نقش دشوار نانآوری
در تحلیل مساله زنان سرپرست خانوار، عموما نظام قشربندی اجتماعی این زنان نادیده گرفته میشود
یک تصویر ایدهآل و آرمانی از خانواده در ایران وجود دارد؛ مرد نانآور و زنی که درون خانه به انجام کارهای روزمره مشغول است. تحول جامعه و عدول افراد از این الگوی ذهنی منجر به ایجاد مشکلاتی شده که نیاز به تحلیل و بررسی بیشتری دارد.
مرد و زنی و تعدادی فرزند با درآمدی که مرد با کدّ یمین و عرق جبین به خانه میآورد و خانهای که زن پاکیزهاش نگه میدارد و بهتر و خشک کردن همسر و فرزندان اهتمام میورزد، تصویر آرمانی و پیشفرض مطلوب و ایدئولوژیک از خانواده است و هرچه خارج از این تصویر اتفاق افتد، غیرنرمال، دردسرساز و حتی آسیبزا خوانده میشود.
عدول از این تصویر آرمانی، چنان که مرد از نقش نانآوری خود باز ماند یا زن از چاردیواری خانه خارج شود و نقش سرپرست خانوار را به عهده گیرد، توجه سیاستگذاران را به خود جلب میکند. اینگونه است که افزایش زنان سرپرست خانوار در جامعهای که پیشفرض سرپرست خانوار بودن، مرد بودن است، به نگرانی عمدهای تبدیل میشود که زنان سرپرست خانوار را به عنوان مزاحمان و سرباران اقتصادی و بمبهای مخربی جا میزند که هر آن ممکن است برای تامین معیشت به ورطه آسیب اجتماعی و بدنامی بیفتند و سلامت جامعه را خدشهدار کنند. به این ترتیب داغ ننگ از پیش بر پیشانی موقعیت زن سرپرست خانوار کوبیده شده که با اتخاذ چنین نقشی (که اگرچه نه یک انتخاب فردی، بلکه اقتضای شرایط، اجبار و الزامی اجتماعی است) از وضعیت هنجار و مطلوب دور شده است. از ناساز و ناهنجار بودن چنین نقشی همین بس که هنوز بسیاری اصرار دارند از اطلاق سرپرست خانوار به زنان احتراز کرده و آنها را بیسرپرست بخوانند.
نگرانی درباره آسیب اجتماعی ناشی از افزایش تعداد زنان سرپرست خانوار در دو دهه اخیر اکنون به بحثهایی درباره این موضوع دامن زده و توجه مسئولان و کارشناسان را برانگیخته و هر از گاه از این سو و آن سو، حرفهایی از این مقام و آن مسئول شنیده میشود که بایستی فکری به حال این زنان کرد و جملگی بر ضرورت حل این مساله و برخی حتی بر تعیین یک متولی برای یافتن راهحل و جمعوجور کردن موضوع تاکید میکنند.
در این نگرانی عمومی درباره وضعیت زنان سرپرست خانوار، آنچه تاکنون دیده شده، تمرکز بر وضعیت این قشر از زنان بدون توجه به زمینهها و بسترهای شکلدهنده وضعیت آنها بوده و هیچگاه این میدان دید محدود، برای یافتن علتها و شرایط ایجاد کننده، آنقدر فراخ نشده که تحلیلی واقعی و کاربردی از آن خارج شود. واقعیت این است که در تحلیل مساله زنان سرپرست خانوار، عموما نظام قشربندی اجتماعی که این زنان در آن قرار گرفتهاند و به سرپرست خانوار شدنشان جنبهای تهدیدآمیز برای سلامت نظام اجتماعی میدهد، نادیده گرفته میشود. نابرابری جنسیتی موجود و موقعیت طبقاتی زنان، دو متغیر و عامل تعیین کننده، اما کنار گذاشته شده هستند که وضعیت زنان را به طور عام در میدان اجتماعی مشخص میکنند.
