جستوجوی پاسخ برای فجایع سرمایهداری
گفتوگو با نوآمی کلاین درباره وضعیت اقتصادی و سیاسی این روزهای جهان
ترجمه: سینا چگینی | نوآمی کلاین، نویسنده کتابهایی است که به تعریف تفکر چپ در چند دهه اخیر کمک کرده است. کتابهایی از قبیل «بدون مارک: هدفگیری در نامهای تجاری بزرگ»، «دکترین شوک»، «ظهور سرمایهداری فاجعه»، «این همه چیز را تغییر میدهد: سرمایهداری و ویتنام» از مهمترین آثار کلاین در روزنامهنگاری تحقیقی اقتصادی است. آخرین کتاب او «نه کافی نیست: مقاومت در برابر دکترین شوک ترامپ و نجات جهانی که نیازش داریم» یکی از پرفرشترین کتابهای یک سال اخیر جهان شد و جایزه ملی کتاب را در آمریکا برد. در مصاحبه زیر کلاین در گفتوگو با آلن ماس درباره سرعت شلاقهای فجایع طبیعی و عوامل غیرطبیعی بدتر شدن عواقب این شلاقها صحبت میکند و اینکه چطور میتوان مقاومت کرد و همزمان به سوی خلق یک بدیل پیش رفت.
این روزها خواندن روزنامهها برای شما باید همچون، رویت موضوعات کتابهایتان در سرخط خبرها باشد: سرمایهداری فاجعه، دکترین شوک، تغییرات اقلیمی، مارکهای شرکتی...
من صرفا CNN را نگاه میکردم که سخنرانی ترامپ را در سازمان ملل در یکی از ساختمانهایش نشان میداد. فکر کنم نخستین جمله او در زمان سخنرانی در سازمان ملل درباره یکی از برجهایش بود.
باورکردنی نیست. اما اجازه دهید از شما بپرسم که آیا میتوانید درباره حلقههای پیوند آنچه شما طی این سالها در این خصوص نوشتهاید (با حرفهای ترامپ)، صحبت کنید؟
فکر میکنم قویترین حلقه اتصال، در واقع ظهور قدرت شرکتی است و افزایش نقش شرکتها در هر جنبه از زندگی. این به واقع داستان ظهور مردمان مارکداری است که ترامپ تجسد آنهاست. این شرکتها و مارکها سبک زندگی و هویتی حول یک شرکت میتراشند، به همین ترتیب با فروش یک محصول مخالفت و یا آن را تبلیغ بازاری میکنند. یکی دیگر از موضوعاتی که میبینم، شیوهای است که ترامپ در حال حاضر از شوک و بحران برای پیشبرد هرچه بیشتر یک دستورالعمل شرکتمحورانه افراطی استفاده میکند؛ دستورالعملی که به نابودی آخرین عناصر حوزه عمومی مربوط است. ما مصادیقی از این اقدام را هماکنون در پیامدهای طوفان ایرما شاهدیم. این کلمه «پیامدها» سوال دیگری را پیش میکشد، بدین خاطر که طوفان تازهای را پورتوریکو متحمل شد. اما در حال حاضر میتوانید ببینید که چطور طوفان ایرما برق را قطع و پس از این پیشزمینه را برای فشار بیشتر برای خصوصیسازی فراهم کرد. سپس مرکزیت تغییرات اقلیمی در دم و دستگاه ترامپ مورد انکار واقع شد، این وجه مشخصهای است که این دم و دستگاه در اولویت گذاشته است. من فکر نمیکنم این انکار علم تغییرات اقلیمی بتواند کاری از پیش برد. آنچه که باید انجام داد، فهم این است که اگر انسانیت به واقع با تهدیدی وجودی مواجه شود (که تغییرات اقلیمی مبین آن است) کل پروژه شرکتی که آنها برپا کردهاند، فرو خواهد پاشید و ما به شیوهای بسیار متفاوت برای سازماندهی جامعه و اتخاذ تصمیمات سیاستگذاری عمومی نیاز داریم.
