قلمرو رفاه

کابوس پیروزی راست افراطی در قلب اروپا

چگونه نارضایتی از سیاست‌های مهاجرتی مرکل، AfD را به سومین حزب قدرتمند آلمان تبدیل کرد؟

02 خرداد 1404 - 08:00 | اقتصاد سیاسی
سحر کریمی
سحر کریمی روزنامه نگار

مردم آلمان در روز 24 سپتامبر به پای صندوقهای رأی رفتند تا اعضای «بوندِستاگ» یا همان پارلمان جدید خود را برگزینند. اگرچه انتخاب مجدد آنگلا مرکل که برخی او را اکنون، قدرتمندترین رهبر جهان میدانند دور از انتظار نبود، نارضایتی از برخی سیاستهای او، بهخصوص گشودن مرزهای آلمان به روی پناهجویان باعث شد حزب راست افراطی «بدیل برای آلمان» آراء بالایی کسب کند. دراین یادداشت به احزاب آلمان، برنامههایشان و آنچه باید درباره این انتخابات بدانیم، خواهیم پرداخت.


روزنامه بیلد آلمان، چهارمین پیروزی آنگلا مرکل در انتخابات آلمان را تحتالشعاع نتایج شگفتانگیز حزب راست افراطی «بدیل برای آلمان»، «کابوس پیروزی» خواند. حزب مرکل 65 کرسی پارلمان را از دست داد و همچون سایر کشورهای اروپایی، راه برای ورود حزبی نژادپرست، بیگانههراس، ملیگرا و بعضا فاشیست باز شد. اما پیش از پرداختن به دلایلی که ممکن است عامل پیشرفت این حزب در انتخابات اخیر آلمان باشد، به احزاب حاضر در انتخابات اخیر آلمان، برنامههایشان و چشمانداز آینده این احزاب میپردازیم.  

 

راست میانهرو، رهبر تاریخی جمهوری فدرال

دو حزب چپ و راست میانهرو، بازیگران اصلی رقابت سیاسی در آلمان هستند. CDU یا «اتحادیه دموکرات مسیحی» همراه با حزب خواهرش از استان باواریا، CSU یا اتحادیه سوسیال مسیحی، حزب راست میانهرو به رهبری آنگلا مرکل، حالا برای چهارمین دوره متوالی بیشترین آرای مردم آلمان را به دست آورده است. این حزب بیشتردر میان افراد مسن، مسیحیان، روستاییان و افراد محافظهکار طرفدار دارد. در 68 سالی که «جمهوری فدرال آلمان» موجودیت یافته، دموکرات مسیحیها 48 سال در رأس پارلمان آلمان بودهاند.

آغاز کار مرکل به عنوان صدراعظم آلمان، با جاروجنجال زیادی همراه نبود. در سال 2005 و پس از پیروزی در انتخابات با فاصله کمی نسبت به سوسیالدموکراتها (SPD)، بدون اینکه تمایل چندانی در کار باشد ائتلاف بزرگی میان این دو حزب شکل گرفت که تا همین انتخابات اخیر پابرجا بود. نکتهای که دموکرات مسیحیهای آلمان را از سایر جنبشهای محافظهکار جدا میکند، عدم تمایل آنها برای پایین آوردن مالیاتهای سنگین آلمان و رویکرد نسبتا مثبتشان به دولت مرکزی و رفاه اجتماعی است، اگرچه طبعا این حزب از طرفداران بازار آزاد است.

آنچه شاید بیش از همه از دوران رهبری مرکل و حزبش در یادها بماند، مخالفت او با محدودیت ورود پناهجویان به آلمان بود؛ مخالفتی که البته به قیمت کاهش محبوبیتش و یکی از عوامل مهم پیشرفت جنبشهای افراطی راست در آلمان تمام شد. بحث اخراج پناهجویانی که تقاضای آنها هم رد شده، اکنون در آلمان بسیار داغ است. مثلا اینکه آیا اخراج آنها به کشورهایی که ناامن تلقی میشوند درست است یا نه؟ دموکرات مسیحیها معتقدند بخشهایی از افغانستان برای فرستادن پناهجویان اخراجی امن تلقی میشود.

