع بخصوص در زمانی که نهادهای مستقل برای این کار وجود ندارد بیشتر توسط دولتها به انحراف میرود. بخصوص آنکه هرگاه رویکرد دولتها، رویکردی کوتاهمدت و معطوف با دوران استقرار آنها باشد این خلافنمایی نیز بیشتر برای آنان کاربرد دارد.
استمرار این خطا و در نتیجه عدم سیاستگذاری مناسب در این زمینه باعث آشفتگی مناسبات اجتماعی در بلندمدت میشود. در زمینههای مختلفی تعیین خط فقر کاربرد دارد که در صورت عدم توجه به آن میتواند تاثیرات مخربی بر توسعه جامعه از خود بر جا بگذارد. یکی از این زمینهها، تعیین حداقل دستمزد است. این حداقل دستمزد در واقع به بازتولید توان نیروی کاری در فرایند توسعه معطوف است که در میانمدت و بلندمدت خطای در تعیین آن به ایجاد محدودیت در فرایند تولیدی کشور میانجامد. چنانچه حداقل دستمزدها در فضایی غیرواقعی تعیین شود، کارکرد خود در انسجام اجتماعی و بازتولید توان تولیدی کشور را از دست میدهد. دولتها با رویکردهای طبقاتی و در بسیاری از مواقع به دلایل سیاسی که البته نگاه کوتاهمدت پشت آن است از واقعی کردن دستمزدها در انطباق با حداقل نیازها سر باز میزنند و بدین وسیله چرخه توسعهنیافتگی را پرقدرتتر به حرکت درمیآورند.
وجه دیگری که تعیین واقعی خط فقر بر آن تاثیرگذار است، در برنامهها و تخصیص منابع است. جهتگیری برنامهها و منابع چنانچه بر شناخت یا تبیین خطا صورت گیرد به انحراف در تخصیص منابع و در نتیجه به ناکارایی هرچه بیشتر منابع دامن میزند و اثربخشی منابع را نیز به جد به چالش میکشد. سیاستگذاران حوزه اجتماعی را نیز به خطا و کژکارکردی سیاستها رهنمون میسازد. در واقع خطا در برآورد این عامل نهتنها به کارایی بودجه دولت دامن میزند بلکه توان تولیدی کشور را نیز با تهدید روبهرو میسازد. خطا در برآورد و البته فهم خط فقر و اثرگذاری آن بر فرایند توسعهای کشور، استمرار توسعهنیافتگی را موجب خواهد شد. بنابراین میتوان گفت خط فقر، خط قرمزی است در امر سیاستگذاری اجتماعی که توجه به آن میتواند به کنترل التهابات درونریز و برونریز جامعه کمک کند و غفلت از آن کشور را به بحرانی در تخصیص و در نتیجه انسجام اجتماعی به وجود آورد.