قلمرو رفاه

گروه 20 و فروپاشی نظم جهانی: استیصال نخبگان در هامبورگ

چگونه سیاست‌های بازار آزاد و چنددستگی نخبگان، آینده گروه 20 را به مخاطره انداخت

01 مهر 1404 - 10:00 | اندیشه انتقادی
نیک دیردِن
نیک دیردِن
ترجمه: سحر کریمی | برنامه گروه 20 اصلا نمی تواند از سیاستهای تکراری و آسیبدیده بازار آزاد که این همه خرابی به بار آوردهاند، دل بکند. نیک دیردن، مدیر سازمان «پویش عدالت جهانی اکنون» در بریتانیا، در 8 ژوییه امسال، در یادداشتی در وبسایت الجزیره به این برنامه پرداخته است.

نشست گروه 20 در هامبورگ، ممکن است در تاریخ با عنوان لحظهای یاد شود که سررشته امور از دست نخبگان بینالمللی خارج شد. سالها است رهبران قدرتمندترین کشورهای جهان گرد هم میآیند تا درباره چگونگی اداره جهان همکاری کنند: گروه 6، گروه 7، گروه 8 و گروه 20. کلمه کلیدی آنها هم ثبات است.

سررشته امور را در دست داشتن، به اینکه آزادی بینالمللی برای همه مجاز شود، بسیار ترجیح داشت. توافق میان خودشان هم به همکاری با ملتهای کوچک، فقیر و دردسرساز سازمان ملل ترجیح داشت. برای همین بود که آنها این سیستم جهانی سیاستگذاری را اختراع کردند. اما نخبگان جهانی دچار گسست شدهاند. در زمان پیش از آغاز نشست هامبورگ، صحبتها درباره مردان قوی جهان بود که مرکز صحنه را به خود اختصاص داده بودند، همانها که دیپلماسی برایشان معادل همان جنگ است با ابزارهای دیگر. قدرت ترامپ، پوتین، اردوغان و مانند آنها، از نوعی ناسیونالیسم ناشی میشود که باور دارد قواعد جهانی برای ضعفا است.

اهمیت یافتن گروه 20 در سال 2008 و پس از سقوط مالی، به این معنا بود که 8 کشور ثروتمند جهان، برای تثبیت اقتصاد جهان به دارایی اقتصادهای نوظهور نیاز داشتند، برای همین به امثال ترکیه و عربستان سعودی هم یک صندلی دور میز اهدا شد. در لندن در سال 2009، آنها به همدیگر برای کاری که انجام داده بودند آفرین گفتند.

اما اصلاحاتشان بسیار بزدلانه بود، به ایدئولوژی بازار آزادی چسبیده بودند که در وهله اول عامل سقوط همان بود. امروز همان سقوط، گروه 20 را مانند شبحی سرگردان تعقیب میکند که نمیتوانند از دستش خلاص شوند.

میان نخبگان بینالمللی چنددستگی افتاده است. این باید ما را بترساند، چون چنین دستهبندیهایی میتواند جهان را در خشونت و بینظمی غرق کند. اما اوضاع کاملا هم ناامیدکننده نیست...

گروه 20، «مردان قوی» را در برابر «معتدلها» قرار داده است: مرکل، ماکرون، ترودو. این آخری احتمالا قشنگتر است، بهتر حرف میزند و بهتر عمل میکند. مرکل تغییرات اقلیمی، مهاجرت و تجارت آزاد را - با تمام آزاری که به ترامپ میرساند - در دستور کار نشست قرار داده است.

ما نباید فریب بخوریم. برنامه گروه 20 کاملا از دلکندن از سیاستهای تکراری و آسیبدیده بازار آزاد ناتوان است. به عبارت دیگر، همان سیاستهایی که با ازدیاد نابرابری و تخریب جوامع، همه را تبدیل به افرادی در پی منفعت شخصی کرد که نتیجه ناخواستهاش ظهور فردی مانند ترامپ بود و این به معنی نادیده گرفتن «ترامپیسم» در سیاست اروپاست، همان سیاست وحشیانه مهاجرتی در مرزهای اروپا که هرساله به خاطرش هزاران مهاجر مستاصل در آبهای مدیترانه میمیرند.

مطمئنا مرکل در پی همکاری درباره تغییرات اقلیمی است و فکر میکند جهانیسازی باید به تعدادی کثیر نفع برساند نه قلیل. چه کسی میتواند مخالفت کند؟ اما معنی واقعی این حرف چیست؟ تلاشی ناامیدانه برای بازیابی سیستمی که در روزی که برادران «لیمن» سقوط کردند، نابود شد.