در واقع آسیب اجتماعی بودن جمعیتی به نام زنان سرپرست خانوار، برایند وضعیت قشربندی جنسیتی و طبقاتی در جامعهای است که زنان را در موقعیتی پایینتر از مردان قرار میدهد، اشتغال آنها را جدی نمیگیرد، از استقلال اقتصادی آنها بیمناک است، حتی در صورت ورود زنان به حوزه اشتغال، آنها را در مقابل شکاف دستمزدی، موانع پیشرفت شغلی، ناامنی شغلی و سوءاستفادههای مبتنی بر جنسیت قرار میدهد.
تبعیض در استخدام، مشاغل پارهوقت، دستمزد به مراتب پایینتر از دستمزد مصوب وزارت کار و تبدیل زنان به نیروی کار ارزان برخی کارفرمایان به هر نحو قادر به استثمار آنانند، وضعیت کلی زنان فارغ از موقعیتشان در خانوار است.
از سوی دیگر در شرایطی که ایفای نقش اقتصادی زنان جدی گرفته نمیشود یا کماهمیت به حساب میآید، موقعیت طبقاتی آنها ناگزیر تابعی از موقعیت طبقاتی افراد ذکور خانوار خواهد بود و در واقع وضعیت طبقاتی شوهران و پدران است که موقعیت زنان را در قشربندی اجتماعی تعیین میکند. از اینرو اگرچه عامل جنسیت بر فرودستی اقتصادی زنان تاثیرگذار است، اما در نهایت این عامل طبقه منسوبان مرد است که حیات اقتصادی و اجتماعی آنها را تعیّن میبخشد. باید توجه داشت که وقتی سخن از زنان سرپرست خانوار به میان میآید با یک کلیت واحد و همگن روبهرو نیستیم و موقعیت طبقاتی این زنان به درک صحیح وضعیت آنها کمک میکند.
مهمترین بخش این زنان که در واقع عمده نگرانی اجتماعی و دولتی متوجه آنهاست، زنانی هستند که موقعیت طبقاتی فرودست همسران و پدران، سرنوشت آنها را رقم زده و آنها را در پایینترین لایه اجتماعی قرار داده است. زنان سرپرست خانوار را میتوان در چهار دسته قرار داد: زنان بیوه، مطلقه، هرگز ازدواج نکرده و زنانی که شوهرانشان به هر دلیل نقش نانآوری و سرپرستی از آنها ساقط شده است.
به این ترتیب اگرچه فوت همسر و طلاق و تجرد نمیتواند به تنهایی سرپرستی زنان بر خانوار را به امری تراژیک تبدیل کند و بسیارند زنان بیهمسری که با تواناییهای مالی، شغلی و تحصیلی با مشکل تامین معاش خانوار مواجه نیستند؛ اما زمانی که پای فقر و فرودستی اقتصادی در میان باشد، آنگاه در سایه نابرابریهای جنسیتی و موانع و گرفتاریهایی که بر سر راه کارمزدی زنان وجود دارد، مسالهای به نام زن سرپرست خانوار به مثابه آسیب اجتماعی سربرمیآورد.
وقتی زندگی خانوادههای کارگری تحت سرپرستی مردان با حقوق ناچیز و حداقل دستمزد و بدون حمایت بیمه و زیر خط فقر میگذرد، دور از انتظار نیست که با انتقال سرپرستی چنین خانوارهایی به زنان، این وضعیت رو به وخامت بگذارد و خانوار را به آستانه سقوط بکشاند. زنان سرپرست خانوار، وقتی بر حسب ناچاری و فقدان حمایت مردانه، پای در میدان اشتغال بگذارند، با وجود خیل بیکاران، خود را در رقابت نابرابری با مردان خواهند دید که از شانس بیشتری برای ربودن فرصتهای شغلی برخوردارند، از اینرو پیروزی در این رقابت نابرابر، جز با گردن نهادن به استثمار توسط برخی کارفرمایان طالب نیروی کار ارزان و سربهراه و یا پذیرش مشاغلی که مردان کمتر حاضر به قبول آنها هستند، میسر نمیشود.