در زمینه سیاست خارجی، اتحاد نظامی و ناتو یکی از بنیادهای امنیت منطقه برای حزب تلقی میشود. آمریکا به طور سنتی «شریک اصلی» آلمان بود، البته حالا با انتخاب دونالد ترامپ در آمریکا و سردی رابطه ترامپ و مرکل، شاید آلمان پی شریک معقولتری باشد. مرکل هم گفته، اروپا دیگر نمیتواند روی واشنگتن مانند قبل حساب باز کند. سوسیالدموکراتها و دموکرات مسیحیها طرفدار افزایش تحریمهای کره شمالی هستند و با ترکیه اردوغان هم روابط چندان گرمی ندارند.

در انتخابات اخیر حزب مرکل 33 درصد آرا را کسب کرد که بیانگر کاهش 8.5 درصدی نسبت به سال 2013 است. از سوی دیگر، سوسیالدموکراتها هم اعلام کردند دیگر در ائتلاف با این حزب باقی نمیمانند و به اپوزیسیون میپیوندند. حالا به نظر میرسد ائتلاف مرکل با سبزها و حزب دموکراتیک آزاد، راه پیش روی او برای تشکیل دولت آینده آلمان باشد. مرکل پس از اعلام نتایج انتخابات گفت، صدای مردم را شنیده و تلاش میکند به نگرانیهای آنها پاسخ دهد؛ بنابراین به نظر میرسد یکی از برنامههای او برای آینده دولتش، تعیین سقف میزان ورود پناهجو به آلمان باشد، مسالهای که بسیاری، آن را عامل اصلی کاهش محبوبیت مرکل و رشد نژادپرستی در آلمان میدانند.

 

سوسیالدموکراسی، در مسیر شکست

 قدیمیترین حزب آلمان، 150 سال پیش در حمایت از حقوق حداقلی کارگران آلمانی در لایپزیگ شکل گرفت؛ اگرچه در آغاز انجمنی کارگری محسوب و در دوران امپراتوری آلمان در اواخر قرن 19، جنبشی فراگیر با بیش از یک میلیون طرفدار شد و بیسمارک، صدراعظم امپراتوری با تصویب قوانین ضد سوسیالیستی فعالیت حزب را ممنوع و اعضایش را تبعید کرد. اما سرکوب بیسمارک و رشد جمعیت کارگران، بر محبوبیت حزب افزود و حزب را هم رادیکالتر کرد.

در دهه 20 و 30 و در دوران زودگذر جمهوری وایمار و در دموکراسی نوپای آلمان، سوسیالدموکراسی با اولین شکست واقعی مواجه شد. حکومت ناپایدار و وضعیت بد اقتصادی و نهادهای دموکراتیک ضعیف نتوانستند در برابر قدرت گرفتن «ناسیونال سوسیالیسم» و هیتلر مقاومت کنند؛ اگرچه تمامی 94 عضو سوسیالدموکرات پارلمان در سال 1933 زمانی که اغلب سیاستمداران آلمانی سکوت پیشه کرده و در مخالفت با حکومت مطلقه هیتلر و حذف دموکراسی رأی دادند. در سالهای پس از جنگ جهانی دوم هم با ائتلاف با رقیب سنتی خود، راست‌‌های میانهرو اقتصاد بازار را در آغوش گرفته و همواره مدافع مکانیسمهای امنیت اجتماعی باقی مانده و در دولت هلموت کوهل در موضع اپوزیسیون پارلمان بودند. در دوران گرهارد شرودر، صدراعظم سوسیالدموکرات، حزب بهجای طبقه کارگر قدیم، رو به طبقه متوسط جدید آورد. همین باعث شد قشر سنتی رایدهندگانش، یعنی افراد کمدرآمد و کارگران سنتی را از دست داده و از همان زمان به بعد میزان آراء حدود 30 درصد کاهش یافت و هرگز محبوبیت سابق را تجربه نکرد.

