فراموشی روش؛ تهدیدی برای اقتصاد ایران
چرا باید به کار شاکری برای حل نابرابریها توجه کنیم؟
«من وقتی که دادههایم تغییر میکنند، نتیجهگیریهای خودم را تغییر میدهم. شما چه کار میکنید، دوست عزیز؟»
جان مِینارد کِینز
میلتون فریدمن در ابتدای متنی که برای سخنرانی مراسم اهدای جایزه نوبل اقتصاد سال 1976 با عنوان «تورم و اشتغال» آماده کرده، بعد از بیان این که هیچ دانش «قطعی» ازلی و ابدیای در علوم طبیعی و اجتماعی بشر وجود ندارد، میگوید: «هم در علم اجتماعی و هم علم طبیعی، پیکره دانش اثباتی با ناتوانی یک نظریه غیرقطعی در پیشبینی پدیدههایی که آن نظریه قصد توضیحشان را دارد، رشد میکند [نه عکس آن1]؛ [پیکره دانش اثباتی] با پیش بردن موقتی اموراتمان با آن نظریه تا زمانی که کسی پیدا بشود و یک نظریه جدید پیشنهاد کند که به شکل هوشمندانهتر یا سادهتری آن پدیدههای پیچیده را زیر چتر توضیح خودش قرار دهد، رشد میکند».
این در واقع به این معناست آنچه مهم است، روش است و نه نتیجه یا متونی که از کاربرد آن روش مشتق شدهاند. فریدمن حدود دو دهه قبلتر در مقاله مشهور «روششناسی اقتصاد اثباتی» میگوید یکی از اثراتی که سخت بودن کاربرد همین روش داشته این بوده که باعث شده اقتصاددانها «به دامان تحلیل [های] محضِ فرمال [ریاضیاتی] یا مکررگو» پناه ببرند و این که «نظریه اقتصاد اگر میخواهد قادر به پیشبینی و نه صرفاً توصیف پیامدهای اعمال سیاستها و چیزی متفاوت از ریاضیاتِ با لباس مبدل باشد، باید چیزی بیش از یک نظام از مکررگوییها باشد.»
البته این از شوخیهای تلخ روزگار است که خود این گفته بیشتر درباره اقتصاددانهایی که بسیاری از آنها اسم فریدمن و نظریههایش را به عنوان ردیف و قافیه گفتههایشان به کار میبرند، تا به امروز صادق است؛ صدالبته با شدت بیشتری در محیطهای آکادمیک خودمان: بیتوجهی کامل نسبت به روش و نه پذیرش، بلکه ایمان به نتیجه و متون. در یک چنین محیطی که در آن کاربرد پیوسته روش علمی مورد بیتوجهی قرار میگیرد یا حتی بعضاً مجازات میشود، دکتر شاکری کسی است که همیشه آن «کار سخت» را انجام داده و در حالی که دیگران در پناه تحلیلهای محض فرمال خوش بودهاند، خودش را حتی از یک لحظه خوشی با عدول کردن از دلالتهای روش علمی، بهرغم ذهن کم نظیر ریاضیاتیاش، بهرهمند نکرده است.
به این دلیل و همچنین به دلیل نادر بودن افرادی مانند دکتر شاکری در محیطهای آکادمیک خودمان، هنگامی که خواستم درباره او چند سطری بنویسم به نظرم رسید که به مهمترین جنبه شخصیت علمی ایشان که باید مورد توجه و تأکید قرار گیرد و خوف آن میرود که به مرور زمان به دست فراموشی سپرده شود، اشارهای کنم: دکتر شاکری نه به عنوان یک فرهیخته دانشگاهی در میان دیگران، بلکه به عنوان نماد حی و حاضر کاربرد پیوسته روش علمی و توجه به دادههای تجربی و به چالش کشیدن مداوم نظریهها شناخته شده است.چندی پیش، مقالهای مهجور مانده در میان فارسیزبانان نوشته دکتر حسین مهدوی به دستم رسید. نام مقاله به فارسی چنین چیزی میشود: «الگوها و مسائل توسعه اقتصادی درکشورهای رانتیه: مورد ایران2» که در کتابی به نام «مطالعاتی در زمینه تاریخچه اقتصادی خاورمیانه از ظهور اسلام تا به امروز3» در سال 1970 میلادی چاپ شده است.