هنگامی که طوفان اتفاق افتاد، شما اشاره کردید که مساله تغییرات اقلیمی که این طوفانها را ایجاد میکند، عمیقتر شده است. اما طرق دیگری نیز وجود دارند که این فجایع را غیرطبیعی و ساخته دست انسان میدانند؟
بله کاملا موافقم. فکر میکنم هیوستون از زمانی که توسعه یافت و مسکن سازی در آن ایجاد شد؛ یکی از شهرهایی است که کمترین تنظیمات شهری را دارد. این شهر با این ایده غرب وحشی به خود میبالد و همین موضوع آسیبپذیریاش را افزایش میدهد. هیوستون توسط طوفان هاروی صدمه دید، اما این توسعه آشفته و شکست در تنظیم آلایندهها (با اجازه دادن به ایجاد صنایع بینهایت سمی درست مقابل مناطق همسایه مسکونی که مثل همیشه به احتمال زیاد جوامع سیاه و سرخپوست هستند)، همگی فاجعه را عمیقتر کرد. این همان چیزی است که لازم است درباره تغییرات اقلیمی بدانیم. این مساله صرفا درباره طوفان یا گرمتر شدن کره زمین نیست. این موضوع درباره جامعه حقارتبار و تکهتکه شده است. تغییرات اقلیمی، این نابرابری از پیش موجود را تشدید میکند. اگر شما امروز مردمانی را دارید که رها شده تلقی میشوند، تعداد این افراد به سرعت طی فاجعه افزایش مییابد؛ همچون زندانیانی که از فاجعهای مانند طوفان هاروی رها شدند. ما داستانهای وحشتناکی شنیدهایم. همانطور که طی طوفان کاترینا نیز چنین بود، درباره زندانیانی که بدون آب رها شدند و مجبور بودند آب توالت بنوشند. به همین شیوه ما باید درباره معنای جامعهای فکر کنیم که سالخوردگان را در فاجعه طرد میکند؛ فاجعهای که مرکب از مشکلاتی است که به دلیل فقدان تنظیم امور خانههای پرستاری ایجاد شده است. این همان چیزی است که شما در مخروبه نئولیبرالیسم مییابید؛ تصادم بیرحمانه میان آب و هوای تیرهوتار و حوزه عمومی ضعیف و مغفول با سیاست تفرقه و نژادپرستانه که همه آن را دربرمیگیرد.
در حال حاضر آنچه شما «سرمایهداری فاجعه» مینامید به هیوستون رسیده است. آیا سرمایهداری فاجعه یک استثناست یا نمونهای شدیدتر از کارکردهای سرمایهداری معمول است؟
زمانی که من از اصطلاح «سرمایهداری فاجعه» استفاده میکنم، درباره صنعتی خاص صحبت میکنم که پس از فاجعه ظهور پیدا میکند. بنابراین من نگفتم سرمایهداری معمول یک فاجعه نیست، مشخصا بحث من در کتاب «این همه چیز را تغییر میدهد» آن است که ما مدلی اقتصادی داریم که در حال جنگ با زندگی و کره زمین است. زمانی که من از سرمایهداری فاجعه حرف میزنم، به واقع درباره صنایعی صحبت میکنم که به طور خاص برای سرمایهگذاری روی فاجعه ظهور یافتهاند. برای نمونه، ظهور صنعت امنیت خانگی، خصوصیسازی پلیس پس از وقایع یازده سپتامبر و انفجار صنعت امنیت خصوصی. ما حوزههای بیشتر و بیشتری را میبینیم که به طور گستردهای با عاملیتهای غیرانتفاعی یا دولتی بودند و اکنون به شرکتهای خصوصی برونسپاری شدند که پول عظیمی را در پاسخ به فجایع و بازسازی به خود میبینند و اغلب این حجم عظیم پول دستخوش سوءاستفادههای مالی است.
عنوان کوتاه آخرین کتاب شما این است: «نه کافی نیست»، اما مطمئنم که در عصر ترامپ، حس بیشتر مردم این است که دستان ما پر است از چیزهایی که باید به آن «نه» بگوییم، همه آن چیزهایی که مدافع آن هستیم. میتوانید بگویید چرا هنوز مهم است که به چیزی فراتر از «نه» فکر کنیم؟