در مورد پناهجویان، موضع سوسیالدموکراتها مانند مرکل است. مارتین شولتس، رهبر حزب در انتخابات اخیر، در مخالفت با تعیین سقف برای ورود پناهجویان گفته بود، «وقتی به سقف تعیین شده برای ورود پناهجویان رسیدیم، با اولین پناهجویی که به مرز اروپا رسید چه خواهیم کرد؟ آیا او را به سمت مرگ بازمیگردانیم؟ تا زمانی که این پرسش، پاسخ داده نشود، بحث درباره تعیین سقف بالاتر بیمعناست». برخلاف دموکرات مسیحیها، سوسیالدموکراتها مخالف اخراج اتباع افغانستان هستند و اساسا سعی در کاهش اخراج مهاجران غیرقانونی و افرادی که تقاضای اقامت آنها رد شده را دارند. همچنین قصد دارند برنامهای مشابه کانادا، برای پذیرفتن تعداد معینی مهاجر به طور سالیانه، براساس مشاغل مورد نیاز کشور طراحی کنند.

در سیاست خارجی، سوسیالدموکراتها اتحاد نظامی برای حفظ صلح و جلوگیری از بحران را ضروری دانسته و از ناتو حمایت میکنند. آمریکا را متحد مهمی میشمارند، هرچند در مورد محیطزیست و حقوق کارگران، نگران گسترش فرهنگ آمریکایی هستند. گرهارد شرودر، صدراعظم سوسیالدموکرات آلمان پس از واقعه یازده سپتامبر، به جمع متحدان آمریکا در حمله به عراق نپیوست. آنها همیشه گفتهاند موافق پیوستن ترکیه به اتحادیه اروپا هستند، اما کاندیدای آنها، مارتین شولتس از خروج از مذاکرات با ترکیه حمایت کرد. در انتخابات امسال، حزب چندان روی مساله کره شمالی تکیه نکرد، هرچند گفت در هیچ حرکت جنگی علیه این کشور مشارکت نخواهد کرد.

سوسیالدموکراتها به طور سنتی در غرب آلمان قدرت دارند و مارتین شولتس، رهبر فعلی حزب، رئیس سابق پارلمان اروپا بوده است. 5.2 درصد کاهش رأی نسبت به سال 2013، شکستی بزرگ برای سوسیالدموکراسی در آلمان بود، آنها اگرچه همچنان دومین حزب قدرتمند آلمان هستند، اما فقط 20.5 درصد آرا را کسب کردند و شولتس نتیجه را «ناامیدی تلخی» خواند. در دوران پیش از انتخابات، شولتس نتوانست موضع قدرتمندی علیه مرکل بگیرد، چون به عنوان حزب در ائتلاف، در تصمیمات مرکل شریک دانسته میشد و حالا شولتس اعلام کرده که به ائتلاف بزرگ ادامه نمیدهد و میخواهد رأیدهندگان خود را باز به دست بیاورد.

حزبی که زمانی 46 درصد آرای مردم آلمان را داشت، حالا رو به زوال است، اما در این راه تنها نیست. به نظر میرسد سوسیالدموکراسی در همه جای اروپا شکست را تجربه میکند و موج پوپولیسم راست افراطی، سنگرهای این میانهروهای طرفدار عدالت اجتماعی را در جایجای اروپا در هم میشکند. در آلمان، فقط 38 درصد رأیدهندگان اعتقاد داشتند که سوسیالدموکراتها میتوانند تضمینکننده عدالت اجتماعی باشند. این شکستی بزرگ برای حزبی است که در زمانی طولانی سعی کرده نام خود را با مفهوم عدالت اجتماعی درآمیزد.