نباید از یاد برد که وضعیت زنان دسته چهارم، که تحت عنوان بدسرپرست خوانده میشوند و مسئولیت سرپرستی خانوار از جمله همسر با آنها است نیز وضعیتی بغرنج و دشوار است. در واقع این دسته از زنان که همسرانشان به عللی همچون زندانی شدن، اعتیاد سنگین، بیماری، معلولیت، سالمندی یا ترک خانواده از ایفای نقش معهود شوهر نانآور در مناسبات خانوادگی بازماندهاند، مجبورند سرپرستی و تأمین معیشت خانوار را به عهده گیرند. در چنین خانوارهایی اگرچه مرد فاقد کارکرد و نقش سرپرستی را ایفا نمیکند، اما با توجه به انتظارات نقشی که در جامعه از شوهر وجود دارد، نفس وجودش ولو به شکل صوری ممکن است زن را در برخورداری از حمایتهای محدود اجتماعی محروم کند و چنانچه مرد به دلیل انحرافاتی همچون اعتیاد یا زندان از سرپرستی خانوار عاجز شده باشد، محتمل است که عوامل ناشی از موقعیت نامطلوب اجتماعی او دامنگیر خانواده و موجب طرد و انزوای اجتماعی زن گردد.
دیگر اینکه، با بازگشت به مساله نابرابری جنسیتی، اگرچه مطابق الگوی ذهنی به خانواده، نانآور بودن برای مردان به عنوان یک امر مقدس تلقی و به آنها حقوقی مثل ضرورت اشتغال و اولویت در برخورداری از فرصتهای شغلی اعطاء میکند، اما وقتی سرپرستی خانوار خواسته یا ناخواسته به زنان تفویض میشود، این جنبه تقدس از نانآور بودن زدوده شده و نهتنها ضرورت اشتغال و اولویت در برخورداری از فرصتهای شغلی برای زنان سرپرست خانوار به رسمیت شناخته نمیشود و به اندازه مردان از حق و حقوق مبتنی بر نانآوری برخوردار نمیشوند، بلکه وضعیتشان به عنوان یک مساله اجتماعی و امری ناهنجار تلقی و راهکارهایی برای آن تدارک دیده میشود که البته تاکنون توفیق محسوسی در بر نداشته است.
نوع رویکرد به مساله زنان فقیر سرپرست خانوار، تاکنون رویکردی حداکثر خیریهای و در جهت وابستهکردن این زنان و خانوادههای تحت سرپرستیشان به سازمانهای خیریه و سازمانهایی مانند بهزیستی و کمیته امداد بوده که با مستمریهای ناچیز یا کمکهای موردی تنها توانسته مرهمی موقتی بر زخمهای عمیق اقتصادی این قشر از زنان بگذارد، بدون آنکه در تغییر موقعیت آنها گام موثری برداشته شده باشد.
در سال ۱۳۹۰ میزان خانوارهای زن سرپرست ۱۲ درصد کل خانوارها را تشکیل و بر اساس برخی دادهها این میزان افزایش یافته و اکنون سرپرستی حدود ۱۵ درصد از خانوارها، شامل خانوارهای شهری و روستایی بر عهده زنان است که البته افزایش روزافزون این رقم بنابر تغییرات اجتماعی دور از انتظار نیست.
آنچه در این میان اهمیت دارد، نوع رویکرد به این مساله و راهکارهایی است که برای حل آن تدارک دیده میشود. باید پذیرفت که وضعیت و تعداد زنان فقیر سرپرست خانوار به عنوان یک مساله اجتماعی از شرایط کلی جامعه بزرگتر تبعیت میکند و محصول شرایط نابرابر اقتصادی- اجتماعی با شکافهای عمیق طبقاتی و جنسیتی است و روشن است تا وقتی این شکافها پا برجا باشند، مساله زنان فقیر سرپرست خانوار به عنوان یک واقعیت اجتماعی حضور خود را به رخ خواهد کشید و حلنشده باقی خواهد ماند. نکته آخر اینکه، هر رویکردی که تنها نگاه خود را بر معلول متمرکز کند و از دیدن علتها و عوامل افزایش تعداد زنان فقیر سرپرست خانوار طفره برود، از حل این مساله هم عاجز و تنها به تداوم و استمرار آن کمک خواهد کرد.