حل مساله به جای طرح مساله
اتفاقاتی که قبل از دیماه سال ۱۳۹۶ افتاد، نمونهای از ناکارآمدی در حل مشکلات کشور بود؛ از مشکلات جدی موسسات مالی و اعتباری در مشهد تا زلزله در کرمانشاه
برای تحلیل اعتراضهای اخیر چهار دلیل افزایش انتظارات، کاهش امکانات، ایجاد و پیدایش تصویر ناکارآمد از نظام در ذهن تودهها و کاهش امید به آینده و تصویر آیندهای تاریک از آتیه کشور در اذهان عمومی را میتوان نام برد. مسئولان کشور باید به جای طرح مداوم مساله و بیان مشکلات، راهکارهایی را بیان حل مسائل کشور پیدا کنند.
تحلیل وقایع دیماه سال ۱۳۹۶، اهمیت فراوانی دارد. زیرا این وقایع نمود یکسری تغییرات جدی در جامعه است که در آینده اثرات آن را خواهیم دید. زیرا مشکلی که شنیده نشود، به تدریج به اعتراض تبدیل میشود و ممکن است یک انسداد یا شورش ایجاد کند که آثار بسیار مخربی درپی دارد. بررسیهای صورت گرفته نشان میدهد، اعتراضات اخیر به مانند یک پیشلرزهای بود که میتواند زلزلهای هفتونیم ریشتری را درپی داشته باشد. از طرف دیگر جنبههای مخرب این اعتراضات بیشتر از جنبههای سازنده آن خواهد بود. بنابراین، اگر درست مورد تشخیص قرار گیرد میتواند یک هشدار تلقی شود که ما را از افتادن به چاهها یا چالهها نجات دهد.
یکی از بحرانهای موجود در کشور که فراروی ما قرار دارد، بحران ناکارآمدی است. زیرا این بحران در حال ایجاد نوعی بحران مشروعیت در کشور است. اگر نگوییم این بحران در حال حاضر وجود دارد؛ در واقع بحران مشروعیت درپی بحران ناکارآمدی رخ میدهد. اتفاقاتی که قبل از دیماه سال ۱۳۹۶ افتاد، نمونهای از ناکارآمدی در حل مشکلات کشور بود. به عنوان نمونه مشکلات جدی موسسات مالی و اعتباری در مشهد یا زلزله کرمانشاه از این دست موارد بودند. باید خاطرنشان کرد که طبق آمار رسمی، قبل از اتفاقات مشهد، ۲ هزار تجمع و اعتراض صورت گرفت، اما تجمعکنندگان با واکنش مناسبی توسط مسئولان کشور روبهرو نشدند.
در غیر این صورت، دلیلی ندارد اعتراضات تبدیل به ناآرامی شود. در همین رابطه، برای تحلیل وقایع اخیر من چهار دلیل افزایش انتظارات، کاهش امکانات، ایجاد و پیدایش تصویر ناکارآمد از نظام در ذهن تودهها و در نهایت کاهش امید به آینده و تصویر آیندهای تاریک از آتیه کشور در اذهان عمومی را نام میبرم که در ادامه هر کدام از این موارد توضیح داده میشود.
مدل تد رابرتگر در شرایطی که رخ داده، مدل مناسبی است. در واقع میتوانست توجیهکننده شرایط باشد؛ چراکه به طور ناگهانی، شاهد افزایش انتظارت بین مردم بودیم. بخش اصلی این انتظارات از عملکرد خود مسئولان شکل گرفته بود. از عوامل تشدیدکننده اعتراضات اخیر، میتوان به وعدههای محقق نشده مسئولان در هنگام انتخابات کشور اشاره کرد. آنان وعده وضعیت بهتر را به مردم دادند، در صورتی که در عمل چیز دیگری رخ داد. دولت نهتنها نتوانست انتظارات را تامین کند بلکه احساس محرومیت نسبی به دلیل افزایش شکاف دوسویه کاهش امکانات و افزایش انتظارات به طور کامل ملموس شد. البته کاهش امکانات به دلیل آسیبها یا ادامه تحریمها به وجود آمد. نباید فراموش کرد ماهیت این انتظارات به طور اساسی به مسائل اقتصادی بازمیگشت. بسیاری از مناطقی که اعتراضات در آن شکل گرفت، به طور معمول در گذشته، پیشگام اعتراضات سیاسی نبودند. همچنین طبق آمار رسمی کشور، در این مناطق، آمار بیکاری بسیار زیاد است. بر اساس نظرسنجیای که به نام ارزیابی سرمایه اجتماعی در سطح کشور توسط وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صورت گرفته، مشخص شد قریب به ۷۵ درصد از شرکتکنندگان در این نظرسنجی، معتقد بودند که سیستم در حل مشکلات آنان، ناکارآمد است. از اینرو، مردم بر اساس همین نظرسنجیها و آمارهای رسمی دیگر، نظرشان این است که یا آینده بدتر میشود یا تغییری نخواهد کرد. این آمار بسیار تاسفبار است؛ چراکه انگیزه حرکت ایجاد میکند. زیرا جامعه دچار یک نوع افسردگی و هراس از آینده میشود و این همان زلزله هفتونیم ریشتری است، که در آینده، ممکن است به وقوع بپیوندد.
