دیستوپیای تهران: طنزی تلخ از شهری که زیستن در آن ناممکن است
نگاهی به کمدی تلخ مهران مدیری که بینظمی، بدهکاری و بیاعتمادی را نماد وضعیت پرآشوب تهران معرفی میکند
در میان فیلمهای کمدی چند سال اخیر سینمای ایران فیلم ساعت 5 عصر، فیلمی کموبیش متفاوت است. یک روز زندگی در شهر تهران موضوع این کمدی است. از خیابان و ترافیک تا بیمارستان و قبرستان و آپارتمان و زندگی مشترک با زن و شوهر تا تظاهرات و پلیس و فضاهای دیگر معمول زندگی در تهران. فیلم با موضوعی شروع میشود که نقطه ثقل فیلم است: بدهکاری و قسط. کارمند بانکی که زندگی خود را بر اساس قسط بنا کرده است. در فیلم شکلی از بدهی به سیستم وجود دارد که خود سیستم و اجزایش مانع پرداخت آن است.
در متن این تعلیق و تاخیر در پرداخت بدهی و اضطراب به تعویق افتادن آن، ماجرای کل فیلم شکل میدهد. داستان فیلم چیزی نیست جز باجهایی که مهرداد (شخصیت اول فیلم با بازی سیامک انصاری) به دیگران برای پرداخت به موقع بدهی میدهد. مهرداد، شخصیت مستاصل و واماندهای است که در یک شهر بههم ریخته میخواهد درست زندگی کند، برای مثال میخواهد به پیرزنی در بیمارستان برای خاکسپاری همسر مردهاش کمک کند اما این کار نیز با فلاکتهای ریز و درشتی برای او همراه است که باورنکردنی، اما واقعی است.
در میان نقدهای این فیلم، همگی بر بینظمی، هرجومرج، شلوغی اغراق شده اجتماع و خیابان و بیمارستان و آپارتمان تاکید میکنند که در این فیلم، در قالب طنز گزنده و اجتماعی ارائه میشود. فیلم حرف خاصی ندارد جز تاکید بر اینکه شهر تهران دیگر نه تنها شهری برای زیستن نیست بلکه در تهران نمیتوان به راحتی مُرد و با خیال راحت در گورستان دفن شد. تکلیف همه چیز در این شهر پیشاپیش مشخص است. خانواده بنیادش بر بیاعتمادی است. آپارتماننشینی ترکیبی است از بیمسئولیتی و مزاحمتهای فردی و نقصهای بیپایان خود آپارتمان. بیمارستان انبوهی است از افراد بیمار و گیج که همگی در صف ماندهاند تا به دردشان رسیدگی شود؛ چیزی که هرگز رخ نمیدهد مگر با معجزه ای مضحک.
خیابان نیز جولانگاه طبقاتی است که جز خودخواهی و نفرت از یکدیگر و کلبیمشربی راه دیگری برای پیگیری زندگی خود ندارند. در گورستان نیز همین منطق کور زندگی در شهر ادامه دارد. مشتی توده بر اساس چیزی که معلوم نیست دقیقا چیست بههم گره میخورند و چند دقیقه بعد از هم جدا میشوند. هر بخشی از زندگی مهرداد در اختیار اراده فردی دیگر است. او نمیتواند در برابر اراده دیگران حرف چندانی بزند. مشکل مهرداد یک چیز است؛ او خیلی خیلی خوب است. اما این فقط بخشی ازماجراست. او مثل یک موم است.
در برابر هر اتفاقی که اطرافش رخ میدهد تبانی میکند و همزمان به این تبانی، ظاهری اخلاقی میدهد. او احتمالا برای هیچکس یک شخصیت محبوب نیست. نفرتانگیز است. استیصال او بی معنا و بدبختیاش، خندهدار است. مجموعه در هم جوشی از تبانی و خودخواهی فردی و بینظمی خیابان و خانه و بیمارستان، دستمایه خوبی برای به تصویر کشیدن تهران همچون یک دیستوپیای تمام عیار است. به همین سیاق زندگی در تهران یک زندگی مضحک است و سراسر ابلهانه. اما فیلم درست با این تصویر است که ذهن بیننده را مشغول یک بازی کودکانه میکند که پیشاپیش همه چیزش از قبل مشخص است.
بیننده میداند که در صحنه بعد باید بلای دیگری سر مهرداد بیاید. او از اینکه نوعی از دانایی دارد نسبت به بلای بعدی که بر سر مهرداد میآید، احساس لذت و شعف و شادی میکند. ببیننده وقتی پیشبینی کودکانه خود را محقق میبیند میخندد تا بگوید، چقدر خوب، آنچه من میدانستم به اجرا درآمد. تصویر یکدستی که فیلم ساعت 5 عصر از همه عناصر زندگی در شهر میسازد و آنها را تا نهایت ممکن تخریب میکند، چیزی شبیه یک فیلم غیر رئالیستی و یکسویه است.
نقطهای وجود ندارد در فیلم که خارج از قاعده مسخرگی و رفتار خودخواهانه یا بی نظمی کور فضاهای اطراف باشد مگر خود مهرداد یا آن زن داخل بیمارستان که بیشتر نوعی پناه بردن به فانتزی است که خود بخشی از همین زندگی است. فیلم میخواهد یک روایت رئالیستی اغراق شده باشد از وضعیت تهران اما خودش دقیقا شبیه آن چیزی است که قصد نقدش را دارد؛ بی نظمی و هرج و مرجی که هیچ تکه مجزایی ندارد و در جای خودش خشک شده است.

ساعت 5 عصر
کارگردان: مهران مدیری
بازیگران: سیامک انصاری
آزاده صمدی، امیر جعفری
نگین معتضدی، مهران مدیری