برنامه گروه 20 درباره نیاز به اصلاحات ساختاری صحبت میکند تا بدهیها را کاهش دهند. منظورشان همان سیاستهای عمیقا ضد اجتماعی است که اتحادیه اروپا در هشت سال گذشته بر یونان تحمیل کرد؟ همانها که این کشور و مردمانش را به ورطه نابودی کشانده است؟ برنامه گروه 20 به ما میگوید جریان سرمایه بینالمللی خوب است.

برای چه کسی؟ جریانهای سرمایه غیرقابل تنظیم، اقتصادهایی از جاکارتا تا استانبول را غرق کرده و در نتیجه آن میلیونها نفر زندگی و کار خود را از دست دادهاند. به ما میگویند صنایع کشاورزی میتوانند جهان را تغذیه کنند، اما همین حالا میزان غذای تولیدی در جهان برای سیر کردن بیش از 10 میلیارد آدم کافی است. پس چگونه است هر شب 800 میلیون نفر سر گرسنه بر بالین میگذارند؟ چگونه جابهجایی کشاورزیهای کوچک برای جا باز کردن برای سیستم تککِشتی به ما کمک خواهد کرد؟

مرکل برنامه خیرخواهانهاش را با «مشارکت برای آفریقا» تاجگذاری میکند. اما همانطور که فعال زیمباوهای، «فَنوِل بِکوسی» این هفته در نشست متقابل گروه 20 گفت: «مشارکت معمولا به این معناست که دو طرف بر سر میز مینشینند و به توافق میرسند». در حقیقت، این مشارکت درباره استفاده از اعانه و قدرت غرب است تا مودبانه به کشورهای آفریقایی بگویند شاید بخواهید سیاستهایتان را تغییر دهید، تا زندگی برای غربیهای چندملیتی راحتتر شود و آنها در کشورهای خودشان «سرمایهگذاری» کنند. همچنین، به این معناست که غرب میتواند از مالیات آنها چشم بپوشد تا زمانی که قارهشان را سرکیسه کردند، سودهایشان را به کشور خودشان در غرب برگردانند.

حتی روزنامهها و اقتصاددانان جریان اصلی هم تحتتاثیر قرار نگرفتند. «جفری سَکس» پیش از آغاز کنفرانس، سخنرانی ناامیدانهای کرد و لب کلامش این بود که این مشکلات را 20 نفر نمیتوانند حل کنند، خصوصا این 20 نفر. روزنامه آلمانی لیبرال «اشپیگل» در مطلبی با عنوان «نمایش کمدی گروه 20» نوشت: «ملاقات گروه در اینجا، کلوپی اختصاصی است که بیشتر به حفظ سیستم سرمایهداری مالی تحت کنترل بازار علاقهمند است».

برای همین است که چنین حمایتی از  معترضان این هفته در هامبورگ وجود داشت. صفحات پوسته قدرت جهانی در حال حرکتند و فقط سیاستی جدید است که میتواند ما را از این آشوب بیرون ببرد. اگر میخواهیم گشودگی جهانیسازی را حفظ کنیم، تنها راه، قاعدهمند کردن سرمایه، کسبوکارهای بزرگ و تجارت است. راه دیگری وجود ندارد تا ثروت فوقالعاده جهان ما، به عده کثیری برسد.  این کار چگونه ممکن است؟ گروه 20 از بحران سلامتی ناشی از عمل نکردن آنتیبیوتیکها میترسد.

خب، حقوق معنوی مالکیت شرکتهای داروسازی را دور بریزید و از بودجه عمومی برای پررنگتر کردن اولویتهای عمومی در تحقیقات پزشکی و دسترسی همگانی به درمان خرج کنید. نگران تغییرات اقلیمی هستید؟ فورا انتشار کربن را کاهش دهید و بودجه کلانی خرج کمک به کشورهای در حال توسعه برای کنار گذاشتن سوختهای فسیلی کنید. با تروریسم مشکل دارید؟ این دیگر واقعا کاری ندارد، گروه 20 بزرگترین پشتیبانان تروریسم در سراسر جهان هستند. از این کار دست بردارید و برای ساختن نظمی جهانی مبتنی بر صلح و همکاری، در «سازمان مللی» برای تحقق راهحلی که بودجه مناسبی دریافت کرده، تلاش کنید.

گروه 20 نمیتواند یا نمیخواهد چنین برنامهای را پیش گیرد. فقط کار جمعی گسترده است که میتواند این ایدهها را پیش ببرد. چه کسی میداند؟ شاید آنها مبهمترین بیانیه را در 24 ساعت آینده از هامبورگ جور کنند، اما این کار هم جز تلاشی برای سرپا نگاه داشتن ساختمانی ترکخورده که به آرامی در حال فروریختن بر سر خودش است، آن هم با یک تکه چسب نواری، به نظر نخواهد آمد. این پایان چیزی است. چه چیزی بعد از این در انتظار ماست؟ هنوز نمیدانیم، ولی همه چیز به خودمان بستگی دارد.