مردم حکومت را خیلی روشن، مسئول حل مسائل خود میدانند. مسئولان کشور، مسئول حل مساله هستند و نه طرح مساله. وقتی مسئولان دائما مسالهای طرح میکنند و دغدغهها را به جامعه انتقال میدهند، اما راهحلی برای آن ارائه نمیکنند، زمینههای اعتراض را به وجود میآورند. از اینرو، یک تصویر ناکارآمد از نظام در اذهان مردم بوجود میآید؛ چراکه آن چیزی که در ذهن میگذرد موجب حرکت مردم میشود. همچنین بیتوجهی به علوم انسانی به تدبیر حاکمیتی ما صدمه زده است. باید بتوان با متدهای علمی، موجودی دینامیکی به نام انسان را درک کرد که در ذهنش چه میگذرد. این متدها میتواند به حاکمان نشان دهد که در ذهن پنهان یک جامعه «نهان روشی» به مانند جامعه ایران که به طور معمول بین آنچه که میاندیشد و آنچه که میگوید فاصله وجود دارد، چه چیزی در حال رخ دادن است. اگر این موارد دیده نشود، از دادن راهحل عاجز خواهند ماند.
مردم بر اساس آن چیزی که احساس میکنند و در ذهنشان میگذرد، دست به حرکت میزنند و بر اساس واقعیتها عمل نمیکنند. برداشت آنها از واقعیت لزوما مبتنی بر استدلال منطقی نیست. ارسطو میگوید انسان موجودی است عاقل، اما به اعتقاد من، انسان موجودی است احساسی و عاطفی که از عقل برای توجیه دستاوردهای خودش بهره میبرد. برداشت مردم از واقعیت، مبتنی بر یک احساس منطقی به طور ضروری نیست. البته با گسترش علم، عاطفه بیشتر کنترل میشود. بنابراین، احساس مردم اهمیت بسیاری دارد. چهار عامل ذکرشده زمینه ذهنی مناسبی را برای اعتراضات فراهم کرده است. نه برای آنانی که به خیابان آمدند بلکه حتی برای کسانی که نظارهگر بودند و به دلایلی دخیل در اعتراضات نشدند، اما همدلی داشتند.
ابتکار عمل در دست رسانههای مجازی
بر اساس آمار رسمی کشور، تعداد گوشی هوشمند در سال ۱۳۹۲، از ۲ میلیون به ۱۰۰ میلیون در سال ۱۳۹۵ رسیده است. یعنی به ازای هر فرد نزدیک به ۲ گوشی هوشمند وجود دارد. بر اساس آمار شرکت تلگرام، ۱۸۰ میلیون کاربر از این شبکه مجازی استفاده میکنند که ۴۰ میلیون از کاربران آن، ایرانی هستند. از طرف دیگر ۴۰ درصد ترافیک اینترنتی ایران از طریق تلگرام مصرف میشود. همچنین ۵۰۰ هزار کانال تلگرامی، فارسیزبان در این شبکه مجازی دایر است. بر اساس این آمار، با گسترش دسترسی مردم به گوشیهای هوشمند، دادههای غیررسمی نیز در بین آنان رواج پیدا کرده است. اگر فرض کنیم یکی از کارکردهای مهم حاکمان، کنترل است، جمهوری اسلامی ایران هنوز بر اساس مدلهای پیشین رفتار میکند. یعنی کنترل رفتار مردم با نظارت ورود دیتاها صورت میگیرد. در واقع با کنترل دادههای ورودی مردم، رفتار آنان نیز کنترل میشود. این مدل بسیار قدیمی و حداقل برای ۵۰ سال پیش است و در دنیای امروز دیگر کاربرد ندارد. تجربه ثابت کرده ورودی و خروجی انسان به یک صورت نیست. از اینرو ایران باید به سمت مدیریت برداشت برود که روشهای خاص خود را دارد، اما رسانههای جدید در عمل امکان کنترل دادهها را از حکومت گرفتهاند.