این کتاب از این صحبت نمیکند که گفتن «نه» ضروری نیست بلکه برعکس کاملا لازم است. نمونههای بسیار شجاعانهای وجود دارد از مردمی که مقابله کردند و گفتند که ما اجازه اجرای این اقدامات را نمیدهیم، خواه به معنای ایستادگی در مقابل نازیها، خواه به معنای سیل جمعیتی که در فرودگاهها زمان برقراری قانون ممنوعیت مسافرت مسلمانان توسط ترامپ شکل گرفت. اینها اتفاق افتاد. اما بحث من این است که اگر ما صرفا مخالفت کنیم، سپس در بهترین سناریو، ما به وضعیت پیش از ترامپ برمیگردیم. جهانی بسیار خطرناک وجود خواهد داشت و شرایطی را ایجاد میکند که ترامپی دیگر ظهور یابد. ما باید از این وضعیت درس بگیریم. ما باید قادر شویم به شکل همزمان هم «نه» بگوییم و هم «آری» تا تصویری نیز از جهانی که پس از ترامپ یا هرکس دیگر میخواهیم، داشته باشیم. دلیل دیگری که این بحث را مطرح میکنم آن است که من فکر نمیکنم حالت مقاومت به تنهایی در بازه طولانیمدت بتواند وضع مردم را بهبود بخشد. هر جنبش تحولخواهی تصویری از جهان پس از پیروزیاش دارد که وضعیت مردم را در این پیکارهای بس طولانی و سخت بهبود میبخشد. برخی اوقات میشنوم که ما باید مقاومت بسیاری برای تمرکز بر چیزی که میخواهیم انجام دهیم. اما لازم به یادآوری نیست که مردمانی در شرایطی به مراتب سیهروزتر از آمریکای سال ۲۰۱۷ توانستند تصویری از «آری» را داشته باشند، همانطور که آنها برای «نه» نیز مبارزه میکردند. مثالی که به ذهنم میرسد مبارزه ضدآپارتاید و منشور آزادی (Freedom Charter) است که طی جنبش ضدآپارتاید از طریق نوشتههایی که از طرف ساکنین شهرها به شکل مخفیانه بیرون آمد، نوشته شد. این سند طی دههها مقاومت چراغ راهنمایی بود برای مبارزه علیه آپارتاید. فکر نمیکنم مساله این باشد که مقاومت خیلی زیاد است بلکه مساله این است که تخیلات سیاسی طی یک دوران نئولیبرال ضعیف شدهاند. اما وضعیت در حال تغییر است. فکر میکنم ما مثالهایی همچون «سند چشماندازی برای زندگی سیاهان» داریم که در سپتامبر ۲۰۱۶ منتشر شد و سندی حقیقتا برجسته و حتی یوتوپیایی درباره «آری» گفتن است. البته این بدان معنا نیست که شما نباید به خشونت پلیسی، اخراج تودهای، فاشیسم و هرکس که میخواهد مردم را از خدمات مراقبت سلامت محروم کند «نه» بگویید. اما یکی از چیزهایی که من به آن امید بستهام این است که ما شاهد جنبشهای بیشتر و بیشتری هستیم که به صراحت میگویند «ما میخواهیم از این موضوع دفاع کنیم، اما ما را با این گول نزنید که دفاع از وضع موجود در مقابل تهاجمات ترامپ به باورهای ما، کافی است». برای مثال، من مصاحبههای فراوانی را با جوانان تحت پوشش قانون داکا (DACA) دیدم که میگفتند این کافی نیست که آنها از قانون داکا علیه مقابله با ترامپ دفاع کنند بلکه آنها از اینکه مقابل والدینشان بایستند خسته شدهاند و هرکس باید نقش کامل خود را ایفا کند. فکر میکنم فشار برای مراقبت پزشکی برای همگان بخش دیگری از این موضوع است. یعنی فراتر رفتن از اصلاحات دوران اوباما که جمهوریخواهان سعی دارند آن را ساقط کنند. دلیل دیگری که بسیار مهم است آن است که ترامپ این انتخابات را نبرد، دموکراتها آن را باختند. آنها انتخابات را باختند، چون نتوانستند پایگاهشان را تقویت کنند به این دلیل که چیز چندانی درباره وضع اضطراری زندگی بسیاری از مردم برای گفتن نداشتند. برای من، پاسخ کمتر به پوست انداختن رأیدهندگان به ترامپ مرتبط است (هرچند فکر میکنم برخی از رأیدهندگان به ترامپ پوست بیندازند) بلکه در واقع به تقویت افراد رأی نداده مربوط است. این همان چیزی است که فکر میکنم کوربین نشان داده که ممکن است. درسی که میتوان از آنچه در بریتانیا اتفاق افتاد، گرفت این است که چطور مردمی در انتخابات به او رأی دادند که هرگونه مشارکت در انتخابات را اصلا قبول نداشتند. مردمی که به او رأی دادند با این نتیجه که اکثرا از سوی جوانانی رقم خورد که نادیده گرفته میشدند، مبهوت شدند. در آمریکا که ۹۰ میلیون نفر در انتخابات اخیر رأی ندادند، زمینه برای سیاست متهورانه و فیگورهای سیاسی غیرسنتی بسیار بارور بود تا این پایگاه را تقویت کنند.
