قلمرو رفاه

اقتصاد برای همه

از مراقبت پزشکی همگانی تا دانشگاه رایگان، پیشنهادات سندرز برای بازنویسی سیاست‌های تجاری و مالیاتی

05 اردیبهشت 1404 - 12:00 | اقتصاد سیاسی
سمیرا محجوب
سمیرا محجوب مترجم
برنی سندرز
برنی سندرز

روز کارگر در سال 1894 توسط رئیسجمهور دموکرات، گروور کلولاند به عنوان یک امتیاز  به جنبش کارگران و در پی سرکوب اعتصاب کارگران راهآهن توسط سربازان فدرال که منجر به کشته شدن 30 تن و خسارتی حدود 80 میلیون دلار، بنا نهاده شد.

کارگران آن روز و کارگران امروز برای دستمزد و شرایط کاری شایسته و پایان یافتن استثمار انسانی جنگیدهاند. امروز در زمان درآمدهای کلان، نابرابری ثروت و سطوح و طمع بیدادگرانه مدیران اجرایی شرکتهای بزرگ، ما نباید تلاشها و آرمانهای مبارزان دیروز را فراموش کنیم. میبایست به مبارزه و تلاش برای به دست گرفتن دولت و ایجاد اقتصادی که نه صرفا برای قدرت و ثروت بلکه برای همه مردم کار کند ادامه دهیم. روز کارگر روزی است برای یادآوری صدها سال مبارزه جنبش کارگری در کشور، برای برابری حقوق، عدالت اجتماعی و اقتصادی.

روزی است که ما تداوم حمایت از حقوق کارگرانی که دهها سال تحت ظلم بودهاند را متعهد میشویم.

حقیقت این است که در 40 سال گذشته و در سال 2017، ثروتمندان و قدرتمندان این کشور با فریب قشر متوسط و طبقه کارگر و  آسیبپذیر آمریکا، اقتصاد را در چنگ گرفته و نتیجه آن ثروتمندتر شدن ثروتمندان در ازای کار و تلاش خانوادههای کارگر است.

امروز در آمریکا یک مرد نوعی به صورت تماموقت کار میکند و دستمزد او حدود 2100 دلار کمتر از مقداری است که میتوانست در 43 سال قبل دریافت کند، در حالی که میلیونها زن با دو یا سه شغل میتوانند فقط از پس صورتحسابها برآیند. در سال 1979 از هر 10 کارگر بخش خصوصی 4 نفر یک برنامه بازنشستگی سودمند داشتند که دوران بازنشستگی با اطمینان خاطری را پس از یک دوره زندگی و کار سخت برایشان تضمین میکرد اما امروز تنها 13 درصد کارگران از این برنامه برخوردار هستند.

در سال 1980 مدیران عامل 30 برابر کارگران معمولی درآمد داشتند که امروزه این عدد به 347 برابر کارگران عادی میرسد. ثروتمندان و قدرتمندان در این کشور این را به خوبی حس میکنند. ثروت 1/0 درصد از بالاییها، تقریبا معادل 90 درصد پایینیهاست و 52 درصد از کل درآمد به 1 درصد بالاییها اختصاص مییابد. خانواده مالتون از شرکت والمارت (که اتحادیههای کارگریاش بدترین وضعیت را دارند) بیشتر از 130 میلیون آمریکایی  فرودست ثروت دارند. در نتیجه مردم در سراسر این کشور سوالهای مهمی در سر دارند که میبایست به آنها پاسخ داده شود:

چرا بهرغم درآمدهای فوقالعاده ما در زمینه تکنولوژی و تولید، بسیاری از آمریکاییها در ازای دستمزد اندک ساعتهای طولانی کار میکنند؟

چرا ما بیشترین نرخ فقر کودکان را در کشورهای صنعتی داریم در حالی که شاهد رشد 10 برابری میلیاردرها از سال 2000 در کشور هستیم؟

چگونه بسیاری از مشاغل نوین پارهوقت با دستمزد پایین در آمریکا ایجاد شد؟

چرا از سال 2001 بیش از 60 هزار کارخانه در آمریکا تعطیل شد و میلیونها شغل صنعتی درآمدزا از بین رفته است؟

چرا مشاغل جدید صنعتی امروز ما در برخی موارد دستمزدشان نصف دستمزد مشاغل صنعتی سابق است؟

چرا ما در رقابت با کشورهایی با حقوق پایین کارگری همچون چین، مکزیک و ویتنام  برای کاهش دستمزد کارگران هستیم؟

چرا ما تنها کشور بزرگ دنیا هستیم که در بهداشت و درمان برای همه و تامین هزینه درمان خانواده و مرخصی پزشکی هیچ ضمانتی نداریم؟

