قلمرو رفاه

ایتالیا در آستانه تغییرات بنیادین سیاسی

شکست هویت سیاسی احزاب سنتی و افزایش ناامیدی جوانان ایتالیایی

03 مهر 1404 - 06:00 | اقتصاد سیاسی
ديويد برودر
ديويد برودر مورخ متخصص در زمينه کمونيسم در فرانسه و ايتاليا است که به تازگي کتاب بحران در دموکراسي ايتاليايي پس از جنگ سرد را نوشته است

با انتخاباتي که در ايتاليا برگزار شد پوپوليستهاي 5ستاره با فاشيستهاي ليگ ظاهرا قرار است سکان آينده قدرت براي 5 سال آينده در کشور چکمه را به دست گيرند. هرچند ائتلافي بين آنها نيست و 5 ستارهايها احتمالا در کابينه آينده حضور نخواهند داشت. نتيجه اين انتخابات همچنين بدترين خبر براي اتحاديه اروپا و طرفداران ايده همگرايي قاره سبز به شمار ميرود. حالا اوضاع براي نخبگان ايتاليايي بسيار سخت شده است. آنها و گزينههايشان در اقليت قرار گرفته و رقابت ميان پوپوليستها و فاشيستهاست که حرف اول را ميزند.

حزب «ايتاليا به پيش» به رهبري سيلويو برلوسکوني (سمت راست) کمتر از آنچه تصور ميشد راي آورد و جنبش  5 ستاره به رهبري لويئيجي دي مايو(سمت چپ) بيشتر از پيشبيني نظرسنجيها راي آورد.

بعد از انتخابات اخير ايتاليا ايستادگي در برابر وسوسه نگاه کردن به اين جريانات از لنز شوکهاي پوپوليستي غير ممکن است. بعد از همهپرسي برگزيت (خروج بريتانيا از اتحاديه اروپا)، پيروزي دونالد ترامپ در انتخابات رياست جمهوري و قيام احزاب دست راستي افراطي در سراسر اروپا حالا رسانهها بر خطر يک تحول تازه در ايتاليا تمرکز کردهاند.

عکسهايي از خرده فرهنگهاي شبهنظامي مانند «کازاپوند» در سراسر کشورهاي انگليسي زبان سوژه بحث و صحبت است و مطبوعات مرتبط با حوزه کسبوکار نسبت به «بحران تازه» در حوزه واحد پولي يورو هشدار دادهاند. قدرت يافتن جناحهاي دست راستي و رسيدن به هرج و مرج کنوني، با تعابيري مانند واکنش نسبت به شکست ايتاليا در دستيابي به اهدافش در جنگ جهاني دوم يا عقبماندگي چندين و چند ساله تبيين ميشود.

 اين موج در واقع با برجسته شدن احساسات نژادپرستانه شناخته ميشود. حتي يک حمله تروريستي فاشيستي به مهاجران آفريقايي هم نتوانسته پايگاه راي «حزب ليگ [شمال]» را تضعيف کند. نه فقط راستها بلکه گروهي از دموکراتهاي مرکزگرا و جنبش بينظير «پنج ستاره» به راحتي خودشان را با لفاظيهاي خشن درباره مهاجران و نياز به دفاع از «نژاد ايتاليايي» تطابق دادهاند.

لحن تند و پرخاشجوي حيات عمومي ايتاليا، دليل اصلي اينکه چرا ايتاليا ميتواند نمونه خوبي براي مطالعه [ظهور] «سياست جديد» باشد را پنهان ميکند. جنبش پنج ستاره آشکارا از ارادهاش براي «پاکسازي» طبقه سياسي حاکم گفته و حزب دست راستي ليگ اميدوار است تا رهبرياش را به جريانهاي محافظهکار بيشتري تحميل کند. اما برجستهترين جنبه از سياست معاصر ايتاليا اين است: فقدان باور به اين نکته که همه چيز در حال تغيير است.

ايتالياييهاي ليبرال مدت زيادي تلاش کردند تا ايتاليا يک «کشور نرمال» شود و آن را همپاي بخشهاي عقبماندگياش تبديل به کشوري مدرن کنند. اما با نگاهي به چشمانداز سياسي، هم در ايتاليا و هم در خارج از آن ممکن است به اين نتيجه برسيم که ايتاليا همان کشور آينده است. نه فقط احياي دوباره برلوسکوني - به عنوان يکي از اسلاف ترامپ- در عرصه سياست بلکه ديناميسمي که او در آن در سال 1994 به قدرت رسيد، اوضاع بد عرصه سياسي را به نمايش مي گذارد.