 

لیبرالها در مسیر ائتلاف

 حزب «دموکراتهای آزاد» (FDP) که با نام لیبرالها هم شناخته میشوند، پیش از این با دولتهای محافظهکار ائتلاف کردهاند، اما در سال 2013، پس از 64 سال حضور در پارلمان  برای اولینبار رأی کافی برای حضور در بوندِستاگ را به دست نیاوردند. امسال، لیبرالها با کسب 10.7 درصد آرا و با رشدی 5.9 درصدی نسبت به انتخابات قبل، دوباره بازگشتهاند. شاید کلید موفقیت امسال حزب، رهبر جوان کاریزماتیک، کریستین لیندنِر باشد که سعی کرد تصویر سابق حزب و افرادی که در سودای قدرت و بدون رویکرد سیاسی خاصی بودند را بشکند.

لیبرالها، همچنان که از نامشان برمیآید ایمانی خللناپذیر به بازار آزاد دارند. آنها همچنین معتقدند دولت باید کمترین دخالت ممکن در زندگی افراد را داشته باشد. وعدههای حزب در انتخابات، بیشتر حول آموزش و بهبود وضعیت اوضاع دیجیتال بود و طبعا ربط چندانی به ایدئولوژی حزب ندارد، اما به مذاق مردم خوش آمد. البته لیبرالها در این زمینه سابقه درخشانتری هم دارند. در سال 1998، با انتخاب شرودر سوسیالدموکرات به صدراعظمی، لیبرالها دیگر در دولت جایی نداشتند. در این زمان رهبران جوان حزب تلاش کردند تصویر جدیدی از حزب بسازند و تصویر «حزب خوشگذرانی» را انتخاب کردند. آنها در برنامههای سرگرمی تلویزیون شرکت و برنامههای تفریحی عمومی برپا میکردند. مشکل از جایی شروع شد که در سال 2003، یکی از همین رهبران، یورگن مولِمان به کلاهبرداری و فرار از مالیات متهم شد. مولمان از حزب استعفا داد. در برنامه چتربازی از هواپیما پرید و آنطور که بعدها گفته شد، عمداً چترش را باز نکرد و خودکشی کرد.

موضع لیبرالها در مورد مهاجرت شبیه به دموکرات مسیحیهاست و آنها هم بازگشت به نقاطی از افغانستان را امن میدانند. در مورد مهاجرت، مانند سوسیالدموکراتها دوست دارند سیستم امتیاز محوری همچون کانادا طراحی شود و البته میگویند افراد باید بتوانند پس از 4 سال زندگی در آلمان برای گرفتن حق شهروندی اقدام کنند که مدت زمانش نصف آنچیزی است که اکنون در مقررات است.

در سیاست خارجی، کاملا خود را متعد به ناتو، طرفدار گسترش روابط با آمریکا و «پیمان مشارکت تجاری و سرمایهگذاری ترانسآتلانتیک» (TTIP) را کلید جهانیسازی میدانند. ترکیه را برای پیوستن به اتحادیه اروپا محق میدانند، اما با ادامه مذاکرات تا زمانی که اردوغان بر سر کار است مخالفند.

 

سبزها، حزب ضدحزب

سبزها که در دهه آغازین قرن، در ائتلاف با سوسیالدموکراتها در دولت حضور داشتند، مدتهاست که چشمانداز حضور پرقدرت در سیاست آلمان را از دست دادهاند، هرچند که هنوز هم در شهرهای دانشگاهی آلمان غربی طرفداران زیادی دارند. حزب سبز که در دهه 80 به عنوان حزبی رادیکال و در برابر سیاستهای هستهای آمریکا و در طرفداری از صلح، محیطزیست و حقوق بشر در آلمان غربی شکل گرفت و خودشان را «حزب ضدحزب» میخواندند، حالا مدتهاست رو به محافظهکاری آورده و در انتخابات امسال رسما از مرکل حمایت کرد.