نکته قابل ذکر دیگر که عامل تشدیدکنندهای در اعتراضهای دیماه سال ۱۳۹۶ محسوب میشود، بمباران افکار عمومی توسط اخبار منفی از سوی رسانههای رسمی و غیررسمی است. بیشترین اخبار منفی از سوی مقامات به مردم انتقال پیدا میکنند. یکی از اخبار منفی که به جامعه انتقال داده شد توسط رئیس سازمان امور اجتماعی کشور بود. به گفته این مقام مسئول، در حدود ۱۰ تا ۱۲ میلیون نفر زیر خط فقر زندگی میکنند و نرخ بیکاری ۱۲ درصد است، این در حالی است که این نرخ در بین جوانان ۲۴ درصد است. ۱۹ میلیون نفر با مشکل بدمسکنی مواجه هستند. همچنین ۸ درصد از تولید ناخالص ملی در تصادفات از بین میرود. این تصادفات، ۵۰۰ هزار نفر مجروح و ۴۰ هزار نفر معلول بر جای میگذارد.
به گفته این مقام مسئول، به دلیل شهرنشینی آشفته حدود ۳۰ میلیارد دلار برای آلودگی هوا دچار خسارت شدهایم. از طرف دیگر رتبه اول بیماریهای قلبی و عروقی در جهان به ایران تعلق دارد و ۲۳ درصد مردم نیز اختلال روانی دارند. در نتیجه این بمباران خبری، به طور طبیعی یک نوع افسردگی در جامعه به وجود میآید.
نابالغی جریانهای سیاسی
نابالغی سیاسی جریانات و جناحها، موجب شده منافع شخصی و گروهی بر منافع ملی ترجیح پیدا کند. هر کدام از جریانات و جناحها برای زدن دیگری از همه امکانات استفاده میکنند. میزان اعتبار اهالی سیاست در ایران نزد افکار عمومی بر اساس نظرسنجیها در اندازه بنگاههای املاک است. از طرف دیگر ضعف و ناتوانی مدیریتی ما بسیار جدی است. اگر نگاه نسبی به بحران اخیر داشته باشیم، باز هم، خیلی از مدیران، مدیر هزینه هستند. یعنی تولید نمیکنند که بعد مصرف کنند، بلکه مصرفگرای تولید ملی هستند. زمانی نفت اقتصاد کشور را میچرخاند، بعد از آن به سراغ اوراق قرضه رفتیم و با فروختن آن، کشور را اداره کردیم. حالا با فروش اوراق قرضه باید اوراق قرضه قبلی را باز پرداخت کنیم.
در آخر ذکر این نکته الزامی به نظر میرسد که نابالغی جریانات و شخصیتهای سیاسی و کاهش اعتبار اهالی سیاست عامل مهم دیگری در تشدید اعتراضات بود. عامل دیگری که باید به آن اشاره شود، فقدان پروتکلهای آماده، برای مواجه با شرایط ویژه بحران است. همه جای دنیا برای این وقایع پروتکل در نظر گرفتهاند که اگر بحرانی به مانند زلزله به وجود آمد، مسئولان چگونه باید صحبت کنند؛ ما فاقد این پروتکل هستیم. تنها اتفاقی که در کشور درپی بحرانها میافتد، سکوت خبری است. در صورتی که با ندیدن و نشنیدن، مساله حل نخواهد شد. وقتی رسانههای رسمی سکوت میکنند، به طور طبیعی رسانههای غیررسمی و شایعه جایگزین آن میشود.