از اروپا تا برزيل و آمريکا، ظهور قضات و تکنوکراتها در عرصه سياست همراه شده با برجسته شدن نقش کاريزماتيک «خارجيها»[ي عرصه سياسي]. چيزي که هم پوپوليستهاي دست راستي و هم نئوليبرال‌‌ها در آن شريک هستند «ضد سياست» است: يک تهاجم ايدئولوژيک عليه مداخله دولت.

ايتاليا با فروپاشي ناگهاني احزاب تاريخي خود در دهه 1990  تبديل به يکي از اولين پيشگامان اين حرکت شد. اين فروپاشي و افق ويراني که به نمايش ميگذارد، بستري براي آزمايش عصر جديد سياست و نتايج حاصل از آن شده است.

آتش آخر الزمان

سيستم سياسي ايتاليا قطعا پرهرج و مرج و بينظم به نظر ميرسد. هيچ حزبي در اين کشور حتي 30 سال هم از عمرش نميگذرد و حتي آنهايي هم که دهه 1990 به وجود آمدند دائما در حال عوض کردن هويت خودشان هستند. نيروي در حال ظهور اين روزها، حزب ليگ (که رسما با اسم ليگ شمالي شناخته مي شود) زماني يک ملغمه درهم و برهمي بود از تاچريستها، لبيراليستها و کمونيستهايي که به سمت خودمختاري و (حتي استقلال) شمال از جنوب متمايل شده بودند. اما امروز يک جنبش ملي است که قرار است در زمين جنبشهاي راست حرکت کند.

حزب ليگ با حزب «ايتاليا به پيش» برلوسکوني متحد شد و اين بسته سياسي باعث شد تا جريان جدي شدن خروج از اتحاديه اروپا کمي از مسيرش منحرف شود (در هر صورت بسياري از افراد با پايگاههاي طبقه متوسط در مناطقي مانند ونتو  در اين حزب مخالف اين کار هستند). برلوسکوني خودش انتقادات از جريانهاي [مدافع اتحاديه] اروپايي را کنار گذاشته. تا جايي که مرکل حاضر شده از او به عنوان يک جنگجوي ضد پوپوليستي تقدير کند. در انتخاباتي که زير سايه جنون ضدمهاجرت بود، او در صورتي که با راست افراطي يا چپ ميانه ائتلاف کند (هر دو گزينه روي ميز است) برنده انتخابات است.

حضور جنبش پنج ستاره ميتواند بيانگر [بنبست و] نبود گزينه سياسي باشد. نمايندگان آن به دليل ترس از دست رفتن هويت «همه يا هيچ» حزب ميترسند راي بدهند و [احتمال دارد] با نزديک شدن به قدرت شعارشان براي برگزاري رفراندم خروج از اتحاديه را کنار بگذارند. با وجود آنکه رهبر اين حزب لوئيجي دي ماريو اعلام کرده بود حاضر است با حزب ليگ يا حزب آزادي و مساوات ائتلاف کند حالا مشخص شده که ميتواند به صورت انفرادي فکر تشکيل دادن دولت را داشته باشد.

در حالي که شورشيها تمايز معنادار سياسي [خود با جريانهاي مسلط در سياست] را رها ميکنند، نيروهاي ميانه به دنبال استفاده از شعارهاي سطحي براي تاکيد کردن روي بيگانهها هستند که معتقدين به نئوليبراليزم حاضر به پذيرش آن نيستند و حتي ممکن است آنها را انکار کنند.

چنين چيزي انگيزه متئو رنتزي بود تا خودش را به عنوان مدافع منافع عمومي نشان دهد و در رفراندوم سال 2016 تمايلش را به کم کردن تعداد کرسي سياستمداران براي دادن قدرت بيشتر به دولت نشان دهد. برلوسکوني هم در هفتمين انتخابات عمومياش اصرار دارد که او «هرگز نخواسته تا به سياست وارد شود.»

در بسياري از کشورها احزاب قديمي مربوط به قرن بيستم که متکي بر طبقه بودند همچنان جلودار هستند. با اينکه ضعيف شدهاند اما ميتوانند برخي از ريشههاي اجتماعي باقي مانده را براي خود حفظ و به عنوان مراکز هويت جمعي عمل کنند:«پدربزرگ من يک معدنچي بود.» اين جمله تا مدتها انگيزه عمل سوسيال دموکرات‌‌ها بود. برعکس، احزاب ايتاليايي که بعد از دوران جنگ جهاني سر برآوردند به شدت نمايانگر عدم اعتقاد به طرحهاي جمعي يا اقدامات دولت هستند. آنها که در زمانه همهگير شدن ايده «پايان تاريخ» به وجود آمدند باز نتوانستند هويت جديدي براي خودشان دست و پا کنند.