سبزها که از ابتدا به فمینیسم باور داشتند، همواره دو رهبر حزبی داشتند که یکی زن و یکی مرد بود و در تمامی پستها همواره سهمیه 50 درصدی زنان رعایت شده است. اما محیطزیست زمانی موضوع خاص مد نظر حزب سبز و حالا مورد توجه همه احزاب قرار گرفته، در نتیجه آنها هم موضوعات مورد توجه خودشان را به آموزش، عدالت اجتماعی و سیاستهای مصرفکننده گسترش دادهاند. طرفداران حزب، اغلب افراد تحصیلکرده، شهرنشین و پردرآمدند که به مزایای جامعه چندفرهنگی باور دارند. هیچ حزبی به اندازه حزب سبز، اعضایی که خود یا اسلافشان مهاجر باشند، ندارد.

سبزها طبعا با تعیین سقف برای میزان ورود پناهجویان مخالفند و به جای اخراج کسانی که تقاضای پناهجویی آنها رد شده، به ایجاد زمینههای بازگشت داوطلبانه معتقدند، افغانستان را برای اخراج مهاجران امن نمیدانند و به سیستم امتیازمحور مهاجرپذیری اعتقاد دارند. میخواهند فرزندان مهاجران و پناهجویانی که در خاک آلمان متولد میشوند، به طور اتوماتیک شهروند آلمان محسوب شوند و اگر پناهجویی در سیستم امتیازمحور مهاجرت امتیاز کافی داشت، بتواند بدون خروج از کشور برای دریافت ویزا اقدام کند.

حزب سبز سابقا حزبی طرفدار صلح بود، اما در سال 1999، زمانی که آلمان در یوگسلاوی به نیروهای ناتو پیوست، «یوشکا فیشر»، وزیر امورخارجه که عضو سبزها بود، حزب را مجبور کرد تا از ناتو، به عنوان مکانیسم دفاع جمعی حمایت کند. البته، از زمان روی کار آمدن ترامپ در آمریکا، سبزها اتحاد نظامی در جهت اهداف غیر، همچون عملیاتهای ضدتروریستی را خطرناک دانستهاند. آنها، به خصوص منتقد خروج آمریکا از موافقتنامه پاریس هستند. در مورد ترکیه هم اگرچه موافق پیوستن این کشور به اتحادیه اروپا هستند، اما فکر میکنند که آنکارا نتواند به ضوابط حضور در اتحادیه دست پیدا کند.

سبزها در انتخابات امسال 8.9 درصد آرا را به دست آوردند که اگرچه نسبت به سال 2013 نیم درصد رشد داشت، اما در مقایسه با سال 2009 که 10.7 درصد آرا را داشتند، خیلی هم راضیکننده نبود، اما با کنار کشیدن سوسیالدموکراتها از ائتلاف بزرگ، حالا به نظر میرسد ائتلاف جامائیکا (رنگ احزاب سبز، دموکرات مسیحی و دموکراتهای آزاد در کنار هم، به سه رنگ پرچم جامائیکاست) تنها گزینه پیش روی مرکل است که به معنی ورود دوباره سبزها به دولت خواهد بود.

 


دیلینکه  رادیکالهای سردرگم

حزب چپ (Die Linke) حالا رادیکالترین گروه چپگرا در آلمان است. تا پیش از انتخابات امسال، بزرگترین حزب اپوزیسیون بود و تاکنون هرگز در هیچ ائتلافی در دولت حضور نداشته است. با اینکه امسال 0.6 درصد بیشتر از انتخابات دوره قبل رأی به دست آورد، رشد عجیب آرای «بدیل برای آلمان» و لیبرالها و همچنین پیوستن سوسیالدموکراتها به اپوزیسیون باعث شد جایگاه قدرتمند خود به عنوان اپوزیسیون را از دست بدهد و حالا با 9.2 درصد آرا، فقط بالاتر از سبزها و در رتبه پنجم بوندِستاگ قرار میگیرد.

اما برنامه چپهای آلمان در انتخابات چه بود؟ چپها با هرگونه تعیین سقف برای میزان ورود پناهجویان مخالفند، آنها تصویت هرگونه مقررات و ضابطه برای پناهجویان را مخالف «حق بنیادین پناهندگی» میدانند. حتی در مورد مهاجرت نیز، هرگونه سیستم امتیازمحور یا سهمیه مهاجرت را تبعیضآمیز میدانند و با آن مخالفند. حزب چپ خواستار «توقف سریع اخراجها» و حق ماندن در کشور برای همه است.

