داستان رضا؛ از معماران صنعتیسازی ایران
رضا نیازمند یکی از معماران صنعتی شدن ایران در دهه چهل در ۱۸ آذر دربیمارستان شریعتی تهران درگذشت
محمدرضا پهلوی روزگاری به مدیران آمریکایی گفته بود: «من دو تکنوکرات در مملکتم دارم که شما عینش را در آمریکا ندارید. هر دو اسمشان رضاست. یکی این رضا [نیازمند]، یکی هم رضا امین.» منظورش از رضای اولی، رضا نیازمند بود. شاه همیشه نیازمند را به اسم کوچک صدا میکرد. در غیاب او هم میگفت «آن درازه»، چون قد نیازمند در بین وزرایش از همه بلندتر بود. رضا نیازمند از مدیران برجسته و توانای کشورمان بود که ۱۸ آذر ۱۳۹۶ در بیمارستان شریعتی تهران از دنیا رفت.
رضا نیازمند در اوان کودتای رضاخان به دنیا آمد. در کودکی پدرش را که رئیسالتجار بود از دست داد و تحت سرپرستی مادری سختکوش بزرگ شد، مادری که با یک چرخ خیاطی هزینه زندگی خود و بچههایش را تامین میکرد. این شکل از زندگی، رضا را سختکوش بار آورد. با اینکه در مدرسه شاگرد متوسطی بود، اما پیگیر و سختکوش بود.
نیازمند بعد از مدرسه به دانشکده صنعتی ایران و آلمان رفت. این دانشکده را رضاشاه با کمک آلمانیها ساخت و قرار بود دانشجویانش در ذوبآهنی که بنا بود آلمانیها بسازند مشغول بهکار شوند. اما نهتنها این ذوبآهن ساخته نشد، بلکه استادان آلمانی این دانشکده را نیز انگلیسیها بعد از تبعید رضاشاه دستگیر کردند. رضا به ناچار بعد از اتمام تحصیل در این دانشکده در یک کارخانه نساجی مشغول به کار شد. اما بعدها ۲۰۰ دلار جمع کرد و به نیویورک رفت و شروع کرد به مدیریت خواندن. برای درآوردن خرجش در یک سینما مسئول چک کردن بلیتها شد. اما تازه جا افتاده بود که مجبور شد برای نگهداری از مادرش که بیمار شده بود به ایران برگردد.
بازگشت نیازمند همزمان شد با آغاز به کار سازمان برنامه و بودجه در ایران. در آن زمان یک گروه مشاور از آمریکا به نام گروه مشاوران ماورای بحار به ایران آمده بودند که قرار بود پایههای برنامهریزی در ایران را بریزند و به کارشناسان ایرانی نحوه برنامهریزی را آموزش دهند. رضا دستیار رئیس این گروه شد. بعد از اتمام ماموریت این گروه، دوباره به آمریکا رفت و این بار در دانشگاه سیراکیوز درس مدیریت صنعتی خواند. اما باز در مقطع تز نوشتن بود که خبر رسید مادرش مریض شده و دوباره مجبور شد به ایران بازگردد. با اینکه بیماری مادرش خوب شده بود، اما رضا دیگر به آمریکا برنگشت و این بار در همان سازمان برنامه در کنار ابوالحسن ابتهاج شروع به کار کرد.
ابوالحسن ابتهاج بنیانگذار برنامهریزی مدرن و بومی در ایران بود، اما بعد از مدتی با شاه کنار نیامد و از این سازمان کنار رفت و نیازمند نیز بعد از او آنجا را ترک کرد. وی مدتی مدیر دو کارخانه نساجی و سیمان شد که در هر دو بسیار موفق بود و این شرکتها را که ضررده بودند، به سوددهی رساند. اما تقدیر این بود که با دومین مرد مهم اقتصاد قبل از انقلاب کار کند و این مرد کسی نبود جز علینقلی عالیخانی.
ماموریت تاریخی
عالیخانی که در سوربن فرانسه اقتصاد خوانده بود، توسط پاکروان رئیس وقت ساواک جذب شد. در آن زمان یکی از ماموریتهای ساواک جذب نخبگان ایرانی بود تا در دام حزب توده نیفتند. عالیخانی زود پلههای ترقی را طی کرد و یکشبه وزیر اقتصاد ایران شد. او شروع به تشکیل تیم کرد و یکی از زبدهترین تیمهای اقتصادی در تاریخ معاصر ایران را تشکیل داد. این تیم عبارت بودند از محمد یگانه در مقام معاون اقتصادی که در دانشگاه کلمبیا درس خوانده و در سازمان ملل کار کرده بود و بعدها رئیس بانک مرکزی شد؛ دکتر رکنالدین ساداتتهرانی در مقام معاون بازرگانی که فرزند یک بازرگان ایرانی بود و در همان دانشگاه کلمبیا درس خوانده بود و غلامرضا کیانپور در مقام معاون گمرکی که بعدها وزیر دادگستری شد و گویا در اردیبهشت ۵۸ توسط خلخالی اعدام گردید.
اما نفر آخر و از همه مسنتر رضا نیازمند بود که معاون صنعتی و معدنی شد. این تیم یکی از منسجمترین تیمهای اقتصادی در کل دوران تاریخ اقتصاد مدرن ایران راتشکیل میداد. وظیفه آنها نهتنها خروج از رکود اقتصادی برجا مانده از دوره علی امینی، بلکه ایجاد توسعه اقتصادی نیز بود.