به چه دلیل ما جایگاه خود را به عنوان مهمترین کشور در زمینه تحصیلی در جهان از دست دادهایم و اکنون میلیونها نفر وامهای دانشجویی سنگین و ظالمانهای را بازپرداخت میکنند؟

چرا جادههای زیرساختی، برجها، فرودگاهها، لنگرگاهها، سدها، سیستمهای آبی و برنامههای کنترل اتلاف آب، حملونقل، مدرسه و خانه ما فروپاشیده و نیاز به اصلاحات اساسی دارد؟

دلایل زیادی وجود دارد که چرا طبقه متوسط در این کشور در حال کوچکتر شدن است اما آن قشر که در رأس قرار دارند به طور خارقالعادهای رشد میکنند.

مهمترین مساله این است که ما شاهد رویکرد فزاینده دولتها در سطح ملی، دولتی و محلی هستیم که به کمپین ثروتمندان مرهون و مدیون است تا به نیازهای مردم انتخاب کنندهاش.

وظیفه ما این است که مردم را حول برنامهای پیشرو که  برای همه و نه یک اقلیت کار میکند گرد هم آوریم.

وظیفه ما این است که اقتصاد را بر پایه نیازهای انسانی و نه طمعورزی طبقه بیلیونر بسازیم.

ما میبایست جنبشهای کارگری آمریکا را بازسازی و پیوستن به اتحادیههای کارگری را برای کارگران آسان کنیم.

40 سال پیش، بیش از یکچهارم کارگران، عضو اتحادیه کارگری بودند اما امروز این تعداد به 11 درصد رسیده و در بخش خصوصی 7 درصد است که این ناشی از تصویب قانون ضداتحادیهای است که دولتمردان جمهوریخواه باعث آن شدهاند.

این تنزل طبقه متوسط آمریکایی در آینه کاهش عضویت در اتحادیه کارگری اتفاقی نیست همچنان که کارگران صندلیهای خود را در میز مذاکره از دست دادند. سهم درآمد ملی مربوط به کارگران طبقه متوسط، تنزل یافت در حالی که درآمد ثروتمندان بالا رفت.

مزایای پیوستن به اتحادیه روشن است. کارگران عضو اتحادیه کارگری بهطور میانگین 27 درصد بیش از کارگرانی که عضو اتحادیه نیستند درآمد دارند. بیش از 76 درصد از کارگران از  برنامه مزایای بازنشستگی تعریف شدهای برخوردارند در حالی که تنها 16 درصد از کارگران غیرعضو از این برنامه بهرهمند هستند.

بیش از 82 درصد از کارگران عضو اتحادیه در زمان مرخصی استعلاجی حقوق دریافت کردهاند در مقایسه با 62 درصد از کارگران غیرعضو که از این مزیت برخوردار بودهاند. بنابراین برای احیای دموکراسی آمریکایی ما باید مفهوم شهروندی ایالاتمتحده را واژگون کنیم و به سوی تامین مالی مردمی انتخابات حرکت کنیم و به ظلم و ستم پایان دهیم.

ما میبایست مطالبه کنیم که شرکتهای بزرگ و ثروتمند سهم مالیات منصفانه خود را پرداخت کنند.

میبایست بانکهای مالی والاستریت را منحل کنیم و مطمئن باشیم هیچ موسسهای در آمریکا آنقدر بزرگ نیست که شکست نخورد.

ما باید حداقل دستمزد را به دستمزد تامین معاش یعنی 150 دلار در ساعت را بالا ببریم و به فاصله غیرمعقول و ناعادلانه پرداخت حقوق که اخیرا بین کارگران زن و مرد ایجاد شده پایان دهیم.

ما باید سیاستهای تجاری منحوس فعلی را بازنویسی کرده و مطمئن باشیم موافقتنامههای تجاری به نفع کارگران است نه فقط مدیران ارشد شرکتهای بزرگ.

باید زیرساختهای خراب را با 1 تریلیون دلار سرمایهگذاری بازسازی کرده و 150 میلیون شغل با درآمد مکفی را ایجاد کنیم.

ما باید مراقبتهای پزشکی همگانی، سیستم بهداشت و درمان تکپرداختی را تصویب و بهداشت و درمان را به عنوان یک حق و نه یک امتیاز تضمین کنیم.

میبایست برای خانوارهای کارگری دانشکدهها و دانشگاههای رایگان داشته باشیم تا همه بدون در نظر گرفتن میزان درآمد تحصیلات عالی داشته باشند.

امروز در روز کارگر میبایست تمام کارگران را در نبرد برای عدالت و جهانی انسانی متحد کنیم.