این حزب، تنها حزب آلمان است که خواستار انحلال ناتوست و این نهاد را بازمانده جنگ سرد میداند، منتقد روابط آلمان و آمریکاست و از آنجا که با هرگونه رابطه با حکومتهای استبدادی مخالف است، با ترکیه اردوغان موافقتی ندارد و میخواهد که قرارداد فعلی اتحادیه اروپا که به ترکیه در ازای کاهش تعداد ورود مهاجران به اروپا، کمک مالی میرساند، متوقف شود. رهبر کره شمالی را برای اقداماتش محکوم میکند، اما اتهام بحران در منطقه را متوجه آمریکا میداند و خواستار خلع سلاح هستهای در تمام کشورهای منطقه است.

حزب چپ در سال 2007 در آلمان شکل گرفت، یکی از رهبران‌‌ فعلیاش، «زهرا واگِننِشت» از پدری ایرانی و مادری آلمانی در آلمان شرقی سابق متولد شد. او خانواده خود را مهاجر نمیداند چون پدرش در آلمان مهاجر نبوده، بلکه دانشجویی بود که در کودکی او به ایران بازگشته و او دیگر پدرش را ندیده، هرچند «ظاهر خارجیاش» در دوران کودکی برایش مشکلاتی درست کرد. او بخشی از جبهه قدیمی حزب چپ است که از آلمان شرقی برخاستند و مدتها به خاطر عقاید رادیکال چپ توسط آژانس اطلاعات داخلی آلمان تحت نظر بود.

آلمان شرقی سابق، به طور سنتی جبهه طرفداران چپگرایان آلمان بود، اما امسال آرای بالای حزب راست افراطی از آلمان شرقی سنگربندی احزاب در آلمان را متفاوت ساخت. خود تحلیلگران حزب چپ معتقدند که سنگرهایی حزب چپ ساخت، اما نتوانست در آنها عملکرد موثری داشته باشد، حالا یکبهیک توسط راست افراطی فتح میشوند. حزب چپ هم از دید بسیاری از رایدهندگان تبدیل به یکی از احزاب هیات حاکمه شده و ناراضیان ترجیح میدهند به حزب جدیدی برای رساندن صدایشان روی بیاورند.

از سوی دیگر برخی رهبران حزب چپ مانند واگِننِشت، بهجای ساختن روایتی جدید، سعی در اقتباس از ادبیات راست افراطی برای جذب حامیان از دسترفته دارند. مثلا واگننشت مانند راستگرایان، سیاست مرزهای باز مرکل را مورد نقد قرار داد و آن را عامل حملات تروریستی در آلمان دانست! از سوی دیگر، گروهی دیگر در حزب تمام تمرکز خود را بر «خطکشی میان خود و راست افراطی» قرار دادند، رویکردی که با نیتی خوب انجام شد، اما اثری در جلب مردم (بهخصوص طبقه کارگر) و توجه آنان به رویکرد سیاسی حزب نداشت و هردو رویکرد توجهها را از نقد دولت نئولیبرال و برساختن نظمی نو به جای آن منحرف کرد.

 

حزب ملیگرای «بدیل برای آلمان» (AfD) که هم طرفدار خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بود و هم ترامپ، برای اولین بار وارد بوندِستاگ شد و در حقیقت اولین حزب راست افراطی است که از جنگ جهانی دوم به بعد، وارد پارلمان آلمان شده است. فقط چهار سال از تاسیس این حزب که به ضداسلام و ضدمهاجر بودن معروف است، میگذرد و حالا سومین حزب قدرتمند آلمان شده است. اگر سوسیالدموکراتها در ائتلاف باقی میماندند، بدیل برای آلمان، قویترین حزب اپوزیسیون میشد و شاید همین نکته هم در کنار کشیدن سوسیالدموکراتها از ائتلاف بیتاثیر نبود.