یکی از مضامین کتاب شما، عکسالعمل شدیدی است که ترامپ در مقابل جنبشهای مردم عادی که دستکم در حال پیشروی هستند، نشان میدهد. مثل جنبش مبارزه برای دستمزد حداقل ۱۵ دلار در ساعت. آیا فکر میکنید این پویایی، همچون نخستین سال ریاستجمهوری ترامپ ادامه خواهد داشت؟
بله. فکر میکنم ادامه خواهد داشت. در همین هفته گذشته، من پیامهای ناهمگونی را از دم و دستگاه ترامپ درباره خروج یا عدم خروج از توافقنامه پاریس دیدم. فکر میکنم آنها عامدانه پیامهای ناهمگونی را میفرستند تا به این امکان بچسبند که اگر توافق تغییر کند، اگر توافق ضعیفتر شود و اگر جهان امتیازات بیشتری بدهد، آمریکا شاید به این توافق علاقهمند شود. فکر میکنم این نمونه از این واقعیت است که این دم و دستگاه بسیار دلمشغول این است که جنبش اقلیمی قادر است کارهایی انجام دهد، حتی بهرغم اینکه چندان کافی نیست. همین حقیقت درباره مبارزه برای دستمزد معیشتی منصفانه صادق است که آنها نیز قادرند کارهایی انجام دهند.
در کتابتان، شما نمونهای برای تفکر یوتوپیایی آوردهاید، همانجایی که مردم به جای آنکه ببینند با توجه به قدرتهای موجود چه چیزی واقعبینانه است، از این شروع میکنند که جوامع ما به چه چیزهایی نیاز دارد. فکر میکنید کجا بحث درباره تصور آینده ما آغاز میشود؟ چه پاسخی میتوانید به کسی بدهید که میخواهد وارد این پروژه شود؟
فکر میکنم یک نقطه عطف بزرگ، کمپین برنی سندرز و آنچه هماکنون در خصوص «خدمات بهداشتی برای همگان» در حال اتفاق است، این است که آنچه طبقه سیاسی حرفهای ادعا میکند واقعگرایانه است، دیگر با واقعیت برای اکثریت مردم جور درنمیآید. ما میدانیم که چیزی فراتر از آنچه ما میگفتیم ممکن است به وقوع بپیوندد. این همان چیزی است که ما در کمپین برنی سندرز و نیز در کمپین جرمی کوربین دیدیم. همه چیز زمانی تغییر کرد که کوربین با مانیفستی خود را معرفی کرد که مردم را به شور و شوق آورد، زیرا جسورانه بود. فکر میکنم نکته مهم در حال حاضر این است که هیچکس نباید منتظر شود تا برخی رهبران سیاسی راه را نشان دهند و به مردم بگویند وضعیت باید چگونه باشد. در عوض، ما باید ببینیم که در حال حاضر برخی از بناهای ساخته شده یک سیاست حقیقتا تحولخواهانه را در اختیار داریم. هرچند شوربختانه تک افتادهاند. در یک گوشه بحث درباره مراقبت پزشکی برای همگان وجود دارد و در گوشهای دیگر، جنبش عدالت اقلیمی انرژیهای ۱۰۰ درصد تجدیدپذیر به بحث مشغول است و این دو موضوع ضرورتا با هم متصل نشدهاند.
درباره این موضوع باید اضافه کنم ما نمیتوانیم صرفا درباره انرژیهای ۱۰۰ درصد تجدیدپذیر صحبت کنیم. لازم است ما نظارت عمومی روی انرژیهای تجدیدپذیر داشته باشیم که در جوامع برجا بماند و منافع آن توسط بازیگران خصوصی برده نشود.
ما نیاز به بصیرتی داریم که صرفا فهرستی از سیاستها نیست، اما یک بدیل در منظر جهانی است. فکر میکنم این نوع از سیاست در سطح مردمی ظهور خواهد یافت. به جای منتظر ماندن برای اینکه رهبران با ما همراه شوند و به ما بگویند اوضاع چگونه میشود، برای جنبشها مهم است که به هم متصل شوند و بین این مسائل که بسیاری از مردم جهان برای آن در حال مبارزه هستند، پیوند برقرار کنند. من فکر میکنم ما چیزهای بسیار بهتری داریم که صرفا «نه» گفتن نیست. فکر میکنم از خلال جنبشها، شما چشماندازی نسبت به جهانی پیدا میکنید که در آن هیچکس غیرقانونی نیست، جهانی که در آن دیگر پلیس نظامیگرا نیست، جایی که حبس تودهای به پایان میرسد، جایی که جنگ مواد مخدر پایان یافته، هرکس سلامت کامل دارد و هر انسانی صاحب مسکن است.
اما ما هنوز در مورد این موضوع به اندازه کافی به منزله یک جهانبینی منسجم صحبت نمیکنیم. جهانبینیای که در میان جنبشها مشترک است و مبتنی بر مجموعهای متفاوت از ارزشها است؛ شیوهای متفاوت از ارزشگذاری موجودات انسانی و خود کره زمین.