قلمرو رفاه

دانشگاه‌ها در دام بازار؛ وقتی پول بر علم غلبه می‌کند

نقدی بر سیاست‌گذاری‌های آموزش عالی در ایران

07 شهریور 1404 - 08:00 | اندیشه انتقادی
مقصود فراستخواه
مقصود فراستخواه جامعه‌شناس

برخی سیاستهای آموزش عالی بعد از انقلاب از منطق موجه پایداری تبعیت نمیکردند و فاقد آن خصیصههایی بودند که یک نظام و مدل سیاستی مطلوب باید داشته باشد. به عنوان مثال سنت نظری قابل دفاع نداشتند؛ نیکویی برازش و سازگاری خلاق با تحولات محیط جهانی، ظرفیت پیشبینی رفتار کنشگران علم، پیوستگی، یکپارچگی، قابلیت اجرایی، کارآمدی و اثربخشی در حد مطلوب نداشتند. عناصر اخلاقی هم در آنها کم بود و نمیتوانستند تعارضهای حوزه علم و آموزش عالی را به گونه رضایتبخشی حل کنند. پارهای مستندات وجود دارد که بخش بزرگی از مسائل دانشگاه‌‌های ایران ناشی از چالشهای سیاسی است.

مدل سیاستگذاری در آموزش عالی ایران، بیش از آنکه از سپهر دانش اجتماعی و پژوهشهای مستقل میدانی و مدلهای تبیین وتوضیح علّی و علمی نشأت گیرد، بیش از حد سیاسی و  کمتر علمی و اجتماعی است.

روشهای شهودی و گرایشهای جناحی معمولا در قالبهای سنتی و هیأتی بر ساختارهای بوروکراتیک سیاستگذاری غالب میشوند و سایه میاندازند. مدارهای باز و پویای کافی برای بحث و نقادی آزاد و «محدود نشده» در حوزه عمومی و تفکر گفتوگویی نهادینه نشده تا انتظار داشته باشیم که بتوانند دریچههای دستورگذاری در نظام سیاست آموزش عالی را به درستی بگشایند و ایدهها و جستارهای مورد نیاز جامعه را وارد مسیرهای سیاستگذاری کنند.

تدابیر وتمهیدات موثر نظاممند و قانونمندی در حد کفایت وجود ندارد که نهادهای مدنی و صنفی و علمی، سازمانهای حرفهای وپژوهشی مستقل، انجمنهای تخصصی و شبکههای اجتماعی به صورت غیردولتی و غیربوروکراتیک و پویا قادر و مایل باشند در فرایندهای سیاستگذاری نفوذ کنند و آن را به طور موثر تحت تاثیر قرار دهند.

رشد دانشگاه بد نیست، ما با رشد مخالف نیستیم، ما با رشدی که باعث کاهش کیفیت و محصول تقلبی به جامعه بدهد مخالفیم. واقعیت این است که برنامهریزی مدونی در آموزش عالی ایران وجود ندارد و در برنامهریزی نیروی انسانی ضعف داریم. از دو راه میتوان برای نیروی انسانی برنامهریزی کرد. یکی اینکه عدهای حساب کنند جامعه تا چه میزان به نیروهای متخصص و ماهر نیاز دارد و دانشگاه تا چه میزان میتواند پاسخگوی این نیاز باشد. راه دوم اقتصاد بازار است. اگر دانشگاهها سرمایه نداشته باشند میتوانند با منطقه و دولتهای محلیشان و نیز با صاحبان صنعت و کار ارتباط داشته باشند. به عنوان مثال فلان شرکت میگوید من به مهندس مکانیک نیاز دارم؛ دانشگاهها از آنها پول دریافت و مهندس تربیت میکنند. در ایران هیچ کدام از این دو مورد برنامهریزی نیروی انسانی از سوی دولت و نه برنامهریزی از طریق بازار وجود ندارد. دانشگاهها به طور فردگرایانه و دلبخواهی عمل میکنند. وزارت علوم در این میان به هیچ وجه نقش نظمدهنده نداشته و برعکس  گاهی نقش بینظم کننده دارد.

نتیجه وضعیت به وجود آمده در دانشگاه هر چه بیشتر پولی شدن دانش است. به دلیل همین تسلط پول بر دانشگاه به وجود آمده  است. پول شکلی برای صورتبندی تولید و مبادله است و متغیر وابسته است؛ اما اکنون مستقل و بر فرد و حیات اجتماعی او غلبه پیدا کرده و متغیر مستقل شده در حدی که زندگی و علمآموزی نیز، کالایی شده و مدارج علمی، شیءانگارانه شده است.

در کشورهایی چون آمریکا، انگلیس و ... «آموزش» به عنوان سرمایهگذاری عمومی در محتوای زندگی جامعه تلقی شده است. ما نیز برای اینکه محتوای زندگی خود را ارتقا دهیم نیاز به سرمایهگذاری در آموزش به شکل عمومی داریم، نه اینکه آن را به عنوان کالایی خصوصی به افراد واگذار کنیم که خود روی آن سرمایهگذاری کنند و از سود آن بهره جویند. بر اساس گفته جانسون، راهحلهای همه مسائل ملی ما و همه مسائل جهان، در یک تحلیل واقعی، به یک کلمه ختم میشود و آن «آموزش» است. در جامعه ما برخی از دانشگاهها با پولی شدن، به جای اینکه نهادی برای تحرک اجتماعی و مقابله با نابرابری باشند، خود به یک عامل و نهاد نابرابرساز تبدیل شدهاند.

در واقع باید گفت آموزش عالی را نمیتوان به دست بازار سپرد زیرا بازار مبتنی بر بیشینه شدن سود است و با منطق خاص خود کار میکند. در واقع با سیطره پول، دانشگاه از فلسفه وجودی خویش بیگانه میشود.