در واقع ايتاليا حکم «گودال شن» بچهها را دارد چرا که نظام سياسي آن بيشتر اختراعهاي جديد دموکراسي غربي را قبلتر از بقيه امتحان کرده است. اين نظام پس از جنگ جهاني دوم در قالب دوگانه جنگ سرد شکاف عميقي را تجربه کرد. اين شکاف مشخصا در برخورد ميان مسيحيان دموکرات که از 1944 تا 1994 بر سر کار بودند و کمونيستها خودش را نشان داد. حزب دوم يک اپوزيسيون وفادار، ثابت و يک نيروي قدرتمند در چارچوب نهادهاي جمهوري بود که يک حرکت آرام و آهسته به سمت دولت ملي داشت.

با اين حال در دهه 1970 پيشرفت حزب کمونيست رو به ضعف گذاشت. علاوه بر ناتواني در ايجاد ائتلاف با حزب دموکرات-مسيحيها، بنيان طبقاتي آن با زوال اتحاديهها و ظهور سوسياليستها، بهعنوان چپ ميانه طبقه متوسط، بيش از قبل ضعيف شد. با سقوط اتحاد جماهير شوروي در 1991 حزب کمونيست ايتاليا هويت قديمياش را رها کرد و از سوي ديگر يکپارچگي دموکراتهاي مسيحي به عنوان حزب [و گزينه] طبيعي حاکم از بين رفت. دوگانه جنگ سرد که به طور موثري باعث تعادل در سيستم شده بود حالا ديگر از بين رفته بود.

تغيير ايدئولوژيکي که در دهه 1980 در حال انجام بود آغازي شد بر پايان «جمهوري اول»ي که در سال 1945 شکل گرفت. مجموعه تحقيقاتي که از سال 1992 آغاز شد جنايات پنج دهه «انسداد دموکراسي» در اين کشور را آشکار کرد. از يک منظر بيش از نيمي از نمايندههاي مجلس زير تيغ تحقيقات و بازجويي بودند. دموکرات-مسيحي ها و سوسياليستها به سرعت وا دادند. اين بحران نه تنها بحث قضاييشدن عرصه سياسي  را تقويت کرد بلکه باعث بياعتمادي مردم به نهادهاي ايتاليايي شد. همين موضوع، ايده [پيوستن به] «اروپا» را به عنوان تضميني بيروني که ميتواند از اين اتفاقات جلوگيري، تقويت کرد.

ايتاليا هميشه يک تقسيمبندي منطقهاي قدرتمند [تقسيم ميان شمال و جنوب] و نظامي سياسي مبتني بر مذاکره بر سر منافع تثبيتشده داشته است. اگرچه کمونيستها در تشکيل يک دولت ملي ناتوان بودند اما توانستند در نهادهاي دولتي ادغام شوند و اصلاحاتي جدي را بر اساس بنيانهاي فکري شان اعمال کنند.آنچه در دهه 1990 و دهه اول 2000 تغيير کرد اين بود که بلوک حزبي کهن درست در زماني فروپاشيد که سيستم ديگر قادر به بازتوزيع دائم مزاياي مادي و ادغام نيروهاي جوان [در خود] نبود.

رهبران احزاب ايتاليا با درک اينکه هويت [سياسي]شان را از دست دادهاند، تلاش کردند تا اين هويت را از خارج وارد کنند. با اين وجود تلاش براي تشکيل يک حزب «دموکراتيک» فراگير هم تراز و هم شکل با آنچه که در آمريکا وجود دارد، در اصل به کنار گذاشته شدن پايگاه راي طبقه کارگر و روي کار آمدن حزب پنج ستاره - بهويژه پس از بحران اقتصادي 2008- منجر شد. حزب پنج ستاره تنها به وعدههاي کوچک براي بهبود اقتصاد بسنده کرده است. اما به عنوان يک سکو و بلندگو براي شورش مردم عليه نهادهاي ايتاليايي و اروپايي عمل کرده است.