زمانی که حزب در سال 2013 شکل گرفت، برنامه اصلیاش مخالفت با کمکهای مالی به کشورهای مقروض اروپا مثل یونان بود، اما کمکم این تصویر عوض و حزب بزرگترین مخالف سیاست مرزهای باز مرکل و مهاجرت شناخته شد. هدف حزب محدود کردن ورود پناهجویان، بهخصوص پناهجویان عرب و اخراج فوری کسانی که درخواست اقامت آنها رد شده است.

آنها معتقدند دوران محکومیت خارجیهایی که در آلمان مرتکب جرم میشوند باید در خارج از کشور طی شود و حتی کودکان 12 ساله هم برای جرائم خاصی قابل مجازات هستند. اگرچه سیستم امتیازمحوری مانند کانادا را برای مهاجرت ترجیح میدهند، کاندیدای اصلی حزب، «آلیس وایدل» گفته میخواهد نرخ مهاجرت به آلمان منفی باشد. آ‌‌نها همچنین بارها درباره اسلامی شدن آلمان هشدار دادهاند.

در سیاست خارجی، حزب نگاه مثبتی به ناتو ندارد و حتی برخی اعضایش با حضور آلمان در این اتحاد نظامی مخالفند. اگرچه طرفدار ترامپ هستند، موافقتنامههای تجارت آزاد که در اتحادیه اروپا تصویب میشود (مانند موافقتنامه جامع تجارت اقتصادی با کانادا) را تایید نمیکنند، مخالف عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا هستند و میخواهند قرارداد مهاجران بین اتحادیه اروپا و ترکیه هم لغو و اروپا خودش از مرزهایش محافظت کند.

آلمان برای 70 سال، تنها کشور دموکراتیک اروپایی بود که هیچ حزب دست راستی قدرتمندی در صحنه سیاست نداشت، حالا «بدیل برای آلمان» با کسب 12.6 درصد آرا و با 8 درصد رشد نسبت به انتخابات قبلی، سومین حزب قدرتمند آلمان است. بدیل برای آلمان هم به جمع احزاب راست افراطی اروپا پیوسته است: جبهه ملی فرانسه، حزبی برای آزادی در هلند، طلوع طلایی در یونان، حزب یوبیک مجارستان، دموکراتهای سوئدی، حزب آزادی اتریش و حزب مردم در اسلواکی همگی احزابی هستند که با چالش کشیدن هیات حاکمه، خود را بدیلی برای نظمی نو، مبتنی بر بیگانههراسی و ملیگرایی به مردم معرفی کردهاند. آلمان که تجربه «نازیها» را پشت سر داشت، مدتها در برابر این موج مقاومت کرد، اما حالا این آخرین سنگر هم در حال فرو ریختن است.

 

نظرسنجیها نشان میدهد که فقط 34 درصد کسانی که به «بدیل برای آلمان» رأی دادند، از برنامه و شعارهای حزب اقناع شده و دوسوم افراد به خاطر ناامیدی از احزاب موجود به این حزب روی آوردهاند. این الگو در سایر کشورهای اروپایی هم وجود دارد. چه اتفاقی افتاده است؟ جوزف جوفی، تحلیلگر لهستانی این اتفاق را نتیجه کم شدن جمعیت کارگران صنعتی میداند که زمانی بزرگترین حامیان سوسیالدموکراسی در اروپا بودند. در 50 سال اخیر، سهم صنعت در تولید ناخالص داخلی در غرب، از 35 درصد به 15 درصد رسیده است.

از سوی دیگر، نتایج مطالعات «دفتر آماری فدرال آلمان» نشان میدهد در سراسر آلمان، در مناطقی که درآمد خانوارها کمتر بوده (و اغلب این مناطق در آلمان شرقی سابق هستند) و همچنین در مناطقی که درصد حضور ساکنان خارجی در آنها کمتر بوده (که باز هم شامل آلمان شرقی میشود) حزب بدیل برای آلمان، آرای بیشتری کسب کرده است. اگرچه آلمان، یکی از قدرتمندترین اقتصادهای جهان است، اما فقر و نابرابری در آلمان هم چهره خود را نشان داده است.