در واقع این تیم بعد از اصلاحات ارضی و کنار رفتن علی امینی شکل گرفت. شاه آخرین رقبای سیاسیاش را کنار گذاشته و فقط به تکنوکراتها میدان میداد و همزمان او اصلاحات ارضی را نیز اجرا کرد. اصلاحات ارضی، ملاکین را از بازی اقتصاد بیرون کرده و بازاریان را ترسانده بود. سیاستهای امینی نیز رکود را بیشتر کرده بود، بنابراین این تیم هم میبایست رکود را برطرف و هم برای رونق، برنامهریزی کند.
بخش اول بیشتر بر عهده یگانه و تهرانی، اما بخش دوم که کار سنگینتری را میطلبید بر دوش نیازمند افتاده بود. نیازمند سیاستی را اجرا کرد که در جهان به سیاست جایگزینی وارادت معروف بود. اصل کار این بود که واردکنندگان مایل به تولید در داخل شوند، اما این کار آسانی نبود؛ چراکه تولید دردسر فراوانی داشت، در حالی که واردات بسیار آسان بود. دولت و تیم عالیخانی این کار را با افزایش تعرفه انجام دادند، اما فضای ناامنی سیاسی و اقتصادی چنان نبود که فقط با سیاست تعرفه بتوان واردات را بدل به تولید کرد. مذاکره با تجار و واردکنندهها بخش مهمی از این کار بود که توسط نیازمند و عالیخانی انجام میشد.

اما میراث ماندگار نیازمند، سازمان گسترش و نوسازی صنایع بود که در واقع فاز بعدی کار تیم عالیخانی را شکل میداد. اگر کار تیم عالیخانی، پایهگذاری صنایع در ایران بود، سازمان گسترش و نوسازی باید کار رشد و اصلاح مدام صنایع را انجام میداد. الگوی این سازمان را شاه در ایتالیا دیده و توجهاش به آن جلب شده بود. به عالیخانی گفته بود که نیازمند به ایتالیا برود و «تهوتوی» قضیه را دربیاورد. آنطور که نیازمند روایت کرده، شاه تمام و کمال روی تاسیس این نهاد مهم نظارت داشت و حتی در شورای اقتصاد که در آن زمان مرکز تصمیمگیری استراتژیک اقتصادی کشور بود در ۱۵ جلسه بند بند اساسنامه این سازمان را گوش داد و روی همه بندهای آن نظر داد.
سازمان گسترش و نوسازی صنایع هم وظیفه اصلاح مدیریت صنایع ورشکسته و هم وظیفه توسعه صنایع سنگین را بر عهده داشت. از قِبَل این وظیفه دوم بود که چهار کارخانه تراکتورسازی تبریز، ماشینسازی تبریز، آلومینیوم اراک و ماشینسازی اراک تاسیس شد.
این سازمان تابع قوانین دولتی نبود و از آزادی عمل برخوردار بود. نیازمند این سازمان را با ۲۱ کارمند تاسیس کرد و هدف آن را نوسازی و توسعه صنایع سنگین قرار داد. او درباره وظایف این سازمان چنین گفت: «وظیفه اول گسترش یعنی توسعه صنایع سنگین که بهدلیل سرمایهگذاری زیاد یا به دلیل مشکلات تکنولوژیک یا به دلیل بازدهی کم یا طویلالمدت مورد علاقه بخش خصوصی نبود. دوم نوسازی صنایع، یعنی صنایعی که بخش خصوصی یا بخش دولتی تاسیس کرده بودند و در عمل در کار خود وا میماندند و نمیتوانستند ادامه بدهند و این سازمان باید اینها را بگیرد و از لحاظ مدیریت اصلاح کند و آنها را سودآور کند و به صاحبانش پس دهد.»
خروج از دولت
با اینکه نیازمند در مرکز بسیاری از تصمیمات و اجرائیات اقتصادی مهم دوره پهلوی بود، اما به مرور از کار دولتی زده شد. به طوری که وقتی قرار شد از سازمان گسترش به شرکت ملی مس ایران برود، آن هم با اصرار مکرر شاه، قول گرفته بود که ۴ ساله معدن مس سرچشمه را راه بیندازد، به شرطی که بعد از آن اجازه بدهند از کار دولتی کناره بگیرد. با اینکه سه ماه شاه رضایت نمیداد، در نهایت با وساطت هوشنگ انصاری، وزیر اقتصاد وقت، شاه با استعفای نیازمند از وظایف دولتی موافقت کرد. اینگونه دوران خدمت نیازمند در دولت تمام و با او دورانی از اقتصاد ایران نیز تمام شد.
رضا نیازمند نهتنها شخصیتی مهم در تاریخ اقتصاد ایران بلکه دوران او نماد دورانی مهم از توسعه صنعتی ایران است؛ دورانی که مهمترین صنایع ایرانی شکل گرفتند. مرگ او در یکی از بدترین دوران اقتصادی ایران به لحاظ تولید و صنعت، شاید نمادی از زوال صنعت در ایران باشد.
نیازمند خاطرات خود را در کتابی با عنوان تکنوکراسی و سیاستگذاری اقتصادی در ایران بازگفته است.