 

الگوي نمونه

تناقض قضيه اين است که چنين فرآيندهايي در دموکراسيهاي به ظاهر با ثباتي مثل فرانسه، آلمان و اسپانيا هم در حال توسعه و پيشرفت است. در هر يک از اين کشورها حزبهاي قديمي چپميانه و راست ميانه اگر نه مثل هماتاهاي ايتاليايشان اما به تدريج خشک و از کار افتاده شدهاند. نه تنها هويت سياسي احزاب در طبقات مختلف رنگ باخته بلکه بهواسطه ضعف رشد اقتصادي، کار درگير کردن مردم [در سياست] هم سختتر شده است. ائتلافهاي بزرگ و شعارهاي پرتوپلاي ميانهرونه بيشتر از آنکه نشان دهده توافقهاي گسترده باشد حاکي از توافقهاي محدود است.

نتيجه، ظهور احزابي است که به طور مشخص با ويژگي «بيگانه»بودن [از نظام تثبيتشده سياسي] شناخته ميشوند. اين اتفاق خصوصا در کشورهايي که به خصومت با فرهنگهاي خارجي و مهاجرها (مثل شمال و مرکز اروپا) و مخالفان رياضت اقتصادي (که در جنوب اروپا صدق ميکند) بيشتر نمايان است. پوپوليسم ايتاليا با ترکيب کردن [اين خواستهاي] «شمالي» و «جنوبي»، بدترين صفات هر دو را در خود دارد و بيشتر از آنکه راهي براي خروج نشان دهد منعکسکننده نااميدي گسترده اجتماعي است.

اين ويژگي، خودش را در تمرکز حزب پنج ستاره روي شورش عليه نهادها (با درجات مختلفي از تلخي و سختي) به جاي تمرکز روي ارائه برنامه در زمينه اصلاحات اقتصادي و سياسي نشان ميدهد. حزب پنج ستاره قادر است رقبايش را به عنوان گروهي که ديگر پژواک منافع جمعي نيست، گروهي که صرفا به عنوان يک «کاست» عمل ميکند، و اينکه «دنبال پر کردن جيب خود هستند»، تصوير کند.

حزب پنج ستاره وعده داده که با استفاده از سيستم رايگيري آنلاين بر اين رقبا غلبه، و خواست عمومي را نمايندگي کند. اما در حقيقت، آنچه تشديد شده همان نمايندگي يکسويه قدرت، همراه با مشارکت اتميزه و در خانه نشستن مردمي است که فقط ماشين امضاي تصميمات هستند، تصميماتي از قبل توسط صاحبان/رهبران ماشين حزب گرفته شدهاند.

اين روند، به طرز عجيبي شکل واژگون اما در واقع همان کاري است که دشمنان «مرکزگرا»ي حزب پنجستاره ميکنند، اينکه فرآيند [مشارکت] دموکراتيک را از عالم تصميمات دولت جدا ميکند. حزب دموکراتيک پيشنويسي را براي هر کسي که تمايل به ثبت نام و کمک ناچيز مالي دارد ارائه ميکند تا تصور کنترل مستقيم رايدهندگان بر اوضاع حزب را برايشان ايجاد کند.

 در عمل در طول 6 سال گذشته اين حزب در دولتهاي مرکزي نه چندان محبوب چه در قالب ائتلاف و چه در کابينه تکنوکراتها [که مثلا غيرسياسي بود] شرکت داشته است. رهبران آن به شدت از دستورالعملهاي بانک مرکزي اروپا پيروي ميکنند و در عين حال از نداشتن آزادي عمل نالان هستند.

«دموکراسي مستقيم» حزب پنج ستاره منجر به هيچ دستورکار (agenda) مهمي نميشود. قطعا، اين حزب اين توانايي را دارد تا خودش را به عنوان يک نيروي جديد معرفي کند تا حزبي مانند حزب دموکراتيک، فهم اين مسئله هم ساده است که چرا جوانان ايتاليايي -که از نرخ بيکاري 35 درصد آسيب ديدهاند- کمتر به جريانهاي سياسي قديمي اقبال نشان دادند و بيشتر دوست دارند به اين حزب تمايل راي دهند.

هرچند که اعضاي پنج ستاره ميخواهند تغيير ايجاد کنند اما برنامههاي آن که به شدت از حيث سياستگذاري کممايه هستند- بر ترکيب درهم و برهمي از کاهش ماليات و سرمايه گذاري بر پروژههاي کوچک استوار است، و قرار است اين سياستها با «پسانداز حاصل از صرفهجويي» و  کاهش هزينههاي نامشخص تامين مالي شوند.