این مقاله یکی از شناختهشدهترین مقالاتی است که درباره توسعه اقتصادی در کشورهای رانتیه (که نظریه آن را برای اولینبار همین جناب دکتر مهدوی ارائه کرد) و به زبان انگلیسی نوشته و حتی به فارسی ترجمه هم نشد، نام ایشان را در ایران تنها چند نفر معدود هستند که شنیدهاند. دکتر حسین مهدوی در این مقاله به روش علمی (روش تجربهگرایی) به دیدگاههایی میرسد که اگر همانها را ترجمه کنیم و از رو بخوانیم، گویی فاصله حدود پنجاه سالهای که از زمان انتشار آن میگذرد از میان برداشته شده و او دارد همین امروزِ ما را بررسی میکند. آشنایی دست اول جناب مهدوی با روش علمی پژوهش و کاربرد درست ابزار ریاضی، مقاله او را به یکی از پرارجاعترین مقالهها در حیطه خودش4 تبدیل کرده است و نکته جالب ماجرا این است که این غربیها هستند که در مقالههایشان به مقاله دکتر مهدوی ارجاع میدهند، نه ایرانیها.
روش علمی و کاربرد درست ابزار ریاضی و نیز این که هیچ ابهامی در فرایند پژوهش وجود نداشته باشد، اصلیترین و مهمترین جنبه کارهای دکتر شاکری نیز همانطور که قبلاً اشاره کردیم است. اما آیا ما آنطوری که شایسته است به مهدویها و شاکریها توجه میکنیم؟
صدالبته که منش شخصی دکتر شاکری به گونهای بود که هیچگاه از تعلیم دور نبوده است، حتی در زمان اشتغال به امور مدیریتی (برای آنها که تجربه دیدار با دکتر شاکری را نداشتهاند: زمانی که عهدهدار ریاست دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی بود)، هیچوقت پشت میز نمینشست و صندلیاش را همیشه کنار دربِ عموماً باز اتاقش میگذاشت و با کمترین تلاشی میشد خود او را از ورای سد منشی مخاطب قرار داد که خودش هم همیشه استقبال میکرد؛ یا مشتاقانه دانشجویان را به اتاقش میپذیرفت تا ابهامات علمیشان را رفع کند (کاری که حتی بسیاری از استادان بر عهده معلمان حل تمرین میگذارند)؛ یا هرگاه او را ببینی و درباره هر موضوعی از او سوالی بپرسی، هیچ چیزی، حتی ضعف جسمیاش مانع این نمیشود که تمام توجهاش را صرف پاسخ دادن به آن سوال کند.اما تلاش شبانهروزی دکتر شاکری برای زنده ماندن این روش کافی نیست و خوف آن میرود که به مرور زمان به فراموشی سپرده شود: چیزی شبیه سرنوشت اثر گرانبهای دکتر حسین مهدوی.
این که دکتر شاکری، آنطور که از آثارش میتوانیم بفهمیم، در تمام طول عمر علمیاش از زمانی که دانشجوی اقتصاد بوده تا به حال کارِ سخت (در معنای فریدمنیاش) را انجام داده و هیچوقت اجازه نداده که ذهن پویا و جویایش به جمود و تنآسایی کشیده شود، باید مورد توجه و تأکید قرار گیرد. باید امثال حقیر بدانیم که آن کار سخت و بیمزد، آن پویایی و جویایی است که درست است و در همه حیطههایی که مربوط به علم اقتصاد میشود، از بحث درباره نابرابریها تا عدم تعادلهای اقتصادکلانی، راه میگشاید.