 با وجود پایین بودن نرخ بیکاری و افزایش درآمد، انجمن رفاه ملی آلمان در گزارشی درباره فقر، نوشت که 15.7 درصد آلمانیها با فقر نسبی مواجهاند که بالاترین درصد از زمان اتحاد دو آلمان است. افراد بازنشسته، والدین تنها، کودکان و کسانی که برای مدت طولانی بیکار ماندهاند، بیش از سایر گروهها در معرض فقر قرار دارند. البته که آلمان همچنان یکی از بهترین دولتهای رفاه و سیستمهای مالیاتی برای بازتوزیع ثروت در جامعه را دارد و برخی اقتصاددانان نتایج گزارش انجمن رفاه ملی را زیر سوال برده و تعریف گزارش از فقر را درست ندانستهاند.

برخی معتقد بسیاری از رأیدهندگان در آلمان شرقی همچنان احساس نمیکنند در آلمان مدرن جذب شده و متوجه نمیشوند چرا با وجود مشکلاتی که آنها در دریافت مستمری، بیمه، بیکاری و سایر مسائل اقتصادی دارند، بخشی از مالیات و مزایای اجتماعی باید به مهاجران تعلق گیرد. براساس مطالعات «موسسه آلمانی تحقیقات اقتصادی»، اقتصاد آلمان از سال 1991 تا 2014 حدود 22 درصد رشد داشته و رشد درآمد حدود 12 درصد بوده، اما این آمار نه فقط به کاهش نابرابری کمک نکرده، بلکه به آن دامن نیز زده است.

براساس مطالعات این موسسه، 10 درصدِ ثروتمندترین خانوارها، از رشد درآمد تا 27 درصد بهره بردهاند، در حالی که در همین دوره زمانی، طبقه متوسط، رشد درآمدی معادل 9 درصد و طبقه فقیرتر فقط 8 درصد رشد درآمد داشتهاند. درآمد کارگران از سال 2000 تا 2016 حدود 5 درصد افزایش یافته و باز در همین دوره زمانی، درآمد سرمایهگذاری و تجارت تا 30 درصد رشد کرده و تمامی این آمارها بیانگر روند افزایش نابرابری (با وجود کاهش بیکاری) در آلمان در این سالهاست. سوال اصلی این است که آیا تمامی اقشار به طور برابر از رشد اقتصادی در آلمان بهره بردهاند؟ با وجود تمامی تلاشها برای توسعه آلمان شرقی، خطر فروغلتیدن در دام فقر در این بخشهای سابقا کمونیست، همچنان بسیار بیشتر از غرب آلمان است. ناکارآمدی حزب چپ که به طور سنتی برنده انتخابات محلی آلمان شرقی بود در حل این مشکلات، یکی دیگر از دلایل گرایش شرقیها به حزب راست افراطی بوده است.

سوال در مورد ظهور و پیشرفت راست افراطی پوپولیست در اروپا فراوان است. چپ اروپایی اکنون با این سوال مواجه است که چگونه بخشی از حامیانش را به نفع راست افراطی از دست داده است. 15 درصد اعضای اتحادیههای کارگری به «بدیل برای آلمان» رأی دادهاند. البته که پس از اعلام نتایج انتخابات، مردم بسیاری به خیابان ریخته و از راستهای پوپولیست اعلام برائت کردند. در توییتر هشتگ 87 درصد به راه افتاد و آلمانیهای بسیاری خواستند بگویند که همچنان 87 درصد مردم به پوپولیستها رأی ندادهاند. اما روند جهانی رشد عجیب راست افراطی در جهان، بیگانههراسی، اسلامهراسی و نژادپرستی چیزی نیست که بتوان چشم بر آن فرو بست و حالا آلمان که تلخترین تجربه تاریخی در این زمینه را دارد، باز هم با آن رودررو شده است.