در عمل پنج ستاره نه تنها برنامههاي اصلاحي قابل توجهي ندارد بلکه حتي نسبت به سيستم مبارزه با فساد هم شک و ترديدهايي از خودش نشان دادهاست. فاش شدن حقوق نمايندگان و رسوايي پس از آن چنين چيزي را تائيد ميکند. اعضاي پنج ستاره موظف هستند تا نيمي از حقوقشان را به صندوق قرضه وزارت ماليه واريز کنند و اسکن اين واگذاري را به صورت آنلاين در سايتهاي مرتبط بگذارند. اما در طول دو هفته اخير معلوم شده که دهها تن از آنها اين واريزي را بعد از اينکه اسکن واريز را منتشر کردهاند، لغو کردهاند. به جز اينها، معلوم شده سه نفر از نامزد‌‌هاي حزب هم ارتباطات فراماسوني داشتهاند که از حزب اخراج شدهاند.

 

آشفتگي باقي ميماند

اگر اين موقعيت نااميدکننده به نظر ميرسد بد نيست به خاطر بياوريم که اوضاع در ايتاليا هميشه اينگونه نبوده است. برخلاف تصور کليشهاي که وجود دارد، اختلافات و تقسيماتي که بهواسطه وحدت ديرهنگام ايتاليا، تجربه حکومت فاشيسم و مبارزه [با آن] دليل و مقصر بيحرکتي و آشوب مدام در ايتاليا نيستند. حزب کمونيست ايتاليا که زماني قدرت فراوان داشت صاحب نگاه قدرتمند محافظهکارانه و خط سازماني و نهادي بود و براي ميليونها نفر تجسم چشماندازي بود که ميتوانست پيشرفت اجتماعي ايجاد کند. امروز بعد از کم شدن فروغ آن، کشوري که يک زماني قويترين حزب کمونيست در ميان کشورهاي غربي را داشت اصلا نيروي چپي ندارد که از چنين چشماندازي صحبت کند.

به محض اينکه اين حزب در پايان جنگ سرد از بين رفت، بخش بزرگي از بهترين وجهه فرهنگي ايتاليا هم از بين رفت و بخش قابل توجهي از طبقه کارگر و جوانانش در واقع به سوي يک سياست جايگزين و بيشتر ارتجاعي منحرف شدند. مهمترين نتيجه مرگ اين نيروي پيشرو، انفعال [سياسي] بوده است. اگر در دهه 1970 ميزان مشارکت در انتخاب ملي و محلي به بيش از 90 درصد آرا ميرسيد حالا آخرين رقابتهاي محلي شاهد کاهش مشارکت به زير 50 درصد است. نظرسنجي روزنامه لااستامپا (La Stampa) پيشبيني کرده که 70 درصد از راي اوليها در ايتاليا حتي خودشان را براي راي دادن به زحمت نمياندازند.

کساني هم که سختي راي دادن را به جان ميخرند گزينه زيادي براي انتخاب ندارند. سواي از طيف احزاب نژادپرست، به نظر ميرسد که اکثر آنها بيمايه و بيجان هستند. با مرگ اشکال ديگر هويت و ديدگاهها حالا سفيدپوست بودن و در مرحله بزرگتري «اروپايي» بودن به يک ترجيح سياسي تبديل شده است.

در ايتاليا سياستهاي اقتصادي توسط نهادها و حزبهايي که از دهه 1990 متولد شدهاند تعيين ميشوند. احزابي که در به کرسي نشاندن مشروعيت خود شکست خوردهاند و حالا ما شاهد شرايط پستمدرن در اعمال زور هستيم. اين مساله که حکومت نه کاري انجام ميدهد و نه مي‌‌تواند کاري انجام دهد. شهروندان اتميزه شدهاند و جاهطلبي شهروندان ديگر متوجه و معطوف به حيات اجتماعي نيست.

ممکن است بعد از اين انتخابات برنده براي شش سال اين روحيه را به همين ترتيب ادامه دهد. در چنين صورتي تغيير اصلي در بنيانهاي دموکراسي اتفاق ميافتد که همين حالا هم در سراسر اروپا قابل مشاهده است. در کاتالونياي اسپانيا در دو انتخابات همين بحران پيش آمده است، در انتخابات آلمان همانند فرانسه راي دهندگان عزم کردند تا انتخاب هايشان به هر قيمتي در خدمت تغيير دولت باشد. با چنين پيشينهاي ايتاليا همانند آنهاست فقط با اين فرق که در هرج و مرج به وجود آمده از بقيه جلوتر است و در حال تبديل شدن به مدل سياسي زمان معاصر ماست. ايتاليا در واقع همان آينده در انتظار ماست.